از عجائب روزگار آنکه فواره زندگى برمکیان آنچنان سرنگون شد که محمد بن عبدالرحمان هاشمى نقل مى کند روز عید قربانى بود، نزد مادرم رفتم ، دیدم زنى فرتوت با لباسهاى مندرس نزد مادرم نشسته و صحبت مى کند، مادرم گفت : این زن را مى شناسى ؟ گفتم : نه ، گفت : این ((عباده )) مادر جعفر برمکى است ، من وقتى که او را شناختم با او قدرى صحبت کردم و لحظه به لحظه از وضع او تعجب مى کردم ، تا آنکه از او پرسیدم اى مادر از شگفتیهاى دنیا چه دیده اى ؟
گفت : اى پسر جان ! روز عیدى مثل چنین روز بر من گذشت در حالى که چهارصد کنیز در خدمت من ایستاده بودند و من مى گفتم پسرم جعفر، در اداى حق من کوتاهى کرده ، باید کنیزان و خدمتکاران من بیشتر باشند.
و امروز هم یک عید است که بر من مى گذرد، یگانه آرزویم این است که دو پوست گوسفند داشته باشم ، یکى را فرش و دیگرى را لحاف خود کنم .
محمد مى گوید: من پانصد درهم به او دادم ، و از این عطاى ناچیز من فوق العاده خوشحال شد
نوشار مشابه
نمونه ای ازبخشش برمکیان
داستانی عبرت آموز از خاندان برمکی
پس از اینکه هارون الرشید، برمکى ها را برانداخت ، ممنوع کرد که کسى نام برمکى ها را ببرد، و از فضیلت آنها سخن بگوید، و این موضوع در سراسر کشور رعایت مى شد، تا اینکه بوى گفتند:
پیرمردى هر شب در کاخهاى خراب شده برمکیان مى نشیند و به مدح و تمجید آنها مى پردازد و ورد و ذکرش ، ذکر فضائل براى برمکیان است .
هارون در خشم شد و دستور احضار او را داد، وقتى که پیرمرد نزد هارون آمد، آثار خشم را از سیماى هارون مشاهده کرد.
گفت : پیش از آنکه بر من آسیب برسانى به من مهلت بده که علت مدیحه سرائیم از برمکیان را معروض دارم .
ادامه نوشتار »
داستانی عبرت آموز از خاندان برمکی
دیدگاهها برای داستانی عبرت آموز از خاندان برمکی بسته هستند به فضل بن یحیى برمکى که مانند پدر و برادرانش ، در اقتدار و سخاوت ، شهره شهر بود، خداوند پسرى عنایت کرد، و او جشن مفصلى به این مناسبت بر پا نمود، مردم از شعرا و غیر آنها مى آمدند و در آن مجلس شرکت کرده و مدیحه سرائى مى نمودند و جایزه مى گرفتند و مى رفتند.
محمود دمشقى مى گوید:
من هم در این مجلس شرکت کردم ، مى دیدم افراد مختلف به مجلس مى آیند، با شعر و نثر به مناسبت تولد پسر فضل داد سخن مى دهند ولى هیچیک از آنها در نظر فضل جلوه نمى کرد، در این وقت فضل به من رو کرد و گفت :
چه مى شود که تو نیز چند شعرى در این مورد سروده و بخوا
خوشا بر احوالت اى موسى که پناهگاه خطاکاران ، و هم نشین درماندگان ، و آمرزش خواه گنهکارانى ، به راستى جایگاه تو در پیش من جایگاه پسندیده و رضایت بخشى است ، پس مرا بخوان با دل پاک و زبان راستگو، و چنان باش که به تو دستور دادم ، فرمانم را ببر، و بر آنها گردن فرازى مکن بخاطر داشتن چیزیکه از تو نیست ، و به من نزدیک شو که من به تو نزدیکم ، زیرا من از تو چیزى که سنگینى و تحملش تو را بیازارد نخواستم ، فقط از تو خواسته ام که مرا بخوانى تا اجابتت کنم ، و از من بخواهى تا به تو عطا کنم ، و به من نزدیک جوئى بدانچه تو از من تاویل آن را دریافت کردى و بر من است که تنزیل آنرا کامل کنم .
******************************
اى موسى به زمین نظر کن که به زودى گور تو خواهد شد، و دیدگانت را به سوى آسمان بلند کن که در آن سلطنت (یا فرمانرواى ) بزرگى است ، و تا هنگامى که در این دنیا هستى بر خویشتن گریه کن ، و از مهلکه هاى دنیا و نابودى بترس ، و نقش و نگار دنیا و خرمیش تو را فریب ندهد، و بستم راضى مشو، و ستمکار مباش که من مراقب ستمکارم تا ستمدیده اش را بر او چیره سازم (و انتقامش را از او بستانم ).
******************************
اى موسى همانا کار نیک (پاداش آن ) ده برابر است و از یک گناه هلاکت ببار آید، به من شرک مورز، روا نیست براى تو که به من شرک آورى ، در کارها میانه رو و محکم باش ، و دعا کن به سوى من دعاى طمع کار شوقمند بدانچه در پیش من است ، و دعاى شخصى که از کرده اش پشیمان است ، که روشنى روز، سیاهى شب را براندازد، هم چنین کار نیک کار بد را از بین مى برد و تاریکى شب بر روشنى روز چیره گردد و همچنین کار بد بر کار نیک پر ارج چیره گردد و آنرا تیره و تار سازد
روضه کافی
پیوند های مشابه
سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۱
سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۲
سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۳
سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۴
سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۵
اى موسى دلت را از دنیا پاک کن و از آن بر کنار باش که از آن تو نیست و تو از آن او نیستى . تو را بخانه ستمکاران چه کار؟ مگر براى کسى که کار خیرى در آن انجام دهد که براى او خوب خانه ایست .
*************************
اى موسى هر چه را بتو فرمان دهم بشنو و هر زمان مصلحت تو دیدم (و گوشزدت کردم ) انجام ده (یا هر زمان تو را دیدم انجام ده یعنى چنان عمل کن که بدانى در دیدگاه من هستى و ممکن است مقصود دستور به ادامه کار و همیشگى انجام داد آن باشد زیرا همیشه بنده خدا در دیدگاه خدا است ، و این دو احتمالى است که فیض (رحمه الله علیه ) فرمود) حقائق تورات را در سینه گیر، و در ساعتهاى شب و روز بدان حقائق بیدار باش ، و فرزندان دنیا (و اهل دنیا) را بر سینه (و دل ) خود مسلط مکن که آنرا آشیانه خود گیرند چون آشیانه پرندگان .
*************************
ادامه نوشتار »
زراره از امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام روایت کرده که فرمود:
نزدیکترین اوقات بنده به کفر آن وقت است که با کسى برادرى و دوستى کند ولى پیوسته لغزشها و خطاهاى او را نزد خود بشمار آورد تا روزى برخ او بکشد و بدان سبب از وى عیبجوئى بعمل آورد.
محمد بن یزید بانى گوید:
خدمت امام صادق (ع) بودم که عمر بن قیس ماصر و ابو حنیفه و عمر بن ذرّ در میان گروهى از طرفداران خود داخل شدند، و در باره ایمان از آن حضرت پرسش نمودند. حضرت فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است : شخص مؤمن در آن حال که ایمان داشته باشد دست به زنا و دزدى و میگسارى نمى زند. آنان بیکدیگر نگاهى کردند و سپس عمر بن ذرّ گفت : پس آنان را چه بنامیم ؟ فرمود: بهمان نامى که خداوند نامبرده و به همان اعمالى که از آنان سر زده است نامشان نهید (زناکار، دزد، شرابخوار)، خدا- عزّ و جلّ- فرموده : ((دست مرد و زن دزد را ببرید)) و فرموده : ((به هر کدام از مرد و زن زناکار صد تازیانه بزنید)). آنان با تعجّب و شگفتى بیکدیگر نگاه کردند.
محمد بن یزید (رواى خبر) گوید: بشر بن عمر بن ذرّ که با آنان بود بمن گفت : چون بیرون آمدیم عمر بن ذرّ به ابى حنیفه گفت : چرا نگفتى : چه کسى این حدیث را از رسول خدا نقل کرده است ؟ پاسخ داد: من به مردى که (بدون واسطه از پیامبر روایت مى کند و) مى گوید: قال رسول اللّه ((پیامبر فرمود)) چه مى توانم بگویم ؟!
ابو عبد الرّحمن گوید:
امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا (ص) در سفرى از مرکب خود پیاده شد و پنج مرتبه به سجده افتاد. چون سوار مرکب شد یکى از یارانش عرض کرد: ما کارى از شما دیدم که تاکنون چنان نکرده بودید؟! فرمود: آرى ، جبرئیل (ع) نزد من آمده و مرا بشارت داد که علىّ اهل – بهشت است ، من بشکرانه این نعمت به پیشگاه خداى متعال سجده آوردم ، چون سر برداشتم گفت : فاطمه هم اهل بهشت است ، من بشکرانه آن نیز سجده آوردم ، چون سر برداشتم گفت : حسن و حسین دو سرور جوانان بهشتى اند. باز هم بشکرانه آن سجده کردم ، چون سربرداشتم گفت : هر کس هم که ایشان را دوست بدارد نیز اهل بهشت است ، من بشکرانه آن سجده کردم ، چون سر برداشتم گفت : هر کس هم که دوست دوستان ایشان باشد اهل بهشت است ، و من بشکرانه آن نیز سجده نمودم .
عبد اللّه بن عمر گوید:
رسول خدا (ص) فرمود: خداوند هیچ گاه دانشى را که در میان مردم است از آنان باز نگیرد، و لیکن با از دست رفتن دانشمندان آن دانش را بازستاند، و چون دانشمندى نماند مردم سران نادانى براى خود اختیار نمایند، و مجهولات خود را از ایشان پرسش کنند و آنان هم از روى بى اطلاعى پاسخ دهند، اینجاست که هم خود گمراه شده و هم مردم را بگمراهى مى کشانند
سیف تمّار گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم که مى فرمود: هیچ گاه دست از دعا برندارید، که شما به هیچ وسیله اى بمانند آن بدرگاه خدا نزدیکى پیدا نخواهید نمود، و هیچ گاه حاجت و درخواستى را بخاطر ناچیز بودنش از دست ندهید و از آن منصرف نگردید، زیرا آن کس که اختیار دار حاجات ناچیز است همان کسى است که اختیار دار حوائج بزرگ است .