ثمامه بن اشرس گفت : از سوی هارون الرشید، به تیمارستان گسیل شدم ، تا نارسایی های آنجا را بهبود بخشم . در میان دیوانگان ، جوانی زیباروی دیدم که به نظر می آید، دیوانه نیست . با او سخنی گفتم . و او گفت ای ثمامه ! تو می گویی : بنده باید پیوسته باید شکر نعمت خداوندی بگوید. و چون به گرفتاری دچار شود، شکیبایی ورزد. گفتم : چنین است . دیوانه گفت : اگر تو مست بودی و خوابیدی و غلام تو برخاست و ترا ناخواسته آزرد. بگو ببینم که این نعمتی است که باید آنرا سپاس گویی ، یا بلیه ای است که باید بر آن شکیبا باشی ؟. ثمامه گفت : شگفت زده ماندم و ندانستم که چه گویم ؟.
ادامه نوشتار »
نامه ایست که ((غزالی )) به نظام الملک نوشته است و در آن ، خواهش او را که پذیرفتن تدریس در نظامیه بغداد از سوی غزالی بود و در آن وعده منصب های عالی داده شده بود، پاسخ گفته است . غزالی ، پس از آن که زهد پیشه کرد، از تدریس در نظامیه دست کشید.
((بسم الله الرحمن الرحیم : و لکل وجهه هو مولیها فاستبقوا الخیرات )). بدان ! که مردم ، در توجه کردن به آنچه بدان روی آورده اند، سه دسته اند. نخستین ، عوام اند، که به دنیای گذرا اکتفا کرده اند. و پیامبر (ص ) آنان را باز داشته است . در سخن خویش که فرموده است : هیچگاه دو گرگ درنده با گله گوسفند چنان نکنند، که مال دوست و اسرار افکار با دین وی کنند. و گروه دومین خواص قوم اند، که آخرت را بر دنیا برتری نهند و دانند که آخرت بهتر است و از این رو، در دنیا به کار نیک پردازند. پیامبر (ص ) اینان را نیز به کوتاهی در عمل نسبت داده است که فرموده است : دنیا بر آخرت جویان حرام است . و آخرت بر دنیا جویان . و این دو، بر خدا جویان . و گروه سوم ، ویژگان اند، و آنانند که دانسته اند که بالای هر چیزی ، چیز دیگری است و آن ، ناپایدار است و انسان دانا، ناپایدار را دوست ندارد. و به حقیقت دانسته اند. که دنیا و آخرت ، برخی از آفریده های خدایند و مهم ترین امور دنیای ، دو امر میان تهی اند. یعنی : خوردن و زناشویی کردن . و در این دو کار، همه حیوانات با آدمیان شریکند. و رتبه والایی نیست . بدین سبب ، از آن ، روی برتافته اند و به پروردگار خویش روی آورده اند.
ادامه نوشتار »
زبان دانی آمد به صاحبدلی
که محکم فروماندهام در گلی
یکی سفله را ده درم بر من است
که دانگی از او بر دلم ده من است
همه شب پریشان از او حال من
همه روز چون سایه دنبال من
بکرد از سخنهای خاطر پریش
درون دلم چون در خانه ریش
خدایش مگر تا ز مادر بزاد
جز این ده درم چیز دیگر نداد
ندانسته از دفتر دین الف
نخوانده بجز باب لاینصرف
خور از کوه یک روز سر بر نزد
که این قلتبان حلقه بر در نزد
در اندیشهام تا کدامم کریم
از آن سنگدل دست گیرد به سیم
ادامه نوشتار »
در حدیث معتبر از جناب موسی بن جعفر علیه السّلام منقول است که : هر که برادر مؤ من او به نزد او بیاید برای حاجتی آن رحمتی که خدابه سوی او فرستاده است ، اگر قبول کرد پس پیوند کرده است دوستی او را بدوستی ما و دوستی ما به دوستی حق تعالی موصول است ، اگر او را رد کرد و او قادر بود که حاجتش را بر آورد حق تعالی بر او مسلط گرداند در قبر ماری از آتش که او را بگزد تا روز قیامت خواه در قیامت خدا او را بیامرزد خواه عذاب کند.
****************
از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است که : مؤ منی که برادر مؤ منش حاجتی بنزد او بیاورد و او قادر نباشد بر برآوردن حاجت او دلش غمگین شود، بسبب این خدا بهشت را بر او واجب گرداند.
****************
از حضرت صادق علیه السّلام منقول است که : مؤ منی که در حاجت برادر مؤ من خود راه رود ده حسنه برای او نوشته شود، و ده گناه از او محو شود و ده درجه در بهشت برای اوبلند شود، برابر ده بنده آزاد کردن باشد و بهتر باشد از اعتکاف یک ماه در مسجدالحرام .
****************
از حضرت امام رضا علیه السّلام منقول است که : خدا را بندگان هست که سعی میکنند درحاجت مردم ایشان ایمن هستند در روز قیامت و هر که دل مؤ منی را شاد کند، حق تعالی روز قیامت دل اورا شاد کند، حضرت امام محمد باقر علیه السّلام فرمود که هر که راه رود برای بر آوردن حاجت برادر مسلمان ، خدا هفتاد و پنج هزار ملک را بفرستد که او را سایه کند، به هر قدمی برای او حسنه بنویسند، و گناه او را محو کنند و درجه اورا بلند کنند، چون از کارسازی او فارغ شود ثواب حج و عمره درنامه عملش بنویسند.
****************
حضرت صادق علیه السّلام فرمود که : چون راه روم در حاجت برادر مسلمان دوست تر میدارم از آزاد کردن هزار بنده ، هزار کس را بر اسبان زین ولجام کرده سوار کنم و به جهاد بفرستم .
****************
در حدیث دیگر فرمود که هر که سعی کند، راه رود در حاجت برادر مسلمان خود از برای رضای خدا حقتعالی برای او هزار هزار حسنه بنویسد، که به سبب آنها خویشان و همسایگان و آشنایان اورا بیامرزد و بیامرزد هر که را به او نیکی کرده باشد، در قیامت به او خطاب رسد که داخل جهنم شو و هر که در دنیا بتو نیکی کرده است ، او را از جهنم بیرون آور و داخل بهشت کن مگر آن که دشمن اهل بیت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم باشد، فرمود که حقتعالی فرموده است که خلایق عیال منند، محبوب ترین ایشان نزد من کسی است که به ایشان مهربانتر باشد، سعی در برآوردن حاجت ایشان بیشتر کند، فرمود هر که بفریاد رسد برادر مؤ من غمگین مضطر خود را در هنگام شدت و سختی پس غم او را بردارد، حاجت او را برآورد، حقتعالی واجب گرداند برای او هفتاد و دو رحمت که یکی را در دنیا به او بدهد که کارهای دنیای او به آن ساخته شود، و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای او ذخیره کند برای ترسها و شدت های روز قیامت ، فرمود که هر که غمی از مؤ منی بردارد حقتعالی غم های آخرت را از او بردارد، چون از قبر بیرون آید دلش مطمئن و شاد باشد و هر که مؤ منی را طعام دهد حقتعالی او را از میوه های بهشت طعام دهد و هر که مؤ منی را آب دهد حقتعالی از شراب سر به مهر بهشت او را آب دهد.
****************
در حدیث دیگر فرمود که هر که غمی از مؤ منی بردارد حقتعالی حاجت دنیا و آخرت او را برآورد، هر که عیب مؤ منی را بپوشاند حقتعالی هفتاد عیب از عیبهای دنیا و آخرت او را بپوشاند، تا مؤ من در یاری برادر مؤ من است خدا یاور او است .
حلیه المتقین
براوردن حاجت مومن
شاد کردن دل مومن
به سند حسن از حضرت صادق علیه السّلام منقول است که : حق تعالی وحی نمود به حضرت داود علیه السّلام که بنده از بندگان من حسنه به نزد من می آورد، بهشت را بر او مباح می گردانم ، حضرت داود پرسید که آن حسنه کدام است ، فرمود که بر قلب بنده مؤ من خوشحالی داخل گرداند اگر چه به یکدانه خرما باشد، داود گفت پروردگارا سزاوار است کسیکه ترابشناسد قطع امید خود از تو نکند.
****************
در حدیث دیگر فرمود کسی که مؤ منی راشاد گرداند نه او را شاد گردانیده است بلکه حضرت رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را شاد گردانیده است .
****************
در احادیث معتبره از آن حضرت منقول است که : چون مؤ من از قبر بیرون می آید با او شخصی بیرون می آید و میگوید بشارت باد ترا به کرامت از جانب خدا و خوشحالی پس مؤ من به او میگوید که خدا تو را بشارت به نیکی بدهد، پس با او میباشد و به هر هولی که میگذرد میگوید که این از تو نیست و به هر نیکی که میگذرد میگوید که این از تست و پیوسته او راچنین بشارت میدهد تا آنکه به مقام حساب آید پس چون امر کنند که او را ببهشت برند به او میگوید، که بشارت باد ترا که خدا امر فرمود تو را به بهشت برند مؤ من میگوید که تو کیستی که از قبر تا اینجا مرا بشارت دادی و مونس من بودی و از جانب خدا به من خبر رسانیدی گوید که منم آن شادی که در دل برادر مؤ من خود داخل کردی در دنیا خدا مرا از آن خلق کرده است که بشارت دهنده تو و در تنهائی مونس تو باشم .
حلیه المتقین
شاد کردن مومن
پیرمردی، مفلس و برگشته بخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بود
هم بلای فقر و هم تیمار بود
این، دوا میخواستی، آن یک پزشک
این، غذایش آه بودی، آن سرشک
این، عسل میخواست، آن یک شوربا
این، لحافش پاره بود، آن یک قبا
روزها میرفت بر بازار و کوی
نان طلب میکرد و میبرد آبروی
دست بر هر خودپرستی میگشود
تا پشیزی بر پشیزی میفزود
هر امیری را، روان میشد ز پی
تا مگر پیراهنی، بخشد به وی
شب، بسوی خانه میمد زبون
قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون
روز، سائل بود و شب بیمار دار
روز از مردم، شب از خود شرمسار
صبحگاهی رفت و از اهل کرم
کس ندادش نه پشیز و نه درم
از دری میرفت حیران بر دری
رهنورد، اما نه پائی، نه سری
ناشمرده، برزن و کوئی نماند
دیگرش پای تکاپوئی نماند
درهمی در دست و در دامن نداشت
ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
رفت سوی آسیا هنگام شام
گندمش بخشید دهقان یک دو جام
زد گره در دامن آن گندم، فقیر
شد روان و گفت کای حی قدیر
ادامه نوشتار »
در حدیث صحیح از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است : هر که مؤ منی را شاد گرداند، مرا شاد گردانیده است و هر که مرا شاد گرداند خدا را خوشنود گردانیده است
************* .
در حدیث معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام منقول است که : تبسم کردن در روی برادر مؤ من حسنه است و خاشاکی از او برداشتن حسنه است ، هیچ عبادتی را خدا دوست تر نمیدارد از شاد گردانیدن مؤ من .
********************
در حدیث دیگرفرمود که : حق تعالی خطاب فرمود به حضرت موسی علیه السّلام بدرستیکه مرا بندگان هستند که بهشت را برای ایشان مباح می کنم ، ایشان را حاکم می گردانم در بهشت ، حضرت موسی گفت پروردگارا کیستند ایشان فرمود کسی که سروری بر قلب مؤ منی داخل کند، پس حضرت موسی فرمود که مؤ منی در مملکت پادشاه جباری بود و آن پادشاه در مقام آزار او بود از او گریخت و به شهر کفار برفت و پناه به کافری برد آن کافر او را جا داد و مهربانی وضیافت کرد چون وقت مرگ آن کافر شد حق تعالی به او وحی فرمود که به عزت وجلال خود سوگند می خورم که اگر تو را در بهشت جای میبود هر آینه تو را به بهشت درمی آوردم ولیکن بهشت حرام است بر کسی که کافر بمیرد پس خطاب نمود به آتش جهنم که او را بترسان اما مسوزان و امر فرمود که در اول و آخر روز برای او روزی ببرند.
حلیه المتقین
در کتاب ((ورام )) از وصایای پیامبر (ص ) به ابوذر آمده است که : ای اباذر! نماز در این مسجد برابر است با هزار نماز در دیگر مساجد – جز مسجد الحرام – و نماز در مسجدالحرام ، برابرست با صدهزار نماز و برتر از همه این ها، نمازیست که آدمی ، در خانه خود بگزارد. جایی که جز خدای – عزیز و بزرگ – کسی او را نبیند واز آن ، به خدا امید دارد.
کشکول شیخ بهایی
در کتاب ((ورام )) روایت شده است که : امیرالمؤمنین (ع ) هیزم می شکست و آب می آورد و خانه می روفت و فاطمه (ع ) آرد می کرد و خمیر می کرد و نان می پخت .
کشکول شیخ بهایی
در تاریخ حکمای شهرزوری آمده است که : کشتی یی به دریا شکست و مردی از آن ، به جزیره ای افتاد. بر زمین ، شکلی هندسی کشید. برخی از مردم جزیره دیدند، و او را به نزد پادشاه بردند. پادشاه ، او را گرامی داشت . و نعمت بخشید و به دیگر نقاط کشور نوشت که : ای مردم ! هنر بیاموزید! که اگر کشتی شما در دریا بشکند نیز با شماست .
کشول شیخ بهایی