تا سرو قباپوش را دیده ام امروز

بدون نظر »

تا سرو قباپوش را دیده ام امروز
در پیرهن از ذوق نگنجیده ام امروز
هشیاریم افتاد به فرداى قیامت
زان باده که از دست تو نوشیده ام امروز
صد خنده زند بر حلل قیصر و دارا
این ژنده پر بخیه که پوشیده ام امروز
افسوس ! که بر هم زده خواهد شد، از آن روى
شیخانه بساطى که فرو چیده ام امروز
بر باد دهد توبه صد همچو بهائى
آن طره طرار که من دیده ام امروز

به عاشقان رحمى کنید

بدون نظر »

جاحظ گفت به همراه ((محمد بن اسحاق بن ابراهیم موصلى )) بودم و او، از سامراء به بغداد مى رفت . و آب دجله در نهایت زیادى بود. با هم در کشتى نشستیم . محمد دستور داد، باده آوردند و نوشیدیم . سپس دستور داد تا در میان ما و کنیزکانش پرده اى آویختند و به آنان دستور خواندن داد.و یکى از آنان خواند:
روزها به جدایى و سرزنش مى گذرد. روزگار بر ما مى گذرد و ما را خشمگین مى کند.
نمى دانم : آیا من این ویژگى دارم و یارانم چنین اند.؟
سپس ساکت شد و کنیزک دیگر خواند:
به عاشقان رحمى کنید! بویژه آنان که یاورى ندارند.تا کى باید آنها از هم دور بمانند و مهجور؟ و از دوستان آزار بینند، به جفایى که برآنان مى رانید.
پس ، یکى از آنان گفت : اى بد کاره ! پس چه مى کنید؟ و او گفت : چنین کنند و آنگاه ، دست در پرده زد و درید و همچون ماه تابید و خویش را به دجله در انداخت .
بر بالاى سر محمد، غلامى رومى ایستاده بود، با چهره اى زیبا و بادبزنى در دست ، که او را باد مى زد. او نیز خویش را به دجله افکند و چنین خواند:
بعد از تو، بقا را فایده اى نیست . و مرگ ، بهترین رازدار عاشقانست .
و با آب دست در آغوش کردند و کشتیبانان در پى آن دو، خویش در آب افکندند.اما نجات آن دو میسر نشد و آب ، آنان را در ربود و رفتند که خدایشان بیامرزاد.!

ابوالفتح بن برهانى

بدون نظر »

در یکى از تفسیرها، ذیل آیه ((ان تقول نفس یا حسرتى على ما فرت فى جنب الله )) (یعنى آنگاه ، هر نفسى به خود آید و فریاد و احسرتا! برآرد و گوید: واى بر من ! که امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفریط کردم – سوره – ۳۹ – آیه ۵۶) آمده است که : ابوالفتح بن برهانى ، در فقه سر آمد بود و بر عامه مردم پیشوایى داشت . و مال فروانى گرد آورد و به بغداد رفت و تدریس نظامیه به او واگذار شد، و در همدان مرد. هنگامى که وفات او نزدیک شد، به یارانش گفت بیرون رفتند، و تنها شد، به صورت خود مى زد، و مى گفت ((یا حسرتنا على ما فرطت فى جنب الله )) و خطاب به خود مى گفت : یا ابا الفتح ! در طلب دنیا و کسب جاه ، و آمد و رفت به درگاه پادشاهان ، زندگى خویش تباه کردى . آنگاه خواند:
از صاحبان دانش ، در شگفتم که : چگونه غافل ماندند؟ و جامه حرص ، به مهلک ها کشاندند. چنان پیرامون ستمگران مى گردند، که گویى به هنگام مناسک ، پیرامون خانه خدا در گردشند و پیوسته این آیه تکرار مى کرد، تا جان داد
کشکول شیخ بهایی

یک تلنگر

بدون نظر »

عارفى گفته است :
چون پدر ما – آدم – پس از آن که به او گفته شد:((اسکن انت و زوجک الجنه ))(تو و همسرت ، در بهشت آرام گیرید – سوره ۲ – آیه ۳۵) از او یک گناه سر زد و از بهشت رانده شد. ما چگونه امید داریم که با گناه ورزى هاى پى در پى ، به بهشت رویم ؟
مؤلف ، این ابیات را در همین مضمون در کتاب ((سفر حجاز)) به فارسى سروده است :
جد تو، آدم ، بهشتش جاى بود
قدسیان کردند بهر او سجود
یک گنه چون کرد، گفتندش تمام
مذنبى ، مذنب ، برو! بیرون خرام
تو طمع دارى که با چندین گناه
داخل جنت شوى اى رو سیاه
کشکول شیخ بهایی

بد ترین گناهان

بدون نظر »

امـام صـادق (ع ) فـرمـود: عـیـسـى بـن مـریـم بـقـریـه گـذشـت کـه اهـل آن و پـرنـده هـا و جـاندارانش یکجا مرده بودن ، فرمود: همانا اینها بخشم و عذاب (خدا) هـلاک شـده انـد، و اگـر بمرگ خود بتدریج مرده بودند هر آینه یکدیگر را بخاک سپرده بـودنـد، حـواریون عرض کردند: یا روح الله از خدا بخواه اینان را براى ما زنده کند تا بما بگویند کردارشان چه بوده (که باین عذاب گرفتار شده اند) تا ما از آن دورى کنیم ، عـیـسى (ع ) از پروردگار خود خواست ، پس از جانب فضا بدو ندا شد: که آنان را صدا بزن ، پس عیسى علیه السلام شب هنگام بر تپه از زمین بر آمد، و فرمود: اى مردم این ده ، یـک تـن از مـیـان آنها پاسخ داد، بلى اى روح خدا و کلمه اش ، فرمود: واى بر شما کردار شـمـا چـه بـود؟ در پاسخ عرض کرد: پرستش طاغوت ، و دوستى دنیابه همراه ترس اندک (از خـدا) و آرزوى دور و دراز، و غـفلت در سرگرمى و بازى ، عیسى علیه السلام فرمود: دوستى شما بدنیا چگونه بود؟ عرض کرد: مانند دوستى کودک بمادرش ، هرگاه بما رو مـیـآورد شـاد و خـرسـنـد مـیـشدیم ؟ و چون از ما رومیگرداند گریان و غمناک میشدیم فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ عرض کرد: گنهکاران را فرمانبرى داشتیم ، فرمود: سـر انـجام کار شما بکجا کشید؟ عرض کرد: شبى را بخوشى بسر بردیم و بامدادان در هـاویه افتادیم ، فرمود هاویه چیست ؟ عرض کرد: سجین است ، فرمود: سجین چیست ؟ عرض کـرد: کـوههائى از آتش گداخته است که تا در روز قیامت بر ما فروزان است ، فرمود: چه گفتید و بشما چه گفتند:؟ عرض کرد: گفتیم ما را بدنیا بر گردانید تا در آن زهد ورزیم ، بـمـا گـفـتـه شـد: دروغ مـیگوئید: فرمود: واى بر تو چه شد که جز تو دیگرى از این جـمـاعـت با من سخن نگفت ؟ عرض کرد: یا روح الله همه آنها بدهنه ولگام آتشین مهار شده اند، و بدست فرشتگان سخت و تند گرفتارند، و من در میان آنها بسر میبردم ولى از آنها نـبـودم ، تا آن هنگام که عذاب خدا آمد مراهم با ایشان در برگرفت ، پس من به تار موئى بـر لبـه دوزخ آویزان و نمیدانم که آیا در آن برو درافتم و یا از آن رهائى یابم ، پس عـیـسـى (ع ) بـسـوى حواریون رو کرده فرمود: اى دوستان خدا خوردن نانى خشک با نمکى زبـر و خـوابـیـدن بـر مزبله ها خیر بسیاریسد در صورتى که در دنیا و آخرت در عافیت باشد.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۱۱

خانه کیفر

بدون نظر »

امـام صـادق (ع ) فـرمود: در مناجات موسى علیه السلام آمده است که : اى موسى دنیا خانه کـیفر است ، من آدم را براى خطائى که از او سر زد در ان کیفر دادم ، و دنیا را ملعونه قرار دادم ، آنـچـه در آنـسـت مـلعـونـسـت مگر آنچه براى من باشد، اى موسى بندگان شایسته من بـانـدازه دانششان در دنیا زهد ورزیدند، و دیگران باندازه نادانیشان بدان رغبت کردند، و کـسى نیست که آنرا بزرگ شمارد و چشمش در آن روشن گردد، و هیچکس آنرا زبون و پست نشمرد جز آنکه بدان بهره مند شود.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۹

بهترین کردار

بدون نظر »

زهـرى گـویـد: از حـضرت على بن الحسین (ع ) پرسیدند: بهترین کردارها در نزد خداوند چـیـسـت ؟ فـرمود: کردارى پس از شناختن خداى عزوجل و شناختن پیغبرش صلى الله علیه و آله بهتر از بغض دنیا نیست ، زیرا که براى آن شعبه هاى بسیارى است ، و براى گناهان نـیـز شعبه هائى است ، پس اول چیزى که بوسیله آن نافرمانى خداوند شد کبر بود و آن گـنـاه شـیطان بود آن هنگام که سر باز زد و تکبر ورزیده و از کافرین شد، سپس حرص اسـت و آن گـنـاه آدم و حـوا عـلیـهـم السـلام بـود آنـ هـنـگـام کـه خـداونـد عزوجل به آندو فرمود: (((بخورید از هر جا که مى خواهید و نزدیک نشوید بدین درخت که مـیـشـویـد از سـتـمـگـران ))) (سـوره اعـراف آیـه ۱۹) و آنـدو دنـبـال چـیزى رفتند که بدان نیازى نداشتند، و این خوى در نژادشان تا روز رستاخیز در آمـد و روى هـمـیـن اسـت کـه بـیـشـتـر آنچه آدمیزاد به جستجوى آن است چیزهائیست ک بدان نیاز نـدارد، سـپـس حـسـد اسـت و آن گـنـاه فـرزنـد آدم (قـابـیـل ) اسـت ، آنـهـنـگـام که ببرادرش (هابیل ) حسد ورزید و او را کشت ، و از این منشعب میشود: دوستى زنان ، دوستى دنیا، دوستى ریـاسـت ، دوسـتى راحتى (و راحت طلبى ) دوستى سخنورى و گفتار، دوستى برترى بر دیگران ، دوستى ثروت ، و اینها هفت خصلت است که همه آنها در دوستى دنیا گرد آمده ، و پـیـمبران و دانشمندان پس از شناختن آن گفته اند: دوستى دنیا سر هر گناهى است ، و دنیا دو قسم دنیا است ، دنیاى بلاغ (یعنى بمقدار ضرورت زندگى ، یا بمعناى وسیله رسیدن به آخرت ) و دنیاى ملعون .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۸

روایتی از پیامبر (ص) در مورد حرص

بدون نظر »

امام صادق (ع) علیه السلام فرموده که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر که با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مـقـابـل ناملایمات بردبارى نکند) نفسش از حسرت هاى پى در پى بند آید، و هر که چشم بـدنـبال آنچه در دست مردمان دیگر است اندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نـپـذیـرد، و هـر کـه جـز در خـوردن و یـا نـوشـیـدن یـا جـامـه پـوشـیـدن بـراى خـداى عـزوجـل در خـودش نـعـمتى نبیند بطور تحقیق (چنین کسى ) کردارش کم و کوتاه ، و عذابش نزدیک است .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۵
*************************************
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده : درهم و دینار (و دوستى آنها) آن ان را که پیش ‍ از شما بودند هلاک کردند، و همان دو هلاک کننده شمایند.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۶

دنیا دوستی

بدون نظر »

حماد بن بشیر گوید: شنیدم از امام صادق (ع ) که میفرمود: دو گرگ درنده و خونخوار که بگله بى شبانى برسند یکى از آندو در جلو گله بایستد و دیگرى در آخر آنها زیان آنها بیشتر از دوستى دنیا و شرف براى دین مسلمان نیست .

توضیح :
مـقـصـود از دوسـتـى شـرف در روایـت هـمان اعیان منشى و تکبرى است که از این ناحیه پیدا شـود، و سـدى در مـقـابل پذیرفتن حق و دعوت پیمبران گردد، و براستى این گونه خود بـسـتـگـیـها در تاریخ بزرگترین بدبختى بوده که گریبانگر دسته از شرافت مآبان شده و آنان را از درک هرگونه حقیقى باز داشته است .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستى دنیا و حرص بر آن روایت ۲
ادامه نوشتار »

ریشه هر خطا

بدون نظر »

حضرت صادق (ع ) فرمود: ریشه و سر هر خطا کارى دوستى دنیا است .

توضیح :
بـایـد دانـست که دنیا و دوستى آن بخودى خود مذموم نیست ، آنچه مذموم است آن دنیائى است کـه انـسـانـرا از کـسـب کمالات و تحصیل آخرت باز دارد، و او را بمهالک اندازد، و گرنه وسـیـله بـسـیـارى از سـعـادت هـمـیـن دنـیـا و دوسـتـى آن اسـت ، دنـیـا اسـت کـه مـحـل نـزول فـرشتگان رحمت ، و خانه پیمبران ، و جاى تجارت اولیاء خدا بوده ،
ادامه نوشتار »