فصلی در مثل های عربی

بدون نظر »

فصلی در مثل های عرب :
هم رزم تو آن است که همدوش تو می رزمد، و کسی ست که به پاس سود تو، به خویش زیان می رساند.
اگر شاخ زنی ، با شاخداران شاخی زنی کن !
بپرهیز! تا زبانت گردنت نزند.
بسا که خوردنی ،که تو را از خوردن ها باز دارد
بسا تیری که از غیر تیرانداز به هدف خورد
بسا برادرانی که از مادر تو زاده نشده اند.
چه بسا که پاسخ سخنی ، خاموشی ست .
بسا سرزنش شده ای که در خور ملامت نیست .
گاه ، نگاه بیانگر زبانست .
ابرهای تابستان ، بزودی پراکنده می شوند.
چشم جوانمرد، گویای ایمان اوست .
هر صبح بزرگواران را می ستایند
کشکول شیخ بهایی

امثال وحکم

بدون نظر »

بزرگی گفته است :
بزرگواری ، به همت والاست نه استخوان های پوسیده
دروغگو متهم است ، هر چند که دلیل روشن ، و بیانی راستگو داشته باشد.
لغزش آدمی در پراکندگی گام اوست .
چه بسیار که کور به مقصود می رسد و بینا از هدف باز می ماند.
با کسی دشمنی مکن ! چه ، تو نیز از دشمنی دانا و نادان برکنار نیستی .
از مکر دانا و نادانی نادان بپرهیز!
از نکوهش کسی بپرهیز! که اگر حضور داشت ، او را بسیار می ستودی ، و نیز از ستایش کسی بپرهیز! که اگر غایب بود، او را نکوهش ‍ بسیار می کردی .

افشا نکردن راز خود

بدون نظر »

احنیف بن قیس گفت : سینه مرد، به رازش تنگی می کند و چون خواهد از آن پرده بردارد، گوید: مرا بپوش ! و آنگاه خواند: چون مرد، راز خویش بر دیگری آشکار کند، و کسی او را به سرزنش گیرد، احمقی بیش نبوده است . چرا که چون آدمی از نگه داری راز خویش دلتنگ شود، آن که راز بر او بسپرند، دلتنگ تر است .
و دیگری ، خلاف این معنی گفته است : رازها را نمی پوشم ، بلکه فاششان می کنم . و هرگز نگذارم که رازها بر دلم انباشته شود. چه کم خرد است ! آن که شبی را بخوابد و رازها او را ازاین پهلو، به آن پهلو کنند.

معنی مهمان

بدون نظر »

شاعری گفته است : ایرانیان مهمان را از آن رو مهمان گویند، که هر که باشد، او را پذیرایی کنند ((مه )) بزرگ ایشانست و ((مان )) خانه شان و ((مهمان )) سرورشان است . تا آن گاه که در خانه شان به سر برد.

حکایتی از اشعب طماع

بدون نظر »

اشعب – طماع معروف عرب – به گروهی کودکان برخورد و او را به بازی گرفتند. اشعب گفت : وای بر شما! سالم بن عبدالله از خرماهای وقفی عمر بخش می کند. کودکان به سوی خانه سالم بن عبدالله رفتند و اشعب نیز به دنبال آنان رفت . و گفت : نمی دانم شاید راست باشد!

چند حکایت

بدون نظر »

از نوادر اندیشه : مردی که فریفته زنی بود، به او نوشت : خیالت را بفرست تا بر من بگذرد و او به پاسخ نوشت : دو دینار بفرست تا به بیداری به نزدت آیم
*******************

کفتاری آهویی را بر خری سوار دید. و گفت : مرا نیز بر خر خود بنشان ! چون نشست گفت : خر تو، چه زرنگ و شادست ! چون اندکی رفتند، گفت : خر ما چه زرنگ و شاد است ! آهو گفت : فرود آی ! پیش از آن که گویی : خرم چه زرنگ و شاد است ! و من آزمندتر از تو ندیدم .
***********************
گفته اند: بینوایی ، نزد خیاطی رفت ، تا چاک پیراهنش را بدوزد. بینوا ایستاده ، تا خیاط از کار فارغ شود. خیاط چون جامه دوخت ، آن را تا کرد و بر رویش نشست .
و به کار دیگر پرداخت . شاگردی که نزد او کار می کرد، گفت : چرا جامه اش را نمی دهی ؟ گفت : خاموش ! شاید فراموش کند و به کار خود رود

حکایات نغز وشیرین

بدون نظر »

برده داری را برده ای بود، که خود خوراک پست می خورد و برده را پست تر می خوراند. برده از این حال ، سر، باز زد و از صاحب خویش ‍ خواست ، تا او را بفروشد. و فروخت . و دیگری او را خرید که خود سبوس می خورد و او را نیز می خوراند. برده از او نیز خواست تا وی را بفروشد و فروخت و دیگری خرید که خود سبوس می خورد و او را نمی خوراند. از او نیز خواست تا بفروشد و چنین شد. مالک تازه ، خود چیزی نمی خورد و سر او را تراشید و شب او را می نشاند و چراغ بر فرقش می گذاشت و از وی به جای چراغدان استفاده می کرد. اما، این بار برده ماند و تقاضای فروش نکرد. تا برده فروشی او را گفت چه چیز تو را به ماندن نزد این مالک واداشته است ؟ گفت : از آن می ترسم که دیگری مرا بخرد و فتیله در چشمم کند و به جای چراغ به کار گیرد

رعایت حقوق ۵ همنشینان

بدون نظر »

مطالب مشابه
رعایت حقوق اعضاى بدن
حق عبادت
رعایت حقوق معلم و شاگرد
رعایت حقوق خانواده
حق کسی که به تو نیکی کرده ، این است که :
او را سپاس گویی ، و احسان او را به یاد داشته باشی ، و میان خود و خدا برایش خالصانه دعا کنی . هنگامی که چنین کردی ، در نهان و آشکارا، او را شکر گزارده ای . سپس اگر قدرت یافتی ، به او عوض هم بدهی .
حق همنشین تو، این است که :
با او به نرمی رفتار کنی ، و با او نیکو سخن گویی ، از مجلس خود، جز به اجازه او بر نخیزی ، و کسی که پیش تو بنشیند، بی اجازه تو می تواند برخیزد.
باید لغزشهای همنشین خود را فراموش کنی . نیکی های او را در یاد خود نگاه داری . و جز سخن خیر با او نگویی .
حق همسایه ات ، این است که :
او را در غیابش حفظ کنی ، و در حضورش بزرگ داری ، و اگر به او ستم شد یاریش کنی . در پی عیب او نباشی .
و اگر زشتی در او سراغ داشتی ، بر او بپوشانی .
اگر می دانی که نصیحت تو را می پذیرد، در خلوت به خیر خواهی او بنشینی .
او را در سختی رها نکنی .
از لغزش او درگذری .
گناهش را ببخشی ، با او کریمانه معاشرت کنی ، و قوتی جز به یاری خدا نیست .
حق رفیق ، این است که :
با تفضل و انصاف با او مصاحبت کنی .
او را بزرگ بداری ، چنان که تو را بزرگ می دارد. نگذاری در نیکی های به یکدیگر، بر تو سبقت بجوید. اما اگر از تو سبقت گرفت ، در ازای کار نیک بهتر از او پاسخ دهی .
دوستش بداری ، آنگونه که تو را دوست می دارد.
اگر اراده گناهی کرد، او را از ارتکاب به آن باز داری . بر او رحمت باش و عذاب مباش . ولا قوه الا بالله .
اما حق شریک ، آن است که :
اگر غایب شد، او را کفایت کنی . و اگر حاضر بود، حرمتش را پاس ‍ داری .
بدون مشورت و همفکری با او، به تنهایی حکم نکنی و رای ندهی .
مال او را حفظ کنی . در کار سخت یا آسان به او خیانت نکنی . چرا که دست خداوند تبارک و تعالی بر دو شریک است .
تا زمانی که به یکدیگر خیانت نکنند. ولا قوه الا بالله .

رعایت حقوق خانواده

بدون نظر »

حق مادرت این است که :
بدانی ، او تو را در شکم خود حمل کرد، به گونه ای که هیچ کس بار دیگری را نکشید.
از ثمره قلب خود، به تو غذایی داد که هیچ کس به کسی ندهد.
با تمام اعضای خود، در نگهداری تو کوشید.
در این اندیشه نیست که گرسنه و تشنه بماند، تا تو سیر و سیراب شوی .
بی لباس بماند تا تو را بپوشاند؛ در آفتاب بماند تا تو در سایه باشی ، از خواب خود چشم بپوشد تا تو راحت بخوابی .
از گرما و سرما تو را نگاه داشت ، تا فرزند او باشی .
پس نمی توانی او را شکر گزاری ، مگر به توفیق و یاری و کمک خداوند.
حق پدرت ، آن است که :
بدانی او اصل وجود تو است ، که اگر نمی بود، تو هم نبودی .
پس هر نیکی در خودت دیدی که از آن شگفت زده شدی ، بدان که پدرت ، اصل نعمت بر تو در آن خیر بوده است . پس خدا را به اندازه آن حمد و شکر کن . و نیرویی جز به سبب خدا نیست .
حق فرزندت ، این است که :
بدانی از تو است ، و در دنیای گذرا، به خیر و شر خود، وابسته تو است . و تو در برابر سرپرستی او مسئولی که او را نیکو ادب نمایی ، به سوی خدای عزوجل راهنمایی کن ، و در طاعت خدا به او کمک رسانی .
پس در کارهای او بکوش ، مانند کوشیدن کسی که می داند در نیکی به او پاداش می گیرد. و اگر با او بدرفتاری کند، عقاب می شود.
حق برادرت ، این است که :
بدانی دست تو مایه عزت و قدرت تو است . پس او را سلاحی بر معصیت خدا مگیر، و برای ظلم کردن بر آفریدگان خدا، او را وسیله ای مساز.
و در برابر دشمنش ، یاری او را رها مکن .
و از خیر خواهی نسبت به او دریغ مدار. اگر اوامر خدای تعالی را پیروی کرد، چه بهتر. و اگر چنین نکرد، خدا را گرامی تر از او نزد خودت بدان . و نیرویی جز به سبب خدا نیست .
مطالب مشابه
رعایت حقوق اعضاى بدن
حق عبادت
رعایت حقوق معلم و شاگرد
رعایت حقوق همنشینان

رعایت حقوق معلم و شاگرد

بدون نظر »

مطالب مشابه
رعایت حقوق اعضاى بدن
حق عبادت
رعایت حقوق خانواده
رعایت حقوق همنشینان
حق کسی که با علم ، تو را تربیت می کند. این است که ، او را بزرگ بداری ، وقار محضر او را نگاه داری .
به کلامش خوب گوش بسپاری .به سوی او رو کنی ، صدایت را بر او بلند نگردانی .
اگر کسی از معلم تو سوالی پرسید، تو پاسخ ندهی ، تا معلم خود جواب گوید.
در مجلس او، با دیگری سخن نگویی .
نزد او از دیگران ، غیبت نکنی .
اگر کسی از او، نزد تو بدگویی کرد، حریم او را پاس داری . زشتی های او را بپوشانی . و نیکی های او را آشکار کنی .
با دشمن او همنشینی ننمایی ، و دوست او را دشمن نداری .
چون چنین عمل کنی ، فرشتگان خدای عزوجل به نفع تو گواهی می دهند، که تو او را برای خدای عزوجل خواستی . و برای خدا از محضر او کسب علم کردی . نه برای مردم .
و اما حق کسی که در علم ، زیر دست تو است .این است که :
بدانی خدای عزوجل ، در علمی که به تو بخشیده ، تو را قیم بر آنان قرار داده است . و از خزائن خود بر تو گشوده است .
پس اگر در تعلیم مردم بکوشی ، و با ایشان بدرفتاری ننمایی . و بر آنان دلتنگ نشوی ؛ خدای از فضل خود، بر تو زیاده می کند.
و اما اگر علم خود را از مردم ، دریغ داری ، یا با مردم هنگامی که از تو کسب دانش می کنند، مهربان نباشی ، بر خدای عزوجل حق است که علم و نور علم را از تو سلب کند، و جایگاه تو را از دلها پایین بیاورد.