تیر 13
از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که : پیوسته مرا جبرئیل وصیت مینمود به رعایت همسایه تا آنکه گمان کردم که برای او میراثی قرار خواهد داد و فرمود که هر که همسایه خود را آزار کند حقتعالی بوی بهشت را بر او حرام گرداند، ماءوای او جهنم باشد،
**********************
فرمود که هر که از همسایه اش بقدر یک شبر** زمین خیانت کند، خدایتعالی آن زمین را تا طبقه هفتم طوقی گرداند و در گردن او اندازد تا چون او را بمقام حساب آورند طوق در گردن او باشد، مگر آنکه توبه کند، آن زمین را پس دهد.
***********************
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : هر که آزار خود را از همسایه باز دارد حقتعالی در روزقیامت از گناهان او درگذرد،
**********************
از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که سه چیز است که بدترین بلاها است ، پادشاهی یا صاحب حکمی که اگر احسان باو کنی شکر نکند و اگر بدی کنی نگذرد و همسایه که چشمش تو را بیند ودلش مرگ تو را خواهد، اگر نیکی ببیند بپوشاند و مذکور نسازد و اگر بدی ببیند ظاهر کند ومنتشر گرداند، زنی که اگر حاضر باشی ترا شاد نگرداند، اگر غایب باشی خاطرت به او مطمئن نباشد.
**********************
در حدیث دیگر فرمود که هر که آزار همسایه کند، برای طمع در خانه او خدا خانه او را به همسایه برساند.
حلیه المتقین
_____________________
پی نوشت
شبر =شبر. [ ش َ ] (ع مص ) پیمودن جامه به وجب . (از قاموس ). به دست پیمودن جامه . (منتهی الارب ). مأخوذ از شِبر به معنی وجب است همانطور که ذرع از ذراع مأخوذ است . (از اقرب الموارد). || شخصی که کاری را انجام میدهد و تاب و توان آن را ندارد میگویند: «من لک بأن تشبر البسیطه؛ ترا چه که کره ٔ خاک را وجب کنی ». (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد)
شبر
(ش ) [ ع . ] (اِ.) وجب .
تیر 12
ابو حازم ، به نزد عمر بن عبدالعزیز آمد و عمر او را گفت : مرا پندی ده ! گفت : بر پهلو بخواب و مرگ را نزدیک سر خویش حس کن ! سپس بنگر! که دوست داری تا در آن ساعت چه چیز در تو باشد؟ همان را بگیر! و بنگر! که چه چیز را خوش نداری که در تو باشد؟ و آن را رها کن ! شاید که مرگ تو نزدیک باشد!
کشکول شیخ بهایی
تیر 12
ابوذر که – خدا از او راضی باد!- گفت : روز تو، همانند شتر توست . هرگاه سر به سوی تو دراز کند، همه بدنش به سوی تو می آید. منظور اینست که هرگاه در آغاز روز، کار نیکی انجام دهی ، تا به آخر، چنان خواهد بود.
کشکول شیخ بهایی
تیر 12
حکیمی فرزندش را گفت : ای پسرکم ! دانش را از دهان مردان علم بگیر! چون آنان ، بهترین شنیده های خود را می نویسند و بهترین نوشته های خویش را به خاطر می سپرند و بهترین محفوظات خود را بیان می دارند
تیر 12
این جهان همچو درختست ،ای کرام !
ما بر او چون میوه های نیم خام
سخت گیرد میوه ها مرشاخ را
زان که در خامی نشاید کاخ را
چون رسید و گشت شیرین ، لب گزان
سست گیرد شاخ را او بعد از آن
چون از آن اقبال ، شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
عاذلا !چند این سرایی ماجرا!
پند کم ده بعد ازین دیوانه را!
من نخواهم دیگر این افسون شنود
آزمودم ، چند خواهم آزمود؟
هر چه غیر شورش و دیوانگی ست
اندرین ره ، روی در بیگانه ست
هین ! منه بر پای من زنجیر را!
که دریدم پرده تدبیر را
عشق و ناموس ، ای برادر! راست نیست
بر در ناموس ، ای عاشق . مایست !
وقت آن آمد، که من عریان شوم
جسم بگذارم ، سراسر جان شوم
ای خبرهات از خبر ده بی خبر!
توبه تو، از گناه تو بتر
همچو جان ، در گریه و در خنده شو!
این بده ! وز جان دیگر رنده شو!
جستجویی از ورای جستجو
من نمی دانم ، تو می دانی ، بگو!
حال و قالی ، از ورای حال و قال
غرقه گشته در جمال ذوالجلال
غرقه ای نه ، که خلاص باشدش
یابجز دریا کسی بشناسدش
کشکول شیخ بهایی به نقل از مثنوی
تیر 12
عارفی در تفسیر آیه شریفه ((ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک )) گوید: و یا از درد آن چه پیرامون تو می گویند، به ثنا خوانی ما، آرام گیر! و نزدیک به این معنی ست ، که گفته اند: پیامبر (ص ) منتظر رسیدن وقت نماز بود و ((بلال )) را می گفت ای بلال ! ما را راحت کن ! یا: با اعلام وقت نماز ما را راحت کن ! و نیز ندیدی ؟ که گفت : ((نماز، نور چشم منست . و از همین ردیف است ، یکی از دو وجهی که روایت شده است ، که می گفت : ای بلال ! به تعجیل در اذان ، آتش شوق ما را به نماز فروبنشان ! و این معنی ، همانست ، که ((صدوق )) که – روانش پاک باد! – گفته است . و معنی دیگر، مشهورست . و آنست که منظورش از واژه ((ابرد)) آن بوده است که نماز را تا زمانی که شدت حرارت هوا بنشیند، به تاءخیر بینداز!
کشکول شیخ بهایی
———————————————-
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ آیه ۹۷ سوره حجر و قطعا می دانیم که سینه تو از آنچه می گویند تنگ می شود
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَآیه ۹۸ سوره حجر پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده کنندگان باش
تیر 11
امـام صـادق عـلیـه السـلام فرمود: سالی حسن بن علی علیهماالسلام پیاده به مکه رفت و پـاهـایـش آمـاس کـرد، یـکـی از غـلامـانش عرضکرد: اگر سوار شوی این آماس فرو نشیند، فرمود: نه ، وقتی به این منزل رسیدیم ، سیاه پوستی پیش تو آید و روغنی همراه دارد، تـو از او بخر و چانه نزن ، غلام عرضکرد: پدر و ماردم قربانت : ما به هیچ منزلی وارد نـشـدیـم کـه کـسـی آنـجـا باشد و این دوا را بفروشد، فرمود: چرا آن مرد در جلو تو است نزدیک آن منزل ، پس یک میل (۲ کیلومتر) راه رفتند، آن سیاه پوست پیدا شد.
امـام حـسـن عـلیـه السـلام بـه غـلامـش فـرمود: نزد این مرد برو و آن روغن را از او بگیر و بـهـایـش را باو بده ، سیاه پوست گفت : ای غلام این روغن را برای که می خواهی ؟ گفت : برای حسن بن علی علیهماالسلام گفت : مرا هم نزد او ببر، پس به راه افتاد و او را خدمتش آورد، او به حضرت عرضکرد: پدر و مادرم قربانت ، من نمی دانستم که شما به این روغن احـتـیـاج داری ، اجـازه بـفـرمـائیـد بـهـایـش را نگیرم ، زیرا من غلام شما هستم ، ولی از خدا بـخـواهـیـد کـه بـه مـن پـسـری سـالم (بـدون نـقـص ) کـه دوسـت شـمـا اهـل بـیـت بـاشـد روزی کند. زیرا من وقتی از نزد همسرم آمدم که درد زائیدن داشت ، حضرت فرمود: به منزلت برو که خدا پسری بتو عطا فرموده و او از شیعیان ماست .
اصول کافی جلد ۲
تیر 11
امـام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن علی علیهماالسلام در یکی از سفره های عمره اش هـمـراه مـردی از اولاد زبـیـر بـود کـه بـه امامتش معتقد بود، در یکی از آبگاه ها، زیر درخت خـرمـای خـشـکی که از تشنگی خشک شده بود، فرود آمدند، در زیر آن درخت فرشی برای امـام حـسـن انـداخـتـنـد و در بـرابـرش فـرشـی برای زبیری ، زیر درخت خرمای دیگری ، زبـیـری سر بالا کرد و گفت : اگر این درخت خرمای تازه می داشت از آن می خوردیم ، امام حـسـن فرمود: خرما میل داری ؟ زبیری گفت : آری ، حضرت دست به سوی آسمان برداشت و دعـا کـرد بـه سـخـنـی کـه مـن آن را نـفـهـمـیـدم ، پـس درخـت سـبـز شـد و به حال خـود بـرگـشـت و بـرگ و خـرمـا برآورد، ساربانی که مرکوب از او کرایه کرده بـودند، گفت : به خدا، این جادو است ، امام حسن علیه السلام فرمود: وای بر تو، جادو نیست ، بـلکـه دعـای مـسـتـجاب پسر پیغمبر است ، پس به سوی درخت بالا رفتند و هر چه خرما داشت چیدند و آنها را کفایت کرد
اصول کافی جلد ۲
تیر 11
شیخ جلیل علی بن عیسی اربلی علیه السّلام در (کشف الغمّه ) روایت کرده است که رنگ مبارک جناب امام حسن علیه السّلام سرخ و سفید بود و دیده های مبارکش گشاده و بسیار سیاه بود و خدّ مبارکش هموار بود و برآمده نبود و خط مو باریکی در میان شکم آن حضرت بود و ریش مبارکش انبوه بود و موی سر خود را بلند می گذاشت و گردن آن حضرت در نور و صفا مانند نقره صیقل زده بود و سرهای استخوان آن حضرت درشت بود و میان دوشهایش گشاده بود و میانه بالا بود و از همه مردم خوشروتر بود و خضاب به سیاهی می کرد و موهایش مُجَعّد بود وبدن شریفش در نهایت لطافت بود.
**************
ادامه نوشتار »
تیر 11
مشهور آن است که ولادت حضرت امام حسن علیه السّلام در شب سه شنبه نیمه ماه مبارک رمضان سالم سوّم هجرت واقع شد و بعضی سال دوّم گفته اند. اسم شریف آن حضرت حَسَن بود و در تورات شَبَّر است ؛ زیرا که (شَبَّر) در لغت عبری حسن است و نام پسر بزرگ هارون نیز شبّر بود، کُنیَت آن حضرت ابومحمّد است ، و القاب آن بزرگوار: سیّد و سبط و امین و حجت و برّ و نقیّ و زکیّ و مجتبی و زاهد وارد شده است
************
ابن بابویه به سندهای معتبر از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده است که چون امام حسن علیه السّلام متوّلد شد، حضرت فاطمه علیهاالسّلام به حضرت امیر علیه السّلام گفت که او را نامی بگذار، گفت : سبقت نمی گیرم در نام او بر حضرت رسالت صلی اللّه علیه و آله و سلّم پس او را در جامه زردی پیچیدند به خدمت حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلّم آوردند، آن حضرت فرمود: مگر من شما را نهی نکردم که در جامه زرد نپیچید او را؟ پس آن جامه زرد را انداخت و آن حضرت را در جامه سفیدی پیچید. و به روایت دیگر زبان خود را در دهان حضرت کرد و زبان آن حضرت را می مکید پس از امیرالمؤ منین علیه السّلام پرسید که او را نامی گذاشته ای ؟ آن حضرت فرمود که برتو سبقت نخواهم گرفت در نام ، حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که من نیز سبقت بر پروردگار خود نمی گیرم پس حق تعالی امر کرد به جبرئیل که از برای محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلّم پسری متولّد شده است برو به سوی زمین سلام مرا به او برسان و تهنیت و مبارک باد بگوی و بگو که علی نسبت به تو به منزله هارون است به موسی ، پس او را مسمّی کن به اسم پسر هارون .
پس جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مبارک باد گفت و گفت که حق تعالی فرموده که این مولود را به اسم پسر هارون نام کن ؛ حضرت فرمود که اسم او چه بوده ؟ جبرئیل گفت اسم او شَبَّر، آن حضرت فرمود که لغت من عربی است . جبرئیل گفت : او را حسن نام کن ؛ پس او را حسن نام نهاد و چون امام حسین علیه السّلام متولد شد حق تعالی به جبرئیل وحی کرد که پسری از برای محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلّم متولّد شده است برو او را تهنیت و مبارک باد بگو و بگو که علی از تو به منزله هارون است از موسی پس او را به نام پسر دیگر هارون مسمّی گردان .
چون جبرئیل نازل شد بعد از تهنیت ، پیغام ملک عَلاّم را به حضرت خیر الاَنام (علیه و علی آله آلاف التحیّه والسلام ) رسانید حضرت فرمود که نام آن پسر چه بود؟ جبرئیل گفت : شبیر، حضرت فرمود: زبان من عربی است ، جبرئیل گفت : او را حسین نام کن که به معنی شبیر است پس او را حسین نام کرد.
منتهی الامال