اصبغ بن نباته گوید:
حارث همدانی با گروهی از شیعه که من هم در میان آنان بودم بر حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (ع) وارد شد. حارث افتان و خیزان حرکت می کرد (یا با تأ نّی راه می رفت ) و با عصائی که در دست داشت بر زمین می کوفت و بیمار نیز بود، و وی را در نزد امیر المؤمنین (ع) شخصیّتی بود و مقام و منزلتی داشت ، حضرت که او را بدین حال دید رو باو کرد و فرمود: حارث حالت چطور است ؟ عرض کرد: ای امیر مؤمنان روزگار بر من چیره گشته و سلامتی را از من ربوده است ، و علاوه بر این ، نزاعی که اصحاب تو در خانه ات با یک دیگر دارند مرا بیشتر ناراحت ساخته و آتشی در درونم افروخته و مرا بیش از حدّ بی تاب و تحمّل کرده است . حضرت فرمود: نزاع آنها در چیست ؟ عرض کرد: در باره تو و در باره آن سه نفری است که قبل از تو بوده اند (ابو بکر و عمر و عثمان ) بعضی از آنان در باره تو بسیار غلوّ و زیاده روی می کنند، و برخی میانه رو بوده و همراه شما هستند، و پاره ای در حال حیرت و تردید باقی مانده و به شک و دو دلی در افتاده اند، نمی دانند که در باره تو قدم پیش نهند (و صراحتاً از تو طرفداری کنند) یا آنکه باید قدم عقب گذارده و توقّف کنند (و کار دیگران را حمل بر صحّت نمایند).
ادامه نوشتار »
محمّد بن مسلم گوید:
به امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام عرض کردم : ما پاره ای از مخالفین شما را می بینیم که در عبادت کوشا و دارای خشوع فراوانی هستند، آیا اینها برای ایشان سودی دارد؟ فرمود: ای محمّد همانا مثل ما اهل بیت با شما مردم مثل آن خاندان در بنی اسرائیل است که کسی از آنها نبود که چهل شب در عبادت بکوشد جز اینکه وقتی دعا می کرد مستجاب می شد.
یک بار مردی از آنان مدّت چهل شب بعبادت پرداخت و بعد دعا کرد امّا مستجاب نشد، نزد عیسی بن مریم علیه السّلام رفته و از آنچه بر او گذشته بود گلایه کرد و از آن حضرت التماس دعا نمود. عیسی (ع) وضو ساخت و نماز گزارد و دعا کرد. خداوند به او وحی فرستاد که ای عیسی این بنده ام از غیر آن بابی که باید نزد من آیند نزد من آمده ، او مرا خوانده در حالی که در نبوّت و پیغمبر بودن تو در شکّ است بنا بر این اگر باندازه ای مرا بخواند که گردنش قطع و بندهایش از هم بگسلد من دعایش را مستجاب نخواهم کرد. عیسی (ع) به وی رو کرده فرمود:
پروردگارت را می خوانی و در دل خود به پیامبرش شک داری ؟ گفت : ای روح و کلمه خدا، به خدا سوگند همین طور است که می فرمائی ، از خداوند بخواه که این شک را از دل من بزداید. عیسی (ع) برای وی دعا کرد و خداوند از وی پذیرفت ، و او در حدّ سایر افراد خاندان خویش قرار گرفت . ما خاندان نیز این چنین هستیم ، خداوند عمل بنده ای را که در باره ما شک دارد قبول نمی فرماید.
ابـن شـهـر آشـوب روایت کرده است که اوّل مرتبه (ثُوَیْبَه ) آزاد کرده ابـولهب آن حضرت را شیر داد و بعد از او (حلیمه سعدیّه ) آن حضرت را شیر داد و پنج سال نزد حلیمه ماند و چون نُه سال از عمر آن حضرت گذشت با ابوطالب به جانب شام رفـت و بـعـضـی گـفـتـه انـد کـه در آن وقـت دوازده سـال از عـمر آن حضرت گذشته بود. و از برای خدیجه به تجارت شام رفت در هنگامی که بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود
********************
ابن شهر آشوب و قطب راوندی و دیگران روایت کرده اند از حلیمه بنت أ بی ذؤ یب که نام او عـبداللّه بن الحارث بود از قبیله مُضَر و حلیمه زوجه حارث بن عبدالعُزّی بود، حلیمه گـفت که در سال ولادت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم خشکسالی و قحط در بلاد مـا بـه هـم رسـیـد و بـا جـمـعـی از زنـان بـنـی سـعـد بـن بـکـر بـه سـوی مـکـّه آمدیم که اطفال از اهل مکّه بگیریم و شیر بدهیم و من بر ماده الاغی سوار بودم کم راه ، و شتر ماده ای هـمـراه داشتیم که یک قطره شیر از پستان او جاری نمی شد و فرزندی همراه داشتم که در پـسـتـان مـن آن قدر شیر نمی یافت که قناعت به آن تواند کرد و شبها از گرسنگی دیده اش آشنای خواب نمی شد و چون به مکّه رسیدیم هیچیک از زنان محمّد صلی اللّه علیه و آله و سـلّم را نـگـرفـتند؛
ادامه نوشتار »
محمد بن مسلم گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم، چه میشود مردمی را متهم به دروغ نیستند حدیثی را بواسطه از رسول خدا (ص) روایت میکنند ولی از شما خلافش به ما میرسد؟ فرمود: حدیث هم مانند قرآن نسخ میشود.
اصول کافی جلد ا باب اختلاف حدیث روایت ۲
****************
ابن حازم گوید: چه میشود که من از شما مطلبی میپرسم و شما جواب مرا میگویید و سپس دیگری نزد شما میآید و به او جواب دیگری میفرمائید! فرمود: ما مردم را به زیاد و کم ( به اندازه عقلشان) جواب میگوییم. عرض کردم، بفرمایید آیا اصحاب پیغمبر (ص) بر آن حضرت راست گفتند یا دروغ بستند! فرمود: راست گفتند. عرض کردم پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمیدانی که مردی خدمت پیغمبر (ص) میآمد و از او مسألهای میپرسید و آن حضرت جوابش میفرمود و بعدها به او جوابی میداد که جواب اول را نسخ میکرد پس بعضی از احادیث بعضی دیگر را نسخ کرده است.
اصول کافی جلد ا باب اختلاف حدیث روایت ۲
************
سلیم بن قیس گوید: به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم. من از سلمان و مقداد و ابی ذر چیزى از تفسیر قرآن هم احادیثى از پیغمبر (ص) شنیدهام که با آنچه در نزد مردم است مخالف است و باز از شما می شنوم چیزى که آنچه را شنیدهام تصدیق می کند، و در دست مردم مطالبى از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر می بینم که شما با آن ها مخالفید و همه را باطل می دانید، آیا عقیده دارید مردم عمدا بر رسول خدا دروغ می بندند و قرآن را به رأى خود تفسیر می کنند؟ سلیم گوید: حضرت به من توجه کرد و فرمود، سؤالى کردى اکنون پاسخش را بفهم.
همانا نزد مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و خاطره درست و نادرست (است) و در زمان پیغمبر(ص) مردم بر حضرتش دروغ بستند تا آنکه میان مردم به سخرانى ایستاد و فرمود: (((اى مردم همانا دروغ بندان بر من زیاد شدهاند هر که عمدا به من دروغ بندد باید جاى نشستن خود را دوزخ داند.))) سپس بعد از او هم بر او دروغ بستند همانا حدیث از چهار طریقى که پنجمى ندارد بشما میرسد.
ادامه نوشتار »
حکمت ۲۷۶
پرهیز از دوروییها
(اخلاقی) و درود خدا بر او، فرمود: خدایا به تو پناه میبرم که ظاهر من در برابر دیده ها نیکو، و درونم در آنچه که از تو پنهان میدارم، زشت باشد، و بخواهم با اعمال و رفتاری که تو از آن آگاهی، توجّه مردم را به خود جلب نمایم، و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده با اعمال نادرستی که درونم را زشت کرده به سوی تو آیم، تا به بندگانت نزدیک، و از خشنودی تو دور گردم.
*********************
حکمت ۲۷۷
سوگند امام علیه السّلام
(اعتقادی) و درود خدا بر او، فرمود: نه، سوگند به خدایی که با قدرت او شب تاریک را به سر بردیم که روز سپیدی در پی داشت، چنین و چنان نبود.
***************************
حکمت ۲۷۸
ارزش تداوم عمل
(اخلاقی، تربیتی) و درود خدا بر او، فرمود: کار اندکی که ادامه یابد، از کار بسیاری که از آن به ستوه آیی امیدوار کننده تر است.
***********************
حکمت ۲۷۹
شناخت جایگاه واجبات و مستحبّات
(عبادی) و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه مستحبات به واجبات زیان رساند آن را ترک کنید.
**********************
حکمت ۲۸۰
یاد قیامت و آمادگی
(اعتقادی، اخلاقی) و درود خدا بر او، فرمود: کسی که به یاد سفر طولانی آخرت باشد خود را آماده میسازد.
انس بن مالک گوید:
رسول خدا (ص) فرمود: ای انس همیشه با وضو باش که خدا عمرت را دراز کند، و اگر توانستی در طول شبانه روز با وضو باشی این کار را بکن ، زیرا اگر با وضو بمیری شهید محسوب شوی ، و نماز ظهر را (که بیشتر در اوقات گرم روز است سر وقت ) بجای آر که آن نماز اوّابین و کسانی است که پیوسته به پیشگاه پروردگار رو آورده و توبه می کنند، و نماز مستحبی فراوان بجای آر که در این صورت فرشتگان حافظ اعمال ، تو را دوست می دارند، و با هر کس برخوردی سلام کن تا خدا بر حسنات و افعال پسندیده ات بیفزاید، و چون داخل خانه ات شدی سلام کن تا خدا برکتت را افزون کند، و سالخوردگان مسلمین را احترام کن و بر کودکانشان رحم آور تا من و تو این طور با هم در روز قیامت وارد شویم – و حضرت دو انگشت سبّابه و انگشت بزرگ دست خود را جفت کردند-.
محمّد بن شریح گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: خداوند ولایت ما را واجب ساخته و دوستی ما را واجب و لازم شمرده است ، بخدا سوگند ما به دلخواه خود سخن نگوئیم ، و به رأ ی شخصی خود عمل نکنیم ، و جز آنچه را پروردگار ما عزّ و جلّ فرموده بر زبان نرانیم .
اگر مخرج کسرهایی را که در آن ها حرف عین هست ، (مثل : ربع ، سبع ، تسع ، و عشر) در یکدیگر ضرب کنی ، عدد حاصل ، مخرج مشترک کسرهای نه گانه است . و آن ، ۲۵۲۰ است .
*************
گفته شده است که مخرج کسرهای نه گانه را از امام علی (ع ) پرسیدند. گفت : شمار روزهای سال را در شمار روزهای هفته ضرب کنید.
*************
حاصل ضرب هر عددی ، از حاصل ضرب دو عدد بالا و پایین آن در یکدیگر، یک شماره بیشتر است
***************
دو مرد شنیدند که کالایی را جار می زنند. یکی از آن دو، به دیگری گفت : اگر از آن چه با خود داری یک سوم به من دهی و به پولی که دارم بیفزایم ، آن را می خرم . و دیگری گفت : اگر یک چهارم آنچه با تست ، به پولی که من دارم ، بیفزایم ، پول کالا را دارم .
راه حل این مساءله و نظایر این ، آنست که مخرج یک سوم را در مخرج یک چهارم ، ضرب کنند و از حاصل آن ها، یک کم کنند و مانده ، بهای کالاست .
هرگاه ، ربع را از حاصل ضرب کم کنیم ، مانده که ۸ است ، پول یکی از آن هاست و اگر از حاصل ضرب ، ثلث را کمک کنیم ، بقیه که ۹ است ، پول آن دیگریست .
امام علی (ع ) فرمود: برادرت را به نیکی کردن بر وی سرزنش کن ! و بدی او را با بخشش ، به خودش بازگردان !
**********
یوسف نحوی گفت : دست سه گونه است : دست سفید، دست سبز و دست سیاه . دست سفید: آغاز در کار نیک است و دست سبز: پاداش به کار نیک است و دست سیاه : نیکی همراه با منت است .
*****************
دیگری گفته است : (گاه ) دو نام متضاد به یک معنی دیده می شود. مثل : فروتنی و بزرگواری با پاداش دادن به نیکوکاران ، بدکاران را زجر ده !
*************
و گفته اند: آن که راز خویش بپوشاند، خوبی را در اختیار دارد. و نیز: مالی که ترا پند دهد، از دست تو نرفته است .
کشکول شیخ بهایی