گوش تواند که همه عمر وى
نشنود آواز دف و چنگ ونى
دیده شکیبد زتماشاى باغ
بى گل و نسرین به سر آرد دماغ
گر نبود بالش آگنده پر
خواب توان کرد حجر زیر سر
ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوش خویش
وین شکم بى هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ
ادامه نوشتار »
مفضل گوید امام صادق علیهالسلام به من فرمود: تو را باز می دارم از دو صفت که هلاک مردان در آن است، باز می دارمت از اینکه با روش باطلی دینداری کنی و ندانسته به مردم فتوی دهی .
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از ندانسته گویی روایت ۱
************************
ابن حجاج گوید حضرت صادق به من فرمود: از دو صفت بپرهیز که هر کس هلاک شد از آن جهت بود: بپرهیز از اینکه طبق رأی و نظر خویش به مردم فتوی دهی یا به آن چه نمی دانی عقیده دینی پیدا کنی .
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از ندانسته گویی روایت ۲
***********************
ادامه نوشتار »
حکمت ۱۵۱
ضرورت آینده نگری
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس را پایانی است، تلخ یا شیرین.
حکمت ۱۵۲
توجه به فنا پذیری
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: آنچه روی می آورد، باز می گردد، و چیزی که باز گردد گویی هرگز نبوده است
حکمت ۱۵۳
صبر و پیروزی
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: انسان شکیبا، پیروزی را از دست نمی دهد، هر چند زمان آن طولانی شود.
حکمت ۱۵۴
اهمیّت نیّتها
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که از کار مردمی خشنود باشد، چونان کسی است که همراه آنان بوده و هر کس که به باطلی روی آورد، دو گناه بر عهده او باشد، گناه کردار باطل، و گناه خشنودی به کار باطل.
حکمت ۱۵۵
ضرورت پایبندی به عهد و پیمان
(اخلاق اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: عهد و پیمانها را پاس دارید به خصوص با وفاداران.
برای هر چیزی شرافتی است و به درستی شرافت مجالس این است که رو به قبله باشد،
هر که خواهد از همه مردم عزیزتر باشد باید از خدا بپرهیزد،
هر که خواهد نیرومندترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند
هر که خواهد از همه توانگرتر باشد باید بدان چه نزد خداست اعتمادش بیشتر باشد از آنچه خود دارد.
سپس فرمود آیا شما را به بدترین مردم آگاه نکنم؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود: آنکه تنها جای کند، و از واردان خود دریغ کند، و بنده خود را تازیانه زند، آیا به بدتر از این شما را آگاه نکنم؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه، فرمود کسی که از لغزش نگذرد و عذر نپذیرد، باز هم فرمود آیا شما را به بدتر از این هم آگاه نکنم؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود: آنکه امید به خیرش نیست و از شرش ایمنی نیست، سپس فرمود شما را به بدتر از این هم خبر ندهم؟ گفتند: چرا یا رسول اللَّه؟ فرمود آنکه مردم را دشمن دارد و مردمش دشمن دارند.
ادامه نوشتار »
ای معاذ قرآن خدا را بدانها بیاموز، آنان را با اخلاق خوب پرورش بده، مردم را در مقام خودشان وادار چه نیک باشند و چه بد و امر خدا را در آنها اجرا کن، در فرمان خدا و مال خدا از هیچ کس در هراس مباش زیرا اختیار با تو نیست و مال از آن تو نیست، امانت آنها را کم یا بیش بدانها بپرداز، بر تو باد نرمش و گذشت در غیر مورد ترک حق که نادان بگوید حق خدا را ترک نمودی ، از کارمندان خود در هر چه میترسی دچار عیبی شوی پوزش طلب تا تو را معذور دارند، شعارهای دوران جاهلیت را از میان ببر مگر آنچه را اسلام زنده داشته است.
ادامه نوشتار »
حکیمی گفت : هیچکس را ندیدم ، جز آن که گمان بردم که از من بهتر است . از آن رو، که از خود به یقین بودم و از او به تردید.
**********************
شبلی را پرسیدند، چرا ((صوفی )) را ((ابن الوقت )) گویند. گفت : زیرا بر گذشته دریغ نمی خورد و اندیشه فردا ندارد.
در بغداد، مردی بود که وام بسیار به عهده داشت و ((مفلس )) شده بود. قاضی فرمان داد، تا کسی او را وام ندهد، و آن که دهد، صبر کند، و وام خویش نخواهد. و نیز فرمان داد، تا او را بر استری بنشانند و بگردانند، تا مردم او را بشناسند و از داد و ستد با وی بپرهیزند. او را گرداندند و به در خانه اش رساندند. چون از استر فرود آمد، استربان او را گفت : کرایه استر به من ده ! و او گفت ای نادان . از بامداد تا کنون ، در چه کار بودیم ؟
گروهی ، وامدار خویش را به نزد حاکم بردند و هزار دینار بر او دعوی کردند. حاکم گفت : چه گویی ؟ گفت : راست گویند و اما من از آن ها مهلتی خواهم تا املاک و شتر و گوسفندم بفروشم و وام آن ها بگزارم . گفتند: ای حاکم ! دروغ می گوید. او، ثروتی ندارد، نه کم و نه زیاد. مرد گفت : ای حاکم ! شهادت آنان را بر ناداری من شنیدی ؟ پس چه می خواهند؟ و حاکم به رهایی او حکم کرد
اسرافکارى به نزع افتاد و هر بار که او را گفتند: بگو: لا اله الا الله . این بیت مى خواند: خدایا! زنى خسته روزى مى پرسید: راه گرمابه منجاب کجاست ؟
و سببش آن بود که روزى ، زنى زیبا و پاکدامن ، از خانه به قصد گرمابه منجاب بیرون شد و راه آن نمى دانست و از خستگى ، از راه رفتن باز ماند. مردى را دید، که بر در خانه اش ایستاده است . نشانى گرمابه منجاب از او پرسید و او، خانه خویش به او نشان داد چون زن درون رفت در بر او بست . اما زن ، همین که مکر او دانست ، از خویش روى خوش نشان داد و گفت : طعام و بوى خوش بستان ! و زود باز گرد! و چون مرد بیرون رفت ، او نیز سر خود گرفت .
و از او رهایى یافت . بنگر! که این لغزش ، چگونه او را به هنگام مرگ از اقرار شهادت باز داشت با آن که جز کشاندن زن به خانه و اندیشه زنا مرتکب گناه دیگر نشده بود.
کشکول شیخ بهایی
از خطبه هاى پیامبر (ص ):
اى مردم ! بیش یاد مرگ کنید! چون به هنگام تنگدستى از آن یاد کنید، بر شما وسعت گیرد و چون به وقت بى نیازى یاد کنید، بى نیازى را بر شما ناخوش کند مرگ . رشته آرزوها را مى برد و گذران شب ها مرگ را فرا مى رساند. بنده ، همواره میان دو روز زیست مى کند، روزى که گذشته است ، که در آن ، کارهاى او را بر شمرده اند و روزى که نیامده است و شاید که او بدان نرسد. بنده ، به هنگام جدایى جانش از تن و فرو شدن به گور، سزاى کردار گذشته خویش و بیقدرى مالى که از پس نهاده است ، مى بیند. اى مردم ! گشایش ، در قناعت است و کفاف در میانه روى و آسایش در پرهیزگاریست . هر کارى پاداشى دارد، و هر آینده اى نزدیک است .
کشکول شیخ بهایی