پرهیز از سخن بیهوده

بدون نظر »

سلیمان بن جعفر جعفرى گوید:
از موسى بن جعفر شنیدم میفرمود پدرم از پدرش از سید عابدین على بن الحسین از سید شهداء حسین بن على بن ابى طالب حدیث کرد که امیر المؤمنین على بن ابى طالب بمردى گذشت که سخن بیهوده میگفت فرمود اى فلانى به راستى تو نامه اى بوسیله دو فرشته حافظ خود دیکته میکنى بسوى پروردگارت سخن کن بدان چه فائده ات دارد و دم فرو بند از سخن بى فائده .

ولایت على بن ابى طالب

بدون نظر »

رسول خدا (ص) فرمود:
ولایت على بن ابى طالب ولایت خداست و دوستیش دوستى خدا و پیرویش فریضه خدا و اولیائش اولیاء خدا، و دشمنانش دشمنان خدا نبرد با او نبرد با خدا و سازش با او سازش با خداى عز و جل است

حق مومن بر مومن

بدون نظر »

رسول خدا فرمود:
مؤمن را بر مؤمن هفت حق واجب است از طرف خداى عز و جل .
۱- در چشم خود والایش شما در ۲- در سینه دوستش دارد. ۳- در مال مساعدتش کند. ۴- بدگوئى او را حرام داند. ۵- در بیمارى عیادتش کند. ۶- تشییع جنازه اش نماید. ۷- پس از مرگ جز خیر او نگوید.

سخنانی از سرور اوصیاء على بن ابى طالب

بدون نظر »

گزیده هایى از باب پایانى کتاب ((نهج البلاغه )) از سخنان سرور اوصیاء على بن ابى طالب :
خوشرویى ریسمان دوستى ست .
به هنگام قدرت ، بر دشمنت ببخشاى ! به سپاس نیرومندى خویش .
بهترین پارسایى ها، پارسایى پنهان است .
مستحباتى که به واجبات زیان رسانند، وسیله تقرب بنده به خدا نمى شوند.
ثروت ، ماده شهوت هاست .
نفس ، گاهى ، گامى است که انسان به سوى نیستى بر مى دارد
ادامه نوشتار »

حکایتى کوتاه و خواندنى

بدون نظر »

شاعر معروف به ((دیک الجن )) نامش عبدالسلام و شیعه مذهب بود. و به سال ۲۳۵ در هفتاد و چند سالگى در گذشت . وى کنیزکى داشت و غلامى ، که سر آمد زیبایى بودند و او فریفته این زیبایى بود. شاعر، روزى آن دو را در یک بستر خفه دید و آنان را کشت و جسدهایشان را سوزاند و خاکستر آن دو را با مقدارى خاک در آمیخت و از آن ، دو کوزه شراب ساخت ، که در مجلس شراب خویش حاضر مى کرد و یکى را در کنار راست خویش مى نهاد و دیگرى را بر کنار چپ . و گاه کوزه اى را که از خاک کنیزک ساخته شده بود، مى بوسید و مى خواند:
اى زیبارویى که مرگ بر آن فرود آمد. و دست ستم ، میوه او را چید. زمین را از خون او شاداب کردم و چه بسیار که لب هاى او سیراب ساختم !
و گاه کوزه ساخته شده از خاکستر غلام را مى بوسید و مى خواند:
در حالى او را دوست مى داشتم و رگ و پیوندم از او بود، کشتم و اینک ! او مرده است و به خوابى خوش در آمده است . و اما من اندوهناکم و اشک حسرتم بر گور او مى چکد.

شعری از شیخ ابوسعید ابوالخیر

بدون نظر »

پرسید یکى زمن که معشوق تو کیست ؟
گفتم که : فلانى است ، مقصود تو چیست ؟
بنشست و به هاى هاى بر من بگریست
کز دست چنین کسى ، تو چون خواهى زیست ؟

سخنی از سقراط

بدون نظر »

سقراط را گفتند: آیا از پادشاه روزگار خویش ترسانى ؟ گفت : من بر خشم و شهوت خویس فرمانروایم و این دو بر او فرمانروایى دارند و او بنده این دو است .

پندی از علامه حلی

بدون نظر »

علامه جمال الدنیا والدین ((حلى )) – که خاک او پاک باد! – به خط خویش ‍ نوشته است : اى آن که از سبب مرگ زندگان مى پرسى ! مرگ ، آنست که حرارت طبیعى بدن را فرو مى نشاند، و حرکات را ساکن مى کند. شیخ الرئیس (ابن سینا) نه از دانش طب بهره اى برد و نه از حکمتى که برگرمى ها داشت . نه ((شفا)) او را از مرگ شفا داد و نه کتاب ((نجات )) سبب نجات او شد.
کشکول شی بهایی

فرازهایى از کتب آسمانى

بدون نظر »

از کتاب ((ورام )): عیسى که – بر پیامبر ما و او درود باد! گفت : اى یاران ! از چیزى کوچک از مال دنیا – با سلامت دین – راضى باشید. چنان که دنیاداران به اندکى از دین – با سلامت دنیا- خوشنودند و شاعرى این معنى را چنین سروده است :
مردانى را مى بینم که به اندکى از دین قناعت مى ورزند؛ گرچه در دنیا به چیزهاى کوچک راضى اند تو نیز از دنیا جهاندران به دین بى نیاز شو! همچنان که جهانداران ، به دنیادارى ، خود را از دین بى نیاز مى بینند.
کشکول شیخ بهایی

در ذکر نسب پیامبر (ص) -(عدنان معد نزار)

بدون نظر »

همانا (عَدْنان ) پسر (اُدد) است و نام مادرش (بَلْهاء) است ، در ایّام کودکى آثار رشد و شـهـامـت از جـبـیـن مـبـارکـش مـطـالعـه مـى شـد و کـاهـنـیـن عـهـد و منجّمین ایّام مى گفتند که از نـسـل وى شـخـصـى پـدیـد آید که جنّ و انس مطیع او شوند و از این روى جنابش را دشمنان فـراوان بـود چـنانکه وقتى در بیابان شام هشتاد سوار دلیر او را تنها یافتند به قصد وى شـتافتند عَدْنان یک تنه با ایشان جنگ کرد چندان که اسبش کشته شد پس ‍ پیاده با آن جـمـاعـت بـه طـعـن و ضـرب مـشـغـول بـود تـا خـود را بـه دامـان کـوهـى کشید و دشمنان از دنـبـال وى هـمـى حمله مى بردند و اسب مى تاختند ناگاه دستى از کوه به درشده گریبان عـدنـان را بـگـرفـت و برتیغ کوه کشید و بانگى مهیب از قلّه کوه به زیر آمد که دشمنان عـدنان از بیم جان بدادند. و این نیز از معجزات پیغمبر آخر الزّمان صلى اللّه علیه و آله و سلّم بود.
ادامه نوشتار »