سخن حکما ودانشمندان

بدون نظر »

یکى از ناموران گفته است :
واى بر آن کس که آخرتش را به پاس دنیاش تباه کند! و آن چه را که آباد کرده است ترک کند، بى امید بازگشت به آن . و قدم به جایى بگذارد که خود خراب کرده است و جاوید در آن خواهد ماند.
************************
اویس قرنى که – خدا از او خشنود باد! – گفته است : استوارترین کلمه اى که حکیمان گفته اند، اینست . یکى را به همراهى بر گزین ! که وجود او، ترا از دیگران بى نیاز دارد.
*******************
در یکى از کتاب هاى آسمانى آمده است : هر گاه دانشمندى به دنیا علاقه ورزد، خوشى راز و نیاز با خویش را از دل او جدا مى کنم .
کشکول شیخ بهایی

قاسم انوار تبریزى

بدون نظر »

سید بزرگوار ((قاسم انوار تبریزى )) مدفون در ولایت جام که – روانش ‍ پاک باد! – در آغاز کار، از ملازمان شیخ ((صدرالدین اردبیلى )) بود و سپس ، به ملازمت شیخ ((صدرالدین على یمینى )) پیوست . او منزلتى عظیم داشت و به سال ۸۳۷ وفات یافت و در ولایت جام در قریه ((خرگرد)) به خاک سپرده شد. او بسیار با شیفتگان همنشینى داشت و با آنان سخن مى گفت : از قول خود وى گفته اند: هنگامى که به روم رسیدم ، شنیدم که در آنجا شیفته ایست و به نزد او رفتم و هنگامى که او را دیدم ، شناختم . زیرا، به روزگار دانش آموزى ، در تبریز او را دیده بودم ، پس ، به او گفتم : چگونه به این حال ، راه یافتى ؟ گفت : هنگامى که در مرحله ((تفرقه )) خاطر بودم ، هر صبح که بر مى خاستم ، کسى از سوى راست و کسى سوى چپ ، مرا به خود مى کشید. تا روزى بر خاستم و چیزى را به من در پوشاندند، که مرا از آن ((تفرقه )) رها ساخت . سید یاد شده که – رحمت خدا بر او باد! – هنگامى که این سرگذشت را مى گفت اشکش ‍ مى ریخت
کشکول شیخ بهایی

حکایتی از ابو الحسین نوری

بدون نظر »

ابوالحسین نورى ، از سیاحت بادیه باز گشت ، با موهاى ریش و ابر و مژه پراگنده ، و ظاهر دگرگون شده . کسى او را گفت : آیا با دگرگونى صفات ، اسراسر نیز دگرگون شود؟ گفت :
اگر به صفات ، اسرار نیز دگرگون مى شد، عالم به هلاکى مى افتاد. سپس ، خواند: در نور دیدن دشت و صحرا، بدینسان که مى بینى ، مرا دگرگون کرده است . مرا به شرق راند، به غرب راند از وطنم دور کرد. آنگاه که غایب شدم ، ظاهر شد و چون آشکار شد غایبم ساخت . آن چه مشاهده مى کنى ، نادیده گیر سپس ، برخاست و فریادى کشید و باز، سر به بیابان نهاد.
روزى او را پرسیدند: تصوف چیست ؟ خواند:
گرسنگى و عریانى و پابرهنگى و آبرو ریزى ، و هیچکس نیست ، که از پنهانى خبر دهد من ، به طرب مى گریستم و اینک !به دریغ مى گریم
کشکول شیخ بهایی

در ذکر نسب پیامبر اسلام (ص) {مدرکه تا قصی}

بدون نظر »

نـور نـبـوّت از الیـاس بـه مـُدْرِکـه انـتـقـال یـافـت و بـعـضى گفته اند که مُدرِکه را بدان سبب مدرکه گفتند که درک کرد هر شرافتى را که در پدرانش بوده و او را ابوالهذیل مى گفتند. زوجه اش (سَلْمى بنت اَسَد بـن رَبـیـعـه بـن نـِزار) بـود و از وى دو پـسـر آورد یـکـى خـُزیـمـه و دیـگـر هـُذَیـْل کـه پـدر قـبـایـل بـسـیـار اسـت و نـور نـبـوّت بـه خـُزَیـمـه منتقل شد و او بعد از پدر حکومت قبایل عرب داشت و او را سه پسر بود: ۱ ـ کنانه ۲ ـ هون ۳ ـ اسد. و کنانه مادرش عوانه بنت سعد بن قیس بن عَیْلان بن مُضَر است و کـُنْیَتش ابونضر چون رئیس قبایل عرب گشت در خواب به او گفتند که (بَرّه بنت مرّ بـن اَدّ بـن طـابـخه بن الیاس ) را بگیر که از بطن وى باید فرزندى یگانه به جهان آید. پس کنانه ، برّه را تزویج نمود و از وى سه پسر آورد:
ادامه نوشتار »

بقعه منتقمه

بدون نظر »

أ بو الحسین اسدى گوید:
از امام صادق بمن خبر رسید که براى خدا بقعه ها است بنام منتقمه چون خدا مالى به بنده اى دهد و حق خداى عز و جل را از آن بیرون نکند خدا یکى از آن بقعه ها را بر او مسلط سازد تا آن مال را در آن تلف کند و سپس ‍ بمیرد و آن را بجا گذارد.

سه عمل سودمند پس از مرگ

بدون نظر »

امام صادق فرمود:
پس از مرگ اجرى دنبال کسى نرود جر از سه عمل صدقه جاریه ، روش ‍ هدایتى که نهاده و پس از مرگش بدان عمل شود، فرزند صالحى که برایش ‍ آمرزش خواهد.

شیوه فقها در نگارش

بدون نظر »

امیر المؤمنین (ع) فرمود:
شیوه فقها و حکما این بود که در نگارشات خود بهم سه چیز مینوشتند و چهارمى نداشت .
۱- هر که هم خود را آخرتش کند خدا هم دنیایش را کفایت کند.
۲- هر که درونش را اصلاح کند خدا برونش را اصلاح کند.
۳- هر که میان خود و خدا را اصلاح کند خدا میان او و خلق را اصلاح نماید.

چند بیت از ولى دشت بیاضى( – کشته شده به سال ۹۹۹ ه‍)

بدون نظر »

به قتلم گر شتابى کرده باشى
چه لطف بى حسابى کرده باشى
اسیران تو بیرون از حسابند
تو هم با خود حسابى کرده باشى
دلا! نیکت نکرد آن غمزه بسمل
مبادا اظطراب تشنه آبى کرده باشى
*****************************
آخر زکفت جام ستم نو شیدم
وز بزم تو، دامن طرب در چیدم
روزى که به کشتنم کمر مى بستى
کاش از تو گناه خویش مى پرسیدم

در ذکر نسب رسول خدا{مضر- الیاس}

بدون نظر »

نام پسران نزار چنین است :
اوّل : ربـیـعـه ، دوم : اءنـمـار، سوّم : مُضَر، چهارم : ایاد. و از براى ایشان قصّه لطیفه اى اسـت مـعـروف در مـقام تقسیم اموال پدر و رجوع ایشان به حکم افعى جُرْهُمى که در علم کهانت مهارتى تمام داشت و در نجران مرجع اعاظم و اشراف بود و از (اءنْمار) دو قبیله پدید آمد: خَشْعَمْ و بَجیلَه و این دو طایفه به یمن شدند و به ایاد منسوب است قُسّ بـْن سـاعـِده ایـادى کـه از حـُکـمـا و فـُصـحـاى عـرب اسـت و از ربـیـعـه و مـضـر نـیـز قـبـایـل بـسـیـار پـدیـدار شد چنانکه یک نیمه عرب بدیشان نسب مى برند و بدین جهت در کثرت ضرب المثل گشتند.
در فضیلت ربیعه و مُضَر بس است خبر نبوى صلى اللّه علیه و آله و سلّم : (لا تَسُبُّوا مـُضـَرَ وَ رَبـیـعـهَ فـَإ نـّهـمـا مـُسـْلِم انِ)
(مـُضـَر)معدول از ماضر است و آن شیر است پیش از آنکه ماست شود و اسم مُضَر، عَمْرو است و مادرش سـَوْدَه بـنـت عـَکّ اسـت و نـور نـبـوّت از (نـِزار) بـه او مـنـتـقـل شـده بـود و بـعـد از پدر سیّد سلسله بود و اقوام عرب او را مطیع و منقاد بودند و همواره در ترویج دین حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام روز مى گذاشت و مردم را به راه راسـت مـى داشـت . گـویـنـد از تـمـامـى مـردم صـورتـش نـیـکـوتـر بـود و او اوّل کسى است که آواز حُدَى را براى شتران خواند و از وى دو پسر به وجود آمد یکى عَیْلان که قبایل بسیار از او پدید آمد.
ادامه نوشتار »

حکایتی از سلمان

بدون نظر »

روزى رسول خدا (ص) باصحابش فرمود:
کدام شما همه عمر روزه میدارد؟ سلمان عرضکرد من یا رسول اللّه ، رسول خدا فرمود کدام شما همه را شب زنده دار است سلمان گفت من یا رسول اللّه فرمود کدام شما هر شب قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت من یا رسول اللّه یکى از اصحاب آن حضرت خشم کرد و گفت یا رسول اللّه سلمان مردى عجمى است و میخواهد بما قریش ببالد فرمودى کدام شما همه عمرش روزه میدارد گفت من با اینکه بیشتر روزها را غذا میخورد و فرمودى کدام شما همه شب بیدار است گفت من با اینکه بیشتر شبها خواب است و فرمودى کدام شما هر روز یک ختم قرآن میخواند گفت من با اینکه بیشتر روزها خاموش است پیغمبر فرمود خاموش باش اى فلانى تو کجا و لقمان حکیم ؟
ادامه نوشتار »