مهر 07
آن که خویش را گرامی دارد، دنیا در چشم او خوار است
*****************
به روزگار کودکی اسکندر، ارسطو او را گفت : چون به فرمانروایی رسی ، مرا در کجا جای خواهی داد؟ و او گفت : آنجا که فرمانبریت قرار دهد.
**********************
خدایش پاداشن نیک دهاد!
از دوستت پاکی ها را بپذیر! و کدورت ها را رهاکن ! روزگار عمر، کوتاه تر از آنست که دوست را سرزنش کنی
*********************.
امیرالمومنین (ع ) فرمود: نسبت همه شهرها بر تو یکسانست . بهترین شهرها آنست که خواسته های تو را بر آورد.
سخن نیکو صدقه است
. صدقه ، خویشان را هم صدقه و هم صله است .
****************************
در حدیث آمده است : هرگاه ((هدیه )) از دری وارد شود، ((امانت )) از در بیرون رود. و نیز: خردمند، آنست که امروز از بهر فردا بکوشد، پیش از آن که کار از دست برود.
کشکول شیخ بهایی
مهر 07
در یکی از کتاب های تاریخی آمده است که : انوشیروان ، بر بزگمهر خشم گرفت و او را در خانه ای تاریک به زندان افکند. و دستور داد تا او را به زنجیر کنند. و روزگاری به چنین حالی ماند. آنگاه کسی را نزد او فرستاد، تا از حالش بپرسد. فرستاده او را قویدل و آرام یافت . آنگاه ، او را گفتند: چگونه است که در این حالت سختی و تنگی ، ترا چنین فارغ می بینیم ؟ گفت : شش آمیزه را به هم درآمیخته و خمیر کرده و بکار داشته ام و چنین است که به این حال مانده ام ، که می بینید. گفتند: از این آمیزه ها ما را نیز بگوی ، تا به هنگام گرفتاری به کار بریم . و او گفت : اما، آمیزه نخستین ، اطمینان به خدای عزیز و بزرگست . دوم این که : آن چه مقدرست ، همان خواهد شد و سوم این که محنت رسیده را صبر، بهترینست . چهارم این که : اگر صبر نکنم ، چه کنم ؟ از این رو، کار را به زاری ، بیش از این ، بر خود سخت نکنم . پنجم این که از این وضع که من ، در آنم ، بسیار بدتر نیز خواهد بود. و ششم این که از این ساعت ، تا بدان ساعت ، گشایشی خواهد بود. سخن بزرگمهر را به انوشیروان رساندند و او را آزاد کرد و گرامی داشت .
کشکول شیخ بهایی
مهر 07
حجه الاسلام ابو حامد محمد غزالی ، روزگاری در نیشاپور، شاگرد امام الحرمین جوینی بود و پس از مرگ وی ، از آنجا رفت و از کسان انگشت شماری ست که در دانش به جایی رسید. سپس به بغداد رفت و شگفتی دانشمندان عراق را برانگیخت و شهرت یافت و تدریس در نظامیه به او واگذار شد. و در حدود سیصد تن از مدرسان بغداد و بیش از صد تن از فرزندان امیران در مجلس درس او حاضر می یافتند. سپس ، همه این ها را ترک کرد و به زهد روی آورد، و گوشه نشین شد. و به عبادت پرداخت . روزگاری در دمشق ، اقامت داشت و در آنجا کتاب ((احیاء)) را تصنیف کرد. سپس ، به بیت المقدس رفت و آنگاه به مصر و در اسکنریه مقیم شد. و سرانجام به وطن اصلی خویش – توس – آمد و خلوت گزید و کتاب های سودمند کرد.
*************
غزالی ، منسوب است به ((غزاله )) از روستاهای توس . از یکی از صالحان حکایت شده است که گفت : غزالی را در بیابانی دیدم مرقع پوشیده و عصا و مشکی در دست . گفتم : ای امام ! تدریس در بغداد، بهتر ار این نبود؟ نگاهی به تحقیر بر من افکند و گفت : آنگاه که ماه سعادت از فلک ارادت نورفشانی کند، خورشید اصول ، به مغرب وصول ، بال گشاید:
عشق ((لیلی )) و ((سعدی )) را رها کردم و به سوی همسفر نخستین منزلم بازگشتم . گرچه شوق های بسیار مرا خواندند که : این سر منزل معشوق است . درنگ کن ! و فرود آی !
کشکول شیخ بهایی
مهر 02
از دیوان منسوب به امیرالمونین (ع ):
داروی تو، در وجود توست و نمی دانی ، و درد تو نیز از تست و آن را نمی شناسی . خویش را جرمی کوچک می شماری ، اما جهانی بزرگ در تو پیچیده است . تو آن کتاب مبینی هستی که حرف های آن ، پنهانی ها را آشکار می کند.
کشکول شیخ بهایی
مهر 02
از سخنان ابن معتز: وعده دنیا به خلاف می انجامد و هستی اش به نیستی می کشد. چه بسیار خوابیده در سایه خویش را بیدار کرده است و به آنان که به امید داشته اند، خیانت ورزیده است . تا علمش منقطع شده است و به کار خویش پرداخته . نیش پشه مرگ ، رگ زندگی او را بریده است و نیروی حرکت را از وی گرفته . و رنج ها، چهره او را زرد کرده و تازگی جمالش را از میان برده اند. و همچون خطی از خاکستر در زیر سنگ ها و خاک ها در آمده . دوستان او را به خاک سپردند و در خانه ای نهادند که با کلنگ ساخته و با سنگ های تیره پوشیده شده . او همانست که همواره درمانده آرزوی خویش بود، تا در کام مرگ مستقر شد و روزگاران ، یاد او را محو کرد. و چشم ها به نیستی اش خو گرفتند.
کشکول شیخ بهایی
مهر 02
بر بازوبند قابوس و شمگیر به خط او نوشته بود: اگر بی وفایی ، سرشت آدمیان است ، پس ، به هر کس اعتماد داشتن عجز است و اگر مرگ به ناچار خواهد آمد، تکیه کردن به دنیا نادانی است و اگر تقدیر حتمی ست ، پس ، دوراندیشی بیهوده است .
***************
حکیمی گفته است : اگر جویای عزتی ، آن را در اطاعت بجوی ! و اگر بی نیازی خواهی ، از قناعت بخواه ! آن که خدای را اطاعت کند، پیروزیش افزون شود و آن که قناعت پیشه کند، فقر از او دور شود.
*************
حکیمی گفت : دنیا سرای رنج هاست : آن که در طلب دنیا شتاب ورزد، خویشتن به رنج افکنده است و آن که درنگ کند، یاران خویش را.
******************
حکیمی گفت : آن که ترا برای کاری دوست دارد، با انجام آن ، رهایت کند.
**************
نیز از سخنان حکیمانست : مجلس خاصان انس دارد، نه محفل پر جمعیت .
*****************
و نیز از سخنان بزرگانست : از دوستان انصاف طلبیدن ، انصاف نیست .
******************
شاعری گفته است : ای دوستدار دنیا! دنیا از روبرو ترا فریفته است ، و چون رو بگرداند، ترا پشیمان سازد.
کشکول شیخ بهایی
مهر 02
بهلول نشسته بود و کودکان او را می آزردند و او می گفت : ((لا حول و لا قوه الا بالله )) و تکرار می کرد. چون آزردن او به دراز کشید، برخاست و با عصای خویش به آنان حمله برد و می گفت : به سردار سپاه حمله می برم و باکی ندارم که بمانم ، یا کشته شوم .
کودکان ، از ترس ، به روی هم می افتادند. بهلول گفت : سپاه شکست خورد. امیرالمؤمنین گفته بود: در جنگ پشت نکنیم و از پی گریخته نرویم و مجروح را نیازاریم .
مهر 02
ثمامه بن اشرس گفت : از سوی هارون الرشید، به تیمارستان گسیل شدم ، تا نارسایی های آنجا را بهبود بخشم . در میان دیوانگان ، جوانی زیباروی دیدم که به نظر می آید، دیوانه نیست . با او سخنی گفتم . و او گفت ای ثمامه ! تو می گویی : بنده باید پیوسته باید شکر نعمت خداوندی بگوید. و چون به گرفتاری دچار شود، شکیبایی ورزد. گفتم : چنین است . دیوانه گفت : اگر تو مست بودی و خوابیدی و غلام تو برخاست و ترا ناخواسته آزرد. بگو ببینم که این نعمتی است که باید آنرا سپاس گویی ، یا بلیه ای است که باید بر آن شکیبا باشی ؟. ثمامه گفت : شگفت زده ماندم و ندانستم که چه گویم ؟.
ادامه نوشتار »
مهر 02
اصمعی گفت : شنیدم ، که بادیه نشینی می گفت : پروردگارا! مادرم را ببخش ! گفتم : از چه پدرت را نگویی . گفت : پدرم حیله ای داند تا خویش را برهاند. مادرم زنی ضعیف است .
مهر 02
نامه ایست که ((غزالی )) به نظام الملک نوشته است و در آن ، خواهش او را که پذیرفتن تدریس در نظامیه بغداد از سوی غزالی بود و در آن وعده منصب های عالی داده شده بود، پاسخ گفته است . غزالی ، پس از آن که زهد پیشه کرد، از تدریس در نظامیه دست کشید.
((بسم الله الرحمن الرحیم : و لکل وجهه هو مولیها فاستبقوا الخیرات )). بدان ! که مردم ، در توجه کردن به آنچه بدان روی آورده اند، سه دسته اند. نخستین ، عوام اند، که به دنیای گذرا اکتفا کرده اند. و پیامبر (ص ) آنان را باز داشته است . در سخن خویش که فرموده است : هیچگاه دو گرگ درنده با گله گوسفند چنان نکنند، که مال دوست و اسرار افکار با دین وی کنند. و گروه دومین خواص قوم اند، که آخرت را بر دنیا برتری نهند و دانند که آخرت بهتر است و از این رو، در دنیا به کار نیک پردازند. پیامبر (ص ) اینان را نیز به کوتاهی در عمل نسبت داده است که فرموده است : دنیا بر آخرت جویان حرام است . و آخرت بر دنیا جویان . و این دو، بر خدا جویان . و گروه سوم ، ویژگان اند، و آنانند که دانسته اند که بالای هر چیزی ، چیز دیگری است و آن ، ناپایدار است و انسان دانا، ناپایدار را دوست ندارد. و به حقیقت دانسته اند. که دنیا و آخرت ، برخی از آفریده های خدایند و مهم ترین امور دنیای ، دو امر میان تهی اند. یعنی : خوردن و زناشویی کردن . و در این دو کار، همه حیوانات با آدمیان شریکند. و رتبه والایی نیست . بدین سبب ، از آن ، روی برتافته اند و به پروردگار خویش روی آورده اند.
ادامه نوشتار »