راه یافتن به خدا

بدون نظر »

گفته اند که : یکى از پیامبران ، به درگاه پروردگار راز و نیاز کرد و گفت : پروردگارا! چگونه به تو راه یابم ؟ پروردگار، به او وحى فرستاد که : ترک خویش کن ! و سوى من آى !
کشکول شیخ بهایی

سخنی حکیمانه

بدون نظر »

یکى از ناموران گفته است : پروردگار، دو چیز بر قرار داشته است . یکى ((وادارنده )) و دیگرى ((باز دارنده )). نخستین ، تو را به بدى وا مى دارد، و آن ، ((نفس )) است که ((نفس ، وادرنده به بدى است )). و دیگرى ، از بدى ((باز مى دارد)). و آن ، ((نماز)) است . که ((نماز، از کار زشت و ناپسند، باز مى دارد.)) پس به همان سان که ((نفس )) تو را به گناهان وا مى دارد، در رویارویى با آن ، از نماز یارى بخواه
کشکول شیخ بهایی

امثال وحکم

بدون نظر »

روزها پنج است : روز گمشده (مفقود)، روز کنونى (مشهود)، روز آینده (مورود)، روز وعده (موعود) و روز پایدار(ممدود)
اما، روز گمشده ، دیروز تو بود که با زیاده روى خویش ، آن را از دست داده اى .
روز اکنون تو، آن است که در آنى . پس ، از طاعات خویش ، توشه آخرت بساز!
روز آینده ، فرداى تو است و نمى دانى ، که از روزهاى عمر تو هست ؟ یا نه ؟
روز وعده ، واپسین روزهاى زندگى تست ، همواره آن را پیش چشم دار!
روز پایدار آخرت تو ست و آن ، روزیست که بر تو نمى گذرد. در باره آن ، کوشش خویش به کار بر! و آن یا بر تو نعمت جاوید است و یا عذاب پایدار.
کشکول شیخ بهایی

سخن حکما ودانشمندان

بدون نظر »

یکى از ناموران گفته است :
واى بر آن کس که آخرتش را به پاس دنیاش تباه کند! و آن چه را که آباد کرده است ترک کند، بى امید بازگشت به آن . و قدم به جایى بگذارد که خود خراب کرده است و جاوید در آن خواهد ماند.
************************
اویس قرنى که – خدا از او خشنود باد! – گفته است : استوارترین کلمه اى که حکیمان گفته اند، اینست . یکى را به همراهى بر گزین ! که وجود او، ترا از دیگران بى نیاز دارد.
*******************
در یکى از کتاب هاى آسمانى آمده است : هر گاه دانشمندى به دنیا علاقه ورزد، خوشى راز و نیاز با خویش را از دل او جدا مى کنم .
کشکول شیخ بهایی

قاسم انوار تبریزى

بدون نظر »

سید بزرگوار ((قاسم انوار تبریزى )) مدفون در ولایت جام که – روانش ‍ پاک باد! – در آغاز کار، از ملازمان شیخ ((صدرالدین اردبیلى )) بود و سپس ، به ملازمت شیخ ((صدرالدین على یمینى )) پیوست . او منزلتى عظیم داشت و به سال ۸۳۷ وفات یافت و در ولایت جام در قریه ((خرگرد)) به خاک سپرده شد. او بسیار با شیفتگان همنشینى داشت و با آنان سخن مى گفت : از قول خود وى گفته اند: هنگامى که به روم رسیدم ، شنیدم که در آنجا شیفته ایست و به نزد او رفتم و هنگامى که او را دیدم ، شناختم . زیرا، به روزگار دانش آموزى ، در تبریز او را دیده بودم ، پس ، به او گفتم : چگونه به این حال ، راه یافتى ؟ گفت : هنگامى که در مرحله ((تفرقه )) خاطر بودم ، هر صبح که بر مى خاستم ، کسى از سوى راست و کسى سوى چپ ، مرا به خود مى کشید. تا روزى بر خاستم و چیزى را به من در پوشاندند، که مرا از آن ((تفرقه )) رها ساخت . سید یاد شده که – رحمت خدا بر او باد! – هنگامى که این سرگذشت را مى گفت اشکش ‍ مى ریخت
کشکول شیخ بهایی

حکایتی از ابو الحسین نوری

بدون نظر »

ابوالحسین نورى ، از سیاحت بادیه باز گشت ، با موهاى ریش و ابر و مژه پراگنده ، و ظاهر دگرگون شده . کسى او را گفت : آیا با دگرگونى صفات ، اسراسر نیز دگرگون شود؟ گفت :
اگر به صفات ، اسرار نیز دگرگون مى شد، عالم به هلاکى مى افتاد. سپس ، خواند: در نور دیدن دشت و صحرا، بدینسان که مى بینى ، مرا دگرگون کرده است . مرا به شرق راند، به غرب راند از وطنم دور کرد. آنگاه که غایب شدم ، ظاهر شد و چون آشکار شد غایبم ساخت . آن چه مشاهده مى کنى ، نادیده گیر سپس ، برخاست و فریادى کشید و باز، سر به بیابان نهاد.
روزى او را پرسیدند: تصوف چیست ؟ خواند:
گرسنگى و عریانى و پابرهنگى و آبرو ریزى ، و هیچکس نیست ، که از پنهانى خبر دهد من ، به طرب مى گریستم و اینک !به دریغ مى گریم
کشکول شیخ بهایی

در ذکر نسب پیامبر اسلام (ص) {مدرکه تا قصی}

بدون نظر »

نـور نـبـوّت از الیـاس بـه مـُدْرِکـه انـتـقـال یـافـت و بـعـضى گفته اند که مُدرِکه را بدان سبب مدرکه گفتند که درک کرد هر شرافتى را که در پدرانش بوده و او را ابوالهذیل مى گفتند. زوجه اش (سَلْمى بنت اَسَد بـن رَبـیـعـه بـن نـِزار) بـود و از وى دو پـسـر آورد یـکـى خـُزیـمـه و دیـگـر هـُذَیـْل کـه پـدر قـبـایـل بـسـیـار اسـت و نـور نـبـوّت بـه خـُزَیـمـه منتقل شد و او بعد از پدر حکومت قبایل عرب داشت و او را سه پسر بود: ۱ ـ کنانه ۲ ـ هون ۳ ـ اسد. و کنانه مادرش عوانه بنت سعد بن قیس بن عَیْلان بن مُضَر است و کـُنْیَتش ابونضر چون رئیس قبایل عرب گشت در خواب به او گفتند که (بَرّه بنت مرّ بـن اَدّ بـن طـابـخه بن الیاس ) را بگیر که از بطن وى باید فرزندى یگانه به جهان آید. پس کنانه ، برّه را تزویج نمود و از وى سه پسر آورد:
ادامه نوشتار »

بقعه منتقمه

بدون نظر »

أ بو الحسین اسدى گوید:
از امام صادق بمن خبر رسید که براى خدا بقعه ها است بنام منتقمه چون خدا مالى به بنده اى دهد و حق خداى عز و جل را از آن بیرون نکند خدا یکى از آن بقعه ها را بر او مسلط سازد تا آن مال را در آن تلف کند و سپس ‍ بمیرد و آن را بجا گذارد.

سه عمل سودمند پس از مرگ

بدون نظر »

امام صادق فرمود:
پس از مرگ اجرى دنبال کسى نرود جر از سه عمل صدقه جاریه ، روش ‍ هدایتى که نهاده و پس از مرگش بدان عمل شود، فرزند صالحى که برایش ‍ آمرزش خواهد.

شیوه فقها در نگارش

بدون نظر »

امیر المؤمنین (ع) فرمود:
شیوه فقها و حکما این بود که در نگارشات خود بهم سه چیز مینوشتند و چهارمى نداشت .
۱- هر که هم خود را آخرتش کند خدا هم دنیایش را کفایت کند.
۲- هر که درونش را اصلاح کند خدا برونش را اصلاح کند.
۳- هر که میان خود و خدا را اصلاح کند خدا میان او و خلق را اصلاح نماید.