عدالت در تقسیم بیت المال

بدون نظر »

محمدبن جعفر عقبى در حدیثى مرفوع روایت کرده که امیرمؤ منان (علیه السلام ) خطبه اى ایراد فرمود و در آن خدایرا ستایش و ثناء کرد سپس ‍ فرمود:
اى گروه مردم آدم (ابوالبشر) فرزند بنده و یا کنیزى به جاى ننهاده و مردم همگى آزاد (خلق شده )اند، ولى خداوند برخى از شما را زیر دست دیگرى قرار داده پس هر که آزمایش و بلاء (و سابقه اى از نظر جهاد اسلام ) داشته و در کار خیر شکیبائى ورزیده نباید بر خداى عزوجل منتى داشته باشد آگاه باشید که اینک چیزى (از اموال ) براى ما فراهم شده و ما در مورد (تقسیم ) آن برابر تقسیم مى کنیم و فرقى میان سیاه پوست و سرخ ‌پوست نگذاریم . مروان رو بطلحه و زبیر کرده گفت : از این سخن مقصودى جز شما دو نفر ندارد، پس امیرمؤ منان (دست بکار تقسیم شد) و به هر یک نفر سه دینار داد، (تا رسید) به مردى از انصار (به او) نیز سه دینار داد، و پس از او غلام به سیاهى آمد حضرت به او نیز سه دینار داد، مرد انصارى گفت : اى امیرمؤ منان این غلامى است که من دیروز او را آزاد کردم به من و او برابر مى دهى ؟ فرمود: من در کتاب خدا نگریستم و ندیدم که فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق برترى و فضیلتى داشته باشند.
(مجلسى (رحمه الله علیه ) گوید: شاید غلام مزبور از بنى اسرائیل بوده چنانچه اغلب اینطور بوده )

نتیجه نپرداختن زکات

بدون نظر »

امام صادق (علیه السلام ) فرموده که امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرمود: همانا روزگارى بر مردم بیاید که شخص گنه پیشه و بد کار را ظریف و زیرک شمارند، و شخص پر رو و بى شرم را به خود نزدیک کرده و مقرب نزد اشخاص واقع گردد، و شخص با انصاف را ناتوان شمرند! بدان حضرت گفتند: اى امیرمؤ منان در چه زمان این جریان پیش آید؟ فرمود: هرگاه امانت را غنیمتى دانند (و بصاحبش نپردازند) و زکات را غرامت (تاوان و زیان ) دانند، و عبادت را وسیله اى براى گردن فرازى و برترى بر مردم گیرند، وصله رحم (یا دستگیرى از مستمندان ) را وسیله براى منت گذارى قرار دهند (و به اینکار بر مردم یا بر برخویشان و مستمندان منت گذارند)؟ عرض ‍ کردند:اى امیرمؤ منان این جریان چه وقت خواهد بود؟ فرمود: آنوقتى که زنان (برمردان ) تسلط یابند، و کنیزکانرا (بر کارها) تسلط دهند، و کودکان را فرمانروائى دهند

بهترین ها در نزد خدا

بدون نظر »

ابوحمزه ثمالى گوید: حضرت على بن الحسین (علیه السلام ) مى فرمود: به راستى محبوبترین شما در نزدخداى عزوجل آنکسى است که کردارش بهتر باشد، و همانا بزرگترین شما در پیشگاه خدا از نظر کردار آنکسى است که رغبت و اشتیاقش بدانچه نزد خدا است بزرگتر باشد (مجلسى (رحمه الله علیه ) گوید: یعنى نشانه زیادى شوق به حق زیادى عمل و کردار است ) و آنکسى بهتر از عذاب خدا نجات یابد که ترسش از خدا بیشتر و بهتر باشد، و همانا نزدیکترین شما به خدا کسى است که خلقش نیکوتر باشد، و پسندیده ترین افراد شما در نزد خدا کسى است که بر عیال (و نانخوران ) خود فراختر گیرد، (و بهتر بزندگى آنها توسعه دهد) و گرامى ترین شما در پیشگاه خدا پرهیزکارترین شما از خدا است

زنى که فرزند خویش را انکار مى کرد

بدون نظر »

او که جوانى نورس بود سراسیمه و شوریده حال در کوچه هاى مدینه گردش مى کرد، و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا مى نالید: اى عادل ترین عادلان !میان من و مادرم حکم کن .
عمر به وى رسید و گفت : اى جوان ! چرا به مادرت نفرین مى کنى ؟!
جوان : مادرم مرا نه ماه در شکم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شیر داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص ‍ دادم مرا از خود دور نمود و گفت : تو پسر من نیستى !
عمر رو به زن کرد و گفت : این پسر چه مى گوید؟
زن : اى خلیفه ! سوگند به خدایى که در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده اى او را نمى بیند، و سوگند به محمد صلى الله علیه و آله و خاندانش ! من هرگز او را نشناخته و نمى دانم از کدام قبیله و طایفه است ، قسم به خدا! او مى خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد. و من دوشیزه اى هستم از قریش و تاکنون شوهر ننموده ام .
ادامه نوشتار »

تو چه دانى قدر آب دیدگان ؟

بدون نظر »

از مثنوى مولوى :
تو چه دانى قدر آب دیدگان ؟
عاشق نانى تو، چون نادیدگان
گر تو این انبان زنان خالى کنى
پر زگوهرهاى اجلالى کنى
تا تو تاریک و ملول تیره اى
دان ! که با دیو لعین همشیره اى .
طفل جان از شیر شیطان باز کن !
بعد از آنش با ملک انباز کن !
لقمه اى کان نور افزون و کمال
آن بود آورده از کسب حلال
لقمه تخمست و برش اندیشه ها
لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها
این سخن گفتند اهل دل تمام
جهل و غفلت زاید از نان حرام
زاید از نان حلال اندر دهان
میل خدمت ، عزم رفتن از جهان

علم رسمى ، سر به سر، قلیست و قال

بدون نظر »

علم رسمى ، سر به سر، قلیست و قال
نه از آن ، کیفیتى حاصل ، نه حال .
طبع را افسردگى بخشد مدام
مولوى باور ندارد این کلام
علم ، نبود غیر علم عاشقى
مابقى ، تلبیس ابلیس شقى
هر که نبود مبتلاى ماهروى
اسم او از لوح انسانى بشوى !
ادامه نوشتار »

اوحدى ، شصت سال سختى دید

بدون نظر »

از اوحدى (۶۷۳ – ۷۳۸)
اوحدى ، شصت سال سختى دید
تا شبى روى نیکبختى دید
سال ها چون فلک به سرگشتم
تا فلک وار، دیده ور گشتم
از برون ، در میان بازارم
وز درون خلوتى ست با یارم
کس نداند جمال سلوت من
ره ندارد کسى به خلوت من
سر گفتار ما مجازى نیست
باز کن دیده ! کاین به بازى نیست
کشکول شیخ بهایی

حکایتی از ابوعثمان حمیرى

بدون نظر »

یکى از سودگران نیشابور، کنیزک خویش را نزد ابوعثمان حمیرى به امانت سپرد روزى نگاه شیخ بر او افتاد و فریفته او شد. پس ، احوال خویش را به مراد خویش ((ابو حفص حدّاد)) نوشت . و او، در پاسخ ، وى فرمان داد، تا به رى ، به نزد((شیخ یوسف )) برود. ابو عثمان ، چون به رى رسید، و از مردم ، نشان شیخ یوسف را جویا شد، او را به نکوهش ‍ گرفتند که : مرد پرهیزگار چون تو، چگونه جویاى خانه بدکارى همچون اوست ؟ پس ، به نیشابور بازگشت
ادامه نوشتار »

آه صاحب درد باشد کارگر

بدون نظر »

صوفیى را گفتند: چیست ؟ که چو سخن گویى ، هر شنونده اى گرید. و از سخن واعظ شهر، یک تن چنین نکند؟ گفت : گریه آن که به مزدورى گرید، همچون گریه زن فرزند مرده نیست . و عارف رومى در مثنوى در این
معنى گفته است :
گر بود در ماتمى صد نوحه گر
آه صاحب درد باشد کارگر
همایون ، نزدیک به همین معنى گفته است :
ممتاز بود ناله ام از ناله عشاق
چون آه مصیبت زده در حلقه ماتم .
کشکول شیخ بهایی

شعری از مثنوی

بدون نظر »

این ز ابراهیم ادهم آمده ست
کاو زراهى بر لب دریا نشست
دلق خود مى دوخت آن سلطان جان
یک امیرى آمد آنجا ناگهان
آن امیر از بندگان شیخ بود
شیخ را بشناخت ، سجده کرد زود
خیره شد در شیخ و اندر دلق او
که چه سان گشته ست خلق و خلق او
ترک کرده ملک هفت اقلیم را
مى زند بر دلق ، سوزن چون گدا
ادامه نوشتار »