سرىّ سقطى گفت : از ((رمله )) به سوى ((بیت المقدس ) مى رفتم . گذرم به سرزمینى سر سبز افتاد که در آن آبگیرى بود. نشستم و از گناه خوردم و آب نوشیدم و به خود گفتم اگر در دنیا حلالى خوردم یا نوشیدم . همین بود. ناگاه شنیدم که هاتفى مى گوید: یا سرىّ! مخارجى که تو را به اینجا رسانده است ، از کجاست ؟