جابر از امام باقر (علیه السلام ) روایت کرده که آنحضرت فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) براى سان دیدن از اسبان بیرون آمد پس عبورش به قبر ابى احیحه افتاد، ابوبکر (که همراه آن حضرت بود) گفت : خدا لعنت کند صاحب این قبر را به خدا سوگند، شیوه اش جلوگیرى از راه خدا و تکذیب رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) بود، خالد پسر ابواحیحه گفت : بلکه خدا ابوقحافه را لعنت کند که به خدا، نه مهمان نوازى داشت و نه با دشمنان اسلام مى جنگید، خدا هر کدامیک از آن دو را که در تیره و تبار خود پست تر و بى مقدارتر بود لعنت کند، رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) که گفتگوى آن دو را شنید افسار شتر را بگردنش انداخت و فرمود: هر گاه شما به مشرکین بد مى گوئید بطور عموم بگوئید و شخص معینى را نام نبرید که فرزند آن شخص خشمناک گردد، سپس ایستاد و اسبان را از جلوش عبور دادند، در این میان اسبى را آوردند عیینه بن حصن گفت : این اسب چنین و چنان است (و شروع کرد بتوصیف کردن آن اسب ) رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ما را واگذار که من بخصوصیات اسبان از تو داناترم عیینه گفت : من نیز به حال مردان و انساب (آنان ) از تو داناترم ، رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) خشمگین شد بطوریکه چهره اش سرخ شد و به او فرمود: (بگو) کدام مردان برترند؟ عیینه گفت : مردانى که در نجد هستند، آنها شمشیرهاى خود را روى شانه ها مى گذارند و نیزه هاشانرا روى شانه اسبان مى نهند، و در میدان جنگ با آنها پیکار مى کنند و هم چنان پیش مى روند، رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود: دروغ گفتى بلکه مردان اهل یمن بهترند، ایمان یمنى است (و از یمن آمده ، ابن اثیر گفته چون ایمان از مکه طلوع کرد و مکه نیز جزء سرزمینهاى تهامه است و تهامه نیز از زمینهاى یمن محسوب مى گردد) و حکمت و فرزانگى نیز از یمن است ، و اگر موضوع هجرت من (از مکه به مدینه ) نبود من نیز مردى از اهل یمن بودم .
جفا و سنگدلى در سرو صدا کنندگان (یا شترداران و گاو داران ) چادرنشین است که همان قبائل ربیعه و مضر هستند و در طرف برآمدنگاه خورشیدند، و قبیله مذحج (که از اهل یمن هستند) بیشتر قبیله اى هستند که به بهشت روند، و قبیله حضر موت بهتر از تیره عامربن صعصعه هستند، – و برخى روایت کرده اند که فرمود: بهتر از تیره حارث بن معاویه هستند – و تیره بجیله بهتر از قبائل رعل و ذکوران مى باشند، و اگر تیره لحیان هلاک گردد من باکى ندارم .
سپس فرمود: خدا لعنت کند فرمانروایان چهارگانه : (جمد) و (مخوس ) و (مشرح ) (هر دو بر وزن منبر) و (ابضعه ) و خواهرشان (عمرده ) را (این پنج نفر فرزندان معدیکرب هستند که چنانچه مورخین گویند مردان آنها به همراه اشعث بن قیس به مدینه آمده و اسلام آوردند، ولى چون برفتند به حال کفر برگشته و در جنگ حنین بدست لشگر اسلام کشته شدند).
و خدا لعنت کند (محلل ) و (محلل له ) را (شرح آن در آخر حدیث بیاید) و هرکه (یعنى هر بنده اى که ) بغیر از موالیان (و آقایان خود) خویش را منتسب کند، و هر کس براى خود مدعى نسبى گردد که آنرا نشناسد (و به دروغ خود را به فامیلى یا شخصى منتسب سازد). و آن مردانى که خود را بزنان شبیه سازند و زنانى که خود را به مردان شبیه سازند، و هر که در اسلام چیز تازه آورد (و بدعتى گزارد) و هر که بدعت گزارى را پناه دهد، و هر که جز قاتل خود دیگرى را (به عنوان قصاص ) بکشد، یا بزند ضارب خود را، و هر که پدر و مادرش را لعنت کند.
مردى عرض کرد: اى رسول خدا مگر کسى پیدا مى شود که پدر و مادر خود را لعنت کند؟! فرمود: آرى پدر و مادر مردم را لعنت مى کند و آنها نیز پدر و مادر او را لعنت مى کنند.
و خدا لعنت کند قبائل رعل ، و ذکوران و لحیان را، و جذیمه را از تیره اسد، و غطفان ، و ابوسفیان بن حرب ، و شهبل ذوالاسنان را، و دو فرزند ملیکه بن جزیم و مروان و هوذه و هونه را.
(توضیح : مجلسى (رحمه الله علیه )در معناى محلل و محلل له چند معنا کرده یکى همان معناى متبادر آن که مقصود از محلل کسى است که زنى را که شوهرش سه طلاقه کرده بزنى بگیرد و با او نزدیکى کند تا بر شوهر اولى آن زن حلال شود و پس از نزدیکى طلاقش دهد و مقصود از (محلل له ) همان شوهر آن زن است و از طیبى نقل کرده که گفته است شوهر آن زن ملعونست چون حاضر شده تا سه بار زنش را طلاق دهد و راضى شده دوباره با این حیله شرعى آن زن را بگیرد و محلل ملعونست چون مانند بز نر خود را اجیر کرده تا کار دیگرى را اصلاح کند. و وجه دیگر آنست که مقصود عمل مردمان جاهلیت باشد که ماههاى حرام را حلال و ماههاى حلال را حرام مى کردند و در قرآن به (نسى ء) تعبیر شده ، و وجه سوم آنکه مقصود حلال کردن هر حرام الهى باشد).
آذر 12