امام هفتم علیه السلام فرمود: چون رسول خدا(ص) وارد مسجد شد دید جماعتى گرد مردى را گرفته‏ اند فرمود: چه خبر است گفتند علامه‏ اى است. فرمود: علامه یعنى چه؟ گفتند: داناترین مردم است به دودمان عرب و حوادث ایشان و به روزگار جاهلیت و اشعار عربى. پیغمبر فرمود: اینها علمى است که نادانش را زیانى ندهد و عالمش را سودى نبخشد سپس فرمود: همانا علم سه چیز است: آیه محکم، فریضه عادله، سنت پابرجا، و غیر از این فضل است.

شرح :
در بیان این حدیث شریف اشاره به چند نکته لازم است: اول کلمه (((علم))) در معانى مختلفى بکار می رود: ۱- به معنى قطع و یقین مانند (مالهم بذلک من علم ان هم الا یظنون) یعنى به آن یقین ندارند تنها گمان می کنند ۲- به معنى مطلق دانستن در برابر جهل و نادانى مانند (((هل یستوى الذین یعلمون والذین لا یعلمون)))مگر دانندگان با نادانان برابرند؟ ۳- به معنى دانستن قواعد و کلیاتى که بر مصادیق و جزئیاتش تطبیق کند چنانکه گوید: علم منطق، فلسفه، فقه، اصول، پیداست که کلمه (((علم))) در این حدیث شریف به معنى دوم و سوم مناسب است. دوم – علم از نظرهاى گوناگون تقسیمات مختلف و گوناگونى دارد مانند العلم علمان: مطبوع و مسموع: العلم علمان: علم الابدان و علم الادیان علم بر دو قسم است: علم غیب و شهود علم بر چهار قسم است که در حدیث ۱۳۴ در همین کتاب بیان می شود گاهى علم را از نظر سود و زیان تقسیم می کنند مانند: لا خیر فى علم لا ینفعو. علمى که سود ندهد خیر ندارد و مانند همین حدیث شریف که علم را از این نظر تقسم نموده و علم سودمند سه قسم شمرده شده است. سوم‏شخصى که راجع به علم یا هر موضوعى سخن می گوید موقعیت و مسؤلیتش در معنى سخنش تأثیر می کند پس باید در مقام تفسیر و بیان سخنش موقعیت و مسؤلیت او را در نظر گرفت مثلا کلمه (((آیه و آیات یا آیه محکمه و آیات محکمات))) در ۲۳۲ مورد از قرآن و ۱۷ مورد از نهج البلاغه ذکر شده است و در تمام این موارد به معنى آیه قرآن یا نشانه‏اى که از آن به خدا پی برند یا مطلق نشانه بکار رفته است در صورتیکه همین کلمه را اگر ابن سینا و ملاصدرا بدون قرینه ذکر کنند معنى برهان منطقى و صغرى و کبرى صحیح از آن فهمیده می شود و چون این کلمه را یک دانشمند طبیعى استعمال کند معنى فرمول آزمایش شده از آن تبادر می کند.
اکنون با ملاحظه این سه مقدمه و تفکر در صدر و ذیل این حدیث شریف باید بگوئیم که (((علم سودمند از نظر پیغمبر بر سه قسم است، شارحین بصیر و روشنفکر اصول کافى تمام این نکات را اگر چه تسریح نکرده‏اند در نظر گرفته و این حدیث را بیان و توضیح داده‏اند عارف خبیر و دانشمند بصیر مرحوم فیض کاشانى چنین فرماید پیغمبر (ص) با جمله (((لا یضر من جهله ))) به مردم فهمانید که معلومات این شخص که علامه‏اش می خوانید در حقیقت علم نیست بلکه علم حقیقى آنستکه دانستن براى معاد و قیامت مفید باشد و ندانستنش در آن روز زیان دهد نه آنچه را که عوام مردم بپسندند و وسیله جمع مال شود. آنگاه علم سودمند در نظر شرع را بیان کرده و به سه قسم منحصر نموده است: ۱- آیه محکمه که به اصول عقاید اشاره دارد زیرا براهین آن آیات محکمات جهان و قرآن کریم است و در قرآن دلایل مبداء و معاد به لفظ (((آیه و آیات))) بسیار ذکر شده است و فریضه عادله اشاره به علم اخلاق است که خوبش از لشکر عقل و بدش از لشکر جهل است و بر انسان فریضه (واجب) است که لشکر عقل را داشته باشد و از لشکر جهل تهى باشد و عدالت آن کنایه از حد وسط بین افراط و تفریط است و سنه قائمه اشاره به احکام شریعت یعنى مسائل حلال و حرام دارد و انحصار علوم دینى به این سه قسم معلوم است و این کتاب کافى هم مشتمل بر همین سه علم است و با سه نشأه انسانیت مطابق است یعنى علم اصول عقاید براى عقلش و علم اخلاق براى جان و دلش و حلال و حرام براى بدن او می باشد))) مرحوم ملاصدرا و مجلسى همین تفاسیر را عینا یا با اختلاف در عموم و خصوص از جمله اقوال و وجوه شمرده‏اند و نیز این بیان را مفسرین در آیه کریمه (((یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه))) با اندکى فرق ذکر می کنند، شیخ طوسى از قول قتاده می فرماید مراد به حکمت سنت است، در حدیث ۱۳۴ امام صادق علیه السلام می فرماید: همه علم مردم را چهار قسم دیدم: اول اینکه خداى تو را بشناسى دوم بدانى چه مصالحى در ساختن تو بکار برده بدانى از تو چه خواسته. چهارم آنچه تو را از دینت خارج کند بشناسى، و خلاصه علم مفید از نظر قرآن و پیغمبر و امام صادق در اطراف همین مطالب دور می زند و علوم دیگر در آنها زیادیست چنانچه در این حدیث پیغمبر فرموده: بود و نبودش سود و زیانى ندارد.
صدرالمتألهین (ره) در اینجا بحث مربوطى مطرح کرد می گوید: علم یعنى شناختن و دانستن چیزى همانطور که هست و این از صفات خداوند است پس چگونه می شود چیزى علم باشد و زیادى و ناپسند باشد خلاصه سخنش اینکه: دانستن هر چیز بهتر از ندانستن آن است پس چگونه در این روایت فقط سه علم را خوب دانسته و بقیه را بد، آنگاه پاسخى مفصل می گوید که خلاصه‏اش این است: نکوهش علم به واسطه خود علم و دانستن چیزى نیست بلکه به جهت نتایج زیانبخشى است که با خود عالم یا به دیگران می رسد مانند علم جادو و شعبده و طلسمات به وسیله آن بین زن و شوهر جدایى می اندازند و مانند علم نجوم و هیئت که به استثناى قسمت مفید آن بیشترش تضییع عمر و وقت بیهوده گذرانیدن و احتمال و تخمینى یاد گرفتن است و یا مانند علوم حقیقى غامض و مشکل که فهم انسان طاقت درک آن را ندارد مانند بحث قضا و قدر الهى.