فروردین 14
مردی نزد امیر المؤمنین آمد و گفت :
یا امیر المؤمنین من به تو حاجتی دارم فرمود آن را بر زمین بنویس من بدحالی تو را آشکارا مینگرم بر زمین نوشت من فقیر و نیازمندم علی (ع) فرمود ای قنبر دو جامه به او بپوشان و او شروع به سرودن نمود و میگفت :
گرم تو جامه زنخ داده ای که کهنه شود
بپوشمت ز ستایش هزارها جامه
ستایشم ز برای تو حرمتی باشد
که جای آن نپذیری هزار پیژامه
شود ز مدح و ثنا زنده نام صاحب آن
چنان که زنده شود کوه و دشت از باران
به عمر خویش ز احسان بکس کناره مکن
که بنده راست جزا طبق آنچه کرده عیان
علی (ع) فرمود صد دینار طلا به او دادند به او عرض شد یا علی او را توانگر ساختی ، فرمود من از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود از مردم قدردانی کنید سپس علی فرمود که من از مردمی در شگفتم که به پول خود بنده ها را میخرند و آزادان را به احسان خود نمیخرند.