امام صادق (ص) فرمود:
در حالی که موسی بن عمران با پروردگار خود عز و جل راز می گفت مردی را در سایه عرش خدا نگریست عرض کرد پروردگارا این کیست که در سایه عرش تو است ؟ فرمود اینست که به پدر و مادر خوشکردار بوده و سخن چینی نکرده است .
رسول خدا (ص) فرمود:
هر که مسجد را جاروب کند خدا ثواب آزاد کردن بنده ای در نامه عملش نویسد و هر که از آن به اندازه خاشاک چشمی بیرون برد خدای عز و جل دو بهره از رحمتش به او دهد.
امام پنجم در تفسیر قول خدای عز و جل (مائده ۵۵):
همانا ولی شما خدا و رسول او است آنان که ایمان دارند تا آخر آیه فرمود جمعی از یهودیان مسلمان شدند مانند عبد الله بن سلام و اسد و ثعلبه و ابن یامین و ابن صوریا و نزد پیغمبر (ص) آمدند و گفتند یا نبی الله موسی یوشع بن نون را وصی خود کرد وصی شما کیست ؟ کی پس از تو سرپرست ما است این آیه نازل شد که ولی شما خدا و رسول او است و آن کسانی که گرویدند و نماز برپا کردند و زکاه پرداختند و در رکوعند سپس رسول خدا فرمود برخیزید برخاستند و بمسجد آمدند ناگاه سائلی بیرون میشد فرمود ای سائل کسی چیزی بتو نداد؟
ادامه نوشتار »
عبدالله ولید کندی گوید: در زمان مروان بر امام صادق (علیه السلام ) در آمدیم حضرت فرمود:
شما کیستید؟ عرض کردیم ؟ از اهل کوفه ایم ، فرمود: در هیچ شهری بیشتر از شهر کوفه ما طرفدار و دوست نداریم و به خصوص این گروه (یعنی گروه شیعه یا مقصود قبیله کنده است که راوی نیز جزء آنها بوده ) همانا خدای عزوجل شما را راهنمائی کرد برای چیزی که مردم آن را نمی دانند، شما ما را دوست و مردم ما را دشمن دارند، شما از ما پیروی کنید و مردم مخالفت ما را می کنند، شما ما را تصدیق کردید و مردم ما را تکذیب نمودند، پس خدا شما را به زندگی ما زنده دارد و به مرگ ما بمیراند، و من گواهم که پدرم می فرمود: فاصله ای نیست میان یکی از شما و میان آنچه با دیدنش خداوند چشم او را روشن کند و مورد غبطه دیگران واقع گردد جز اینکه جان به اینجا رسد – و اشاره به گلویش فرمود – و خدای عزوجل در قرآنش فرمود: (و ما پیش از تو پیمبرانی فرستادیم و برای آنها همسران و فرزندانی مقرر داشتیم ) (سوره رعد آیه ۳۸) و مائیم فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله ). ))
عبدالحمید واسطی گوید: به امام باقر (علیه السلام ) عرض کردم : خدا کار شما را به اصلاح گراید به راستی مابه انتظار ظهور دولت حقه دست از کسب کشیده ایم تا بدانجا که چیزی نمانده برخی از ما گدائی کند؟ حضرت فرمود: ای عبدالحمید آیا پنداری کسیکه در راه خدا خود را باز داشته خداوند گشایش بکارش ندهد؟ چرا! به خدا قسم که حتما برای او گشایشی فراهم خواهد کرد، خدا رحمت کند بنده ای را که امر امامت ما را زنده کند، عرض کردم ، خدا کار شما را به اصلاح گراید همانا این مرجئه می گویند: بما زیانی نرساند که بر همین حال و عقیده ای که هستیم باشیم تا هنگامیکه بیاید آنچه شما می گوئید ( و دولت حقه ظاهر گردد) در آن هنگام ما و شما هم عقیده شویم و یکسان گردیم ؟
فرمود: ای عبدالحمید راست گویند هر که توبه کند (یعنی در آنزمان ) خدا توبه اش را بپذیرد و هر کس نفاقی در دل داشته باشد و آن را پنهان کند خداوند جز بینیش را به خاک نمالد و هر که (اکنون ) امر امامت ما را آشکار سازد خدا خونش را بریزد و خداوند در راه اسلام سرش را ببرد چنانچه قصاب سر گوسفندش را ببرد.
ادامه نوشتار »
سعیدبن یسار گوید: شنیدم از امام صادق (علیه السلام ) که می فرمود: ستایش خاص خدا است دسته ای مرجئه شدند، و دسته ای حروریه (و خوارج ) گشتند، و دسته ای قدریه شدند، و شما را نیز ترابیه (منسوب به ابوتراب کنیه علی (علیه السلام ) و شیعه علی نامیدند، به خدا سوگند که آن (یعنی حق و حقیقت نیست جز خدای یگانه که شریک ندارد، و رسول او (صلی الله علیه و آله ) و خاندان رسول خدا (علیهم السلام ) و شیعیان رسول خدا (صلی الله علیه و آله )، و نیستند سایر مردم جز همان (که هستند علی (علیه السلام ) برترین مردم بود پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) و سزاوارترین مردم بود نسبت به آنها و سه بار این جمله را تکرار فرمود:
شرح :
(مرجئه ) بکسانی گویند که علی (علیه السلام ) را چهارمین خلیفه دانند و برخی گفته اند: کسانی هستند که معتقدند با وجود ایمان در شخص هیچ گناهی زیان نرساند و با وجود کفر هیچ طاعتی سود ندهد، و (حروریه ) به یک دسته از خوارج اطلاق شود، و قدریه به کسانی گویند که قائل بتفویض گشته اند و گاهی بجبریه نیز قدریه گفته شده . ))
بریدبن معاویه گوید: در منی خدمت امام باقر (علیه السلام ) بودم در چادری که برای آن حضرت بر پا کرده بودند پس آنحضرت به زیادبن اسود (که یکی از اصحاب او بود) نگریست و دید پایش بریده و مجروح شده امام (علیه السلام ) از وضع رقت بار او متاثر شده و به او فرمود: چرا پاهایت اینطور شده ؟ عرض کرد: شتر جوان و لاغری داشتم و به خاطر آن بیشتر راه را پیاده آمدم ، حضرت متاثر شد، زیاد عرض کرد: من گاهی آلوده به گناهان شوم تا بدانجا که گمان کنم به هلاکت و نابودی افتاده ام در آنحال بیاد دوستی شما افتم و همان امید نجاتی برای من آورد و اندوهم را برطرف کند! امام باقر (علیه السلام ) فرمود: مگر دین چیزی جز محبت و دوستی است ؟ خدایتعالی فرموده : (…ولی خدا ایمان را محبوب شما کرد و آنرا در دلهای شما بیاراست ) (سوره حجرات آیه ۷) و نیز فرموده : (بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد) (سوره آل عمران آیه ۳۱) و نیز (درباره انصار مدینه ) فرموده : (… دوست دارند آنانکه به سوی ایشان هجرت کرده اند) (سوره حشر آیه ۹).
همانا مردی خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) آمده عرض کرد: ای رسول خدا من نماز گذارانرا دوست دارم و خود نماز نمی خوانم و روزه داران را دوست دارم و خودم روزه نمی گیرم (بعید نیست مقصودش نمازهای نافله و روزه های مستحبی بوده ) رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) به او فرمود: تو با آن کسانی هستی که دوستشان داری و برای تو است آنچه بدست آورده ای .
(پس از آن فرمود): چه می جوئید و چه می خواهید آگاه باشید که به راستی اگر یک هراس آسمانی بیاید (همگی مشرف به هلاکت شوند) هر گروهی به پناهگاه خود روند و ما نیز به پیغمبران پناه می بریم و شما نیز به ما پناه آرید. ))
ابوالحسن علی بن عیساوی وزیر، دوست می داشت که فضل خویش را به رخ این و آن بکشد. وقتی ، به روزگار وزارتش ، قاضی ((ابو عمرو)) به نزدش آمد و پیراهن ابریشمین نوی گرانبهایی به تن داشت . و وزیر خواست ، تا او را شرمساری دهد. پس ، گفت : ای ابو عمرو! این جامه را به چند خریده ای ؟ گفت : به یکصد دینار. وزیر گفت : من پیراهنم را به بیست دینار خریده ام . ابو عمر گفت : – خدا وزیر را عزت دهاد! – او جامه را می آراید، از این رو نیازی به تجمل در آن ندارد. و ما، زیبایی خود را از جامه می جوییم . از این رو، به زیاده روی در آن نیازمندیم . زیرا، ما با عوام مردم نشست و برخاست می کنیم ، آن که هیبت خواهد، جامه اش از این گونه است . و وزیر را خواص قوم بیشتر خدمت می کنند، تا عوام . می دانند که رها کردن آرایش ظاهری ، نشانه توانمندی اوست
صمت عادت شو! که از یک گفتنک
می شود زنار، این تحت الحنک
گوش بگشا! لب فرو بند از مقال !
هفته هفته ، ماه ماه و سال سال
خامشی را آن قدر کن ورد جان !
که فراموشت شود لفظ زبان
رنج راحت دان ! چو شد مطلب بزرگ
گرد گله توتیای چشم گرگ
کشکول شیخ بهایی
در اواخر کتاب ((من لا یحضره الفقه )) حسن بن محبوب ، از ((هیثم بن واقد)) نقل کرده است که از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود: آن کس را که خدا از خواری گناه ، به شرف پرهیزگاری رساند، بی مال او را بی نیاز کرده و بی دودمان ، او را عزت بخشیده و بی همدم ، انسش داده است و آن که از خدای عزوجل بترسد، پروردگار هر چیز را از او می ترساند و آن که از خدا نترسد خداوند، او را از هر چیز می ترساند و آنکه به کمترین روزی از خدا خشنود باشد، پروردگار به کمترین عمل از او خشنود شود. و آن که در طلب روزی حلال شرمساری نبرد، سبکبار شود و خانواده اش نعمت یابند و آن که بدنیا پرهیزگاری کند، خدا حکمت در دلش پایدار کند و زبانش را بدان گشاید و چشم او را بر دنیا و دردها و درمان های آن بگشاید. و او را به سلامت ، از دنیا به بهشت برد
***********************************
از کتاب ((من لا یحضره الفقه )): امام صادق (ع ) فرمود. یاری خدا بر مؤمن همین بس ، که دشمن خود را به معصیت پروردگار مشغول می بیند.
کشکول شیخ بهایی