در حدیث آمده است که : اگر دنیا به کسی رو کند، خوبی های دیگران را هم به او می افزاید و اگر از او روی بگرداند، خوبی های خود او را هم از وی سلب می کند.
*************************
حکیمی فرزند خویش را سفارش کرد که : بگذار تا خرد تو پایین تر از دینت باشد و گفتارت کمتر از رفتارت و جامه ات کم ارزش تر از توانائیت .
*************************************
از کتاب ((محاسن )) چون در مداین آتش سوزی شد، سلمان شمشیر و قرآنش بر گرفت و از خانه بیرون رفت و گفت : سبکباران بدین سان نجات یابند.
******************************
ابن عباس گفت : کسی که خدا سه روز دنیا را بر او زندان کند و خشنود باشد، به بهشت رود.
کشکول شیخ بهایی
دانش طلسمات : دانشی ست که درباره چگونگی آمیزش نیروهای عالی فعال با نیروهای پست منفعل بحث می کند. تا از این آمیزش ، امر غریبی در عالم هستی به وجود آید.
در معنی طلسم اختلاف است . و سه مورد آن ، مشهور است :
۱ – ((طل )) به معنی ((اثر)) است . بنابراین ، ((طلسم )) یعنی : ((اثر اسم ))
۲ – ((طلسم )) کلمه ای یونانی است به معنی ((گرهی که گشوده نمی شود))
۳ – کنایه از ((مقلوب )) است که ((مسلط)) باشد. یعنی کسی که از این فن کاملا بر خوردار باشد، بر دیگران مسلط خواهد شد.
کشکول شیخ بهایی
روایت شده است که : ((حلاج )) در بغداد فریاد می کشید و می گفت : مرا از خدا به فریاد رسید! مبادا مرا با نفسم رها کند! با بدان خو گیرم . یا مرا از نفسم باز ستاند که طاقت نمی آرم . گویند: انگیزه قتل او، همین بود.
از اشعار اوست :
جان مرا عشق های پراکنده ای بود، و چون چشمم به جمال تو افتاد، همه را از یاد بردم . این بود که دیگران به من حسد ورزید و چون تو مولای من شدی ، من مولای همگان شدم . دین و دنیا را به مردم واگذاشتم و به یاد تو پرداختم . ای دین و دنیای من .
کشکول شیخ بهایی
در تاریخ یافعی آمده است که : علمای بغداد، بر قتل ((حسین منصور حلاج )) اتفاق کردند و فتوی نوشتند و او می گفت : زنهار! از خون من بپرهیزید! و در همه مدتی که فتواها می نوشتند، همین می گفت . سرانجام ، او را به زندان بردند و خلیفه ((المقتدر)) فرمان داد، تا او را به رئیس شهربانان سپردند، تا هزار تازیانه اش زنند و اگر نمیرد، او را هزار تازیانه دیگر زنند.
سپس گردنش بزنند. آنگاه ، وزیر، او را به شهربانان سپرد و گفت : اگر نمرد، دست ها و پاها و سرش ببرند و پیکرش بسوزانند و گفت : از نیرنگش بپرهیز! آنگاه ، او را به دروازه ((باب طاق )) بردند، بند بر نهاده و مردم بسیار بر او گرد آمده بودند. هزار تازیانه اش بزدند و آهی نکرد.
پس دست ها و پاها و سرش بریدند و پیکرش بسوختند و سرش به پل آویختند و آن ، به سال ۳۰۹ بود.
کشکول شیخ بهایی
حکمت ۱۹۶
عبرت آموزی از إتلاف اموال
(اخلاقی ، اقتصادی ) و درود خدا بر او، فرمود: مالی که نابودی آن تو را پند می دهد، از دست نرفته است.
حکمت ۱۹۷
روش درمان روح (روانشناسی بالینی )
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: این دلها همانند تنها خسته می شوند، برای نشاط آن به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورید.
حکمت ۱۹۸
ضرورت حکومت
(اعتقادی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: (وقتی شنید که خوارج می گویند، حکومت فقط از آن خداست.) سخن حقّی است که از آن اراده باطل دارند.
حکمت ۱۹۹
نکوهش اوباش (انسانهای شرور)
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: (در تعریف جمع اوباش، فرمود) آنان چون گرد هم آیند پیروز شوند، و چون پراکنده شوند شناخته نگردند«». (و گفته شد که امام فرمود) آنان چون گرد هم آیند زیان رسانند، و چون پراکنده شوند سود دهند. (از امام پرسیدند: چون اوباش گرد هم آیند زیان رسانند را دانستیم، امّا چه سودی در پراکندگی آنان است، فرمود) صاحبان کسب و کار، و پیشه وران به کارهای خود باز می گردند، و مردم از تلاش آنان سود برند، بنّا به ساختن ساختمان، و بافنده به کارگاه بافندگی ، و نانوا به نانوایی روی می آورد.
حکمت ۲۰۰
نکوهش انسانهای شرور
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: (جنایتکاری را حضور امام آوردند، که جمعی اوباش همراه او بودند.) مبارک مباد، چهرههایی که جز به هنگام زشتی ها دیده نمی شوند
حکایت کرد عبدالعزیز بن عبدالله از ابراهیم بن سعد و او از صالح و او از ابن شهاب که گفت : عروه بن زبیر، مرا آگاهی داد که ((عایشه )) گفت که پس از وفات پیغمبر، فاطمه(س) دختر او از ابوبکر خواست ، تا سهم میراث او را از آنچه پیغمبر از ((فی )) باز نهاده است . بدهد. و ابوبکر به او گفت : پیامبر (ص ) فرموده است که ما پیامبران میراث به جای نمی نهیم . و آن چه از ما بماند، صدقه است . پس فاطمه – دختر پیامبر (ص ) – خشمگین شد و از پیش ابوبکر رفت . و تا زمان وفات خویش دوری کرد. و پس از مرگ پیامبر، تنها شش ماه زیست . و فاطمه (ع ) از ابوبکر بهره خویش را از خیبر و فدک و صدقه مدینه که پیامبر به جا نهاده بود، می خواست . و ابوبکر از آن ، خودداری می کرد. و گفت من ، آن چه را که پیامبر بدان عمل می کرده است ، رها نمی کنم و از آن بیم دارم که اگر چیزی از امر او را رها کنم ، از راه راست میل کرده باشم اما صدقه او در مدینه را عمر به علی و عباس پرداخت و اما عمر نیز از دادن خیبر و فدک خودداری کرد و گفت : این دو، صدقه رسول خداست و اختیار آن ، به عهده فرمانروای وقت است .
کشکول شیخ بهایی
حدیثی از ((صحیح بخارى )):
مناقب فاطمه (ع ): ابوالولید حکایت کرد از ابن عیینه و او از عمروبن دینار و او از ابن ابی ملیکه و او از مسوربن مخرمه که پیامبر (ص ) فرمود: فاطمه پاره تن من است و کسی که او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است
کشکول شیخ بهایی
خوشا بر کسی که ترس از خدایش از ترس مردم باز دارد، خوشا بر کسی که کسبش پاک است و نهادش خوب و آشکارش نیک و سرشتش درست است، خوشا بر کسی که ما زاد دارائیش را انفاق کند و از گفتار زیادی باز گیرد، خوشا بر کسی که برای خدا عز ذکره تواضع کند و از حلال دنیا هم کناره گیر باشد بی آنکه از سنت من روی برگرداند و آن که از خوبی و تازگی دنیا دست بدارد بی آنکه از روش من بسوی دیگر بگردد (یعنی ریاضتهای نامشروع را مرتکب نشود مانند هندوها و دراویش) و پس از من پیرو خاندانم باشد و با دین فهمان و اهل حکمت بیامیزد و به مستمندان مهربانی کند، خوشا بر آن مؤمنی که از راه جز نافرمانی خدا مالی بدست آورد و در غیر نافرمانی خدا خرج کند، و آن را به مردم مستمند و بینوا برساند و از کسانی که اهل سربزرگی و بر خود بالیدن و شیفته به دنیا و بدعت گذار بر خلاف روش من هستند و بر خلاف روش من کار میکنند بر کنار باشد، خوشا بر کسی که با مردم خوش رفتار است و بدانها کمک کار است و شر خود را از آنها بگرداند
تحف العقول
مرا چیست؟ که می بینم دوستی دنیا بر بسیاری از مردم چیره شده تا آنجا که گویا در این دنیا مرگ بر جز آنان نوشته است، و گویا مسئول حق در این دنیا دیگرانند و تا آنجا که گزارش مردگان پیش از خود را بحساب مردمی مسافر میگیرند که بزودی نزد آنها برمیگردند، آنها را به گور میکنند و میراثشان را میخورید و خود در جای آنها جاوید می مانید؟!! هیهات هیهات، آیا آیندگان از گذشته ها پند نگیرند؟! هر پندی که در کتاب خدا است نادیده گرفته و بدست فراموشی سپردند، و از سرانجام بد هر کار ناروا آسوده زیستند، و از نزول هیچ آسیب و از بروز هیچ ناگواری نهراسیدند.
ابوحمزه ثمالی گوید:
امام سجاد علیه السلام فرمود:
حق خدای اکبر، بر تو این است که :
او را عبادت کنی و چیزی را شریک او قرار ندهی ، پس اگر تو با اخلاص ، این عمل را به جای آوری ، خداوند بر خود چنین قرار داده که امر دنیا و آخرتت را کفایت کند.
حق جان تو، بر خودت این است که :
آن را در طاعت خداوند به کارگیری .
حق زبان ، گرامی داشتن آن از دشنام و عادت دادنش به خیر و ترک یاوه گویی که فایده ای در آن نباشد. و نیکی با مردم و خوش گفتاری با آنان است .
حق گوش ، منزه داشتن آن از غیبت ، و آنچه که نباید بشنوی حق چشم ، این است که آن را از محرمات فروبندی . و نگاه کردن با آن را وسیله عبرت قراری دهی .
حق دستت ، این است که آن را به سوی چیزی که بر تو حلال نیست ، نگشایی .
حق پایت ، این است که به سوی محرمات راه نسپاری ، چرا که با این پاها بر صراط می ایستی .
پس بنگر، تا تو را نلغزاند تا در دوزخ افتی .
و حق شکم ، آن است که آن را ظرفی برای حرام نسازی ، و بیشتر از حد سیری نخوری