روایت کرده اند که سلیمان ، گنجشکی را دید، که ماده خود را می گفت : چرا خویش را از من باز می داری ؟ که اگر بخواهم ، توانم که بارگاه سلیمان را به منقار گیرم و به دریا اندازم .
سلیمان از سخن او لبخندی زد و آن دو را خواند و به نر گفت : آیا می توانی که چنین کنی ؟ گفت : ای پیامبر خدا! نه .
اما، مرد، گاه شخصیت خویش را در چشم زن آراید و آن را نزد همسر خویش بزرگ جلوه دهد و عاشق را نکوهش نشاید. پس ، سلیمان ، ماده را گفت : چرا خویش را از او دریغ می داری ؟ و حال آن که او تو را دوست دارد. و او گفت : ای پیامبر خدا! به زبان می گوید، اما عاشق نیست . او، دعوی عشق دارد و حال آن که ، با من ، دیگری را نیز دوست دارد. سخن گنجشک در دل سلیمان اثر کرد و به سختی گریست و چهل روز خویش را از مردم پنهان داشت و خدا را می خواند که دل او را برای محبت خویش خالی کند. و از آمیختن با دوستی دیگری باز دارد.
حذیفه بن الیمان که – خداوند از او خشنود باد! – کسی را گفت : آیا دوست داری که بر مردمان بد پیروز شوی ؟ گفت : آری ! گفت : پیروز نخواهی شد، مگر آن که از آنها بدتر شوی .
*********************************
فیثاغورث را گفتند: چه کسی از دشمنی مردم به سلامت است ؟ گفت : آن که نه از او خوبی سر زند و نه بدی . پرسیدند. چگونه ؟ گفت : اگر از او خوبی سرزند، بدان با او دشمنی کنند و چون بدی نشان دهد، خوبان به دشمنی با او برخیزند.
**************************
انوشیروان به هنگامی که سیر نشده بود، دست از طعام می کشید و می گفت : آن چه را خوش داریم رها می کنیم ، تا گرفتار ناخوشایند نشویم .
*********************************
یکی از بزرگان صوفیه را گفتند: روز خود را چگونه آغاز کردی ، گفت : در حالی که بر دیروزم افسوس دارم و ناخوشنود از امروزم و بدگمان بر فردا.
امام صادق علیهالسلام فرماید: در کتاب علی علیه السلام خواندم که: خدا از نادانها پیمانی برای طلب علم نمی گیرد تا آنکه از علماء پیمان گیرد که به نادانان علم آموزند زیرا که علم بر جهل مقدم است (یعنی خلقت موجودات عالم مانند لوح و قلم و ملائکه و آدم بر خلقت مردم جاهل مقدم است و ابتدا خدا از آنها پیمان گرفته است سپس از نادانان).
اصول کافی جلد ۱ باب بذل علم روایت ۱
**********************
امام صادق در باره این آیه (۱۸ سوره ۳۱) (((از مردم روی بر مگردان))) فرماید: باید همه مردم از نظر علم پیشت مساوی باشند (و از نظر آموختن بین دانش آموزانت فرق نگذاری ).
اصول کافی جلد ۱ باب بذل علم روایت ۲
ادامه نوشتار »
رسول خدا (ص) فرمود: خدای عزوجل فرماید: گفتگوی علمی میان بنده گانم زنده شدن دلهای مرده می گردد در صورتیکه پایان گفتگویشان به امری که مربوط به من است برسد (اصول دین باشد یا فروع دین).
اصول کافی جلد ۱ باب پرسش از عالم و مذاکره با او روایت: ۶
****************************
ابوجارود گوید شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: خدا رحمت کند بنده ای را که علم را زنده کند. گفتم زنده کردن علم چیست؟ فرمود: این است که با اهل دین و اهل پرهیزکاری مذاکره شود.
اصول کافی جلد ۱ باب پرسش از عالم و مذاکره با او روایت: ۷
****************************
ادامه نوشتار »
بـدان که مشهور بین علمای امامیّه آن است که ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربیع الا وّل بـوده و عـلامـه مـجـلسـی رحـمـه اللّه نـقل اجماع بر آن فرموده و اکثر علماء سنّت در دوازدهـم مـاه مـذکـور ذکـر نموده اند. و شیخ کلینی و بعض افـاضـل عـلمـای شیعه نیز اختیار این قول فرموده اند. و شیخ ما علامه نوری ـ طابَ ثراه ـ رسـاله ای در ایـن بـاب نوشته موسوم به (میزان السّماء در تعیین مولد خاتم الانبیاء)، طالبین به آنجا رجوع نمایند.
ادامه نوشتار »
عیسی (ع ) یاران خویش را می گفت ای بندگان خدا! بحق به شما می گویم که : به دریافت آخرت نایل نخواهید شد، مگر با ترک شهوات دنیا. به عریانی به دنیا آمدید و به عریانی خواهید رفت . بهوش باشید! که در این میان چه کنید؟
****************************
وزیری گفته است : از آن کس در شگفتم ، که برده ای را به مالش می خرد، و آزاده ای را به عملش نمی خرد. آن که همتش همانست که به شکم رساند، بهایش همانست که از آن خارج می شود.
*************************
از سخنان معروف کرخی : سخن بنده در آن چه که به او مربوط نیست ، سبب خواری او در درگاه خداوندیست .
*****************
حکیمی به دوستش چنین نوشت : اما بعد، مردم را به رفتار خویش پند ده ! نه به گفتار خویش . از پروردگار به قدر نزدیکی خود به او شرم دار! و به اندازه توانائیش از او بیم دار!
**********************************
از سخنان عیسی که – بر پیامبر ما و او درود باد! – آن که گناهی کوچک ورزد، با آن که گناهی بزرگ ورزد، برابرند، پرسیدند، چگونه چنین است ؟ گفت : جراءت ، یکی ست و آن که از دزدی ذرت نگذرد، از دزدی مروارید نیز نگذرد.
حکمت ۱۵۰
ضدّ ارزشها و هشدارها
(اخلاقی ، اجتماعی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: (مردی از امام در خواست اندرز کرد.) از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است، و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر می اندازد، در دنیا چونان زاهدان، سخن می گوید، اما در رفتار همانند دنیا پرستان است، اگر«» نعمتها به او برسد سیر نمی شود، و در محرومیّت قناعت ندارد، از آنچه به او رسید شکر گزار نیست، و از آنچه مانده زیاده طلب است. دیگران را پرهیز می دهد اما خود پروا ندارد به فرمانبرداری امر می کند اما خود فرمان نمی برد، نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی دارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد، اگر بیمار شود پشیمان می شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانی هاست در سلامت مغرور و در گرفتاری نا امید است اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می خواند. اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی بر می گرداند، نفس به نیروی گمان ناروا، بر او چیرگی دارد، و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمی گردد. برای دیگران که گناهی کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است. اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مأیوس و سست شود. چون کار کند در آن کوتاهی ورزد، و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید، چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را بر گزیده، توبه را به تأخیر انداز، و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند، عبرت آموزی را طرح می کند امّا خود عبرت نمی گیرد در پند دادن مبالغه می کند امّا خود پند پذیر نمی باشد. سخن بسیار می گوید، امّا کردار خوب او اندک است برای دنیای زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا برای آخرت جاویدان آسان می گذرد سود را زیان، و زیان را سود می پندار از مرگ هراسناک است امّا فرصت را از دست می دهد گناه دیگری را بزرگ می شمارد، امّا گناهان بزرگ خود را کوچک می پندارد، طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می داند مردم را سرزنش می کند، امّا خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه بر خورد می کند خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حکم می کند امّا هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد، دیگران را هدایت امّا خود را گمراه می کند، دیگران از او اطاعت می کنند، و او مخالفت می ورزد، حق خود را به تمام می گیرد امّا حق دیگران را به کمال نمی دهد، از غیر خدا می ترسد، امّا از پروردگار خود نمی ترسد
می گویم: (اگر در نهج البلاغه جز این حکمت وجود نداشت، همین یک حکمت برای اندرز دادن کافی بود این سخن، حکمتی رسا، و عامل بینایی انسان آگاه، و عبرت آموز صاحب اندیشه است
قصار الحکم نهج البلاغه حکمت۱۵۰
حکمت ۱۴۷
(علمی ، اخلاقی ، اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: (کمیل بن زیاد می گوید: امام دست مرا گرفت، و به سوی قبرستان کوفه برد، آنگاه آه پردردی کشید و فرمود) ای کمیل بن زیاد این قلبها بسان ظرفهایی هستند، که بهترین آنها، فراگیرترین آنهاست، پس آنچه را می گویم نگاهدار:
۱- اقسام مردم (مردم شناسی
«» مردم سه دستهاند، دانشمند الهی ، و آموزندهای بر راه رستگاری ، و پشّه های دست خوش باد و طوفان و همیشه سرگردان، که به دنبال هر سر و صدایی می روند، و با وزش هر بادی حرکت می کنند، نه از روشنایی دانش نور گرفتند، و نه به پناهگاه استواری پناه گرفتند.
۲- ارزشهای والای دانش
ای کمیل: دانش بهتر از مال است، زیرا علم، نگهبان تو است، و مال را تو باید نگهبان باشی مال با بخشش کاستی پذیرد امّا علم با بخشش فزونی گیرد، و مقام و شخصیّتی که با مال به دست آمده با نابودی مال، نابود می گردد. ای کمیل بن زیاد شناخت علم راستین (علم الهی ) آیینی است که با آن پاداش داده می شود، و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می کند، و پس از مرگ، نام نیکو به یادگار گذارد. دانش فرمانروا، و مال فرمانبر است.
ادامه نوشتار »
حکیمی به دعا چنین می گفت :
پروردگارا! ما را شایستگی باز گشت به خویش ده ! و اهلیت اعتماد بر تو و اطمینان به آن چه نزد توست . و ما را به نزدیکی و تقرب خویش نایل کن ! (خدایا!) رفتن از این دنیای تنگی و سختی ، و جایگاه بی ارزش آگنده از غصه و خالی از راحتی و سود و غنیمت را با تقرب به خویش ، بر ما آسان فرمای ! چنان که خود گفته ای : ((فی معقد صدق عند ملیک مقتدر)) همان جایی که ساکنانش چنان در آرامشند، که گویند: ((الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن )) (پرورگارا!) ما را از بندگانت بی نیاز دار! و دل های ما را از گرایش به غیر خود، بازدار. چشمان ما را از نگرش به زیبایی عالم فرودین به رحمت و فضل و بخشش خود برگردان ! ای کریم !
حکمت ۱۴۵
عبادتهای بی حاصل
(اخلاقی ، معنوی ، عبادی ) و درود خدا بر او، فرمود: بسا روزه داری که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه داری خود ندارد، و بسا شب زنده داری که از شب زنده داری چیزی جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد خوشا خواب زیرکان، و افطارشان
حکمت ۱۴۶
ارزش دعا، صدقه و زکات دادن
(اخلاقی ، اقتصادی ) و درود خدا بر او، فرمود: ایمان خود را با صدقه دادن، و اموالتان را با زکات دادن نگاهدارید، و امواج بلا را با دعا از خود برانید.