امام صادق (ع) فرمود:
مردى خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد یا رسول اللّه من
مشتاق جهادم و در آن نشاط دارم فرمود در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوى زنده اى و نزد خدا روزى خورى و اگر بمیرى اجرت با خداست و اگر برگردى از گناهان بیرون شدى چون روزى که مادرت تو را زاده است گفت یا رسول اللّه من پدر و مادر پیرى دارم که معتقدند با من انس دارند و رفتن مرا خوش ندارند، رسول خدا (ص) فرمود با پدر و مادرت باش بدان که جانم بدست او است انس آنها بتو یک شبانه روز بهتر است از جهاد یک سال
زید بن على گوید:
از پدرم پرسیدم که جد ما رسول اللّه را بمعراج بردند و خدا باو پنجاه نماز تکلیف کرده چرا براى امتش تخفیف نخواست تا موسى بن عمران باو گفت برگرد و از پروردگارت تخفیف بخواه که امتت توان آن ندارند، فرمود اى پسر جان رسول خدا بالاى سخن خدا سخن نمیگفت و هر چه باو دستور میداد باو مراجعه نمیکرد ولى چون موسى این درخواست را از او کرد و شفیع امتش شد روا نبود شفاعت برادرش را رد کند و نزد خدا برگشت و تخفیف خواست تا به پنج نماز رسید.
ادامه نوشتار »
رسول خدا (ص) فرمود:
در روز قیامت بنده اى گام بر ندارد تا از چهار چیز پرسش شود از عمرش که در چه گذرانده و از جوانى اش که در چه بسر رسانده و از مالش که از کجا آورده و از دوستى ما خانواده .
رسول خدا (ص) فرمود:
جبرئیل از طرف خداى جلیل جل جلاله نزد من آمد و گفت اى محمد خداى جل جلاله بتو سلام میرساند و میفرماید برادرت على را مژده بده که هر که دوستش دارد من عذابش نکنم و هر که دشمنش دارد ترحم نکنم
رسول خدا فرمود:
هر مؤمنى بمیرد و یک ورق از او بماند که دانشى بر آن باشد ورقه روز قیامت میان او و دوزخ پرده شود و خداى تبارک و تعالى بهر حرفى که در آن نوشته است شهرى او دهد که هفت برابر دنیا باشد مؤمنى نباشد که یک ساعت نزد عالمى نشیند جز آنکه پروردگارش عز و جل ندا کند نزد حبیبم نشستى بعزت و جلالم سوگند تو را با او ساکن بهشت کنم و و باک ندارم .
خداوند بر شما اعمالى واجب داشته ، آنها را ضایع مگذارید و برایتان حدودى معین کرده ، از آن حدود تجاوز مکنید. شما را از چیزهایى نهى کرده ، حرمت آن مشکنید و چیزهایى است که درباره آنها سکوت کرده ، نه آنکه فراموش کرده باشد، در آنها خود را به رنج میفکنید.
حکمت ۱۰۲ نهج البلاغه
از یحیى ازرق حدیث شده که گفت : حضرت ابوالحسن (موسى بن جعفر) علیه السلام بمن فرمود: هر که پشت سر مردى چیزى را گوید که در اوست و مردم میدانند که آنچیز در اوست غـیبت او را نکرده ، و هر که پشت سر کسى چیزی را گوید که در اوست ولى مردم نمى دانـنـد غـیـبـتش کرده ، و هر که پشت سر کسى چیزى گوید که در او نیست به او بهتان زده است .
اصول کافی جلد ۴ باب غیبت وبهتان روایت ۶
ابـن ابى یعفور از امام صادق علیه السلام حدیث کند که فرمود: هر که بمرد مؤ من یا زن مـؤ مـنـه بـهـتـان زنـد بـآنـچـه در او نـیـسـت ، خـداونـد او را در طـیـنـت خبال برانگیزد و نگهدارد تا از آنچه گفته بیرون آید، گوید: من عرض کردم : طینت چیست ؟ فرمود: چرکى است که از فرج زنان بدکاره بیرون آید.
شــرح :
معناى کلام حضرت که فرمود: (((تا از آنچه گفته بیرون آید))) ممکن است کنایه از دوام و خـلود بـاشـد زیـرا اثـبـات آن بـر او مـمـکـن نـیـسـت چـونـکـه بـهـتـان زده ، و مـحـتـمـل اسـت مـقصود پاک شدن از چرکى گناه بوسیله آتش باشد، و طیبى در شرح مشکوه گـفـتـه اسـت : یـعـنـى تـوبـه کـنـد یا پاک شود، و مجلسى (ره ) فرماید: شاید مقصودش توبه در دنیا باشد لکن بعید است .
اصول کافی جلد ۴ باب غیبت وبهتان روایت ۵
ز امـام صـادق عـلیـه السـلام حـدیـث شـده کـه فـرمـود: از پـیـغمبر صلى الله علیه و آله پرسیدند: کفاره غیبت چیست ؟ فرمود: از خداوند طلب آمرزش کنى براى آنکه غیبتش کردى هر زمان بیادش افتادى .
شــرح :
– از این حدیث استفاده شود که در کفاره غیبت استحلال (و حلالیت طلبیدن ) واجب نیست چنانچه جـمـاعـتـى نـیـز واجـب نـدانـسـتـه انـد، و در مـقـابـل جـمـع زیـادى واجـب دانـسـته اند، و جمعى تـفـصـیـل داده انـد مـیـانـه آنـمـوردى کـه غـیـبـت بـگـوش او رسـیـده بـاشـد کـه : ایـنـجـا اسـتـحـلال واجـب اسـت ، و آنجائیکه بگوشش نرسیده باشد که واجب نیست و استغفار کافى اسـت مـجـلسـى (ره ) گـویـد: مـمـکـن اسـت ایـن خـبـر را نـیـز حـمـل بـر ایـن صـورت دوم کـرد و بـدیـنـوسـیـله میان تمامى اخبار در باب غیبت جمع کرد و توافق کرد.
داود بـن سـرحـان گـوید: از امام صادق علیه السلام از غیبت پرسیدم (که چیست ؟) فرمود: این است که درباره برادرت در دین او بگویى چیزی را که نکرده است ، و بزبان او منتشر کنى چیزی را که خداوند بر او پوشانیده بود و حدى درباره آن اقامه نکرده بود.
شــرح :
در کـلام حـضـرت کـه فـرمـود: (((بـرادرت در دیـن او… ))) دو احـتـمـال مى رود، یکى آنکه مقصود برادر دینى باشد که در این صورت فهمیده شود: که غـیـبـت کـافـر و مـخـالف جـایـز اسـت ، و دیـگـر آنـکـه جـمـله مـتـعـلق بـه (((تـقول ))) باشد که معنا چنین شود که (((بگویى درباره دین او چیزى را که نکرده است ))) بـنـسـبـت دادن کـفـر و یـا مـعـصـیـتـى بـاو، و هـر دو احـتـمـال را مـجـلسـى (ره ) ذکـر کـرده اسـت و سـپـس گـویـد: ایـن حـدیـث دلالت کند که غیبت شـامـل بـهـتـان نـیز مى شود و این اصطلاح دیگرى است براى غیبت . سپس وجهى ذکر کرده براى اینکه مقصود همان غیبت اصطلاحى باشد و معناى تازه نباشد.