خطبه ای از حضرت علی (ع) در برگشت از صفین

بدون نظر »

او را سپاس مى گویم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسلیم نهاده ام و خواهم که مرا از گناه در امان نگه دارد. از او یارى مى جویم که نیازمند آنم که نیازم برآورد. هر کس را که او راه بنماید، گمراه نگردد و هر کس را که با او دشمنى ورزد، کس زینهار ندهد، هرکس را که تعهد کند، بى چیز نشود که تعهدش از هر چه به سنجش ‍ آید، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر. و شهادت مى دهم که خداوندى جز اللّه ، خداى یکتا نیست . یگانه است و بى هیچ شریکى .
شهادت مى دهم ، شهادتى که خلوصش از بوته آزمایش نیکو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نیت همراه بود. بدان چنگ در مى زنم ، همواره تا آنگاه که ما را زنده مى دارد و مى اندوزیم آن را براى روزهاى هولناکى که در پیش داریم . چنین شهادتى نشان عزم جزم ما در ایمان است و سرلوحه نیکوکارى و خشنودى خداوند است و، سبب دور ساختن شیطان .
ادامه نوشتار »

یک حکایت

بدون نظر »

از ((صفدى )) پرسیدند درباره این سخن قیس (که مى گوید):
((هنگامى که نماز مى گزارم ، تو را به یاد مى آورم و (آنگاه ) نمى دانم که دو رکعت نماز گزارده ام یا هشت رکعت .)) و اینک ! مناسبت میان ((دو)) و ((هشت )) چیست ؟ گفت مثل این است که از زیادى خطا و مشغولى اندیشه ، رکعت ها را به انگشت مى شمرده . سپس مبهوت شده و ندانسته است که آیا انگشت هاى بسته را نماز گزارده است ؟ یا انگشت هاى باز را؟ و مى گویم – خداوند، صلاح (صفدى ) را پاداشى نیک دهد! بدین پاسخ زلال که داده است ، از طبعى که رقیق تر از سحر حلال است و لطیف تر از خمر آمیخته به آب زلال . اگر چه ، مى دانیم که قیس ، چنین قصدى نداشته است .

توصیف عشق

بدون نظر »

عشق ، جذب دل هاست به نیروى مغناطیس زیبایى و کیفیت این جذب ، به اندازه ایست که هیچ بیانى ، توانایى آن را ندارد. و از آن ، به عباراتى تعبیر مى شود، که بیشتر، آن را مى پوشاند. مانند ((زیبایى )) که درک شدنى است ، اما به وصف نمى گنجد و یا همچون ((وزن شعر)) است .
شیخ بهایی
یکى از عرفا چه نیکو گفه است !: کسى که محبت را توصیف کند، آن را نشناخته است و عبدالله بن اسباط قیروانى که – خدا او را پاداش نیک دهد! – چه نیکو گفت ! که : با همه این اوصاف ، اگر عشق را وصف کردى ، آن را نشناخته اى .

حکایاتی از بزرگان

بدون نظر »

یکى از حکیمان گفته :
در شادى و غم ، احوال خویش را بر نکوهش گر و بیوفا آشکار مکن !. که ترحّم دوستان تلخست ؛
همچنان که سرزنش دشمنان
******************************
جنید را پس مرگ به خواب دیدند و او را پرسیدند که : پروردگارت با تو چه کرد؟ گفت آن اشارت پرید و عبارات نابود شد و دانش ها از یاد رفت و آن رسم ها به کهنگى گرایید و جز چند رکعت نمازى که در شب خواندم ، سودمند نیافتاد!

این دغل دوستان که مى بینى

بدون نظر »

این دغل دوستان که مى بینى

مگسانند دور شیرینى

تا طعامى که هست مى نوشند

همچو زنبور، بر تو مى جوشند

تا به روزى که ده خراب شود

کیسه چون کاسه رباب شود.

ترک صحبت کنند و دلدارى

دوستى خود نبود پندارى

بار دیگر که بخت ، باز آید

کامرانى ز در فراز آید

دوغ بایى بپز! که از چپ و راست

در وى افتند چون مگس در ماست

راست گویم : سگان بازارند

کاستخوان از تو دوست تر دارند
سعدی

آسانی سکرات موت

بدون نظر »

از حضرت صادق (ع) مروى است که هر کس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سکرات مرگ را بر او آسان مى کند و قبرش را گشاد مى سازد.
************************
و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که هر که برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى کند.
و از چیزهائى که براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و کلمات فرج است .
**********************
ادامه نوشتار »

حکایتی از عاق والدین

بدون نظر »

روایت شده که حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تکرار کرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى که کنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض کرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناکى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است که با او سخن نگفته ام حضرت فرمود که از او راضى شو. آن زن گفت رضى الله عنه برضاک یا رسول الله و چون این کلمه را که مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض کرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چرکین و بدبو که نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الکثیر انک انت الغفور الرحیم آن جوان این کلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه کن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیکو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم که به نزدم آمده و آن سیاه پشت کرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این کلمات را تکرار کن ، تکرار کرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض کرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات کرد.
منازل الاخره

آسانی سختی های جان کندن

بدون نظر »

شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود هر که بخواهد که حق تعالى بر او سکرات مرگ را آسان کند باید صله ارحام و خویشان خود کند، و به پدر و مادر خود نیکى و احسان نماید، پس هر گاه چنین کند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان کند و در حیات خود فقر به او نرسد.

سختی جان کندن

بدون نظر »

شیخ کلینى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که حضرت امیرالمؤ منین (ع) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید که صیحه و فریاد مى کشد، فرمود که آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤ منین (ع) عرض ‍ کرد یا رسول الله من هنوز دردى نکشیده ام که سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملک الموت براى گرفتن روح کافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون کشد پس صیحه کشد! حضرت امیرالمؤ منین چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما کسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاکمى که جور کند و کسى که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و کسى که شهادت دروغ دهد

حدیثى در فضیلت امیرمؤ منان (علیه السلام )

بدون نظر »

ابوبصیر گوید: روزى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) نشسته بود که امیرمؤ منان على (علیه السلام ) از راه رسید رسول خدا (صلى الله علیه و آله )به او فرمود: همانا در تو نمونه ها و شباهتهائى از عیسى بن مریم موجود است ، و اگر ترس این نبود که طوائفى از امت من درباره تو بگویند آنچه را نصارى درباره عیسى بن مریم گفتند (که او را خدا دانستند) همانا سخنى در فضیلت تو مى گفتم که به هیچ دسته اى از مردم بر نخورى (و بر آنها نگذرى ) جز آنکه خاک زیر پایت را براى برکت بردارند، (از این سخن رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) آن دو مرد عرب و هم چنین مغیره بن شعبه و چند تن از قریش به خشم آمده گفتند: براى عموزاده اش مانندى پیدا نکرد که بدان مثل زند جز عیسى بن مریم .
ادامه نوشتار »