درحدیث معتبر منقول است که روزى آنحضرت غمگین شدند فرمودند که نمیدانم بچه سبب غمگین شده ام بر عتبه در ننشستم و میان گله گوسفندان نگذشتم و زیرجامه را ایستاده نپوشیدم ودست ورو را بدامن جامه پاک نکردم
حلیه المتقین دربیان بعضى از آداب متفرقه و فواید نافعه
ازحضرت امیر المؤ منین ((علیه السلام )) منقول است که سه چیز است که حافظه را زیاد میکند: مسواک کردن وروزه داشتند و قرآن خواندن
حلیه المتقین دربیان بعضى از آداب متفرقه و فواید نافعه
درحدیث معتبر از حضرت موسى بن جعفر منقول است که نه چیز است که کردن آنها موجب غلبه فراموشى است : خوردن سیب ترش و گشنیز و پنیر و نیم خورده موش و بول کردن در آب ایستاده و خواندن نوشته قبرها و راه رفتن در میان دوزن و شپش را انداختن و حجامت کردن در پشت گردن
حلیه المتقین دربیان بعضى از آداب متفرقه و فواید نافعه
ازحضرت امام محمد باقر ((علیه السلام )) منقول است که چون حق تعالى حضرت آدم را نهى فرمود از خوردن میوه آن درخت بهشت گفت بلى پروردگارا نگفت انشاءالله پس از آن درخت خورد و از بهشت بیرون آمد پس حقتعالى فرمود پیغمبرش را که وَلا تَقُولَنَّ اِنىّ فاعِلٌ ذلِکَ غَدًا اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللهُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذا نَسیْتَ پس فرمود که یعنى مگو هر چیزى را که این را میکنم فردا مگر آنکه مقید بمشیت الهى گردانى که بگوئى مگر آنکه خدا خواهد که نکنم و یاد کن پروردگار خود را هرگاه که فراموش کنى اورا یعنى هرگاه که گفتن انشاء الله را فرموش کنى در هر وقت که بخاطرت بیاید بگواگر چه بعد از یکسال باشد.
حلیه المتقین دربیان بعضى از آداب متفرقه و فواید نافعه
ازحضرت صادق ((علیه السلام )) منقول است که بسیار است که بعضى از شیعیان ما در افتتاح بعضى ازکارها فراموش میکنند گفتن ((بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ را پس حق تعالى ایشان را امتحان مینماید ببلائى تا متنبه شوند و بیاد آورند شکر الهى و ثناى بر اورا و حق تعالى بسبب آن بلا محو مینماید از ایشان منقبت آن تقصیر را که ایشان صادر شده است پس باید که آدمى در ابتداى هر کارى افتتاح نماید بگفتن بسم الله
حلیه المتقین دربیان بعضى از آداب متفرقه و فواید نافعه
اما بعد. دنیا روی در رفتن دارد و بانگ وداع برداشته و آخرت روی درآمدن دارد و بناگاه ، رخ می نماید. بدانید، که امروز، روز به تن و توش آوردن اسبان است و فردا روز مسابقه . هر که پیش افتد، بهشت جایزه اوست و هر که واپس ماند، آتش جایگاه او. آیا کسی نیست ، که پیش از آنکه مرگش در رسد، از خطای خود توبه کند؟ آیا کسی نیست ، که پیش از بدحالی و شوربختی ، برای خویش کاری کند بدانید که شما در این روزهای عمر غرق امیدها و آرزوهایید و، حال آنکه ، مرگ پشت سر شما کمین کرده است . هر کس در این روزها، پیش از رسیدن مرگش برای خود کاری کند، کارش بدو سود رساند و مرگش زیان نرساند و هر که ، در این روزها، قصور ورزد و برای خود کاری نکند، کارش سود ندهد و مرگش زیان رساند.
ادامه نوشتار »
آخرین منزل ، رویاروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پیش مى راند. سبکبار شوید تا برسید. زیرا آنان که از پیش رفته اند چشم به راه شما واپس ماندگان اند.
نهج البلاغه خطبه ۲۱
چون خداوند در جنگ جمل پیروزش گردانید، یکی از یاران گفتش ای کاش برادرم ، فلان ، می بود و می دید که چسان خداوند تو را بر دشمنانت پیروز ساخته است . علی (ع ) از او پرسید:آیا برادرت هوادار ما بود گفت : آری . علی (ع ) گفت :
پس همراه ما بوده است . ما در این سپاه خود مردمی را دیدیم که هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونی که بناگاه از بینی گشاده گردد، بیرون آورد و دین به آنها نیرو گیرد
نهج البلاغه خطبه ۱۲
شیطان را ملاک کار خود قرار دادند و شیطان نیز آنان را شریک خود ساخت . پس ، در سینه هایشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگریست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطایشان افکند و هر نکوهیدگى و زشتى را در دیده شان بیاراست و در اعمالشان شریک شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ایشان نهاد.
نهج البلاغه خطبه ۷
در تاریکى ، راه خود را به هدایت ما یافتید و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتید و از شب سیاه گمراهى به سپیده دم هدایت رسیدید. کر باد، گوشى که بانگ بلند حق را نشنود؛ که آنکه بانگ بلند را نشنود، آواز نرم چگونه او را بیاگاهاند. هر چه استوارتر باد، آن دل که پیوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مکر شما مى بودم و در چهره شما نشانه هاى فریب خوردگان را مى دیدم . شما در پس پرده دین جاى کرده بودید و پرده دین بود که شما را از من مستور مى داشت ؛ ولى صدق نیت من پرده از چهره شما برافکند و قیافه واقعى شما را به من بنمود. براى هدایت شما بر روى جاده حق ایستادم ، در حالى که ، بیراهه هاى ضلالت در هر سو کشیده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى نهادید. تشنه بودید و، هر چه زمین را مى کندید به نم آبى نمى رسیدید. امروز این زبان بسته را گویا کرده ام ، باشد که حقایق را به شما بگوید. در پرتگاه غفلت سرنگون شود، اندیشه کسى که به خلاف من ره مى سپرد، که من از آن روز که حق را دیده ام ، در آن تردید نکرده ام . اگر موسى (ع ) مى ترسید، بر جان خود نمى ترسید، بلکه از چیرگى نادانان و گمراهان مى ترسید.
امروز از ما و شما یکى بر راه حق ایستاده و یکى بر باطل . آنکه به یافتن آب اطمینان دارد، هرگز، از تشنگى هلاک نمى شود.
خطبه های نهج البلاغه خطبه۴