تفسیر آیه ۴۱ سوره روم

بدون نظر »

محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام ) روایت کند که در معناى گفتار خداى تعالى :
ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِى النّاسِ
(بواسطه اعمال و کردار مردم فساد و تباهى در خشکى و دریا نمودار شد) (سوره روم آیه ۴۱) فرمود: به خدا سوگند این در وقتى شد که انصار مدینه (در پاسخ مهاجرینى که در مدینه براى غصب خلافت على (علیه السلام ) جمع شده بودند) گفتند: از ما امیرى باشد و از شما امیرى (و هر کدام براى خود امیرى انتخاب مى کنیم ، یعنى با این شعار غلط و ناحق شالوده خودسرى و مخالفت با دستورات الهى و رسول او (صلى الله علیه و آله ) آشکار شد و در نتیجه فساد و تباهى در مردم نمودار گشت )

نامه امام محمد باقر (علیه السلام ) به سعد الخیر:

بدون نظر »

یزید بن عبدالله از شخصى روایت کرده که گفت : امام باقر (علیه السلام ) نامه ذیل را بسعد الخیر نوشت
: بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد تو را به ترس از خدا سفارش مى کنم زیرا سلامت از نابود شدن و بهره مندى در بازگشتگاه به سوى خدا در آن است ، همانا خداى عزوجل نگاه دارد بوسیله تقوى و پرهیزکارى بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسى ندارد، و بزداید بوسیله تقوى از بنده کوردلى و نادانى را، و بوسیله تقوى بود که نوح و همراهان در کشتى نجات یافتند، و هم چنین صالح (پیغمبر) و همراهانش از صاعقه رهائى پیدا کردند، و بوسیله تقوى صابران کامیاب گشتند، و این دسته ها (یعنى شیعیان ) از مهلکه ها نجات یافتند، و اینانرا برادرانى است که بر همین طریقه اند و همین فضیلت را جویایند، اینان طغیان شهوات خود را پشت سرانداختند هنگامیکه داستان عقوبتهاى قرآن به اطلاع آنها رسید،
ادامه نوشتار »

عمل پرهیزگاران

بدون نظر »

احمد بن عبد العزیز از امام صادق (ع) روایت کند که على (ع) فرموده است :
هر عملى که با تقوا آمیخته باشد اندک نیست ، و چگونه اندک باشد چیزى که مورد قبول خداوند قرار مى گیرد! (زیرا در قرآن آمده : خداوند عمل پرهیزکاران را قبول مى فرماید).

دو روایت از امام صادق (ع)

بدون نظر »

محمّد بن عمران بجلى گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم مى فرمود: آن کس که در راه خدا براى خویشتن پند دهنده اى نگمارد، پندهاى دیگران نه براى وى سودى دارد و نه نیازى از او برطرف سازد
**************
ابو زیاد فقیمى از امام صادق از پدرش از امام سجّاد علیهم السّلام از رسول خدا (ص) روایت کند که فرمود:
مسلمان خوب کسى است که از هر سخنى که بکارش نیاید لب فرو بندد

یک حکایت

بدون نظر »

محمّد بن نوفل بن عائذ صیرفى گوید:
نزد هیثم بن حبیب صیرفى بودم که ابو حنیفه نعمان بن ثابت بر ما وارد شد، و از امیر مؤمنان على بن ابى طالب (ع) یاد کردیم و در باره ماجراى غدیر خم سخن به میان آمد. ابو حنیفه گفت : من بیاران خود گفته ام : نزد اینان (شیعیان ) به صحّت خبر ماجراى غدیر اعتراف نکنید که شما را محکوم مى کنند. ناگهان رنگ چهره هیثم بن حبیب صیرفى دگرگون شد و باو گفت : چرا اعتراف نکنند، نعمان ! مگر تو خود قبول ندارى ؟ گفت : چرا، من خودم قبول دارم و آن را روایت نیز نموده ام . هیثم گفت : پس چرا اعتراف نکنند در صورتى که حبیب بن ابى ثابت از ابى الطّفیل از زید بن ارقم روایت کرده است که على (ع) در رحبه (نام محلى است در کوفه ) همه حاضران را براى اعتراف به صحّت و وقوع ماجراى غدیر سوگند داده است ؟! ابو حنیفه گفت : مگر نمى بینید که مردم بحدّى در این زمینه گفتگو کرده اند که ناگزیر علىّ مردم را در این باره سوگند داده است ! هیثم گفت : در این صورت مى گوئى على را تکذیب کنیم یا سخنش را ردّ نمائیم ؟ ابو حنیفه گفت :
ما نه على را تکذیب مى کنیم و نه فرمایش او را ردّ، ولى تو مى دانى که عدّه اى از مردم در این باره گزافه گوئى کرده اند! هیثم گفت : سخنى را رسول خدا (ص) فرموده و یک خطبه در آن باره ایراد نموده و ما به صرف اینکه گروهى غلوّ نموده یا کسى حرفى زده است از بازگوئى آن بهراسیم و از نقل آن دست بداریم ؟! در همین حین کسى وارد شد و با پرسش خود سخن را برید، و این سخن در کوفه پیچید. حبیب بن نزار بن حیّان که از هواداران بنى هاشم بود در بازار با ما بود، نزد هیثم آمد و گفت : خبر ماجرائى که از تو در باره على (ع) بوقوع پیوسته و نیز سخن آن گوینده بمن رسیده است . هیثم گفت : در اظهار نظرها از این گونه سخنان بسیار پیش مى آید، مطلب را آسان گیر، سخن ختم شد. مدّتى بعد ما به حجّ رفتیم و حبیب هم با ما بود، خدمت امام صادق (ع) رسیده و اداى سلام نمودیم ، سپس هیثم عرض ‍ کرد: یا ابا عبد اللّه ، چنین و چنان شد، و داستان را بازگو کرد. در این حال یک حالت نارضایتى در چهره آن حضرت نمایان گشت . حبیب گفت : این محمّد بن نوفل است و در آنجا حاضر بود، حضرت فرمود: حبیب ! بس کن ، با مردم با اخلاق و روش خودشان به نیکى معاشرت کنید و در عمل با آنان مخالفت ورزید، که هر کس را محصول کردار اوست ، و روز قیامت با کسى محشور است که دوستش مى داشته است . مردم را بر ضدّ خودتان و ما نشورانید، و در انبوه همین مردم داخل شوید (و خود را از آنان متمایز و جدا نسازید)، و ما را روزگاران و دولتى است که هر گاه خداوند بخواهد (و صلاح بداند) آن را خواهد آورد. در اینجا حبیب سکوت کرد و امام (ع) فرمود: حبیب ! فهمیدى ؟ از دستور من سرپیچى نکنید که پشیمان مى شوید. گفت : هرگز از دستور شما سر پیچى نخواهم کرد.
راوى خبر ابو العبّاس ابن عقده گوید: از على بن حسن (بن فضّال ) در باره محمد بن نوفل پرسیدم گفت : از اهل کوفه است ، گفتم : از چه طایفه اى ؟ گفت : فکر مى کنم از هواداران بنى هاشم باشد. و حبیب بن نزار بن حیّان نیز از هواداران بنى هاشم بود، و ماجراى او با ابى حنیفه در زمانى رخ داد که دولت بنى عبّاس روى کار آمده بود و آنان نمى توانستند اسرار و عقاید آل محمد علیهم السّلام را در باره حکومت آشکار کنند

جبران گناه

بدون نظر »

حکم بن عتیبه گوید:
امام صادق (ع) فرمود: چون گناه بنده (مؤمنى ) فراوان شود و عمل صالحى نداشته باشد که جبران آن گناهان کند، خداوند او را به غم و اندوه گرفتار نماید تا گناهانش را پاک ساز

دانش آموزی

بدون نظر »

رسول خدا (ص) فرمود: دانشجوئى بر هر مسلمانى واجب است، همانا خدا دانشجویان را دوست دارد
اصول کافی جلد ۱ باب وجوب دانش و آموختن آن و تشویق بدان روایت ۱
**********************************
امیر المؤمنین علیه السلام می فرمود: اى مردم بدانید کمال دین طلب علم و عمل بدانست، بدانید که طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است زیرا مال براى شما قسمت و تضمین شده. عادلى (که خداست) آنرا بین شما قسمت کرده و تضمین نموده و به شما می رساند ولى علم نزد اهلش نگهداشته شده و شما مأمورید که آنرا از اهلش طلب کنید، پس آنرا بخواهید
اصول کافی جلد ۱ باب وجوب دانش و آموختن آن و تشویق بدان روایت ۴
**********************************
على بن أبى حمزه گوید شنیدم که حضرت صادق علیه السلام می فرمود دین را خوب بفهمید زیرا هر که دین را خوب نفهمد مانند صحراگرد است. خداوند در کتابش می فرماید (۱۲۴ سوره‏۹) تا در امر دین دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خود را بیم دهند شاید آنها بترسند.
اصول کافی جلد ۱ باب وجوب دانش و آموختن آن و تشویق بدان روایت ۶
**********************************
مفضل گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: بر شما باد که در دین خدا دانشمند شوید و صحراگرد نباشید زیرا آنکه در دین خدا دانشمند نشود خدا روز قیامت به او توجه نکند و کردارش را پاکیزه نشمارد
اصول کافی جلد ۱ باب وجوب دانش و آموختن آن و تشویق بدان روایت۷
**********************************
و فرمود: می خواهم با تازیانه بر سر اصحابم بزنند تا دین را خوب به فهمند.
اصول کافی جلد ۱ باب وجوب دانش و آموختن آن و تشویق بدان روایت ۸
**********************************
مردى به امام صادق علیه السلام عرض کرد: قربانت مردیست که امر امامت را شناخته و در خانه نشسته و با هیچ یک از برادران دینیش آشنائى ندارد فرمود: این مرد چگونه دینش را می ‏فهمد.

اصول کافی جلد ۱ باب وجوب دانش و آموختن آن و تشویق بدان روایت ۹
**********************************

رعایت حقوق دیگران

بدون نظر »

حقوق دیگران از نظر امام سجاد (ع)
حق خیرخواه تو ، این است که :
نسبت به وى تواضع کنى .
به سخنانش خوب گوش فرا دهى . اگر درست گفت ، خداى عزوجل را حمد گویى ، و اگر درست نگوید، بر او رحمت آورى ، و او را متهم نسازى ، و بدانى که او خطا کرده است . و از روى عمد سخن نگفته است . و او را بر آن خطا مواخذه نکنى ، مگر اینکه واقعا شایسته توبیخ باشد. که در این حالت باید به کار او اعتنا نکنى و توفیق تنها از خداست .
حق بزرگسال ، این است که :
او را به جهت سن او، بزرگ بدارى . براى تقدم در اسلام که پیش از تو مسلمان بوده
در اجلال او بکوشى ، نزد دشمنان با او روبرو نشوى ، در راه بر او سبقت نگیرى ، با او کودکانه رفتار نکنى ، او را به نادانى نسبت ندهى . و اگر با تو سبکى کرد، تحمل کنى . و به جهت حق و حرمت اسلام ، به او اکرام کنى .
حق کوچکتر، از تو در سن ، این است که :
در تعلیم به رحم آورى ، بر او ببخشایى و بر زشتى او پرده پوشى کنى ، با او مهربان باشى و به کمکش بشتابى .
حق کسى که از تو چیزى مى خواهد. این است که به اندازه نیازش به او ببخشى .
حق کسى که از وى درخواست مى کنى ، این است که اگر خواسته تو را به تو بخشید، با تشکر و معرفت فضلش از او بپذیرى . و اگر از تو دریغ داشت . عذر او را بپذیرى .
حق کسى که تو را در راه خدا خشنود سازد، این است که اول خداى تعالى را حمد گویى . سپس از او تشکر کنى .
حق کسى که با تو بد مى کند، این است که : او را عفو کنى و اگر بدانى که این عفو تو ضرر دارد، از دیگران در برابر بدرفتارى او کمک بخواهى ، که خداى تبارک و تعالى فرمود:
و لمن انتصر بعد ظلمه ، فاولئک ما علیهم من سبیل
و هر کس ، پس از ظلمى که بر او شده است ، براى دفع ظلم از دیگران یارى طلبد، بر او هیچ حرجى نیست

رعایت حقوق همنشینان

بدون نظر »

حقوق همنشینان از نظر امام سجاد (ع)
حق کسى که به تو نیکى کرده ، این است که :
او را سپاس گویى ، و احسان او را به یاد داشته باشى ، و میان خود و خدا برایش خالصانه دعا کنى . هنگامى که چنین کردى ، در نهان و آشکارا، او را شکر گزارده اى . سپس اگر قدرت یافتى ، به او عوض هم بدهى .
حق همنشین تو، این است که :
با او به نرمى رفتار کنى ، و با او نیکو سخن گویى ، از مجلس خود، جز به اجازه او بر نخیزى ، و کسى که پیش تو بنشیند، بى اجازه تو مى تواند برخیزد.
باید لغزشهاى همنشین خود را فراموش کنى . نیکى هاى او را در یاد خود نگاه دارى . و جز سخن خیر با او نگویى .
حق همسایه ات ، این است که :
او را در غیابش حفظ کنى ، و در حضورش بزرگ دارى ، و اگر به او ستم شد یاریش کنى . در پى عیب او نباشى .
و اگر زشتى در او سراغ داشتى ، بر او بپوشانى .
اگر مى دانى که نصیحت تو را مى پذیرد، در خلوت به خیر خواهى او بنشینى .
او را در سختى رها نکنى .
از لغزش او درگذرى .
گناهش را ببخشى ، با او کریمانه معاشرت کنى ، و قوتى جز به یارى خدا نیست .
حق رفیق ، این است که :
با تفضل و انصاف با او مصاحبت کنى .
او را بزرگ بدارى ، چنان که تو را بزرگ مى دارد. نگذارى در نیکى هاى به یکدیگر، بر تو سبقت بجوید. اما اگر از تو سبقت گرفت ، در ازاى کار نیک بهتر از او پاسخ دهى .
دوستش بدارى ، آنگونه که تو را دوست مى دارد.
اگر اراده گناهى کرد، او را از ارتکاب به آن باز دارى . بر او رحمت باش و عذاب مباش . ولا قوه الا بالله .
اما حق شریک ، آن است که :
اگر غایب شد، او را کفایت کنى . و اگر حاضر بود، حرمتش را پاس ‍ دارى .
بدون مشورت و همفکرى با او، به تنهایى حکم نکنى و راى ندهى .
مال او را حفظ کنى . در کار سخت یا آسان به او خیانت نکنى . چرا که دست خداوند تبارک و تعالى بر دو شریک است .
تا زمانى که به یکدیگر خیانت نکنند. ولا قوه الا بالله .

حقوق خانواده از نظر امام سجاد (ع)

۷۵ نظر »

حقوق خانواده
حق مادرت این است که :
بدانى ، او تو را در شکم خود حمل کرد، به گونه اى که هیچ کس بار دیگرى را نکشید.
از ثمره قلب خود، به تو غذایى داد که هیچ کس به کسى ندهد.
با تمام اعضاى خود، در نگهدارى تو کوشید.
در این اندیشه نیست که گرسنه و تشنه بماند، تا تو سیر و سیراب شوى .
بى لباس بماند تا تو را بپوشاند؛ در آفتاب بماند تا تو در سایه باشى ، از خواب خود چشم بپوشد تا تو راحت بخوابى .
از گرما و سرما تو را نگاه داشت ، تا فرزند او باشى .
پس نمى توانى او را شکر گزارى ، مگر به توفیق و یارى و کمک خداوند.
حق پدرت ، آن است که :
بدانى او اصل وجود تو است ، که اگر نمى بود، تو هم نبودى .
پس هر نیکى در خودت دیدى که از آن شگفت زده شدى ، بدان که پدرت ، اصل نعمت بر تو در آن خیر بوده است . پس خدا را به اندازه آن حمد و شکر کن . و نیرویى جز به سبب خدا نیست .
حق فرزندت ، این است که :
بدانى از تو است ، و در دنیاى گذرا، به خیر و شر خود، وابسته تو است . و تو در برابر سرپرستى او مسئولى که او را نیکو ادب نمایى ، به سوى خداى عزوجل راهنمایى کن ، و در طاعت خدا به او کمک رسانى .
پس در کارهاى او بکوش ، مانند کوشیدن کسى که مى داند در نیکى به او پاداش مى گیرد. و اگر با او بدرفتارى کند، عقاب مى شود.
حق برادرت ، این است که :
بدانى دست تو و مایه عزت و قدرت تو است . پس او را سلاحى بر معصیت خدا مگیر، و براى ظلم کردن بر آفریدگان خدا، او را وسیله اى مساز.
و در برابر دشمنش ، یارى او را رها مکن .
و از خیر خواهى نسبت به او دریغ مدار. اگر اوامر خداى تعالى را پیروى کرد، چه بهتر. و اگر چنین نکرد، خدا را گرامى تر از او نزد خودت بدان . و نیرویى جز به سبب خدا نیست