امـام صـادق (ع ) فـرمود: در مناجات موسى علیه السلام آمده است که : اى موسى دنیا خانه کـیفر است ، من آدم را براى خطائى که از او سر زد در ان کیفر دادم ، و دنیا را ملعونه قرار دادم ، آنـچـه در آنـسـت مـلعـونـسـت مگر آنچه براى من باشد، اى موسى بندگان شایسته من بـانـدازه دانششان در دنیا زهد ورزیدند، و دیگران باندازه نادانیشان بدان رغبت کردند، و کـسى نیست که آنرا بزرگ شمارد و چشمش در آن روشن گردد، و هیچکس آنرا زبون و پست نشمرد جز آنکه بدان بهره مند شود.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۹
زهـرى گـویـد: از حـضرت على بن الحسین (ع ) پرسیدند: بهترین کردارها در نزد خداوند چـیـسـت ؟ فـرمود: کردارى پس از شناختن خداى عزوجل و شناختن پیغبرش صلى الله علیه و آله بهتر از بغض دنیا نیست ، زیرا که براى آن شعبه هاى بسیارى است ، و براى گناهان نـیـز شعبه هائى است ، پس اول چیزى که بوسیله آن نافرمانى خداوند شد کبر بود و آن گـنـاه شـیطان بود آن هنگام که سر باز زد و تکبر ورزیده و از کافرین شد، سپس حرص اسـت و آن گـنـاه آدم و حـوا عـلیـهـم السـلام بـود آنـ هـنـگـام کـه خـداونـد عزوجل به آندو فرمود: (((بخورید از هر جا که مى خواهید و نزدیک نشوید بدین درخت که مـیـشـویـد از سـتـمـگـران ))) (سـوره اعـراف آیـه ۱۹) و آنـدو دنـبـال چـیزى رفتند که بدان نیازى نداشتند، و این خوى در نژادشان تا روز رستاخیز در آمـد و روى هـمـیـن اسـت کـه بـیـشـتـر آنچه آدمیزاد به جستجوى آن است چیزهائیست ک بدان نیاز نـدارد، سـپـس حـسـد اسـت و آن گـنـاه فـرزنـد آدم (قـابـیـل ) اسـت ، آنـهـنـگـام که ببرادرش (هابیل ) حسد ورزید و او را کشت ، و از این منشعب میشود: دوستى زنان ، دوستى دنیا، دوستى ریـاسـت ، دوسـتى راحتى (و راحت طلبى ) دوستى سخنورى و گفتار، دوستى برترى بر دیگران ، دوستى ثروت ، و اینها هفت خصلت است که همه آنها در دوستى دنیا گرد آمده ، و پـیـمبران و دانشمندان پس از شناختن آن گفته اند: دوستى دنیا سر هر گناهى است ، و دنیا دو قسم دنیا است ، دنیاى بلاغ (یعنى بمقدار ضرورت زندگى ، یا بمعناى وسیله رسیدن به آخرت ) و دنیاى ملعون .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۸
امام صادق (ع) علیه السلام فرموده که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر که با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مـقـابـل ناملایمات بردبارى نکند) نفسش از حسرت هاى پى در پى بند آید، و هر که چشم بـدنـبال آنچه در دست مردمان دیگر است اندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نـپـذیـرد، و هـر کـه جـز در خـوردن و یـا نـوشـیـدن یـا جـامـه پـوشـیـدن بـراى خـداى عـزوجـل در خـودش نـعـمتى نبیند بطور تحقیق (چنین کسى ) کردارش کم و کوتاه ، و عذابش نزدیک است .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۵
*************************************
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده : درهم و دینار (و دوستى آنها) آن ان را که پیش از شما بودند هلاک کردند، و همان دو هلاک کننده شمایند.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۶
حماد بن بشیر گوید: شنیدم از امام صادق (ع ) که میفرمود: دو گرگ درنده و خونخوار که بگله بى شبانى برسند یکى از آندو در جلو گله بایستد و دیگرى در آخر آنها زیان آنها بیشتر از دوستى دنیا و شرف براى دین مسلمان نیست .
توضیح :
مـقـصـود از دوسـتـى شـرف در روایـت هـمان اعیان منشى و تکبرى است که از این ناحیه پیدا شـود، و سـدى در مـقـابل پذیرفتن حق و دعوت پیمبران گردد، و براستى این گونه خود بـسـتـگـیـها در تاریخ بزرگترین بدبختى بوده که گریبانگر دسته از شرافت مآبان شده و آنان را از درک هرگونه حقیقى باز داشته است .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستى دنیا و حرص بر آن روایت ۲
ادامه نوشتار »
حضرت صادق (ع ) فرمود: ریشه و سر هر خطا کارى دوستى دنیا است .
توضیح :
بـایـد دانـست که دنیا و دوستى آن بخودى خود مذموم نیست ، آنچه مذموم است آن دنیائى است کـه انـسـانـرا از کـسـب کمالات و تحصیل آخرت باز دارد، و او را بمهالک اندازد، و گرنه وسـیـله بـسـیـارى از سـعـادت هـمـیـن دنـیـا و دوسـتـى آن اسـت ، دنـیـا اسـت کـه مـحـل نـزول فـرشتگان رحمت ، و خانه پیمبران ، و جاى تجارت اولیاء خدا بوده ،
ادامه نوشتار »
دزدى به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت ، اما چیزى نیافت که قابل دزدى باشد . خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت :اى جوان !سطل را بردار و از چاه ، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزى از راه رسید، به تو بدهم ؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالى بیرون روى !دزد جوان ، آبى از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد . کسى در خانه احمد را زد . داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه ، به جناب شیخ است . احمد رو به دزد کرد و گفت : دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبى است که در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد. گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت : تاکنون به راه خطا مى رفتم . یک شب را براى خدا گذراندم و نماز خواندم ، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بى نیاز ساخت . مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم . کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت
گویند: کافرى از ابراهیم (ع ) طعام خواست . ابراهیم گفت : اگر مسلمان شوى ، تو را مهمان کنم و طعام دهم . کافر رفت . خداى عزوجل وحى فرستاد که اى ابراهیم !ما هفتاد سال است که این کافر را روزى مى دهیم و اگر تو یک شب ، او را غذا مى دادى و از دین او نمى پرسیدى ، چه مى شد؟
ابراهیم در پى آن کافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . کافر گفت : چه شد که از حرف خود، برگشتى و پى من آمدى و برایم سفره گستردى ؟ ابراهیم (ع ) ماجرا را بازگفت . کافر گفت : اگر خداى تو چنین کریم و مهربان است ، پس دین خود را بر من عرضه کن تا ایمان بیاورم و مسلمان شوم
روزى ، یکى نزد شیخ ابوسعید ابوالخیر آمد و گفت اى شیخ !آمده ام تا از اسرار حق ، چیزى به من بیاموزى . شیخ گفت : بازگرد تا فردا . آن مرد بازگشت ، شیخ بفرمود تا آن روز موشى بگرفتند و در حقه ( جعبه ) بکردند و سر آن محکم ببستند . دیگر روز آن مرد باز آمد و گفت :اى شیخ آنچه دیروز وعده کردى ، امروز به جاى آرى . شیخ فرمان داد که آن جعبه را به وى دهند. سپس گفت : مبادا که سر این حقه باز کنى .
مرد حقه را برگرفت و به خانه رفت . در خانه صبر نتوانست کرد و با خود گفت : آیا در این حقه چه سرى از اسرار خدا است ؟ هر چند کوشید نتوانست که سر حقه باز نکند . چون سر حقه باز کرد، موشى بیرون جست و برفت . مرد، پیش شیخ آمد و گفت : اى شیخ !من از تو سر خداى تعالى خواستم ، تو موشى به من دادى ؟! شیخ گفت : اى درویش !ما موشى در حقه به تو دادیم ، تو پنهان نتوانستى کرد؛ سر خداى را چگونه با تو بگوییم ؟
ابوسعید را گفتند: کسى را مى شناسیم که مقام او آن چنان است که بر روى آب راه مى رود . شیخ گفت : کار دشوارى نیست ؛ پرندگانى نیز باشند که بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.
گفتند: فلان کس در هوا مى پرد. گفت : مگسى نیز در هوا بپرد.
گفتند: فلان کس در یک لحظه ، از شهرى به شهرى مى رود . گفت : شیطان نیز در یک دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى رود. این چنین چیزها، چندان مهم و قیمتى نیست . مرد آن باشد که در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد کند و با آنان در آمیزد و یک لحظه از خداى غافل نباشد
میسر گوید: به امام باقر (علیه السلام ) گفتم (معناى ) گفتار خداى عزوجل (چیست که فرماید):
وَ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها
(فساد نکنید در روى زمین پس از اصلاح آن ) (سوره اعراف آیه ۵۶) فرمود:اى میسر زمین فاسد و تباه بود و خداى عزوجل آن را بوسیله پیامبرش (صلى الله علیه و آله ) اصلاح فرمود، و (به دنبال آن ) فرموده : (فساد نکنید در روى زمین پس از اصلاح آن ).