از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام رفت به بازار و سه جامه (لباس) برای خود خرید به یک اشرفی پیراهن را تا نزدیک بند پا ولنگ راتانیمه ساق وردا را از پیش تاپستان و از عقب تا پائین تر از کمر پس دست به آسمان برداشت و پیوسته حمد الهی مینمود بر این نعمت تا به خانه باز گشت .
********************
حضرت صادق فرمود که جامه (لباس) آنچه از غوزک پا میگذرد در آتش جهنم است .
*********************
از حضرت موسی کاظم علیه السلام منقول است که حقتعالی به پیغمبرش فرمود که وَثیابَکَ فَطَهِّرْ که ترجمه لفظی اش آن است که جامه (لباس) های خود را پس پاک گردان حضرت فرمود که جامه (لباس) های آن حضرت پاک بود ولیکن مراد الهی آنست که جامه (لباس) را کوتاه کن که آلوده نشود.
روایت دیگر یعنی بردار که به زمین کشیده نشود.
*******************
در روایت حسن از حضرت باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم شخصی را وصیت فرمود زینهار که پیراهن و ازار خود را بلند میاویز که این از تکبراست و خداتکبر را دوست نمیدارد.
******************
در حدیث معتبر منقول است که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام چون پیراهن می پوشیدند آستین را میکشیدند آنچه از سرانگشتشان میگذشت میبریدند.
*******************
حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم به ابوذر فرمود که هر که از روی تکبر جامه (لباس) اش را بزمین کشد حقتعالی در قیامت نظر رحمت باو نفرماید و ازار مرد تا نصف ساق است و تا بند پا هم جایز است و زیاده در آتش است .
حلیه المتقین
از سنایی :
گر امروز آتش شهوت بکشتی ، بی گمان رستی
و گرنه ، تف این آتش ، ترا هیزم کند فردا
چو علم آموختی ، از حرص آنگه ترس ! کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالا
سخن کز روی دین گویی ، چه عبرانی ، چه سریانی
مکان کز بهر حق جویی ، چه جا بلقا، چه جا بلسا
شهادت گفتش آن باشد، که هم زاول در آشامی
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
نبینی خار و خاشاکی در این ره ، چون به فراشی
کمر بست و به فرق استاد در حرف شهادت لا
عروس حضرت قرآن ، نقاب آنگه براندازد
که داراالملک ایمان را مجرد بینداز غوغا
عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی
که از خورشید، جز گرمی نیابد چشم نابینا
نبینی طبع را طبعی ، چو کرد انصاف رخ پنهان
نیابی دیو را دیوی ، چو کرد اخلاص رو پیدا
چو علمت هست ، خدمت کن چو دانایان ! که زشت آمد
گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا
کشکول شیخ بهایی
پادشاهی ، وزیر خویش را گفت : از آن ها که خدا روزی بنده کرده است ، کدام بهتر است ؟ گفت : خردی که با آن زیست کند. گفت : اگر نبود؟ گفت : مالی که عیوبش را بپوشاند. گفت : اگر نبود؟ گفت : صاعقه ای که او را بسوزاند و مردم را از او برهاند.
حکمت ۲۴۶
هشدار از پشت کردن نعمتها
(معنوی ) و درود خدا بر او، فرمود: از فرار نعمتها بپرهیزید، زیرا هر گریخته ای باز نمی گردد.
حکمت ۲۴۷
رهآورد سخاوت
اقتصادی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: بخشش بیش از خویشاوندی محبّت آورد.
حکمت ۲۴۸
تقویت خوشبینی ها
(اخلاق اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: چون کسی به تو گمان نیک برد، خوشبینی او را تصدیق کن.
حکمت ۲۴۹
بهترین عملها
(اخلاقی ، تربیتی ) و درود خدا بر او، فرمود: بهترین کارها آن است که با ناخشنودی در انجام آن بکوشی .
حکمت ۲۵۰
خداشناسی در حوادث روزگار
(اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را از سست شدن ارادههای قوی ، گشوده شدن گرههای دشوار، و درهم شکسته شدن تصمیمها، شناختم
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: یکی از موالی (بندگان آزاد شده ) امیرالمؤ منین علی (علیه السلام ) از او مالی درخواست کرد، حضرت به او فرمود: (صبر کن تا) بهره من که از بیت المال به من می رسد آن را با تو تقسیم کنم ! آن شخص گفت : من بدان مقدار اکتفا نمی کنم (و کفایت کار مرا نمی کند) و (برای بدست آوردن مال بیشتری ) بنزد معاویه رفت ، معاویه نیز او را بهره مند ساخت (و آنچه می خواست به وی داد) او نامه ای به امیرالمؤ منین نوشت و از مالی که (در نزد معاویه ) بدست آورده بود حضرت را به خبر ساخت امیر مؤ منان در پاسخ او نوشت :
اما بعد بدانکه این مالی که اکنون در دست تو است پیش از تو در دست دیگران بوده و پس از تو نیز به دست دیگری می رسد، و تنها آن مقدار از این مال بهره تو است که بوسیله آن برای خویش کاری آماده کنی ، پس خود را بر فرزندانت در آنچه بکار آنها می خورد مقدم دار، زیرا (اگر فرزندانت را در نظر داشته باشی و بوسیله آن برای خود کاری صورت ندهی در این صورت ) برای یکی از دو نفر مال جمع کرده ای : مردی که (پس از تو) آن مال را در راه اطاعت خدا مصرف کند و او سعادتمند شده ولی تو بدبخت گشته ای ، و مردی که آنرا به مصرف گناه و نافرمانی خدا برساند و بوسیله مالی که تو برای او جمع آوری کرده ای بدبخت شود، و هیچیک از این دو دسته شایسته آن نیستند که تو آنها را بر خویشتن مقدم داری ، و به خاطر این مال بار خودت را سنگین مکن ، پس نسبت به آنکه گذشته (مجلسی (رحمه الله علیه ) گوید: یعنی از فرزندانت ) به رحمت خدا امیدوار باش ، و برای آنکه بجای ماند به روزی خدا اعتماد کن . ))
حکمت ۲۴۱
آینده دردناک ستمکاران
(سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: روزی که ستمدیده از ستمکار انتقام کشد، سختتر از روزی است که ستمکار بر او ستم روا می داشت.
حکمت ۲۴۲
ارزش ترس از خداوند
(اخلاقی ، اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: از خدا بترس هر چند اندک، و میان خود و خدا پردهای قرار ده هر چند نازک
حکمت ۲۴۳
روش صحیح پاسخگویی
(علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: هرگاه پاسخها همانند و زیاد شد، پاسخ درست پنهان گردد.
حکمت ۲۴۴
مسؤولیّت نعمتهای الهی
(اعتقادی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را در هر نعمتی حقّی است، هر کس آن را بپردازد، فزونی یابد، و آن کس که نپردازد و کوتاهی کند، در خطر نابودی قرار گیرد.
حکمت ۲۴۵
کاستی قدرت و کنترل شهوت
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: هنگامی که توانایی فزونی یابد، شهوت کاستی گیرد.
مزه بن بزیع گوید: امام باقر (علیه السلام ) نامه زیر را به سعد الخیر نوشت :
بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد نامه تو رسید، در آن یاد آوری کرده بودی شناختن چیزی را که ترکش سزاوار نیست و فرمانبری از کسیکه خوشنودی خدا در خوشنودی او است ، و از این مطلب این مقدار را بر خود پذیرفتی و قبول کردی که خود در گرو آن هستی اگر آنرا واگذاری ، و تعجب می کنی از اینکه رضایت خدا و فرمانبرداریش و خیرخواهیش پذیرفته نشود و یافت نشود و شناخته نشود جز در میان بندگانی آواره (و بی یاور) و دور از اجتماعی که مردم آنها را به ریشخند گیرند از این جهت که آنها کارهای مردم را منکر دانند و آنها را از کارهای زشت جلوگیری کنند، و گویا گفته می شد: که مؤ من به حقیقت ایمان نرسد تا نزد مردم مبغوض تر باشد از لاشه گندیده الاغ …
(فیض (رحمه الله علیه ) گوید: از روی هم رفته این کلام استفاده می شود که تا به اینجا سخنانی بوده که سعد الخیر در نامه خود نوشته است ، و از اینجا به بعد امام (علیه السلام ) در صدد پاسخ آن بر آمده ، و متحمل است از جمله : (و تعجب می کنی …) به بعد کلام امام (علیه السلام ) باشد).
و اگر چنان نبود که تو هم مانند ما دچار بلا می شدی و آنوقت بلا و آزار مردم را مانند عذاب خدا می گرفتی (و برای رفع آزار آنها عذاب خدا را انتخاب می کردی ). و من ، تو و خودمانرا در پناه خدا قرار دهم از چنین کاری – تو را با دوری مقامی که داری به حق نزدیک می کردم (و مطالبی را برایت بیان می داشتم ).
و بدان – خدایت رحمت کند – که به دوستی و محبت خدا ترسی جز به مبغوض شدن در پیش بیشتر مردم ، و به ولایت و پیروی خدا نرسی جز به دشمنی آنان و از دست دادن دوستی مردم برای درک دوستی و ولایت خدا بسیار ناچیز و آسان است برای مردمی که بدانند.
ای برادر! همانا خدای عزوجل در میان امت هر پیامبری باقی ماندگانی از اهل علم قرار داده که هر که گمراه شود به راهنمائی دعوتش کنند و بر آزار مردمان شکیبا باشند، خواننده به سوی حق را اجابت کنند و خود مردم را به سوی خدا بخوانند، تو آنها را بشناس – خدایت رحمت کند – زیرا که آنان دارای مقامی بلند هستند اگرچه در دنیا زبون و پست شمرده شوند، آنهایند که مردگان را به کتاب خدا زنده کنند، و به وسیله نور خدا از کوری برهانند و بینا کنند، چه بسا کشته های ابلیس را که زنده کرده اند و چه بسا سرگردان گمگشته ای را که راهنمائی کردند، و خون خود را برای رهائی بندگان خدا (از هلاکت ) نثار کردند، و چه اثر خوبی که آنها روی بندگان بجای گذاردند و چه آثار بدی که از بندگان بر آنها مانده است .
سماعه گوید: به امام هفتم عرض کردم: اصلحک الله ما انجمن می کنیم و وارد مذاکره می شویم، هر مطلبی که پیش آید، راجع به آن نوشته ای داریم، این هم از برکت وجود شماست که خدا به ما لطف کرده است، گاهی مطلب کوچکی پیش می آید که حکمش را حاضر نداریم و به یکدیگر نگاه می کنیم و چون نظیر آن موضوع را داریم آن را به بهترین نظیرش قیاس می کنیم. فرمود: شما را با قیاس چه کار؟! همانا پیشینیان شما که هلاک شدند بواسطه قیاس هلاک شدند، سپس فرمود: چون مطلبی برای شما پیش آمد که حکمش را می دانید بگوئید و چون آن چه را نمی دانید پیش آمد، این با دست به لبهای خویش اشاره فرمود (یعنی سکوت کنید یا حکمش را از دهان من جوئید) پس فرمود: خدا ابوحنیفه را لعنت کند که می گفت علیچنان گفت و من چنین گویم، اصحاب چنان گفتند و من چنین گویم، پس فرمود: در مجلسش بوده ای ؟ گفتم: نه ولی این سخن اوست؟ پس گفتم اصلحک الله آیا پیغمبر احتیاجات مردم زمان خویش را کامل آورد؟ فرمود: بلی و آنچه را هم تا قیامت محتاجند، گفتم: آیا چیزی هم از دست رفت؟ گفت نه، نزد اهلش محفوظ است.
اصول کافی جلد ۱ باب رای ها وقیاس ها روایت۱۳
*****************
ادامه نوشتار »
حکمت ۲۳۶
زشتی دنیای حرام
(اخلاقی ، اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: به خدا سوگند این دنیای شما که به انواع حرام آلوده است، در دیده من از استخوان خوکی که در دست بیماری جذامی باشد، پست تر است
حکمت ۲۳۷
اقسام عبادت
(عبادی ، معنوی ) و درود خدا بر او، فرمود: گروهی خدا را به امید بخشش پرستش کردند، که این پرستش بازرگانان است، و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند که این عبادت بردگان است، و گروهی خدا را از روی سپاسگزاری پرستیدند و این پرستش آزادگان است.
حکمت ۲۳۸
مشکلات تشکیل خانواده
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: زن و زندگی ، همه اش زحمت و دردسر است و زحمت بارتر اینکه چاره ای جز بودن با او نیست«».
حکمت ۲۳۹
زشتی سستی و سخن چینی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس تن به سستی دهد، حقوق را پایمال کند، و هر کس سخن چین را پیروی کند دوستی را به نابودی کشاند.
حکمت ۲۴۰
غصب و ویرانی
(اقتصادی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: سنگ غصبی در بنای خانه، مایه ویران شدن آن است.
(این سخن از رسول خدا نقل شده است، و اینکه سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام شبیه یکدیگرند جای شگفتی نیست برای اینکه هر دو از یک جا سر چشمه گرفته و در دو ظرف ریخته شده است).
حکمت های نهج البلاغه
حکمت ۲۳۱
تعریف عدل و إحسان
(اخلاقی ، اقتصادی ) و درود خدا بر او، فرمود: در تفسیر آیه ۹۰ سوره نحل «خدا به عدل و احسان فرمان می دهد» فرمود) عدل، همان انصاف، و احسان، همان بخشش است.
حکمت ۲۳۲
ره آورد إنفاق
(اخلاقی ، اقتصادی ) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که با دست کوتاه ببخشد، از دستی بلند پاداش گیرد.
می گویم: (معنی سخن این است که آنچه انسان از اموال خود در راه خیر و نیکی انفاق می کند، هر چند کم باشد، خداوند پاداش او را بسیار می دهد، و منظور از «دو دست» در اینجا دو نعمت است، که امام علیه السّلام بین نعمت پروردگار، و نعمت از ناحیه انسان، را با کوتاهی و بلندی فرق گذاشته است که نعمت و بخشش از ناحیه بنده را کوتاه، و از ناحیه خداوند را بلند قرار داده است، بدان جهت که نعمت خدا همیشگی و چند برابر نعمت مخلوق است، چرا که نعمت خداوند اصل و اساس تمام نعمتها است، بنا بر این تمام نعمتها به نعمتهای خدا باز می گردد، و از آن سرچشمه می گیرد).
حکمت ۲۳۳
پرهیز از آغازگری در مبارزه
(اخلاق اجتماعی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: (به فرزندش امام مجتبی علیه السّلام فرمود) کسی را به پیکار دعوت نکن، اما اگر تو را به نبرد خواندند بپذیر، زیرا آغازگر پیکار تجاوزکار، و تجاوزکار شکست خورده است.
حکمت ۲۳۴
تفاوت اخلاقی مردان و زنان
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان، زشتترین اخلاق مردان است، مانند، تکبّر، ترس، بخل، هر گاه زنی متکبّر باشد، بیگانه را به حریم خود راه نمی دهد، و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ می کند، و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می گیرد.«»
حکمت ۲۳۵
نشانه خردمندی
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: (به امام گفتند، عاقل را به ما بشناسان، پاسخ داد:) خردمند آن است که هر چیزی را در جای خود می نهد. (گفتند پس جاهل را تعریف کن فرمود) با معرّفی خردمند، جاهل را نیز شناساندم.
(یعنی جاهل کسی که هر چیزی را در جای خود نمی گذارد، بنا بر این با ترک معرّفی مجدّد، جاهل را شناساند)
نهج البلاغه قصار الحکم