محمّد بن شریح گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: خداوند ولایت ما را واجب ساخته و دوستی ما را واجب و لازم شمرده است ، بخدا سوگند ما به دلخواه خود سخن نگوئیم ، و به رأ ی شخصی خود عمل نکنیم ، و جز آنچه را پروردگار ما عزّ و جلّ فرموده بر زبان نرانیم .
امام علی (ع ) فرمود: برادرت را به نیکی کردن بر وی سرزنش کن ! و بدی او را با بخشش ، به خودش بازگردان !
**********
یوسف نحوی گفت : دست سه گونه است : دست سفید، دست سبز و دست سیاه . دست سفید: آغاز در کار نیک است و دست سبز: پاداش به کار نیک است و دست سیاه : نیکی همراه با منت است .
*****************
دیگری گفته است : (گاه ) دو نام متضاد به یک معنی دیده می شود. مثل : فروتنی و بزرگواری با پاداش دادن به نیکوکاران ، بدکاران را زجر ده !
*************
و گفته اند: آن که راز خویش بپوشاند، خوبی را در اختیار دارد. و نیز: مالی که ترا پند دهد، از دست تو نرفته است .
کشکول شیخ بهایی
امام علی (ع ) به مردی که از او خواهش پند دادن داشت ، فرمود: از آنان مباش ! که بی آن که نیکی کنند، امید رستگاری آخرت دارند. و با طول آرزو امید توبه دارند. در دنیا، همچون وارستگان سخن می گویند و همچون دلبستگان عمل می کنند. اگر بدانان بخشیده شود، سیری ندارد و اگر از آنان باز داشته شود، خرسند نمی شود. نهی می کنند و نهی نمی پذیرند و دیگران را فرمان می دهند به آن چه که خود، عمل نمی کنند. نیکوکاران را دوست دارند. اما همچون آنان عمل نمی کنند. گناهکاران را دشمن می دارند و خود، یکی از آنانند. مرگ را به سبب بسیاری گناه ، ناخوش دارند. چون بیمار شوند، از کارهای ناپسند خود، پشیمان می شوند و چون سلامتی را بازیابند، به کار ناپسند می پردازند
ادامه نوشتار »
آن عرابی به شتر قانع و شیر
در یکی بادیه بد مرحله گیر
ناگهان ، جمعی از ارباب قبول
شب در آن مرحله کردند نزول
خاست مردانه به مهمانیشان
شتری برد به قربانیشان
روز دیگر، ره پیشینه سپرد
بهر ایشان شتر دیگر برد
عذر گفتند که : باقی ست هنوز
چیزی از داده دوشین ، امروز
گفت : حاشا! که زپس مانده دوش
دیگ جود آورم امروز به جوش !
روز دیگر، به کرم داری پشت
کرد محکم ، شتری دیگر کشت
بعد از آن ، بر شتری راکب شد
بهر کاری زمیان غایب شد
قوم چون خوان نوالش خوردند
عزم رحلت ز دیارش کردند
دست احسان و کرم بگشادند
بدره زر به عیالش دادند
دور ناگشته هنوز از دیده
میهمانان کرم ورزیده
آمد آن طرقه عرابی از راه
دید آن بدره در آن منزلگاه
گفت : این چیست ؟ زبان بگشودند
صورت حال بر او بنمودند
خاست نیزه به کف و بدره به دوش
از پی قوم ، برآورد خروش
کای سفیهان خطا اندیشه !
وی لئیمان خساست پیشه !
بود مهمانیم از محض کرم
نه چو بیع از پی دینار و درم
داده خویش زمن بستانید!
پس ، رواحل به ره خود رانید
و رنه ، تا جان بود اندر تنتان
در تن از نیزه کنم روزنتان
داده خویش گرفتند و گذشت
وان عربی ز قفاشان برگشت
از کمیل بن زیاد نقل شده است که از سرورمان – امیرالمؤمنین – پرسیدم که ای امیرمؤمنان ! خواهم ، تا نفس را به من بشناسانی ! و او گفت : ای کمیل ! خواهی کدام نفس ، ترا بشناسانم ؟ گفتم : ای سرور! مگر جز نفس یگانه ، نفس دیگری هست ؟ گفت : ای کمیل ! نفس ، چهار گونه است : گیاهی رشد کننده ، حیوانی حسی ، گویای قدسی ، کلی الهی . و هر یک از این ها، پنج نیرو و دو خاصیت دارند.
و اما گیاهی رشد کننده (نامیه نباتی ): پنج نیرو دارد: ماسکه (خودداری کننده )، جاذبه (کشنده )، هاضمه (هضم کننده )، دافعه (دور کننده )، مربیه (پرونده ) و دو خاصیت : فزونی و کمی . و انگیزش آن ها از کبد است .
و حسی حیوانی (حسیه حیوانیه ) و آن ، پنج نیرو دارد: شنوایی ، بینایی ، بویایی ، چشایی و بساوایی و دو خاصیت : خرسندی و خشم . و انگیزش آن ها از دل است .
و گویای قدسی (ناطقه قدسیه ) که پنج نیرو دارد: اندیشه و یاد و دانش و بردباری و زیرکی (نباهه ) و دو خاصیت آن : پاکدامنی و حکمت است . مرکز فعالیتی ندارد، و این نفس ، شبیه ترین اشیاء، به ((نفوس ملکیه )) است .
کلی الهی (کلیه الهیه ) و آن ، پنج نیرو دارد: بقا، فنا، خوشی در شفا، عزت در لذت و فقر در بی نیازی و صبر در گرفتاری و دو خاصیت آن ، خرسندی و تسلیم است . و این ، مرتبه ایست که از خدا آغاز می شود و پایان آن نیز به خدا می رسد. و پروردگار گفته است : ((نفخت فیه من روحی )) و فرموده است : ((یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه )) و عقل ، حد وسط نیروهای مزبور است .
کشکول شیخ بهایی
حکمت ۲۷۱
روش صحیح قضاوت
(قضایی) و درود خدا بر او، فرمود: (دو نفر دزد را خدمت امام آوردند که از بیت المال دزدی کرده بودند، یکی برده مردم، و دیگری برده ای جزو بیت المال بود، امام فرمود) برده ای که از بیت المال است حدّی بر او نیست، زیرا مال خدا مقداری از مال خدا را خورده است، امّا دیگری باید حدّ دزدی با شدّت بر او اجرا گردد (سپس دست او را برید).
****************
حکمت ۲۷۲
ضرورت استقامت در برداشتن کجی ها
(سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: اگر از این فتنه ها و لغزشگاه با قدرت بگذرم، دگرگون ی های بسیار پدید می آورم.
حکمت ۲۷۳
*******************
ضرورت توکّل به خداوند
(اعتقادی) و درود خدا بر او، فرمود: به یقین بدانید خداوند برای بنده خود هر چند با سیاست و سخت کوش و در طرح و نقشه نیرومند باشد، بیش از آنچه که در علم الهی«» وعده فرمود، قرار نخواهد داد، و میان بنده، هر چند ناتوان و کم سیاست باشد، و آنچه در قرآن برای او رقم زده حایلی نخواهد گذاشت، هر کس این حقیقت را بشناسد و به کار گیرد، از همه مردم آسوده تر است و سود بیشتری خواهد برد. و آن که آن را واگذارد و در آن شک کند، از همه مردم گرفتارتر و زیانکارتر است، چه بسا نعمت داده شده ای که گرفتار عذاب شود، و بسا گرفتاری که در گرفتاری ساخته شده و آزمایش گردد، پس ای کسی که از این گفتار بهرمند میشوی، بر شکر گزاری بیفزای، و از شتاب بی جا دست بردار، و به روزی رسیده قناعت کن.
******************
حکمت ۲۷۴
ضرورت عمل گرایی
(اخلاقی، تربیتی) و درود خدا بر او، فرمود: علم خود را نادانی، و یقین خود را شک و تردید مپندارید، پس هر گاه دانستید عمل کنید، و چون به یقین رسیدید اقدام کنید.
*****************
حکمت ۲۷۵
ضدّ ارزشهای اخلاقی
(اخلاقی، اجتماعی) و درود خدا بر او، فرمود: طمع به هلاکت میکشاند و نجات نمیدهد، و به آنچه ضمانت کند، وفادار نیست، و بسا نوشنده آبی که پیش از سیراب شدن گلو گیرش شد، و ارزش آنچه که بر سر آن رقابت میکنند، هر چه بیشتر باشد، مصیبت از دست دادنش اندوه بارتر خواهد بود، و آرزوها چشم بصیرت را کور میکند، و آنچه روزی هر کسی است بی جستجو خواهد رسید.
اولین ملاقات عنوان بصری وامام صادق (ع)
عنوان بصری گوید به امام صادق (ع) عرض کردم : ای ابوعبدالله ! مرا سفارش فرمای ! و او گفت : ترا به نه چیز سفارش می کنم . و همانا این است سفارش من ، به مریدان راه خدا. و از خدا می خواهم که ترا در به کار بستن آن ، موفق بدارد. (ازین نه گانه ) سه سفارش ، در پرورش نفس است و سه ، در بردباری و سه ، در علم . آنها را یاد بگیر! و از سستی در کار آنها بپرهیز.
گفت : ای ((عنوان ))! و من به سخن او دل سپردم . اما، آنها که در ریاضت است . زنهار! از خوردن شبهه ناک بپرهیز! که نادانی و ابلهی بار آورد و جز به هنگام گرسنگی ، مخور! و چون خوری ، از حلال خور! و نام خدا بگوی ! و حدیث پیامبر (ص ) کن ! آدمی ، هیچ ظرفی را بدتر از شکم پر نمی کند و چون به خوردن ناگزیر شوی ، ثلثی را به خوردن اختصاص ده ! و ثلثی را به نوشیدن و ثلث دیگر را به نفس کشیدن .
اما، آن سه که در بردباری اند. اگر کسی ترا گوید: اگر یکی گویی ، ده بشنوی ، او را بگوی : اگر ده گویی ، یکی نشنوی . و آن که ترا دشنام گوید، او را بگوی : اگر آن چه گویی ، راست گویی ، از خدا بخواه ! تا مرا ببخشاید. و اگر در آن چه گویی ، صادق نیستی ، از خدا بخواه ! تا بر تو ببخشاید. و چون کسی ترا سخن بد گوید، به دعا پاسخش گوی ! و اما آن سه ، که در علم اند: آن چه ندانی ، از دانشمندان پرس . و از این که به قصد آزمون از آنان چیزی بپرسی ، بپرهیز! و از این که به رای خود کار کنی ، بپرهیز! و در هر آن چه بر تو پیش آید، راه احتیاط برگزین ! از حکم کردن بین مردم بپرهیز! آن چنان که از شیر گریزی . و گردن خویش را پل مردمان مساز! ای ابوعبدالله ! برخیز! ترا پند دادم و ورد من تباه مساز! که من مردی هستم بر نفس خویش بخیل و سلام بر آن کس که راه راست را پیروی کند.
کشکول شیخ بهایی
به خط…از ((عنوان بصری )) که پیر نودو چهار ساله ای بود- گفته شده است که : من ، سالها با مالک بن انس ، رفت و آمد داشتم . و چون جعفربن محمد الصادق (ع ) آمد، به نزد او رفت و آمد می کردم و دوست داشتم تا از او بیاموزم ، چنان که از مالک می آموختم . تا روزی گفت : من مردی هستم که مرا زیر نظر دارند. و در لحظات شب و روز، ذکرهایی دارم . مرا از ذکر خویش باز مدار! از مالک بیاموز! و به نزد او برو! چنان که پیش از این می رفتی . من از این رویداد، اندوهگین شدم و از نزد او بیرون آمدم و به خویش گفتم : اگر به فراست ، خیری در من احساس می کرد، مرااز درک حضور خویش باز نمی داشت . پس ، به مسجد پیامبر (ص ) رفتم و بر او درود گفتم و فردای آن روز به مسجد بازگشتم و دو رکعت نماز گزاردم و گفتم : خدایا! خدایا! از تو می خواهم که دل ابوجعفر را به من مایل کنی و از علم او روزی من سازی ، تا به راه راست تو هدایت شوم . و از آنجا به خانه ام بازگشتم . و به نزد مالک نرفتم ، زیرا، دلم از مهر ابوجعفر سرشار بود و از خانه بیرون نیامدم مگر برای نمازهای مقرر، تا بی تابی بر من چیره شد.
چون سینه ام تنگی گرفت . ردا و نعلین پوشیدم و پس از نماز عصر، عازم خانه ابوجعفر شدم . چون به در خانه اش رسیدم و اجازه ورود خواستم ، خادمش بیرون آمد و گفت : چه می خواهی ؟ گفتم : سلام مرا به آن بزرگوار برسان ! گفت : به نماز ایستاده است . بر در خانه اش نشستم . زمانی نگذشت که خادم بیرون آمد و گفت : خدا تو را برکت دهاد! درون آی ! داخل شدم و بر او سلام کردم و پاسخ سلام من باز داد. و گفت : خدای بر تو ببخشاید! بنشین ! زمانی سر به زیر انداخته بود. سپس سر برداشت و گفت : کنیه ات چیست ؟ گفتم : ابوعبدالله . گفت : خدا کنیه ات را برایت نگه دارد! و به تو توفیق دهد! ای ابوعبدالله : چه می خواهی ؟ با خود گفتم : اگر در زیارت کردن و سلام بر او و این دعا که در حق من کرد، بهره دیگر نبرده بودم ، همین نیز در کمال زیادی بود. سپس ، سر برداشت و گفت : خواست تو چیست ؟ گفتم : از خدا خواسته ام تا بر دل تو اندازد، که مرا از علم خویش بهره ای برسانی و امید دارم که خواهش مرا درباره عنایت تو پذیرفته باشد.
پس گفت : ابوعبدالله ! دانش ، به آموختن نیست . و همانا که آن ، نوریست که از اراده خدا بر دل می تابد و او را هدایت می کند. اگر خواهی که دانش بیاموزی ، نخست ، در خاطر خویش حقیقت بندگی را طلب کن ! و آموخته خویش را به کار دار! و از خدا بخواه ، تا فراستی در تو ایجاد کند.
گفتم : بزرگوارا! گفت : ابوعبدالله ! بگو! گفتم : حقیقت بندگی چیست ؟ گفت : سه چیزست . (یکی این که ): آن چه خداوند به بنده داده است ، از آن خود نداند. چه ، بنده ، مالک چیزی نیست . بندگان ، اموال را از آن خدا می دانند و به فرمان خدا به کار می برند. (دیگر این که ): بنده ، تدبیر کار خویش نسازد، و نیز این که بدانچه خدا امر فرموده است بپردازد. و از آن چه نهی کرده است . باز ایستد.
حال ، اگر بنده ، بخشیده خدا را از آن خود نداند، بخشش او در راه هایی که خدا امر فرموده است ، بر وی آسان می شود. و چون بنده ، کار خویش به خدای خود باز گذارد، مصیبت های دنیا بر وی آسان شود. و چون بنده به آن چه خدا امر فرموده است ، بپردازد، و از نهی شده های او باز ایستد، در این صورت ، در دنیا، خودنمایی و فخر نمی کند. و چون خداوند، بنده ای را به این سه گرامی دارد، دنیا و شیطان و مردم ، بر او خوار می آیند. و دنیا را، به فزونی و افتخار نمی خواهد و عزت و شرفی را که نزد مردم است ، طلب نمی دارد. و روزگار خویش را تباه نمی کند. و این ، نخستین درجه پرهیزگاری ست . که خداوند فرموده است : ((تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین )).
بخش دوم
کشکول شیخ بهایی
حکمت ۲۶۶
روش صحیح پاسخ دادن
(علمی) و درود خدا بر او، فرمود: (شخصی از امام پرسید که ایمان را تعریف کن) فردا نزد من بیا تا در جمع مردم پاسخ گویم، که اگر تو گفتارم را فراموش کنی دیگری آن را در خاطرش سپارد، زیرا گفتار چونان شکار رمنده است، یکی آن را به دست آورد، و دیگری آن را از دست میدهد.
(پاسخ امام در حکمت ۳۱ آمد که آن را نقل کردیم که ایمان را بر چهار شعبه تقسیم کرد)
****************
حکمت ۲۶۷
پرهیز از حرص ورزی در کسب روزی
(اعتقادی، معنوی)
و درود خدا بر او، فرمود: ای فرزند آدم اندوه روز نیامده را بر امروزت میفزا، زیرا اگر روز نرسیده، از عمر تو باشد خدا روزی تو را خواهد رساند.
****************
حکمت ۲۶۸
اعتدال در دوستی ها و دشمنی ها
(اخلاق اجتماعی، سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: در دوستی با دوست مدارا کن، شاید روزی دشمن تو گردد، و در دشمنی با دشمن نیز مدارا کن، زیرا شاید روزی دوست تو گردد.
****************
حکمت ۲۶۹
روش برخورد با دنیا
(اعتقادی، اخلاقی) و درود خدا بر او، فرمود: مردم در دنیا دو دسته اند، یکی آن کس که در دنیا برای دنیا کار کرد، و دنیا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خویش از تهیدستی هراسان، و از تهیدستی خویش در امان است، پس زندگانی خود را در راه سود دیگران از دست میدهد. و دیگری آن که در دنیا برای آخرت کار میکند، و نعمتهای دنیا نیز بدون تلاش به او روی می آورد، پس بهره هر دو جهان را چشیده، و مالک هر دو جهان میگردد، و با آبرومندی در پیشگاه خدا صبح میکند، و حاجتی را از خدا درخواست نمیکند جز آن که روا میگردد.
****************
حکمت ۲۷۰
ضرورت حفظ اموال کعبه
(تاریخی، فقهی، اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: (در زمان حکومت عمر، نسبت به فراوانی زیور و زینتهای کعبه صحبت شد، گروهی گفتند آنها را برای لشکر اسلام مصرف کن، کعبه زر و زینت نمیخواهد، وقتی از امیر المؤمنین علیه السّلام پرسیدند، فرمود) همانا قرآن بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هنگامی نازل گردید که اموال چهار قسم بود، اموال مسلمانان، که آن را بر أساس سهم هر یک از وارثان، تقسیم کرد، و غنیمت جنگی که آن را به نیازمندانش رساند، و خمس، که خدا جایگاه مصرف آن را تعیین فرمود، و صدقات، که خداوند راههای بخشش آن را مشخّص فرمود. و زیور آلات و زینت کعبه از اموالی بودند که خدا آن را به حال خود گذاشت، نه از روی فراموشی آن را ترک کرد، و نه از چشم خدا پنهان بود، تو نیز آن را به حال خود واگذار چنان که خدا و پیامبرش آن را به حال خود واگذاشتند. (عمر گفت: اگر تو نبودی رسوا میشدیم، و متعرّض زیور آلات کعبه نشد)
ابوحمزه ثمالی گفت : امام علی بن الحسین (ع ) را در حال نماز دیدم که ردا از دوشش افتاد. اما، بدان توجه نکرد و نماز به پایان برد. در آن باره به ایشان گفتم . فرمود: وای بر تو! آیا می دانی که در حضور چه کسی هستی ؟! نماز بنده ای پذیرفته نخواهد شد، مگر آن که بدان توجه تمام داشته باشد. گفتم : فدایت شوم ! چنین که گویی ، ما هلاک خواهیم شد. گفت : چنین نیست . که پروردگار، نماز شما را با نوافل به کمال رساند.
کشکول شیخ بهایی