حدیث دریا وخورشید

بدون نظر »

حکم بن مستورد از حضرت على بن الحسین (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: از جمله اسباب زندگى مردم که بدان احتیاج دارند و خدا آنرا (براى رفع احتیاج آنان ) خلق فرموده همان دریائى است که خداى عزوجل آن را در میان آسمان و زمین خلق کرده ، و همانا خداوند در آن دریا مجارى خورشید و ماه و ستارگان و اختران را روى اندازه اى مقرر داشته و همه را بر روى فلک تقدیر کرده ، و بر آن فلک فرشته اى را گماشته که همراهش هفتاد هزار فرشته اند و آنها فلک را مى چرخانند و با چرخاندن آن خورشید و ماه و اختران و کواکب مى چرخند و در منزلگاههائى که خداى عزوجل براى آنها در شب و روزشان مقدر فرموده وارد مى شوند،
ادامه نوشتار »

نامه حضرت صادق (علیه السلام ) به اصحاب خود

دیدگاه‌ها برای نامه حضرت صادق (علیه السلام ) به اصحاب خود بسته هستند

اسماعیل بن جابر روایت کرده که امام صادق (علیه السلام ) نامه ذیل را به اصحاب خود مرقوم داشت و به آنهادستور داد که آنرا بیکدیگر درس ‍ دهند و در آن نگاه کنند و از یاد نبرند و بدان عمل کنند، و آنها نیز این نامه را در جاى نمازهاى خود در خانه هاشان گذارده بودند و چون از نماز فراغت میافتند در آن مى نگریستند.
اسماعیل بن مخلد سراج نیز گوید: این نامه از طرف حضرت صادق (علیه السلام ) به اصحاب ابلاغ گردید:
و اینک متن نامه :
بنام خداى بخشنده مهربان ، اما بعد از پروردگار خود عافیت درخواست کنید، و آرامش و وقار و سکون را از دست ندهید، و شرم و حیا پیشه کنید، و از آنچه مردمان شایسته پیش از شما دورى کردند شما هم دورى کنید، و با اهل باطل مدارا کنید، ستمشانرا بر خود هموار سازید، مبادا با آنها ستیزه جوئى کنید، هنگام آمیزش و نشست و برخاست و گفتگوى با آنها – چون از آمیزش و مخالطه با آنها ناچارید – راه تقیه را پیشه کنید همان راهى که خداوند دستور داده که هنگام برخورد با آنها آنرا پیش گیرید، و چون
گرفتار معاشرت با آنها شدى آنان شما را آزار میدهند و ناراحتى شانرا در چهره هاشان بخوبى دیدار خواهید کرد،

ادامه نوشتار »

مفضل بن عمر جعفى

بدون نظر »

ولادت
ابو محمد، مفضل بن عمر جعفى کوفى ، در اواخر قرن اول هجرى در شهر کوفه به دنیا آمد.
مقام علمى
او از چهره هاى سرشناس و از شاگردان ممتاز امام جعفر صادق و امام موسى کاظم و امام رضا علیهم السلام به شمار مى آید.
بنابر بعضى روایات وى امام محمد باقر علیه السلام را نیز درک کرده است .
وى روایات فراوانى را از امام جعفر صادق و امام موسى کاظم علیهماالسلام نقل کرده و از راویان بزرگ حدیث به شمار مى رود.
مفضل از مقام و منزلت بزرگى نزد آن دو امام برخوردار بوده و از طرف آن دو امام متولى در گرفتن اموال و مصرف آنها بوده است و این خود دلیل بر اعتماد و اطمینان ائمه بزرگوار به وى است .
ادامه نوشتار »

حسین بن سعید اهوازى

بدون نظر »

ولادت
ابو محمد، حسین بن سعید بن حماد بن مهران اهوازى ، یکى از شخصیت هاى بزرگ شیعه در قرن سوم هجرى ، در کوفه ، شهر روات بزرگ شیعه ، به دنیا آمد.
او اصالتاً ایرانى بود. رشد او در خاندانى صورت گرفت که ارادتمند و علاقه مند به اهل بیت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم و از موالى امام زین العابدین علیه السلام به شمار مى آمدند.
او یکى از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادى علیهم السلام مى باشد.
وى از راویان بزرگ حدیث و از مشایخ جلیل القدر روایتى به شمار مى آید.
روایات وى از اعتبار و شهرت خاصى در میان فقهاى شیعه برخوردار است و در بسیارى از مجموعه هاى بزرگ روایى مانند: اصول کافى ، من لا یحضره الفقیه ، تهذیب ، استبصار، محاسن ، وسائل الشیعه و بحار الانوار از وى روایت نقل شده و به احادیث او استناد مى گردد.
ادامه نوشتار »

پندی از پیامبر اکرم (ص)

بدون نظر »

قیس بن عاصم گوید:
با جمعى از بنى تمیم خدمت پیغمبر (ص) رسیدیم من وقتى وارد شدم که صلصال بن دلهمس نزد آن حضرت بود عرضکردم اى پیغمبر خدا بما پندى ده که از آن بهره ببریم زیرا ما مردم بیابان گردیم رسول خدا (ص) فرمود اى قیس راستى هر عزتى را ذلتى باشد و زندگى همراه با مرگ است و دنبال این سراى سپنج سراى دیگریست و براى هر چیز حسابرسى هست و بر هر چیز پاینده ایست هر کار نیک را ثوابیست و هر بد کردارى را کیفریست و هر مدتى را سندى باشد بناچار اى قیس قرینى با تو بگور آید او زنده باشد و تو مرده اى اگر گرامى باشد گرامیت دارد و اگر پست و زبون باشد تو را از دست بدهد و سپس جز با تو محشور نگردد و جز با او مبعوث نگردى و جز از او بازپرسى نشوى این قرین خود را جز کردار شایسته انتخاب مکن که اگر صالح باشد آرامش تو باشد و اگر فاسد بود جز از او در هراس نباشى آن کردار تو است عرضکرد اى پیغمبر خدا دوست دارم این گفتار در چند شعر باشد که ما بدان بر همسایگان عرب خود ببالیم و آن را اندوخته داریم پیغمبر دستور داد حسان را خدمتش آرند من در اندیشه شدم که گفتار آن حضرت را بنظم آورم و پیش از آمدن حسان بدان موفق شدم عرضکردم یا رسول اللّه چند شعر بخاطرم رسید که گمانم موافق مقصود شما باشد عرضکردم :
ز کردار خود دمخورى برگزین که در گور باشد تو را همنشین
پس از مرگ آماده داریش پیش بروزى که آید ندا آى پیش ‍
اگر دل بچیزى ببندى مبند بجز آنچه باشد خدا را پسند
پس و پیش مرگت تو را نیست کس بجز کرده ات یار و فریادرس ‍
بشر پیش خویشان دمى میهمان بود وانگهى کوچد از این جهان

آداب سفر

بدون نظر »

حماد بن عیسى گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
لقمان به پسرش فرمود:
هنگامى که همراه با گروهى سفر مى کنى ، در کار خود و کار آنها با همسفرانت بسیار مشورت کن .
در برابر آنها، بسیار تبسم کن .
درباره توشه سفر، کریمانه عمل کن .
زمانى که تو را فراخواندند، پاسخگو باش .
اگر از تو یارى خواستند، کمکشان کن .
زیاد نماز بخوان و سکوت اختیار کن .
اگر از تو در کلام حقى گواهى خواستند، گواهى ده .
هنگامى که از تو مشورت خواستند، فکرت را به کار بینداز با تعمق و بینش ‍ پاسخ ده . چون هر کس شرط اخلاص را بکار نبرد، خداوند، تدبیر را از او سلب مى کند.
اگر دیدى همسفران پیاده مى روند، تو نیز با ایشان پیاده راه برو.
چون دیدى آنان به کارى مشغولند، تو نیز با آنان مشغول شو.
چون صدقه اى دادند، تو نیز (در صدقه دادن با ایشان ) شرکت کن .
به سخن کسى که از تو بزرگتر است گوش فرا ده .
چون تو را به کارى امر کنند موافقت کن . چرا که عدم موافقت برانجام امور، نشانه عجز است .
اگر در مقصد تردید دارید، بایستید و مشورت کنید.
اگر یک نفر تنها را دیدید از او سوال نکنید چون ممکن است او جاسوس ‍ دزدان و یا شیطان باشد.
هنگامى که وقت نماز شد، آن را به هیچ بهانه اى تاخیر مینداز. زیرا نماز، دینى است که باید پرداخته گردد.
نماز را به جماعت بگزار، اگر چه بر سر نیزه باشى !
زمانى که به مقصد رسیدى ، پیش از آماده شدن خودت ، مرکبت را آماده کن . در جایى فرود آى که خاکش نرمتر و گیاهانش بیشتر است

اندرز لقمان به فرزندش

بدون نظر »

لقمان حکیم به پسرش فرمود:
فرزند عزیزم ، دنیا دریایى عمیق و ژرف است ؛ و افرادى بسیار زیاد در این دریا هلاک شده اند. پس به یاد داشته باش که :
کشتى خود را در این دریاى ژرف ، ایمان به خدا قرار دهى .
و بادبانش را، توکل به خدا نصب نمائى .
و توشه خود را در آن ، تقواى خدا عزوجل قرار دهى .
اگر از این دریا نجات یافتى ، به کمک رحمت الهى رسته اى . و اگر هلاک شدى به سبب گناهان خودت به مهلکه افتاده اى

دفن بدن مطهره فاطمه زهرا (س)

بدون نظر »

ومـوافـق روایـت (روضه الواعظین ) چون خبر وفات حضرت فاطمه علیهاالسّلام در مدینه مـنـتـشـر گردید ومردان وزنان همه گریان شدند در مصیبت آن حضرت وشیون از خانه هاى مدینه بلند شد، زنان ومردان به سوى خانه آن حضرت دویدند. زنان بنى هاشم در خانه آن حـضـرت جـمـع شـدنـد نـزدیـک شـد که از صداى شیون ایشان ، مدینه به لرزه در آید وایـشـان مـى گـفـتـنـد: اى سـیّده واى خاتون زنان ! اى دختر پیغمبر آخرالزّمان ! مردم فوج فوج به تعزیه به سوى حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام مى آمدند، آن حضرت نشسته بـود وحسنَیْن در پیش آن حضرت نشسته بودند و مى گریستند ومردم از گریه ایشان مى گـریـسـتند. ام کلثوم به نزد قبر حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم آمد وَغَلَبَها نـَشـیـجُها وگفت : یا ابتاه ، یا رسول اللّه ! امروز مصیبت توبر ما تازه شد وامروز تواز دنیا رفتى ، دختر خود را به سوى خود بردى .
ومـردم جـمـع شـده بـودنـد وگـریـه مى کردند وانتظار بیرون آمدن جنازه مى کشیدند، پس ابـوذر بـیـرون آمـد وگـفـت : بـیـرون آوردن جنازه به تاءخیر افتاد؛ پس مردم متفرق شدند وبـرگـشـتـنـد، چـون پاسى از شب گذشت ودیده ها به خواب رفت جنازه را بیرون آوردند حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن وحـسـن وحـسـیـن عـلیـهـمـاالسـّلام وعـمـّار ومـِقـداد وعـقـیـل وزُبـیـر واَبـوذر وسـَلمان وبُرَیْده وگروهى از بنى هاشم وخواصّ آن حضرت بر حـضـرت فاطمه علیهاالسّلام نماز کردند ودر همان شب اورا دفن کردند. حضرت امیر علیه السـّلام بـر دور قـبـر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن حضرت کدام است . وبـه روایـتـى دیـگـر، چـهـل قـبـر دیگر را آب پاشید که قبر آن مظلومه در میان آنها مشتبه بـاشـد، وبه روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد که علامت قبر معلوم نباشد. ایـنـهـا بـراى آن بـود کـه عـیـن مـوضـع قـبـر آن حـضـرت را ندانند وبر قبر اونماز نکنند وخـیـال نـبش قبر آن حضرت را به خاطر نگذرانند وبه این سبب در موضع قبر آن حضرت اخـتـلاف واقـع شـده اسـت . بـعـضـى گـفـتـه انـد که در بقیع است نزدیک قبور ائمه بقیع عـلیـهـمـاالسّلام وبعضى گفته اند مابین قبر حضرت رسالت صلى اللّه علیه وآله وسلّم ومـنـبـر آن حـضـرت مـدفـون اسـت ؛ زیـرا کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه وآله وسلّم فرمودند: مابین قبر من ومنبر من باغى است از باغهاى بـهـشـت ومـنـبـر مـن بر درى است از درهاى بهشت . وبعضى گفته اند که آن حـضـرت را در خـانـه خـود دفن کردند واین اَصَحّ اقوال است چنانکه روایت صحیحه بر آن دلالت مى کند.
ابـن شـهـر آشـوب ودیـگـران روایـت کـرده انـد کـه چـون آن حضرت را خواستند که در قبر گـذارنـد دودسـت از مـیـان قـبـر پـیـدا شـد شـبـیـه بـه دسـتـهـاى رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم وآن حـضـرت را گـرفـت بـه قـبـر برد.

حکایتی از زندگی حضرت زهرا(س)

بدون نظر »

شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه بـه سـنـد مـعـتـبـر روایـت کـرده اسـت کـه چـون حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه وآله وسـلم از سـفـرى مـراجـعـت مـى فـرمـود اوّل به خانه حضرت فاطمه علیهاالسّلام تشریف مى بردند ومدتى مى ماندند وبعد از آن بـه خـانـه زنـان خـود مـى رفـتـنـد؛ پـس در بـعـضـى از سـفرهاى آن حضرت جناب فاطمه عـلیـهـاالسـّلام دو دسـتـبند وگلوبند وگوشواره از نقره ساخت وپرده بر دَرِ خانه آویخت ، چـون آن جـنـاب مراجعت فرمود به خانه فاطمه علیهاالسّلام تشریف برد واصحاب بر در خـانـه تـوقـف نـمـودنـد چـون حـضـرت داخـل خـانـه شـد وآن حـال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود، غضبناک بیرون رفت وبه مسجد درآمد وبه نزد منبر نـشـست ، حضرت فاطمه دانست که حضرت براى زینتها چنین به غضب آمدند، پس گردنبند ودست برنجها وگوشواره ها را کند وپرده ها را گشوده وهمه را به نزد آن جناب فرستاد وبـه آن شـخص که آنها را مى برد گفت به حضرت بگوکه دخترت سلام مى رساند ومى گوید اینها را در راه خدا بده . چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود: کـرد فـاطـمـه آنـچـه را کـه مـى خـواسـتـم پـدرش فـداى اوبـاد! دنـیـا از بـراى مـحـمـّد وآل مـحـمـّد نـیـست اگر دنیا در خوبى نزد خدا برابر پشه اى بود خدا در دنیا کافران را شـربـتـى آب نـمـى داد؛ پـس بـرخـاسـت وبـه خـانـه فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام داخل شد
منتهی الامال

برخی از القاب حضرت زهرا (س)

بدون نظر »

ابـن بـابـویـه به سند معتبر از یونس بن ظبیان روایت کرده است که حضرت صادق علیه السـّلام فـرمـوده کـه فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام را نـُه نـام اسـت نـزد حـق تـعـالى : فـاطـمه عـلیـهـاالسـّلام وصـدیـقـه ومـُبارکه وطاهره وزکیّه وراضیه ومرضیّه ومُحدّثه وزهراء. پس حضرت فرمود که آیا مى دانى که چیست تفسیر فاطمه ؟ یونس گفت ، گفتم : خبر ده مرا از مـعـنـى آن اى سـیّد من ؛ حضرت فرمود: فُطِمَتْ مِنَ الشَّر؛ یعنى بریده شده است از بدیها، پـس حـضـرت فـرمـود کـه اگـر امـیرالمؤ منین علیه السّلام تزویج نمى نمود اورا، کفوى ونـظـیـرى نـبـود اورا بـر روى زمـیـن تـا روز قـیـامـت نـه آدم ونـه آنـهـا کـه بـعـد از او بودند.
عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه در ذیـل تـرجـمـه ایـن حدیث فرموده که (صدیقه ) به معنى مـعـصـومـه اسـت ، و(مـبـارکـه ) یـعـنـى صـاحـب بـرکـت در عـلم وفـضـل وکمالات و معجزات واولاد کرام و(طاهره ) یعنى پاکیزه از صفات نقص و(زکیّه ) یـعـنـى نـمـوّ کـنـنـده در کـمـالات وخیرات و(راضیه ) یعنى راضى به قضاى حق تعالى و(مرضیه ) یعنى پسندیده خدا ودوستان خدا و(محدّثه ) یعنى مَلَک با اوسخن مى گفت و (زهـراء) یـعـنى نورانى به نور صُورى ومعنوى . وبدان که این حدیث شریف دلالت کند بـر اینکه امیرالمؤ منین علیه السّلام از جمیع پیغمبران واوصیاى ایشان به غیر از پیغمبر آخـرالزّمـان افضل مى باشد بلکه بعضى استدلال بر افضلیت فاطمه زهرا علیهاالسّلام بر ایشان نیز کرده اند انتهى .
ودر احادیث متواتره از طریق خاصّه وعامّه روایت شده است که آن حضرت را براى این فاطمه نامیده اند که حق تعالى اورا وشیعیان اورا از آتش جهنم بریده است . وروایت شـده کـه از حـضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم پرسیدند که به چه سبب فاطمه را بتول مى نامى ؟ فرمود: براى آنکه خونى که زنان دیگر مى بینند اونمى بیند، دیدن خون در دختران پیغمبران ناخوش ‍ است .