رباعیاتی از حکیم عمر خیام

بدون نظر »

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
*****************
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست
******************
چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست

می نوش به خرمی که این چرخ کهن
ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
*******************

عیب دنیا از نظر بزرگمهر

بدون نظر »

بزرگمهر گفت : بزرگ ترین عیب دنیا آنست که به اندازه شایستگی ، به کسی نبخشد. یا بیش از حد دهد و یا کمتر. و نظیر همین مضمونست شعر خاقانی که گوید:
هر مائده ای که دست ساز فلکست
یا بی نمکست ، یا سراسر نمکست

امید

بدون نظر »

بزرگی گفته است : امید، رفیقی مونس است . اگر سرانجامی نیز نداشته باشد، ترا سرگرم می دارد.

فضیلت قناعت

بدون نظر »

مشت زنی را حکایت کنند که از دهر مخالف به فغان آمده و حلق فراخ از دست تنگ به جان رسیده شکایت پیش پدر برده و اجازت خواست که عزم سفر دارم مگر به قوّت بازو دامن کامی فرا چنگ آرم.
پدر گفت ای پسر خیال محال از سر بدر کن و پای قناعت در دامن سلامت کش که بزرگان گفته‌اند
دولت نه به کوشیدنست چاره کم جوشیدنست
اگر بهر سر موئیت صد خرد باشد
خرد به کار نیاید چو بخت بد باشد
پسر گفت : ای پدر فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر و جرّ منافع و دیدن عجائب و شنیدن غرائب و تفرج بلدان و مجاورت خلاّن و تحصیل جاه و ادب و مزید مال و مکتسب و معرفت یاران و تجربت روزگاران چنان که سالکان طریقت گفته‌اند.
ادامه نوشتار »

مذمت سخن چینی

بدون نظر »

سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.

میان دو کس جنگ چون آتشست
سخن چین بدبخت هیزم کشست

میان دو تن آتش افروختن
نه عقلست و خود در میان سوختن

پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش
سعدی
**********************
به یک سال در جادویی ارمنی
میان دو شخص افکند دشمنی

سخن چین بدبخت در یکنفس
خلاف افکند در میان دو کس
سعدی
*************
ازان همنشین تا توانی گریز( سعدی )

سخن بزرگان

بدون نظر »

گرامی ترین همنشینی ، همنشینی با كسی ست كه دعوی ریاست ندارد، و پایگاه آن را دارد.
و بدترین همنشینی ، همنشینی با كسی است كه دعوی ریاست دارد و پایگاه آن را ندارد نرمخویی را رها كردن ، بخشی از دیوانگی ست
كسی را كه پیش از شناختن تو، در حقت كوتاهی كرد، نكوهش مكن !
كسی كه گفتارش پذیرفته نیست ، سوگندش پذیرفته نیست و كسی كه بسیار سوگند خورد، باور مدار!
جفای نزدیكان ، دردناك تر از زدن بیگانگان است نرمی ، رشوه ایست برای كسی كه رشوه نپذیرد
بخشنده مالباخته را دردناكتر از نكوهش كسی نیست كه به روزگار توانگری ، او را می ستوده است
خواری ، آنست كه كسی مال دیگری را بخواهد، كه تصرف آن را با خطر همراهست
آن كه با دشمن نرمی كند، دوستان از او بترسند آن كه میان دو كس فتنه انگیزد، به گاه آشتی ، هلاكش به دست آن هاست
دو چیز پایان نپذیرد: رنج ها و نیازمندی ها
سخن چین ، با موچین ، سخن از از دیگری می كشد
رشوه پنهانی ، سحرانگیزست
آنكه با فروتر از خود بستیزد، شكوه خویش از میان برد آنكه با فراتر از خویش بستیزد شكست خورد، و آن كه با همانند خویش بستیزد، پشیمانی خورد
کشکول شیخ بهایی

نکات پند آموز

بدون نظر »

حكیمی گفت : چون ترا به نیكی بستایند، و خواهی كه به بدی یاد كنند. تو آدم بدی هستی . چه خواسته ای تا از شهرت بدی ، بهره ور شوی .
**************************
عارفی گفت : پروردگارا، گنجینه های نعمت خویش را در دسترس ‍ آرزومندانش نهاده است . و كلید آن گنج ها، در صدق نیت است . و ابن درید در دفترش به خط خویش نوشته است : گنجینه های آن كس كه خزائنش در اختیار آرزومندان است و كلید آن ، صدق نیت است ، مرا كافیست .
**************************
حكیمی گفت : آن كه به چیزی پست خشنود شود، به دنیا خرسندست .
و نیز كسی كه از خصومت رو بگرداند، بر ترك آن ، دریغ نمی خورد.
و نیز: بر درازی روزگار دوستی تكیه مدار! و هر زمان عهد مودت تازه دار! كه دوستی طولانی ، چون نو نشود، رنگ كهنگی گیرد
و نیز: خردمند، با خودكامه رای نزند.
و نیز: همنشینی ، در كم گویی و زود برخاستن است . و نیز: آبرو بی بهاست .
**************************
حكیمی گفته است : آسان ترین كار، به دشمنی پای نهادنست و دشوارترین ، از آن بیرون رفتن .
هر گاه همنشین تو، از كسی به بدی یاد كند، بدان كه تو دومینی
از كسی كه پایگاه ترا بیش از اندازه بالا برد بپرهیز!
چیره ترین مردم ، پادشاه ستمكار است و زن مسلط بر مرد
چون بر وكیل خویش شك بردی ، خاموش باش . و بر آن چه در دست او داری ، وثیقه بگیر!
گرامی ترین همنشینی ، همنشینی با كسی ست كه دعوی ریاست ندارد، و پایگاه آن را دارد.

سخن بزرگان

بدون نظر »

در حدیث آمده است : مردی كه قدر خویش نشناسد، به هلاكت رسد.
حكیمی گفته است : آنكه عیبهای پنهانی مردم جستجو كند، دوستی های قلبی را بر خویش حرام گرداند.
نیز حكیمی گفته است : از پستی دنیا، همین بس ! كه بر یك حال پایدار نمی ماند، و از دگرگونی بركنار نیست . با ویرانی گوشه ای ، گوشه دیگر را می سازد. بدحالی كسی را مایه خوشحالی دیگری می سازد.
و نیز گفته اند: آن كه بسیار گوید، بلغزد. و آن كه دیگران را كوچك شمارد، خوار شود.
و نیز گفته اند: كم سخنی ، نشانه خردمندی مرد است و بردباریش ، نشانه برتری .

حکایتی از هارون وبهلول

بدون نظر »

آنگاه كه هارون الرشید به حج می رفت ، چون به كوفه رسید، مردم شهر به قصد دیدن او، بیرون آمدند و او در هودجی عالی بود، كه به ناگاه ، بهلول بانگ برداشت كه : ای هارون ! و خلیفه گفت : كیست كه گستاخی می كند، و او را گفتند: بهلول . هارون ، پرده برداشت و بهلول گفت : ای امیر! به اسناد، از قدامة بن عبدالله عامری بر ما روایت شده است ، كه گفت : پیامبر (ص ) را دیدم كه ((رمی جمره )) می كرد، بی آن كه كسی را بزنند و دور كنند و ترا در این سفر، فروتنی ، بهتر از تكبر بود. و رشید می گریست . چنان كه اشكش به زمین ریخت . و گفت : احسنت ! ای بهلول ! بیش بگو! پس گفت : مردی را كه خدا مال بخشد و جمال زیبا و قدرت دهد، و او، آن مال انفاق كند و عفت جمال خویش پاس دارد و در سلطنت خویش عدل ورزد، در دیوان خدا، نامش در شمار نیكان نویسند. هارون گفت : احسنت ! و فرمان داد، تا او را جایزه دهند، بهلول گفت : نیاز نیست ! آن را به كسی بازده ! كه از وی گرفته ای . هارون گفت : تو را مقرری دهند، كه كارت استوار شود. بهلول ، چشم بر آسمان كرد و گفت : یا امیر! من و تو نان خوران خدائیم . و محالست كه ترا به یاد دارد و مرا از یاد برد.
کشکول شیخ بهایی

حكایاتی كوتاه و خواندنی( استغفار )

بدون نظر »

عربی به حج بود. چون مردم استغفار می گفتند، نمی گفت : از او سبب آن پرسیدند. گفت : همچنان كه استغفار نگفتنم ، با آگاهیم از رحمت خدا ضعف من است ، با توجه به گناه ورزیم ، استغفار گفتنم ، پستی به شمار آید.
******************
عارفی ، زاری دعای مردم ، در موقف حج شنید. گفت : خواستم سوگند خورم بدان كه پروردگار، آنان را آمرزیده است . اما به یاد آورم كه خود نیز با آنانم . و باز ایستادم .