پندی کوتاه از پیامبر اسلام

بدون نظر »

مردى نزد آن حضرت (ص)(پیامبر (ص)) آمد و گفت یا رسول اللَّه مرا اندرز ده فرمود: هیچ به خدا شرک میار و اگر چه ب‏ه آتش بسوزى و اگر چه شکنجه شوى مگر اینکه دلت از ایمان آرام و آسوده باشد، پدر و مادرت را اطاعت کن چه زنده باشند یا مرده ب‏ه آنها نیکى کن و اگر به تو فرمان دادند تا دست از خانواده و مالت بردارى عمل کن زیرا که این از ایمان است. نماز واجبه را عمدا وامگذار زیرا هر که یک نماز واجب را عمدا وانهد از پناه خدا بر کنار است، مبادا مى‏ نوشى یا هر مست‏ کننده‏ اى دیگر را زیرا این هر دو کلید هر شرى باشند.
تحف العقول

سخن بزرگان

بدون نظر »

مردی از بیماری خویش شکوه کرد و عارفی او را گفت : از کسی که به تو رحم خواهد کرد، نزد کسی که به تو رحم نخواهد کرد شکوه می کنی ؟
***********************
امام حسن بن علی (ع ) به نزد بیماری رفت و او را گفت : پروردگار، ترا ارزانی داشته است . او را سپاس بگزار! و ترا از یاد نبرده است . و او را یاد کن !
***********************
امام جعفربن محمدالصادق (ع ) بیمار شد، و گفت : پروردگارا!این بیماری را وسیله تاءدیب من قرار ده ! نه وسیله خشم بر من .
***********************
گویند: درد، یکباره می آید و کم کم می رود. (در فارسی نیز مثلی است که گویند: درد چون کوهی می آید و چون مویی می رود).
کشکول شیخ بهایی

درد خود را دوا هم از خود جوی !

بدون نظر »

دست او، طوق گردن جانت
سر بر آورده از گریبانت

به تو نزدیک تر زحبل ورید
تو در افتاده در ضلال بعید

چند گردی به گرد هر سر کوی ؟
درد خود را دوا هم از خود جوی !

لانه کیست کاینات آشام ؟
عرش تا فرش در کشیده به کام

هر کجا کرده آن نهنگ آهنگ
از من و ما، نه بوی ماند و نه رنگ

نقطه ای ، زین دوایر پر کار
نیست بیرون زدور این پرگار

چه مرکب در این قضا، چه بسیط
هست حکم فنا به جمله محیط

بلکه مقراض قهرمان حقست
قاطع وصل کلما خلق است

هندوی نفس راست غل دوشاخ
تنگ کرده بر او جهان فراخ
شیخ بهایی

درجات ایمان

بدون نظر »

از محمد بن عبدالعزیز روایت شده است که گفت : ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع ) فرمود: ای عبدالعزیز! ایمان ، ده پله دارد، همچون نردبان که از آن ، به ترتیب بالا روند. پس ، آن که در پله اول است ، مبادا که به او بگویید: ترا چیزی حاصل نیست و به همین سان ، تا مرتبه دهم . و آن کس را که به رتبه ، از تو پایین تر است ، میفکن ! زیرا، آن که فراتر از تست ، ترا بیفکند و چون بینی که دیگری، به رتبه ای از تو فروتر است ، به مهربانی، او را به سوی خویش آر! و بر او تحمیل مکن ! تا بی طاقت نشود و نشکند. چه ، آن که مؤمنی را بشکند، جبران آن بر وی است . از آن نردبان ، مقداد در پایه هشتم و ابوذر نهم و سلمان در پله دهمین است .
کشکول شیخ بهایی

صدقه واقعی

بدون نظر »

عمرو افرق و حذیفه بن منصور گویند:
امام صادق (ع) فرمود:
صدقه ای که خدا دوست دارد برقراری صلح است میان مردمی که بهم پشت کرده و اختلاف و دشمنی نموده اند، و برقراری الفت است میان کسانی که از هم دوری جسته اند.

ارزش پیوند با خویشان

بدون نظر »

ابو حمزه ثمالی از امام زین العابدین (ع) روایت کند که رسول خدا (ص) فرمود:
هیچ گامی نزد خدا از این دو گام محبوبتر نیست : گامی که یک مؤمن در راه خدا بردارد و صف جهاد را محکم کند، و گامی که یک مؤمن در راه پیوند با خویشاوندی که یا او قطع رابطه کرده بردارد.
و هیچ جرعه ای نزد خدا از دو جرعه محبوبتر نیست : جرعه خشمی که مؤمنی با حلم و بردباری فرو برد، و جرعه رنج و مصیبتی که مؤمنی با صبر و استقامت بکام کشد. و هیچ قطره ای نزد خدا از دو قطره محبوبتر نیست : قطره خونی که در راه (خشنودی ) خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در تاریکی و دل شب از بیم خدا بر رخساری بغلطد.

پندهای کوتاه از امام رضا (ع)

بدون نظر »

۱- مؤمن مؤمن نباشد تا در او سه خصلت بود، سنتی از پروردگارش، و سنتی از پیمبرش، و سنتی از امامش، سنت پروردگارش رازپوشی است، و سنت از پیمبرش مدارا با مردم، و اما سنت از امامش شکیبائی در سختی و تنگی.

۲- کسی که نعمت دارد باید که بر عیالش در هزینه وسعت بخشد.

۳- عبادت پر روزه داشتن و نماز خواندن نیست و همانا عبادت پراندیشه کردن در امر خدا است.

۴- پاکیزه بودن از اخلاق انبیاء است.

۵- سه چیز از روش مرسلانست، بوی خوش، اصلاح مو، پرجماع کردن.

۶- امین به تو خیانت نکند توئی که به خائن امانت سپردی.

۷- چون خدا امری را خواهد خرد را از بنده‏ ها برباید و خواست خود را اجراء کند، و چون امرش را اجراء کرد خرد هر خردمند را به او برگرداند، و میگوید این چطور شد؟ و این از کجا شد؟

۸- خموشی یکی از ابواب حکمت است، راستی خموشی دوستی می‏آورد، راستی که آن رهنمای هر خیریست.

۹- هر چه زیادیست نیاز به سخن زیادی هم دارد.

۱۰- برادر بزرگتر به جای پدر است.
تحف العقول

اسباب فقر و تنگدستی

بدون نظر »

روایت شده که شخصی به حضور امیرالمؤمنین (ع) از تنگی معیشت خود، شکایت کرد، حضرت فرمودند: «فقر و تنگدستی تو شاید به این سبب است که با قلم گره دار می نویسی.»
عرض کرد: «خیر یاامیرالمؤمنین!»
فرمود: «شاید با شانه شکسته، موی خویش را می آرایی.»
گفت: «نه!»
فرمود: «شاید از کسی که عمرش از تو بیشتر است، جلوتر می روی؟»
گفت: «نه!»
فرمود: «شاید بعد از طلوع فجر می خوابی.»
گفت: «نه!»
فرمود: «شاید که در مورد پدر و مادر خود از دعای خیر دریغ می ورزی.»
گفت: «آری یاامیرالمؤمنین!»
پس حضرت دستور داد که: برای رفع بلای تنگدستی، پدر و مادر خود را از دعا فراموش نکند و گفت: از رسول اکرم (ص) شنیدم که می فرمود: «ترک دعای خیر برای پدر و مادر، روزی را می برد و او را به تنگدستی مبتلا می سازد.»

ایّاک نعبد بر زبان دل، درخیال این و آن

بدون نظر »

ایّاک نعبد بر زبان دل، درخیال این و آن
کفراست اگر گویی یکی شرک است اگرگویی دو تا

نقل است که در زمان بهلول، روزی شخصی تفسیری را که بر قرآن کریم نوشته بود نزد خلیفه می برد، بهلول در راه به او برخورد کرد و پرسید: «کجا می روی؟»
گفت: «تفسیری بر قرآن نوشته و به خدمت خلیفه می برم.»
بهلول گفت: «مدّتی بود که می خواستم تفسیر آیه ایّاک نعبد وایّاک نستعین را بدانم، بگو ببینم در تفسیر این آیه چه نوشته ای؟»
آن شخص مدّتی اندیشید و از همانجا به خانه برگشت، بهلول گفت: «کجا رفتی؟»
گفت: «همان جا که تو مرا فرستادی.»

کسی که کار خود به غیر گذارد خیر نبیند

بدون نظر »

گویند تیهوئی در مزرعه گندم، جوجگان خرد داشت و از درویدن آن خوفناک بود که مبادا دروگران اطفالش را دستگیر نمایند، لهذا به آن جوجگان وصیت نمود که در غیاب من هر چه از مالک مزرعه بشنوید آشکار سازید که از غفلت کار به فساد نینجامد. شب اول به مادر خبر دادند که دهقان آمد و سفارش به پسران خود نمود که رفقا را خبر دهید که محصول ما رسیده است، فردا بیایند و آن را درو کنند که تاخیر جایز نیست. مادر دانا گفت: باکی نیست و با کمال اطمینان با بچگان عزیز شب را بسر بردند. صبح از خانه برای تحصیل رزق بیرون رفت. شب دوم باز خبر دادند که دهقان آمد تا نزدیک چاشت انتظار داشت، بعد از یاس بر آشفت و با پسران خود گفت که رفقای بی وفا نیامدند، اقربا و اقوام اعمام و بنی اعمام را اطلاع دهید که فردا بیایند و حاصل را حصاد نمایند و نهایت تاکید را نمود که مبادا تاخیر کنند. باز مادر گفت: آسوده باشید و حرکت نکنید که اقوام هم اقدامی ننمایند و آرام بیارمید و صبح قدم از خانه بیرون نهاد و بال و پری بگشاد. شب سوم آمد، گفتند: ای مادر! مالک مزرعه آمد تا ظهر چشم به راه اقوام ماند و متغیرانه این شعر خواند.

گر بخارد پشت من انگشت من – خم شود از بار منت پشت من

ای فرزند دلبند! باید خود در کار خود بکوشیم و چشم از کمک دیگران بپوشیم؛ داس ها تیز کن که فردا خود این کار را انجام خواهم داد. وقتی که مادر این خبر بشنید فی الحال با کمال استعجال، اطفال را شبانه از آن محل انتقال داد، زیرا که یقین داشت که شخص در امور خود تعلل و اهمال نخواهند نمود.
نتیجه
باید امورات خود مراقبت نماییم و در عهده شخص دیگر نگذاریم و الا آن کار انجام نگیرد و اتمام نپذیرد و هر گاه خود از عهده به تنهایی برنیاییم باید به مدد دیگران تحت نظارت خود آن عمل را به اتمام رسانیم.