ایاتی از قران : سخن

بدون نظر »

یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ
از تو مى‌پرسند که چه چیزهایى بر آنها حلال شده است. بگو: چیزهاى پاکیزه بر شما حلال شده و نیز خوردن صید آن حیوان که به آن صیدکردن آموخته‌اید، چون پرندگان شکارى و سگان شکارى، هرگاه آنها را بدان سان که خدایتان آموخته است تعلیم داده باشید. از آن صید که برایتان مى‌گیرند و نگه مى‌دارند بخورید و نام خدا را بر آن بخوانید و از خدا بترسید که او سریع‌الحساب است.
سوره ماىده آیه ۴

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ متمم سوره حمد

بدون نظر »

امیر المؤمنین (ع) فرمود:
که بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یک آیه از سوره حمد است و متمم آن بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ است ، از رسول خدا شنیدم میفرمود که خدای عز و جل به من فرمود ای محمد به تو دادیم سبع مثانی و قرآن بزرگ و فاتحه الکتاب را جدا بر من منت نهاد و در برابر همه قرآنش قرار داد و آن شریفترین چیزیست که در گنج های عرش بوده و خدای عز و جل محمد را بدان مخصوص کرده و شرافت داده و احدی را با او از پیغمبران خود شریک نکرده جز سلیمان (ع) را که فقط بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را به او داده ، نمی بینی که در داستان بلقیس آورده است که گوید به من نامه ای گرامی افکنده اند که از طرف سلیمان است و در آن است بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هلا هر که آن را بخواند با عقیده به دوستی و پیروی محمد و آل پاکش ، و مطیع امرشان باشد و مؤمن به ظاهر و باطنشان خدا به هر حرف آن حسنه ای به او عطا کند که بهتر از دنیا و ما فیها است از انواع اموال و خیراتش و هر که گوش کند بکسی که آن را میخواند سه یک ثواب خواننده آن را دارد باید هر کدام از این خیر دسترس هر چه تواند بگیرد که غنیمت است مبادا وقتش بگذرد و حسرتش در دل شما بماند.

نکاتی پیرامون سوره حمد

بدون نظر »

رسول خدا فرمود:
خدای تبارک و تعالی فرماید فاتحه الکتاب را میان خودم و بندگانم دو نیمه کردم نیمه ای از من است و نیمه ای از بنده من و از آن بنده منست آنچه خواهش کند گاهی که بنده گوید بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ خدای جل جلاله فرماید بنده ام به نامم آغاز کرد و بر من لازمست امورش را تمام کنم و احوالش را مبارک سازم چون گوید الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ فرماید بنده ام ستایشم کرد و دانست هر نعمتی دارد از منست و هر بلا از او بگردد بفضل من است شما گواه باشید نعمت آخرت را به نعمت دنیایش افزودم و بلاهای آخرت را از او گردانیدم چنانچه بلای دنیا را، چون گوید الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فرماید گواهی داد من رحمان و رحیمم شما گواه باشید که من بهره وافر رحمتم و عطای شایانم به او دهم چون گوید مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ فرماید گواه باشید که چون اعتراف کرد من مالک روز جزایم حسابش را آسان کنم و حسناتش را بپذیرم و از بد کرداریش درگذرم ، چون گوید إِیّاکَ نَعْبُدُ فرماید بنده ام راست گفت تنها مرا پرستد گواه باشید که به او ثواب عبادتش را بدهم ثوابی که هر که مخالف عبادت او رفته بر او رشک برد، چون گوید وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ فرماید از من کمک خواست و به من پناه برد گواه باشید که او را در کارش کمک کنم و در سختیها به فریادش رسم و روز گرفتاری دستش را بگیرم ، چون گوید اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ تا آخر سوره فرماید این از بنده منست و بنده من هر چه خواهد از آن او است و برای بنده ام اجابت کردم و آنچه آرزو داشت به او دادم و از آنچه ترسید او را آسوده ساختم به امیر المؤمنین عرض شد ای آقا به ما خبر ده که بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ جزء فاتحه الکتابست ؟ فرمود آری پیغمبر آن را میخواند و یک آیه از آن میشمرد و میفرمود فاتحه الکتاب سبع مثانی است .

نکاتی پیرامون آیه لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ

بدون نظر »

ابن سنان گوید: امام صادق علیه‏السلام راجع به آیه (۱۰۴ سوره ۶) دیدگان او را در نیابند، فرمود: مقصود احاطه وهم است (یعنی معنی مقصود از آیه شریفه اینستکه خدا در خاطره ها نگنجد و چشم دل به او دست نیابد) مگر نمی بینی خدا چه می ‏فرماید (آیه ۱۰۴ سوره انعام) از پروردگارتان بصیرتها سوی شما آمده، که مقصود بینائی به چشم نیست (و نیز در آیه ۱۰۴ سوره ۶) فرماید هر که بینا شد بسود خودش باشد که مقصود بینائی بچشم نیست، (سپس فرماید) و هر که کور گشت بزیان خودش باشد، که مقصود کوری چشم نیست، همانا مقصود احاطه وهم است چنانکه می‏گویند فلانی به شعر بیناست و فلانی به فقه بیناست و فلانی به سکه پول بیناست و فلانی به لباس بیناست، خدا بزرگوارتر از این است که به چشم دیده شود. (خلاصه اینکه چون دیدن خدا بچشم محالست و هیچکس خیال آنرا نمی‏کند آیه شریفه آنرا نفی نکرده است تا از قبیل توضیح واضح باشد بلکه مقصود از آیه شریفه احاطه وهم است بخدا و گنجیدن کنه ذات در خاطر انسان که چون توهم این معنی ممکن است آیه شریفه آنرا نفی نموده.
اصول کافی جلد ۱ باب تفسیر آیه لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ
********************
ابوهاشم گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: می‏توان خدا را توصیف نمود؟ فرمود: مگر قرآن نمی‏خوانی؟ عرض کردم: چرا فرمود: مگر نخوانده ‏ای گفته خدای تعالی را (((أبصار درکش نکنند و خاطرات دلها از بینائی چشمها قویتر است، خاطرات او را درک نکنند و او خاطرات را درک کند.

اصول کافی جلد ۱ باب تفسیر آیه لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ
********************
پی نوشت آیه ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره انعام
لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ۱۰۳
چشمها او را درنمى‏یابند و اوست که دیدگان را درمى‏یابد و او لطیف آگاه است
قَدْ جَاءکُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ۱۰۴
به راستى رهنمودهایى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سود خود او و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست و من بر شما نگهبان نیستم

در رد شدن دیدن خدا

دیدگاه‌ها برای در رد شدن دیدن خدا بسته هستند

یعقوب بن اسحاق گوید: به امام حسن عسکری علیه‏ السلام نوشتم که: چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتیکه او را نبیند، آن حضرت نوشت: ای ابایوسف: آقا و مولا ولی نعمت من و پدرانم بزرگتر از آن است که دیده شود. گوید از آن حضرت سؤال کردم آیا پیغمبر(ص) پروردگارش را دیده است، در جواب نوشت خدای تبارک و تعالی از نور عظمتش به قلب پیغمبرش آنچه دوست داشت ارائه فرمود.
اصول کافی جلد ۱ باب ابطال دیدن خدا روابت ۱
**********************

صفوان بن یحیی گوید: ابوقره محدث از من خواست که او را خدمت حضرت رضا(ع) برم، از آن حضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابوقره به محضرش رسید و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه سؤالش به توحید رسید و عرض کرد: برای ما چنین روایت کرده ‏اند که خدا دیدار و هم سخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود: قسمت هم سخنی را به موسی و قسمت دیدار خویش را به محمد(ص) عطا کرد. حضرت فرمود: پس آنکه از طرف خدا به جن و انس رسانید که: دیده‏ ها او را درک نکند، علم مخلوق به او احاطه نکند، چیزی مانند او نیست، کی بود؟ مگر محمد(ص) نبود؟ عرض کرد:
ادامه نوشتار »

علت نزول سوره توحید

دیدگاه‌ها برای علت نزول سوره توحید بسته هستند

از امام چهارم علیه‏ السلام راجع به توحید پرسش شد، فرمود: خدای عزوجل دانست که در آخرالزمان مردمی محقق و موشکاف آیند از این رو و سوره (((قل هوالله احد))) و آیات سوره حدید را که آخرش (((و هو علیم بذات الصدور))) است نازل فرمود، پس هر که برای خداشناسی غیر از این جوید هلاک است.
اصول کافی جلد ا باب انتساب وخویشی روایت ۳
ادامه نوشتار »

نکاتی در مورد سوره توحید (قل هوالله احد)

بدون نظر »

امام صادق علیه‏ السلام فرمود: یهود از رسول خدا (صلی‏ الله علیه و آله) سؤال كرد و گفتند نژاد پروردگار تو را برای ما بیان كن، حضرت سه روز درنگ كرد و پاسخشان نداد سپس سوره (((قل هو والله احد))) تا آخرش نازل شد.
اصول کافی جلد 1 باب انتساب وخویشی روایت 1
**************
حماد نصیبی گوید از امام صادق علیه‏ السلام درباره (((قل هوالله احد))) پرسیدم فرمود: نسبت خداست به مخلوقش یكتاست، مقصود مخلوق (بی‏خلل) است، همیشگی است، نیاز مخلوق به اوست او را دست آویزی نباشد كه نگاهش دارد، بلكه او همه چیز را با دست آویزشان نگهدارد، مجهول را شناسد و نزد هر جاهلی معروفست (زیرامعرفت حق فطری بشر است و آثار وجودش عالم و جاهل را فرا گرفته است) یكتاست، نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش، محسوس نیست و به لمس در نیاید، دیدگان دركش نكنند، بلند است تا آنجا كه نزدیكست (رتبه علم و قدرتش به قدری بالاست كه به همه مخلوقش از نزدیك احاطه دارد) نزدیكست تا آنجا كه دور است (از شدت ظهورش مخفی است) نافرمانی شود و بیامرزد. اطاعت شود و پاداش دهد، زمینش او را فرانگیرد و آسمانهایش حامل او نگردند، او با قدرتش همه چیز را برداشته، بی‏پایان و بی‏آغاز است فراموش نكند بیهوده‏ گری ننماید غلط نرود، بازی نكند، خواستش را منعی نیست (هر چه خواهد فورا پدید آید) داوریش (در قیامت) پاداش است (ستم و جور در آن نیست) و فرمانش جاریست: فرزند ندارد تا ارثش برند (چیزی از او جدا نشده تا قسمتی از او به دیگری منتقل شده باشد) زائیده نیست تا شریكش باشند (تا پدرانش انباز او بلكه بالاتر از او باشند) (از چیزی جدا نشده تا آن چیز در صفات و خصوصیات شریك و مانندش باشد) و هیچ كس همتای او نیست.
اصول کافی جلد 1 باب انتساب وخویشی روایت 2

تفاوت عزیز و رحیم

بدون نظر »

حكایت شده است كه اصمعی گفت : این آیه می خواندم كه : ((و السارق و السارقة فاقطوا ایدیهما جزاء بما كسبانكالا من الله و الله غفور رحیم .)) و بادیه نشینی به كنارم نشسته بود. گفت : باز بخوان ! خواندم گفت : این ، سخن خدا نیست . متوجه شدم و خواندم : ((و الله عزیز حكیم )) گفت : اكنون درست خواندی . گفتم : قرآن خوانده ای ؟ گفت : نه ! گفتم : پس ، از كجا دانستی ؟ گفت : ای مرد! خدا ((عزیز)) است كه حكم به قطع دست می كند. اگر بخشنده و مهربان بود، چنین نمی كرد
کشکول شیخ بهایی
____________________________
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ
دست مرد دزد و زن دزد را ، به کیفر عملی که انجام داده اند ، بعنوان یک مجازات الهی ، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است.
ایه 38 سوره مائده

خطبه حضرت زینب (س) در مجلس یزید

بدون نظر »

حمد و ستایش مختص یزادن پاك است كه پروردگار عالمین است و درود و صلوات از برای خواجه لولاك رسول او محمّد و آل او علیهماالسّلام است . هر آینه خداوند راست فرموده هنگامی كه فرمود:
(ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون.) 1
حضرت زینب علیهاالسّلام از این آیه مباركه اشاره فرمود كه یزید و اتباع او كه سر از فرمان خدای برتافتند و آیات خدا را انكار كردند بازگشت ایشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روی با یزید آورد و فرمود:
هان ای یزید! آیا گمان می كنی كه چون زمین و آسمان را بر ما تنگ كردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران كوچ دادی از منزلت و مكانت ما كاستی و بر حشمت و كرامت خود افزودی و قربت خود را در حضرت یزدان به زیادت كردی كه از این جهت آغاز تكبّر و تنمّر نمودی و بر خویشتن بینی بیفزودی و یك باره شاد و فرحان شدی كه مملكت دنیا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافی گشت ؟ نه چنین است ای یزید، عنان بازكش و لختی به خود باش مگر فراموش كردی فرمایش خدا را كه فرموده :
(البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزیدند كه مهلت دادن ما ایشان را بهتر است از برای ایشان ، همانا مهلت دادیم ایشان را تا بر گناه خود بیفزایند و از برای ایشان است عذابی مُهین )
ادامه نوشتار »

ورود اهلبیت علیهم السلام به مجلس یزید2

بدون نظر »

شیخ جلیل علی بن ابراهیم القمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده كه چون سر مبارك حضرت سیّد الشهداء را با حضرت علی بن الحسین و اسرای اهل بیت علیهماالسّلام بر یزید وارد كردند علی بن الحسین علیه السّلام را غلّ در گردن بود یزید به او گفت : ای علی بن الحسین ! حمد مر خدایی را كه كشت پدرت را!؟ حضرت فرمود كه لعنت خدا بر كسی باد كه كشت پدر مرا. یزید چون این بشنید در غضب شد فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمود: هر گاه بكشی مرا پس ‍ دختران رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را كه برگرداند به سوی منزلگاهشان و حال آنكه محرمی جز من ندارند. یزید گفت : تو بر می گردانی ایشان را به جایگاه خودشان . پس یزید سوهانی طلبید و شروع كرد به سوهان كردن (غل جامعه ) كه بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت : ای علی بن الحسین ! آیا می دانی چه اراده كردم بدین كار؟ فرمود: بلی ، خواستی كه دیگری را بر من منّت و نیكی نباشد، یزید گفت : این بود به خدا قسم آنچه اراده كرده بودم . پس یزید این آیه را خواند:
ادامه نوشتار »