ذکر بعضی از وقایع شب تولد پیامبر (ص) 2

بدون نظر »

.
در آن وقـت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چيز تـرا از جـا بـرآورده اسـت ای سـيـّد مـا؟ گـفـت : وای بـر شـمـا! از اوّل شب تا حال احوال آسمان و زمين را متغيّر می يابم و می بايد كه حادثه عظيمی در زمين واقـع شـده بـاشـد كـه تـا عـيـسـی بـه آسـمـان رفـتـه اسـت مـثـل آن واقـع نشده است ، پس برويد و بگرديد و تفحّص كنيد كه چه امر غريب حادث شده اسـت ؛ پـس مـتـفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند: چيزی نيافتيم . آن ملعون گفت كـه اِسْتعلام اين امر كار من است . پس فرو رفت در دنيا و جولان كرد در تمام دنيا تا به حـرم رسـيـد، ديـد كـه مـلائكـه اطـراف حـرم را فـرو گـرفـتـه انـد، چـون خـواسـت كـه داخـل شـود مـلائكـه بانگ بر او زدند برگشت پس كوچك شد مانند گنجشكی و از جانب كوه حـِری داخـل شـد، جـبـرئيـل گـفـت : بـرگـرد ای مـلعـون ! گـفـت : ای جـبـرئيـل ، يـك حـرف از تـو سـؤ ال مـی كـنـم ، بـگـو امـشـب چـه واقـع شـده اسـت در زمين ؟ جبرئيل گفت : محمّد صلی اللّه عليه و آله و سلّم كه بهترين پيغمبران است امشب متولّد شده اسـت ، پـرسيد كه آيا مرا در او بهره ای هست ؟ گفت : نه ، پرسيد كه آيا در امّت او بهره دارم ؟ گفت : بلی ، ابليس ‍ گفت : راضی شدم
ادامه نوشتار »

ذکر بعضی از وقایع شب تولد پیامبر (ص)

بدون نظر »

از حـضـرت صـادق عـليـه السـّلام روايـت شـده است كه ابليس به هفت آسمان بالا می رفت وگوش می داد و اخبارآسمانی را می شنيد پس چون حضرت عيسی ـ علی نبينا وآله و عليه السـلام ـ مـتـولد شـد او را از سـه آسـمـان مـنع كردند وتا چهارآسمان بالا می رفت و چون حـضـرت رسـول صـلی اللّه عـليـه و آله و سـلّم مـتولد شد او را از همه آسمان هامنع كردند وشياطين را به تيرهای شهاب از ابواب سماوات راندند،
ادامه نوشتار »

در ولادت با سعادت پیامبر اسلام (ص) 1

بدون نظر »

بـدان كه مشهور بين علمای اماميّه آن است كه ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربيع الا وّل بـوده و عـلامـه مـجـلسـی رحـمـه اللّه نـقل اجماع بر آن فرموده و اكثر علماء سنّت در دوازدهـم مـاه مـذكـور ذكـر نموده اند. و شيخ كلينی و بعض افـاضـل عـلمـای شيعه نيز اختيار اين قول فرموده اند. و شيخ ما علامه نوری ـ طابَ ثراه ـ رسـاله ای در ايـن بـاب نوشته موسوم به (ميزان السّماء در تعيين مولد خاتم الانبياء)، طالبين به آنجا رجوع نمايند.
ادامه نوشتار »

در ذکر نسب رسول خدا (ص) ازدواج ووفات عبدالله(ع)

بدون نظر »

علامه مجلسی رحمه اللّه فرموده كه چون عبداللّه به سنّ شَباب رسيد نور نبوّت از جبين او سـاطـع بـود، جميع اكابر و اشراف نواحی و اطراف آرزو كردند كه به او دختر دهند و نـور او را بـربـايـنـد؛ زيـرا كـه يـگـانـه زمـان بـود در حـُسـن و جـمـال . و در روز بـر هر كه می گذشت بوی مُشك و عَنْبَر از وی استشمام می كرد و اگر در شـب مـی گـذشـت جـهـان از نـور رويـش روشـن مـی گـرديـد و اهـل مـكـّه او را (مـِصـْبـاح حـَرَم ) مـی گـفتند
ادامه نوشتار »

در ذکر نسب رسول خدا (ص) {عبدالله}

بدون نظر »

عـبـدالمـطّلب را ده پـسـر و شـش ‍ دخـتـر بـود وعـبـدالله بـرگـزيـده فـرزنـدان او بـود و او و ابـوطـالب و زبـيـر، مادرشان فاطمه بنت عمروبن عايذبن عبدبن عمران بن مخزوم بود. و چـون جـنـابـش از مـادر مـتولّد شد بيشتر از اَحْبار يهود و قسّيسين نصاری و كَهَنَه و سَحَرَه دانـسـتـنـد كه پدر پيغمبر آخر الزّمان صلی اللّه عليه و آله و سلم از مادر بزاد؛ زيرا كه گـروهـی از پـيـغـمـبـران بـنـی اسـرائيـل مـژده بـعـثـت رسول صلی اللّه عليه و آله و سلّم را رسانيده بودند و طايفه ای از يهود كه در اراضی شـام مـسـكـن داشـتـنـد جـامـه خون آلودی از يحيی پيغمبر عليه السّلام در نزد ايشان بود و بـزرگـان ديـن علامت كرده بودند كه چون خون اين جامه تازه شود همانا پدر پيغمبر آخر الزّمـان مـتـولّد شده است و شب ولادت آن حضرت از آن جامه كه صوف سفيد بود خون تازه بجوشيد.
ادامه نوشتار »

ذکر نسب رسول خدا (ص){ عبدالمطلب وحفر زمزم)

بدون نظر »

هـمـانـا مـعـلوم بـاشد كه عَمْروبن الحارث الجُرْهُمى ـ كه رئيس جُرْهُميان بود ـ در مكّه در عهد قـُصىّ، حُلَيْل بن حَبْسيّه از قبيله خُزاعه با ايشان جنگ كرد و بر ايشان غلبه جست و امر كـرد كـه از مـكّه كوچ كنند. لاجرم عمرو تصميم عزم داد كه از مكّه بيرون شود و آن چند روز كه مهلت داشت كار سفر راست مى كرد از غايت خشم حَجَر الاَْسْود را از رُكْن انتزاع نمود و دو آهو برّه از طلا كه اسفنديار بن گشتاسب به رسم هديه به مكّه فرستاده بود با چند زره و چـند تيغ كه از اشياء مكّه بود برگرفت و در چاه زمزم افكنده آن چاه را با خاك انباشته كرد، پس مردم خود را برداشته به سوى يمن گريخت .
ادامه نوشتار »

ابراهيم بن هلال ثقفى

بدون نظر »

ولادت
ابو اسحاق ، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال ثقفى اصفهانى از علماى بزرگ شيعه و از راويان حديث به شمار مى آيد.
تاريخ دقيق ولادت وى در دست نيست ؛ اما روشن است كه او در اوايل قرن سوم هجرى و در شهر كوفه به دنيا آمده است . كوفه به شهر علاقه مندان خاندان حضرت على عليه السلام مشهور است .
ابو اسحاق در اوايل عمر، زيدى مذهب بوده ، سپس مذهب حق اماميه را برگزيده است
ادامه نوشتار »

در ذکر نسب پیامبر اسلام (ص) {عبد المطلب}

بدون نظر »

چـون صـيـّت جلالت هاشم به آفاق رسيد سلاطين و بزرگان براى او هدايا فرستادند و استدعا نمودند كه دختر از ايشان بگيرد شايد نور محمّدى صلى اللّه عليه و آله و سـلّم كـه در جـبـيـن داشـت بـه ايـشـان مـنـتـقـل گـردد و هـاشـم قـبـول نـكـرد و از نـُجـبـاى قـوم خود دختر خواست و فرزندان ذكور و اناث آورد كه از جمله (اَسـَد) است كه پدر فاطمه والده حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام است
ادامه نوشتار »

در ذکر نسب پیامبر (ص) {هاشم}

دیدگاه‌ها برای در ذکر نسب پیامبر (ص) {هاشم} بسته هستند

چـون هاشم به كمال رشد رسيد آثار فتوّت و مروّت از وى به ظهور رسيد و مـردم مكّه را در ظلّ حمايت خود همى داشت چنانكه وقتى در مكّه بلاى قحط و غلا پيش آمد و كار بر مردم صعب گشت هاشم در آن قحط سال همى به سوى شام سفر كردى و شتران خويش را طـعام بار كرده به مكّه آوردى و هر صبح و هر شام يك شتر همى كشت و گوشتش را همى پـخـت آنـگاه ندا در داده مردم مكّه را به مهمانى دعوت مى فرمود و نان در آب گوشت ثَريد كـرده بـديـشـان مـى خـورانيد از اين روى او را (هاشم ) لقب دادند؛ چه (هَشْم ) به معنى شكستن باشد.
ادامه نوشتار »

در ذکر نسب پیامبر اسلام (ص) {عبد مناف}

بدون نظر »

قضى چنان بزرگ شد كه هيچ كس بى اجازه او هيچ كار نتوانست كرد و هيچ زن بى اجازه و رخـصت او به خانه شوهر نتوانست رفت و احكام او در ميان قريش در حيات و ممات او مانند دين لازم شمرده مى شد.
ادامه نوشتار »