بحر طویل در مدح قمر بنی هاشم

بدون نظر »

نفس از پردۀ احساس زنم بر دهن از باغ ادب، عطر گل

یاس زنم تا که دم از منقبت حضرت عباس زنم؛ ساقی

صهبای ولا، تشنه‌لب جام بلا، یکّه امیر سپه کرب‌و‌بلا، حیدر

حیدر، قمر هاشمیان باب امامت یل افراشته قامت، قد و

بالاش قیامت، صلوات پسر فاطمه بر ماه جمالش، به

جلالش، به کمالش، به خصالش، همه دلباختۀ عهد

الستش، اسدالله، یدالله، زده بوسه به دستش، شده

تقدیم حسین‌بن‌علی، یوسف زهرا همه هستش، همه

جان‌ها به فدایش، همه محتاج عطایش، چه بیارم به

ثنایش؟ نتوان گفت به جز شیرخدا، منقبت آن پسر شیرخدا را.

پسر فاطمه‌ام، ام‌بنین کز شب میلاد، پدر بوسه به دستش

زد و مادر به تولای حسین‌بن‌علی پرورشش داد و سپس

دور سر یوسف زهراش بگرداند و به گوشش ز ره مهر و وفا

خواند: که ای دسته‌گل یاس، پدر نام تو بگذاشته عباس، تو

شمع شهدا، خون خدا و پسر خون خدایی و تو سردار سر

و دست‌جدایی و تو قربانی مصباح هدایی، تو علمدار شه

کرب‌وبلایی تو مرا نور دو عینی تو پسر خواندۀ زهرا و فدایی

حسینی به سر و دست و به چشم تو زنم بوسه که این

دست و سر و چشم، همه وقف حسین است تو عباس

رشیدیّ و تو سردار شهیدیّ و تو خورشید امیدی، تو کنی

با سر و دست و تن و جان یاری فرزند رسول دوسرا را.

الا ای پسر حیدر کرار، اباالفضل! تویی شیر

حسین‌بن‌علی، رهبر احرار، ابالفضل! تویی قبلۀ دل‌های

گرفتار، ابالفضل! تویی بر سپه کرب‌وبلا سید و سالار،

ابالفضل! تو در روز جزا نیز امیری و علمدار، ابالفضل! تو

صدپاره‌تنی از دم شمشیر شرربار، ابالفضل! تویی وارث

شمشیر علی در صف پیکار، ابالفضل! تو در دامن گهواره

شدی عاشق دلدار، ابالفضل! تو را حضرت زهرا شده در

علقمه زوار ابالفضل! تو شمع دل و جانی تو

جگر‌تشنه‌ترین ساقی دل سوخته در آب روانی تو امید

جگر سوختۀ تشنه‌لبانی تو علمدار بزرگ ولی‌عصر، شه

عصر و زمانی ببری پیش روی مهدی زهرا علم کرب‌وبلا را.

تو در اوج عطش بودی و بر آب روان دست ندادی به شرار

عطش دل گل لبخند گشادی سر و جان را به کف دست

نهادی به حرم روی نهادی سپه از چارطرف ره به تو بستند

و دل پاک تو خستند. به کف تیغ و به دستت علم و مشک،

به دوشت ز حرم زمزمۀ تشنه‌لبان بود، به گوشت به فلک

رفت خروشت که به یک حمله ز تیغت همه گشتند فراری

همه گفتند که احسنت چنین نیرو و این بازو و این صولت و

این هیبت و این شوکت و این غیرت و این همت و ایثار،

زهی میر و علمدار زهی فاتح پیکار که با حملۀ او ریخت به

هم میمنه و میسرۀ لشکر کفار، به یک حمله برانگیخته تحسین علی، شیرخدا را.

نفس از سوز عطش شعلۀ آتش شد و افتاد دو دستش ز بدن،

جان عزیزش سپر مشک و به چشمش دو یم اشک،

تنش بال درآورده ز پیکان به سوی خیمه شتابان و به

چشمش دهنِ خشک علی‌اصغرِ شش‌ماهه نمایان،

جگرش خون، دهنش خشک که ناگاه بر آن مشک زدند از

ره کین تیر چه تیری؟ که از آن شد جگرش چاک، همه

هستی او ریخت روی خاک و دگر گشت ز جان سیر،

وجودش همه آمد سپر نیزه و شمشیر و دو چشمش

هدف تیر بلا گشت و سیه در نظرش کرب‌وبلا شد؛

سر خود را به دو جانب حرکت داد سپس خواست که

پیکان بلا را به دو زانوی خود از دیدۀ خونین به درآرد که

مگر باز ببیند دم جان دادن خود روی امام شهدا را.

خدا را همه از سوز درون ناله برآرید سزد در غم آن جان

جهان جان بسپارید به خون جگر سوختۀ خود بنگارید که

عمامه فتادش ز سر و تیر جفا در بصر و سوز عطش در جگر

و هر نفسش شعلۀ دل بود. نه چشمی و نه دستی و نه

آبی و نه تابی که به یک ضربۀ سنگین چو یکی کوه،

عمودی به سرش آمد و با پیکر صدچاک بیفتاد روی خاک

ندا داد: برادر! پسر ساقی کوثر! نگهی سوی برادر، تو بیا

دور کن از دور و بر ساقی اطفال حرم، اهل خطا را.

پسر فاطمه بشنید چو از علقمه فریاد علمدار،

کشید از جگر سوخته‌اش آه شرربار، پریدش ز الم رنگ

ز رخسار، روان گشت سوی علقمه با دیدۀ خونبار،

نظر کرد بر آن پیکر صدچاک که افتاده روی خاک،

چو آیات جدا گشته ز هم آن بدن پاک، ندا داد که ای جان

برادر! قمر آل پیمبر! گل زهرا! گل حیدر! بگشا چشم و

ببین هلهلۀ‌ دشمن و اشک منِ افروخته دل را. به خدا داغ

تو سوزاند ز پا تا به سرم را؛ زدی آتش جگرم را و

شکستند به قتل تو همانا کمرم را و تو گویی که نهادند

دوباره به جگر داغ یگانه پسرم را به چه حالی نگرم پیکر و

مشک و علم و دست ز تن گشته جدا را؟

حاج غلامرضا سازگار

http://nakhlemeysam.ir/page/bahre-tavile-abbas

در توبه بازست و حق دستگیر

بدون نظر »

شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصورهٔ مسجدی در دوید
بنالید بر آستان کرم
که یارب به فردوس اعلی برم
موذن گریبان گرفتش که هین
سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین
چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟
نمی‌زیبدت ناز با روی زشت
بگفت این سخن پیر و بگریست مست
که مستم بدار از من ای خواجه دست
عجب داری از لطف پروردگار
که باشد گنهکاری امیدوار

ادامه نوشتار »

خطبه ای از پیامبر اسلام (ص)

بدون نظر »


سرور پیامبران و شریف ترین اولینان و آخرینان ، که درود خدا بر او و خاندانش باد! – بر ناقه عضبا بر نشسته بود و در یکی از خطبه های خویش گفت : ای مردم ! چنان می پندارید، که مرگ بر دیگران مقدرست و حقی ست که بر دیگران واجب است . و گویی آن را که تشییع کرده ایم ، به زودی به سوی ما باز خواهد گشت . آنان را در گور می گذاریم و میراثشان را می خوریم و چنان پنداریم که ما جاوید زنده خواهیم بود و هر پندی را از یاد برده ایم . و از هر بلا در امانیم .
خوشا به حال آن کس که از دسترنج نیالوده به گناه خویش ، دیگران را ببخشد! و با اهل دانش و حکمت همنشین شود و از اهل ذلت و خواری ببرد . خوشا به حال آن که نفس خویش خوار کند! و خوی و نیت خویش خوش کند! و بدی خویش از مردم دور دارد! خوشا به حال آن که زیادی مال خویش ببخشد . و زیادی سخن خویش نگه دارد . و سنت را بسنده کند و بدعت او را نفریبد .

کشکول شیخ بهایی

نشانه مومن و مسلمان

بدون نظر »

مؤمن به خدا کسی است که چون نیکی کند از خود مسرور باشد، و چون بدی از او سرزند پوزش طلبد، و مسلمان آن کس است که مسلمانان از زبان و دستش سلامت باشند، و فرمود: از ما نیست کسی که همسایه اش از شرّ و بلاهای او در امان نباشد. امام رضا (ع) عیون اخبار الرضا

زیارت امام حسین علیه السلام در نیمه رجب

بدون نظر »

چون در این وقت زیارت آن حضرت را قصد کردى، وارد حرم مطهّر شو و سه مرتبه بگو: اللّه اکبر و نزد قبر نورانى حضرت بایست و بگو:
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا صَفْوَهَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا سَادَهَ السَّادَاتِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا لُیُوثَ [عَلَى لُیُوثِ ] الْغَابَاتِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا سُفُنَ النَّجَاهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِلْمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ [السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَهِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ ] السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّه

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَهَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ خَدِیجَهَ الْکُبْرَى السَّلامُ عَلَیْکَ یَا شَهِیدَ ابْنَ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ ابْنَ الْقَتِیلِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ ابْنَ وَلِیِّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّهَ اللَّهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ عَلَى خَلْقِهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ رُزِئْتَ [وَ بَرَرْتَ ] بِوَالِدَیْکَ وَ جَاهَدْتَ عَدُوَّکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ الْکَلامَ وَ تَرُدُّ الْجَوَابَ وَ أَنَّکَ حَبِیبُ اللَّهِ وَ خَلِیلُهُ وَ نَجِیبُهُ [نَجِیُّهُ ] وَ صَفِیُّهُ وَ ابْنُ صَفِیِّهِ یَا مَوْلایَ [وَ ابْنَ مَوْلایَ ] زُرْتُکَ مُشْتَاقاً فَکُنْ لِی شَفِیعاً إِلَى اللَّهِ یَا سَیِّدِی وَ أَسْتَشْفِعُ إِلَى اللَّهِ بِجَدِّکَ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ وَ بِأَبِیکَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ وَ بِأُمِّکَ فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَلا لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ سَالِبِیکَ وَ مُبْغِضِیکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ __________________________________________
سلام بر شما اى خاندان خدا، سلام بر شما اى برگزیدگان خدا، سلام بر شما اى انتخاب گشته هاى خدا از میان خلق، سلام بر شما اى آقایان آقاها، سلام بر شما اى شیران بیشه ها، سلام بر شما اى کشتی هاى نجات، سلام بر تو اى ابا عبد اللّه الحسین، سلام بر تو ای وارث دانش پیامبران، رحمت و برکات خدا بر تو باد، سلام بر تو اى وارث آدم برگزیده خدا سلام بر تو اى وارث نوح پیامبر خدا، سلام بر تو اى وارث ابراهیم دوست خدا سلام بر تو اى وارث اسماعیل قربانى خدا، سلام بر تو اى وارث موسى همسخن خدا سلام بر تو اى وارث عیسى روح خدا، سلام بر تو اى وارث محمّد حبیب خدا
سلام بر تو اى فرزند محمّد مصطفى، سلام بر تو اى فرزند على مرتضى، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا، سلام بر تو اى فرزند خدیجه کبرى، سلام بر تو اى شهید فرزند شهید، سلام بر تو اى کشته فرزند کشته، سلام بر تو اى ولىّ خدا و فرزند ولىّ خدا سلام بر تو اى حجّت خدا و فرزند حجّت خدا بر خلقش، گواهى میدهم که تو نماز بپا داشتى، و زکات پرداختى، و به معروف امر کردى، و از منکر نهى نمودى، و مصیبت زده پدر و مادر شدى، و با دشمنت جهاد کردى، و گواهى میدهم که تو سخن را میشنوى، و پاسخ میدهى، و تو حبیب و دوست و بنده نجیب و برگزیده و فرزند برگزیده خدایى، اى مولاى من و فرزند مولاى من مشتاقانه تو را زیارت نمودم.
ای آقاى من به درگاه خدا شفیع من باش، اى آقاى من، به درگاه خدا طلب شفاعت میکنم به وسیله جدّت سرور پیامبران، و پدرت سرور جانشینان، و مادرت فاطمه سرور بانوان جهانیان، خدایا لعنت کند قاتل و ستمگر و غارت گر و دشمنت را از گذشتگان و آیندگان، و درود خدا بر آقاى ما محمّد و خاندان پاک و پاکیزه اش.
________________________________________
سپس قبر مطهّر را ببوس و رو به جانب على بن الحسین علیه السّلام کن و در زیارت آن جناب بگو:
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ وَ ابْنَ مَوْلایَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکَ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِزِیَارَتِکُمْ وَ بِمَحَبَّتِکُمْ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ .
سلام بر تو اى مولاى من و فرزند مولاى من، خدا لعنت کند کشنده تو و ستم کننده بر تو را، من به زیارت شما و محبتّتان به خدا تقرب میجویم، و از دشمنانتان اعلام بیزارى میکنم سلام و رحمت و برکات خدا بر تو اى مولایم.
بعد برو تا به قبور شهدا (رضوان اللّه علیهم) برسی آنجا بایست و بگو:
السَّلامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الْمُنِیخَهِ بِقَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا طَاهِرِینَ مِنَ الدَّنَسِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا مَهْدِیُّونَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَبْرَارَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى الْمَلائِکَهِ الْحَافِّینَ بِقُبُورِکُمْ أَجْمَعِینَ جَمَعَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ فِی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ وَ تَحْتِ عَرْشِهِ إِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
سلام بر ارواح خفته در کنار قبر ابى عبد اللّه الحسین (درود بر او) ، سلام بر شما اى پاکان از آلودگى، سلام بر شما اى هدایت شده گان سلام بر شما اى نیکان خدا، سلام بر شما و بر همه فرشتگان پیرامون قبرهایتان خدا ما و شما را در جایگاه رحمتش و زیر عرشش گرد آورد، که او مهربان ترین مهربانان است، و سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
بعد از آن به حرم عباس بن امیر المؤمنین رفته و چون به آنجا رسیدى بر در بارگاه آن جناب بایست و بگو: سلام اللّه و سلام ملائکته المقربّین تا آخر زیارت آن حضرت
مفاتیح الجنان

زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین

بدون نظر »

زیارت امام حسین علیه السّلام در روز اربعین به دو صورت رسیده: اول: زیارتى است که شیخ در دو کتاب تهذیب و مصباح از صفوان جمّال روایت کرده، که صفوان گفت: مولایم امام صادق علیه السّلام درباره زیارت اربعین به من گفت: هنگامیکه قسمت قابل توجهى از روز برآمده، بخوان:
السَّلامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَهِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَهِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَهِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَهِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَهِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَهِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلالَهِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ
وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَهَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً وَ مُتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَهِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَهِ [الطَّاهِرَهِ] لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّهُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوَى وَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّهُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّهٌ حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ ] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ
ادامه نوشتار »

اعمال روز اربعین

بدون نظر »

روز اربعین به قول شیخ مفید و شیخ طوسى روز بازگشت خانواده حضرت حسین علیه السّلام از شام به مدینه، و روز ورود جابر بن عبد اللّه انصارى به کربلا براى زیارت امام حسین علیه السّلام است، و جابر نخستین زائر آن حضرت پس از شهادت ایشان است، و زیارت حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام در این روز مستحبّ است.
از حضرت عسگرى علیه السّلام روایت شده: نشانه هاى مؤمن پنج چیز است: بجا آوردن پنجاه و یک رکعت نمازهاى واجب و نافله در شب و روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست نمودن، و در سجده جبین را بر خاک گذاشتن، و بلند گفتن «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»
مفاتیح الجنان

در توبه بازست و حق دستگیر

بدون نظر »

شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصورهٔ مسجدی در دوید
بنالید بر آستان کرم
که یارب به فردوس اعلی برم
موذن گریبان گرفتش که هین
سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین
چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟
نمی‌زیبدت ناز با روی زشت
بگفت این سخن پیر و بگریست مست
که مستم بدار از من ای خواجه دست
عجب داری از لطف پروردگار
که باشد گنهکاری امیدوار؟
تو را می‌نگویم که عذرم پذیر
در توبه بازست و حق دستگیر
همی شرم دارم ز لطف کریم
که خوانم گنه پیش عفوش عظیم
کسی را که پیری درآرد ز پای
چو دستش نگیری نخیزد ز جای
من آنم ز پای اندر افتاده پیر
خدایا به فضل توام دست گیر
نگویم بزرگی و جاهم ببخش
فروماندگی و گناهم ببخش
اگر یاری اندک زلل داندم
به نابخردی شهره گرداندم
تو بینا و ما خائف از یکدگر
که تو پرده پوشی و ما پرده در
برآورده مردم ز بیرون خروش
تو با بنده در پرده و پرده پوش
به نادانی ار بندگان سرکشند
خداوندگاران قلم در کشند
اگر جرم بخشی به مقدار جود
نماند گنهکاری اندر وجود
وگر خشم گیری به قدر گناه
به دوزخ فرست و ترازو مخواه
گرم دست گیری به جایی رسم
وگر بفگنی بر نگیرد کسم
که زور آورد گر تو یاری دهی؟
که گیرد چو تو رستگاری دهی؟
دو خواهند بودن به محشر فریق
ندانم کدامان دهندم طریق
عجب گر بود راهم از دست راست
که از دست من جز کژی برنخاست
دلم می‌دهد وقت وقت این امید
که حق شرم دارد ز موی سفید
عجب دارم ار شرم دارد ز من
که شرمم نمی‌آید از خویشتن
نه یوسف که چندان بلا دید و بند
چو حکمش روان گشت و قدرش بلند
گنه عفو کرد آل یعقوب را؟
که معنی بود صورت خوب را
به کردار بدشان مقید نکرد
بضاعات مزجاتشان رد نکرد
ز لطفت همین چشم داریم نیز
بر این بی‌بضاعت ببخش ای عزیز
کس از من سیه نامه تر دیده نیست
که هیچم فعال پسندیده نیست
جز این کاعتمادم به یاری تست
امیدم به آمرزگاری تست
بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا ز عفوم مکن ناامید
سعدی

احوال پرسی زبان از دیگر اعضا

بدون نظر »

ﺍﺯ ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ (ﻉ) ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ: «ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﺎﺋﺮ ﺍﻋﻀﺎﻳﺶ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: «ﺷﻤﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺻﺒﺢ ﻛﺮﺩﻳﺪ؟ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻴﺮ ﻭ ﻧﻴﻜﻰ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺗﻮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻯ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﺪﺍ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻣﺎ ﻣﺸﻮ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺛﻮﺍﺏ ﻳﺎ ﻋﻘﺎﺑﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ».
خصال صدوق:

گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور

بدون نظر »

گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور
بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا
اثر میر نخواهم که بماند به جهان
میر خواهم که بماند به جهان در اثرا
هر که را رفت، همی باید رفته شمری
هر که را مرد، همی باید مرده شمرا
رودکی