ای عجب! این راه نه راه خداست
زانکه در آن اهرمنی رهنماست

قافله بس رفت از این راه، لیک
کس نشد آگاه که مقصد کجاست

راهروانی که درین معبرند
فکرتشان یکسره آز و هواست

ای رمه، این دره چراگاه نیست
ای بره، این گرگ بسی ناشتاست

تا تو ز بیغوله گذر میکنی
رهزن طرار تو را در قفاست

دیده ببندی و درافتی به چاه
این گنه تست، نه حکم قضاست

لقمهٔ سالوس که را سیر کرد
چند بر این لقمه تو را اشتهاست

نفس، بسی وام گرفت و نداد
وام تو چون باز دهد؟ بینواست

خانهٔ جان هرچه توانی بساز
هرچه توان ساخت درین یک بناست

کعبهٔ دل مسکن شیطان مکن
پاک کن این خانه که جای خداست
ادامه نوشتار »