ارسطو

بدون نظر »

ارسطو: ارسطو، پیشوای مشهور و معلم اول و حکیم مطلق است که در نخستین سال از پادشاهی اردشیر متولد شد و چون به هفده سالگی رسید، پدرش او را برای آموختن دانش ، به افلاطون سپرد. و او، بیست و چند سالی نزد استاد پایید و او را از این روی ((معلم اول )) گفته اند، که واضع منطق است . و آن را از ((قوه )) به ((فعل )) آورد. و از این حیث ، کار او، شبیه به کار واضعان ((نحو)) و ((عروض )) است . زیرا نسبت ((منطق )) با((معانی ))، همچون نسبت ((نحو)) است به ((سخن )) و ((عروض )) به ((شعر)). سپس گفت : کتاب های ارسطو در طبیعیات و الهیات و اخلاق معروف است و شرح های بسیاری بر آن ها نوشته اند. و ما، در توضیح شیوه او، ((شرح تامسطیوس )) را که پیشرو متاخران است و رئیس آنان ((بو علی سینا)) برگزیده است ، انتخاب کرده ایم .
ادامه نوشتار »

نامه یعقوب (ع) به یوسف (ع)

بدون نظر »

متن نامه ((یقوب )) به ((یوسف ))، پس از آن که برادر کوچکش را به اتهام دزدی باز داشته بود، به نقل از ((کشاف )):
از یعقوب – اسرائیل بن اسحاق ذبیح الله بن ابراهیم خلیل الله – به عزیز مصر: اما بعد، ما، دودمانی هستیم که به بلاها آزموده شده ایم پدر بزرگم را دست و پای بستند و به آتش افکندند، تا بسوزد که پروردگار او را رهایی داد، و آتش بر او سرد شد. و پدرم را کارد بر گردن نهادند تا بکشند که خدا او را فدیه داد. و اما، من . فرزندی داشتم که گرامی ترین فرزندم بود. و برادرانش او را با خویش به صحرا بردند و پیراهن آغشته به خونی را برایم آوردند و گفتند که او را گرگ خورده است . که از گریستن ، بینایی از چشمم رفت . و فرزند دیگری داشتم ، که برادر مادری آن پسر بود. که بدو آرامش داشتم . برادرانش او را نیز بردند و باز گشتند و گفتند که دزدی کرده است و تو او را بدان سبب به زندان کرده ای . من ، فرزند دودمانی هستم که دزدی نمی کنیم و دزد و دزد به دنیا نمی آییم . اگر او را باز دهی ، باز داده ای ، و گرنه ترا نفرینی کنم که هفت پشتت را فرا گیرد. والسلام .
در کشاف آمده است که : چون یوسف نامه خواند، بی اختیار شد و گریست و در پاسخ نوشت :
شکیبا باش ! چنان که بودند، تا پیروز شوی ، چنان که شدند.
کشکول شیخ بهایی

ستمگر زمین وجبار آسمان

بدون نظر »

حکایات تاریخی ، پادشاهان
از کتاب ((المستظهری )) تالیف غزالی :
عبدالله بن ابراهیم بن عبدالله خراسانی ، حکایت کرد که : سالی که هارون الرشید به حج رفته بود، من نیز با پدرم به حج بودیم . و بناگاه ، هارون را دیدم که برهنه سر و برهنه پا، دست ها بر آسمان برده ، بر ریگ های سوزان ایستاده ، می لرزد و می گرید و می گوید: پروردگارا! تو، تویی ! و من ، منم ! منم با گناهان بسیار. و تویی با بخشایش بسیار. مرا ببخش !
و من ، به پدرم گفتم : جبار زمین را ببین ! که چگونه در پیشگاه جبار آسمان به تضرع آمده است ؟!
و نیز از اوست : مردی ((ابوذر)) را دشنام گفت . و ابوذر او را گفت : ای فلان ! میان من و تو بهشت گردنه ایست که اگر از آن بگذرم ، به سخن تو اعتنایی ندارم و اگر نتوانم گذشت ، ((مستوجب این و بیش از اینم !))
کشکول شیخ بهایی

عمر ابن عبدالعزیز وآغاز توبه

بدون نظر »

عمربن عبدالعزیز را گفتند: آغاز توبه تو چه بود؟ گفت : قصد کردم تا غلامی را بزنم و او مرا گفت : ای عمر! از شبی اندیشه کن ! که فردایش روز قیامت است

حگمت های نهج البلاغه ۱۸۶تا ۱۹۰

بدون نظر »

حکمت ۱۸۶
آینده سخت ستمکاران
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: آغاز کننده ستم، در قیامت انگشت به دندان می ‏گزد.
حکمت ۱۸۷
ضرورت یاد قیامت
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: کوچ کردن نزدیک است
حکمت ۱۸۸
ضرورت حق گرایی
(اخلاقی ، اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس که با حق در آویزد نابود می ‏گردد.
حکمت ۱۸۹
ارزش صبر و خطر بی ‏تابی
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: کسی را که شکیبایی نجات ندهد، بی ‏تابی او را هلاک گرداند.
حکمت ۱۹۰
معیار امامت
(اعتقادی ، معنوی ) و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا آیا معیار خلافت، صحابی پیامبر بودن است امّا صحابی بودن و خویشاوندی ملاک نیست.
(از امام شعری در همین مسئله نقل شد که به ابا بکر فرمود) اگر ادّعا می ‏کنی با شورای مسلمین به خلافت رسیدی ، چه شورایی بود که رأی دهندگان حضور نداشتند و اگر خویشاوندی را حجّت می ‏آوری ، دیگران از تو به پیامبر نزدیک‏تر و سزاوارترند«».

حکایتی از منصور حلاج

بدون نظر »

چون ((حلاج )) را برای کشتن آوردند، نخست دست راستش بریدند، پس دست چپ . و سپس پایش . حلاج ترسید که از رفتن خون ، رویش به زردی گراید. آنگاه دست بریده به چهره نزدیک کرد و خون بر آن پاشید تا زردی آن پنهان دارد. آنگاه خواند:
خویشتن را به بیماری ها تسلیم نداشتم ، مگر این که می دانستم که وصل ، مرا حیات دوباره می بخشد. جان عاشق از آن روشکیباست ، که آن که او را به درد مبتلا داشته است ، درمان کند.
و چون آویختندش . گفت : ای یاور ناتوانان ! مرا در ناتوانیم دریاب ! و چنین خواند:
مرا چیست ؟ جفا نکرده ، بر من جفا می رانند، و نشانه های هجران ، پنهان نمی ماند. ترا می بینم که مرا در هم می آمیزی و می نوشی . و پیمان تو این بود، که مرا نیامیخته بنوشی .
ادامه نوشتار »

سخن حکما

بدون نظر »

حکیمی فرزندانش را گفت : با هیچ کس دشمنی مورزید! حتی اگر گمان کنید که به شما زیانی نرساند و از دوستی کسی نپرهیزید حتی اگر گمان کنید که به شما سودی نرساند، که شما نمی دانید که چه وقت باید از دشمنی دشمن هراسید، و چه هنگام باید به دوستی دوستی امید داشت .
**************************
مهلب را پرسیدند: دور اندیشی چیست ؟ گفت : اندوه خوردن تا به فرصت مناسب رسیدن .
و گفته اند: تا پوشیده ای آشکار نشود، گمان ها بر وی فراهم نیایند.

منصور دوانیقی وعمروبن عبید

بدون نظر »

از ((وفیات الاعیان ))
((عمروبن عبید)) روزی بر منصور وارد شد – و آن دو، پیش از خلافت منصور، دوستی داشتند. – منصور او را گرامی داشت و به خود نزدیک کرد و به او گفت : مرا پند ده ! و عمرو او را پندهایی داد، و از آنهاست که گفت : این خلافت که امروز در اختیار تست ، اگر به دست پیشینیان می ماند، به تو نمی رسید. پس ، از آن شبی بترس ! که پس از آن ، دیگری شبی نیست . چون قصد رفتن کرد، منصور گفت : دستور دادیم تا ترا ده هزار درهم دهند. عمرو گفت : بدان نیازی ندارم . منصور گفت : بخدا که بستان ! و او گفت : بخدا که نستانم . و ((مهدی )) – فرزند منصور – حاضر بود.
ادامه نوشتار »

سخن مشاهیر در مورد دنیا آخرت وزندگی

بدون نظر »

ابوحازم گفته است : از مردمی در شگفتم که برای دنیایی می کوشند، که هر روز گامی از آن ، دور می شوند و برای دنیایی نمی کوشند، که هر روز گامی به آن نزدیک می شوند.
**********************************
هارون الرشید فضیل عیاض را گفت : چه بسیار زهد می ورزی ! و فضیل گفت : زهد تو از من بیش است . چه ، من ، در این دنیای ناپایدار می پرهیزم و تو در دنیای پایدار آخرت .
*******************************
حکیمی گفت : چیزی پربهاتر از زندگی نیست . و زیانی بالاتر از آن نیست که آن را جز در جهت زندگی جاوید به کار برند.

ستم گری

بدون نظر »

از امام صادق علیه السلام حدیث شده که رسول خدا (ص ) فرمود: زودرس ترین بدیها از نظر کیفر و عقوبت تجاوز کاری و ستمگری است .
شــرح :
مـجـلسـی (ره ) گـوید: مقصوداز تعجیل در کیفر او اینست که در دنیا نیز کیفر کردارش به او میرسد، بلکه در دنیا نیز زود به او برسد.
اصول کافی جلد ۴ باب باب تجاوز کاری ، و ستمگری ، و سرکشی روایت ۱
****************************
امام صادق علیه السلام فرمود: شیطان به لشکرهای خود گوید: میان افراد آدمیزاد حسد و ستم افکنید، زیرا این دو در نزد خداوند با شرک برابرند.
ادامه نوشتار »