حکمت های نهج البلاغه ۲۰۱ تا ۲۰۵

بدون نظر »

حکمت ۲۰۱
امدادهای الهی و حفظ انسان
(اعتقادی ، معنوی ) و درود خدا بر او، فرمود: با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می ‏کنند، و چون تقدیر الهی فرا رسد، تنهایش می ‏گذارند، که همانا زمان عمر انسان، سپری نگهدارنده است.
*********************************
حکمت ۲۰۲
واقع نگری در مسائل سیاسی
(سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: (طلحه و زبیر خدمت امام آمدند و گفتند با تو بیعت کردیم که ما در حکومت شریک تو باشیم، فرمود) نه هرگز بلکه شما در نیرو بخشیدن، و یاری خواستن شرکت دارید، و دو یاورید به هنگام ناتوانی و درماندگی در سختی ‏ها.
*********************************
حکمت ۲۰۳
یاد مرگ و پرهیزکاری
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: ای مردم از خدایی بترسید که اگر سخنی گویید می ‏شنود، و اگر پنهان دارید می ‏داند، و برای مرگی آماده باشید، که اگر از آن فرار کنید شما را می ‏یابد، و اگر بر جای خود بمانید شما را می ‏گیرد، و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نبرد.
*********************************
حکمت ۲۰۴
بی ‏توجّهی به سپاسگذاری مردم
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: ناسپاسی مردم تو را از کار نیکو باز ندارد، زیرا هستند کسانی ، بی آن که از تو سودی برند تو را می ‏ستایند، چه بسا ستایش اندک آنان برای تو، سودمندتر از ناسپاسی ناسپاسان باشد. (و خداوند نیکوکاران را دوست دارد)
*********************************
حکمت ۲۰۵
گنجایش نامحدود ظرف علم
(علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: هر ظرفی با ریختن چیزی در آن پر می ‏شود جز ظرف دانش که هر چه در آن جای دهی ، وسعتش بیشتر می ‏شود.

حکمتی از پیامبر اسلام (ص)

بدون نظر »

مردی به پیامبر (ص) گفت به من سفارشی کن که خدا سودم بخشد بدان
فرمود: بیشتر یاد مرگ کن تا تو را از دنیا برهاند
به شکر اندر باش که نعمتت بیفزاید،
و هر چه توانی دعا کن که ندانی کی برایت به اجابت رسد،
مبادا تجاوز کنی که خدا حکم فرمود هر که مورد تجاوز شود خدایش یاری دهد،
فرمود: آیا مردم همانا تجاوز و ستم شما بر خود شما است،
مبادا نیرنگ ببازی که خدا حکم فرمود نیرنگ بد جز بر اهلش نچرخد.
تحف العقول

پاسخ امام صادق (ع) به منصور

بدون نظر »

منصور عباسی به امام صادق (ع ) نوشت : چرا چون دیگران نزد ما نیایی ؟. و امام (ع ) در پاسخش نوشت : از دنیا چیزی نداریم که از تو بر آن بیمناک باشیم . و تو نیز بهره ای از آخرت نداری که بدان امید داریم . تو را سعادتی نیست ، تا بدان تهنیت گوئیم و مصیبتی نیست که تعزیت گوییم . منصور به او نوشت : با ما بنشین ! تا پند گویی . و امام (ع ) نوشت : آن که دنیا خواهد، تو را پند نگوید و آن که آخرت خواهد، با تو ننشیند.

چند گفتار ناب

بدون نظر »

در حدیث آمده است که : اگر دنیا به کسی رو کند، خوبی های دیگران را هم به او می افزاید و اگر از او روی بگرداند، خوبی های خود او را هم از وی سلب می کند.
*************************
حکیمی فرزند خویش را سفارش کرد که : بگذار تا خرد تو پایین تر از دینت باشد و گفتارت کمتر از رفتارت و جامه ات کم ارزش تر از توانائیت .
*************************************
از کتاب ((محاسن )) چون در مداین آتش سوزی شد، سلمان شمشیر و قرآنش بر گرفت و از خانه بیرون رفت و گفت : سبکباران بدین سان نجات یابند.
******************************
ابن عباس گفت : کسی که خدا سه روز دنیا را بر او زندان کند و خشنود باشد، به بهشت رود.
کشکول شیخ بهایی

دانش طلسمات

بدون نظر »

دانش طلسمات : دانشی ست که درباره چگونگی آمیزش نیروهای عالی فعال با نیروهای پست منفعل بحث می کند. تا از این آمیزش ، امر غریبی در عالم هستی به وجود آید.
در معنی طلسم اختلاف است . و سه مورد آن ، مشهور است :
۱ – ((طل )) به معنی ((اثر)) است . بنابراین ، ((طلسم )) یعنی : ((اثر اسم ))
۲ – ((طلسم )) کلمه ای یونانی است به معنی ((گرهی که گشوده نمی شود))
۳ – کنایه از ((مقلوب )) است که ((مسلط)) باشد. یعنی کسی که از این فن کاملا بر خوردار باشد، بر دیگران مسلط خواهد شد.
کشکول شیخ بهایی

حکایتی از منصور حلاج

بدون نظر »

روایت شده است که : ((حلاج )) در بغداد فریاد می کشید و می گفت : مرا از خدا به فریاد رسید! مبادا مرا با نفسم رها کند! با بدان خو گیرم . یا مرا از نفسم باز ستاند که طاقت نمی آرم . گویند: انگیزه قتل او، همین بود.
از اشعار اوست :
جان مرا عشق های پراکنده ای بود، و چون چشمم به جمال تو افتاد، همه را از یاد بردم . این بود که دیگران به من حسد ورزید و چون تو مولای من شدی ، من مولای همگان شدم . دین و دنیا را به مردم واگذاشتم و به یاد تو پرداختم . ای دین و دنیای من .
کشکول شیخ بهایی

فتوای علما در قتل حلاج

بدون نظر »

در تاریخ یافعی آمده است که : علمای بغداد، بر قتل ((حسین منصور حلاج )) اتفاق کردند و فتوی نوشتند و او می گفت : زنهار! از خون من بپرهیزید! و در همه مدتی که فتواها می نوشتند، همین می گفت . سرانجام ، او را به زندان بردند و خلیفه ((المقتدر)) فرمان داد، تا او را به رئیس ‍ شهربانان سپردند، تا هزار تازیانه اش زنند و اگر نمیرد، او را هزار تازیانه دیگر زنند.
سپس گردنش بزنند. آنگاه ، وزیر، او را به شهربانان سپرد و گفت : اگر نمرد، دست ها و پاها و سرش ببرند و پیکرش بسوزانند و گفت : از نیرنگش بپرهیز! آنگاه ، او را به دروازه ((باب طاق )) بردند، بند بر نهاده و مردم بسیار بر او گرد آمده بودند. هزار تازیانه اش بزدند و آهی نکرد.
پس دست ها و پاها و سرش بریدند و پیکرش بسوختند و سرش به پل آویختند و آن ، به سال ۳۰۹ بود.
کشکول شیخ بهایی

قصار الحکم نهج البلاغه ۱۹۶ تا ۲۰۰

بدون نظر »

حکمت ۱۹۶
عبرت آموزی از إتلاف اموال
(اخلاقی ، اقتصادی ) و درود خدا بر او، فرمود: مالی که نابودی آن تو را پند می ‏دهد، از دست نرفته است.
حکمت ۱۹۷
روش درمان روح (روانشناسی بالینی )
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: این دل‏ها همانند تن‏ها خسته می ‏شوند، برای نشاط آن به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورید.
حکمت ۱۹۸
ضرورت حکومت
(اعتقادی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: (وقتی شنید که خوارج می ‏گویند، حکومت فقط از آن خداست.) سخن حقّی است که از آن اراده باطل دارند.
حکمت ۱۹۹
نکوهش اوباش (انسان‏های شرور)
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: (در تعریف جمع اوباش، فرمود) آنان چون گرد هم آیند پیروز شوند، و چون پراکنده شوند شناخته نگردند«». (و گفته شد که امام فرمود) آنان چون گرد هم آیند زیان رسانند، و چون پراکنده شوند سود دهند. (از امام پرسیدند: چون اوباش گرد هم آیند زیان رسانند را دانستیم، امّا چه سودی در پراکندگی آنان است، فرمود) صاحبان کسب و کار، و پیشه وران به کارهای خود باز می ‏گردند، و مردم از تلاش آنان سود برند، بنّا به ساختن ساختمان، و بافنده به کارگاه بافندگی ، و نانوا به نانوایی روی می ‏آورد.
حکمت ۲۰۰
نکوهش انسان‏های شرور
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: (جنایتکاری را حضور امام آوردند، که جمعی اوباش همراه او بودند.) مبارک مباد، چهره‏هایی که جز به هنگام زشتی ‏ها دیده نمی ‏شوند

حکایت غصب فدک اززبان(عایشه)

بدون نظر »

حکایت کرد عبدالعزیز بن عبدالله از ابراهیم بن سعد و او از صالح و او از ابن شهاب که گفت : عروه بن زبیر، مرا آگاهی داد که ((عایشه )) گفت که پس از وفات پیغمبر، فاطمه(س) دختر او از ابوبکر خواست ، تا سهم میراث او را از آنچه پیغمبر از ((فی )) باز نهاده است . بدهد. و ابوبکر به او گفت : پیامبر (ص ) فرموده است که ما پیامبران میراث به جای نمی نهیم . و آن چه از ما بماند، صدقه است . پس ‍ فاطمه – دختر پیامبر (ص ) – خشمگین شد و از پیش ابوبکر رفت . و تا زمان وفات خویش دوری کرد. و پس از مرگ پیامبر، تنها شش ماه زیست . و فاطمه (ع ) از ابوبکر بهره خویش را از خیبر و فدک و صدقه مدینه که پیامبر به جا نهاده بود، می خواست . و ابوبکر از آن ، خودداری می کرد. و گفت من ، آن چه را که پیامبر بدان عمل می کرده است ، رها نمی کنم و از آن بیم دارم که اگر چیزی از امر او را رها کنم ، از راه راست میل کرده باشم اما صدقه او در مدینه را عمر به علی و عباس پرداخت و اما عمر نیز از دادن خیبر و فدک خودداری کرد و گفت : این دو، صدقه رسول خداست و اختیار آن ، به عهده فرمانروای وقت است .
کشکول شیخ بهایی

فاطمه (س) پاره تن من است

بدون نظر »

حدیثی از ((صحیح بخارى )):
مناقب فاطمه (ع ): ابوالولید حکایت کرد از ابن عیینه و او از عمروبن دینار و او از ابن ابی ملیکه و او از مسوربن مخرمه که پیامبر (ص ) فرمود: فاطمه پاره تن من است و کسی که او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است
کشکول شیخ بهایی