کس را چه زور و زهره که وصف علی کند

بدون نظر »

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبار در مناقب او گفته هل اتی

زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او
در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت
لشکر کش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
مدح حضرت علی (ع)
سعدی
وغا =وغا. [ وَ ] (ع اِ) کارزار. (مهذب الاسماء). کارزار و جنگ . (ناظم الاطباء). جنگ و شور و غوغا و به کسر واو خطاست

ارزش احسان ازدید رسول خدا

بدون نظر »

اسیری چند را به نزد حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم آوردند از کافران پس یکی از ایشان را پیش ‍ آوردند که گردن بزنند، در آن حضرت جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد این اسیر را که میخواهی گردنش را بزنی به مردم طعام میخورانید و مهمان داری میکرد و خرجهایی که در میان قبیله واقع میشد میداد و بارهای گران اهل خود را بر دوش خود بر میداشت ، پس حضرت به آن اسیر فرمودند که حقتعالی چنین وحی فرستاده است ومن ترا آزاد کردم از کشتن به این خصلتها آن اسیر گفت که پروردگار تو این خصلتها را دوست میدارد؟ فرمود که بلی اسیر گفت شهادت میدهم به وحدانیت خدا وبه پیغمبری تو به حق آن خداوندی که ترا براستی فرستاده است ، که هرگز از مال خود کسی را برنگردانیده ام .
حلیه المتقین

عیادت امیر المومنین از صعصعه بن صوحان

بدون نظر »

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در بیماری به دیدن صعصعه بن صوحان که از بزرگان اصحاب آن حضرت بود تشریف آوردند، پس فرمودند که به اینکه من به عیادت تو آمدم فخر مکن بر قوم خود واگر ایشان را در امری بینی خود را از آن امر به کنار بگیر که آدمی بی نیازنیست از قوم وقبیله خود و بایشان محتاج است ، اگر یاری ایشان نکنی یاری از ایشان منع کرده و یاریهای بسیار ایشان را از خود رد گردانیده پس اگر ایشان را در حال خوبی ببینی یاری ایشان بکن ، برای آن امر و اگر در بلائی باشند، ایشان را وامگذار و باید که یاری کردن شما یکدیگر را در طاعت خدا باشد، به درستیکه همیشه با رفاهیت و نعمت خواهید بود اگر یاری یکدیگر بکنید، در طاعت خدا وباز ایستید از معصیت خدا.

احسان به همسایه

بدون نظر »

در حدیث معتبر منقول است که : از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم پرسیدند که آیا در مال حقی بغیر زکوه هست ، فرمود که بلی نیکی و احسان کردن به خویشانی که با تو بدی کنند، و احسان کردن به همسایه مسلمان به درستیکه ایمان به من ندارد کسی که شب سیر میخوابد و همسایه مسلمانش گرسنه است .
در چند حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : تا چهل خانه از هر طرف همسایه اند.
***************************
در حدیث دیگر فرمود که از جمله حقوق مال حق ماعون است که حقتعالی وعید جهنم فرموده است برای کسیکه منع آن نماید و آن قرضی است که به همسایه دهد، یا نیکی که به ایشان کند، یا ضروریات خانه که به ایشان عاریه دهد، راوی عرض کرد که ما همسایگان داریم که اگر چیزی به ایشان به عاریه بدهیم میشکنند، ضایع میکنند در اینصورت بر ما گناهی هست اگر به ایشان ندهیم ؟ فرمود که هر گاه چنین باشد گناهی بر شما نیست اگر به ایشان ندهید
.***************************
در حدیث دیگر فرمود که حلال نیست منع کردن نمک و آتش از همسایگان .
***************************
از حضرت رسول منقول است که : هر که ماعون را منع نماید از همسایگان حقتعالی منع کند از او خیر واحسان خود را و او را بخود واگذارد، وای بر حال او.
***********************
در حدیث معتبر از حضرت صادق منقول است که : منع مکنید قرض دادن خمیر و نان را و طلبیدن آتش را که این امور باعث زیادتی روز میشود، بر اهل خانه با آنکه از جمله مکارم اخلاق است .
*******************
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که : زینهار که متعرض حقوق مشوید که بر خود لازم کنید و آنچه از خرجها که بر قبیله واقع میشود بدهید و مضایقه مکنید، و اگر از قبیله شما کسی شما را تکلیفی کند که ضررش بر شما زیاده از نفعی باشد که به او میرسد قبول مکنید.
حلیه المتقین

حقوق همسایه

بدون نظر »

از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که : پیوسته مرا جبرئیل وصیت مینمود به رعایت همسایه تا آنکه گمان کردم که برای او میراثی قرار خواهد داد و فرمود که هر که همسایه خود را آزار کند حقتعالی بوی بهشت را بر او حرام گرداند، ماءوای او جهنم باشد،
**********************
فرمود که هر که از همسایه اش بقدر یک شبر** زمین خیانت کند، خدایتعالی آن زمین را تا طبقه هفتم طوقی گرداند و در گردن او اندازد تا چون او را بمقام حساب آورند طوق در گردن او باشد، مگر آنکه توبه کند، آن زمین را پس دهد.
***********************
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : هر که آزار خود را از همسایه باز دارد حقتعالی در روزقیامت از گناهان او درگذرد،

**********************
از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که سه چیز است که بدترین بلاها است ، پادشاهی یا صاحب حکمی که اگر احسان باو کنی شکر نکند و اگر بدی کنی نگذرد و همسایه که چشمش تو را بیند ودلش مرگ تو را خواهد، اگر نیکی ببیند بپوشاند و مذکور نسازد و اگر بدی ببیند ظاهر کند ومنتشر گرداند، زنی که اگر حاضر باشی ترا شاد نگرداند، اگر غایب باشی خاطرت به او مطمئن نباشد.

**********************
در حدیث دیگر فرمود که هر که آزار همسایه کند، برای طمع در خانه او خدا خانه او را به همسایه برساند.
حلیه المتقین
_____________________
پی نوشت
شبر =شبر. [ ش َ ] (ع مص ) پیمودن جامه به وجب . (از قاموس ). به دست پیمودن جامه . (منتهی الارب ). مأخوذ از شِبر به معنی وجب است همانطور که ذرع از ذراع مأخوذ است . (از اقرب الموارد). || شخصی که کاری را انجام میدهد و تاب و توان آن را ندارد میگویند: «من لک بأن تشبر البسیطه؛ ترا چه که کره ٔ خاک را وجب کنی ». (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد)
شبر

(ش ) [ ع . ] (اِ.) وجب .

حکایت پند آموز پادشاهان

بدون نظر »

ابو حازم ، به نزد عمر بن عبدالعزیز آمد و عمر او را گفت : مرا پندی ده ! گفت : بر پهلو بخواب و مرگ را نزدیک سر خویش حس کن ! سپس بنگر! که دوست داری تا در آن ساعت چه چیز در تو باشد؟ همان را بگیر! و بنگر! که چه چیز را خوش نداری که در تو باشد؟ و آن را رها کن ! شاید که مرگ تو نزدیک باشد!
کشکول شیخ بهایی

حکمتی از ابوذر

بدون نظر »

ابوذر که – خدا از او راضی باد!- گفت : روز تو، همانند شتر توست . هرگاه سر به سوی تو دراز کند، همه بدنش به سوی تو می آید. منظور اینست که هرگاه در آغاز روز، کار نیکی انجام دهی ، تا به آخر، چنان خواهد بود.
کشکول شیخ بهایی

سخن حکما در باب دانش آموزی

بدون نظر »

حکیمی فرزندش را گفت : ای پسرکم ! دانش را از دهان مردان علم بگیر! چون آنان ، بهترین شنیده های خود را می نویسند و بهترین نوشته های خویش را به خاطر می سپرند و بهترین محفوظات خود را بیان می دارند

این جهان همچو درختست ،ای کرام

بدون نظر »

این جهان همچو درختست ،ای کرام !
ما بر او چون میوه های نیم خام
سخت گیرد میوه ها مرشاخ را
زان که در خامی نشاید کاخ را
چون رسید و گشت شیرین ، لب گزان
سست گیرد شاخ را او بعد از آن
چون از آن اقبال ، شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
عاذلا !چند این سرایی ماجرا!
پند کم ده بعد ازین دیوانه را!
من نخواهم دیگر این افسون شنود
آزمودم ، چند خواهم آزمود؟
هر چه غیر شورش و دیوانگی ست
اندرین ره ، روی در بیگانه ست
هین ! منه بر پای من زنجیر را!
که دریدم پرده تدبیر را
عشق و ناموس ، ای برادر! راست نیست
بر در ناموس ، ای عاشق . مایست !
وقت آن آمد، که من عریان شوم
جسم بگذارم ، سراسر جان شوم
ای خبرهات از خبر ده بی خبر!
توبه تو، از گناه تو بتر
همچو جان ، در گریه و در خنده شو!
این بده ! وز جان دیگر رنده شو!
جستجویی از ورای جستجو
من نمی دانم ، تو می دانی ، بگو!
حال و قالی ، از ورای حال و قال
غرقه گشته در جمال ذوالجلال
غرقه ای نه ، که خلاص باشدش
یابجز دریا کسی بشناسدش
کشکول شیخ بهایی به نقل از مثنوی

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ

بدون نظر »

عارفی در تفسیر آیه شریفه ((ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک )) گوید: و یا از درد آن چه پیرامون تو می گویند، به ثنا خوانی ما، آرام گیر! و نزدیک به این معنی ست ، که گفته اند: پیامبر (ص ) منتظر رسیدن وقت نماز بود و ((بلال )) را می گفت ای بلال ! ما را راحت کن ! یا: با اعلام وقت نماز ما را راحت کن ! و نیز ندیدی ؟ که گفت : ((نماز، نور چشم منست . و از همین ردیف است ، یکی از دو وجهی که روایت شده است ، که می گفت : ای بلال ! به تعجیل در اذان ، آتش شوق ما را به نماز فروبنشان ! و این معنی ، همانست ، که ((صدوق )) که – روانش پاک باد! – گفته است . و معنی دیگر، مشهورست . و آنست که منظورش از واژه ((ابرد)) آن بوده است که نماز را تا زمانی که شدت حرارت هوا بنشیند، به تاءخیر بینداز!
کشکول شیخ بهایی
———————————————-
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ آیه ۹۷ سوره حجر و قطعا می ‏دانیم که سینه تو از آنچه می گویند تنگ می ‏شود
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَآیه ۹۸ سوره حجر پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده‏ کنندگان باش