یکی از یاران اسکندر گفت : شبی اسکندر، یارانش را خواند، تا ستارگان را به آنان نشان دهد. و خواص و مسیر هر یک را بگوید. آنان را به باغی برد و در حین راه رفتن با دست ، به ستارگان اشاره می کرد. که بناگاه در چاهی فرو افتاد. و گفت : آن که به دانش بالای سر بپردازد، از زیر پای خویش غافل می ماند.
کشکول شیخ بهایی
دیو جانس دید که زنی را سیل می برد و او به یاران خویش گفت : اینجاست که ضرب المثلی صدق می کند که می گوید: بگذار شری را شر دیگری بشوید. و نیز دید که زنی آتش حمل می کند و گفت : حاملی بدتر از محمول !
****************
دیو جانس ، زنی را دید که آرایش کرده ، از خانه بیرون می آمد. و گفت : آمده است تا دیگران بینندش ، نه او دیگران را بیند. و نیز دختری را دید که نوشتن می آموخت و گفت : این زهری است که زهر می نوشاند.
کشکول شیخ بهایی
از کتاب ((غررالحکم )) از سخنان امیرالمؤمنین (ع ): دوست نیز انسانی ست . تنها، کسی غیر از تست .
زن ، فتنه است فتنه تر آن که انسان از او ناگزیرست .
شرکت در مال ، آشفتگی انگیزد و شرکت در رای ، به درستی انجامد.
آن چه سبب می شود، که ناتوان به مقصود رسد، همانست که توانا را از مطلوب باز می دارد.
خدمتگر تو، چون خدا را نافرمانی کرد، او را بزن ! و چون تو را نافرمان شد، ببخش !
از هر چیز، تازه اش را برگزین ! و از دوستان ، کهنه ترینشان را.
کار نیک را با از یاد بردنش زنده سازید! که منت نهادن ، آن را تباه سازد.
نیت خالی از تباهی ، بر عاملان آن ، دشوارتر از کوشش طولانی ست .
چون موی سیاهت به سپیدی گراید، خوشی های جوانیت می میرد.
کشکول شیخ بهایی
یحیی معاذ رازی در مناجات خویش گفت : پروردگارا! با همه گناهکاریم ، دور نیست ، که امید من به بخشش تو، بر درستی عملم غالب آید. چه ، در کارهایم به بی ریائی خویش اعتماد داشته ام . و چگونه نترسم ؟ که به تباهی شناخته شده ام و در گناهان خویش همواره به عفو تو تکیه کرده ام و چگونه نبخشی ؟ که به بخشش موصوفی .
با کندن ریشه بدی ها از سینه خویش ، ریشه بدی ها را از سینه دیگران بکن !
کشکول شیخ بهایی
بادیه نشینی را گفتند: فرداى قیامت پروردگار، به حسابت رسیدگی مى کند. گفت : ای فلان ! مرا شاد کردی . زیرا چون کریم به حساب رسیدگی کند، بخشندگی کند
حکایت شده است که : عارفی ، پارچه ای بافت و در بافت آن دقت به کار داشت . چون آن را فروخت ، به علت عیب هایی که داشت ، به او باز گرداندند و او گریست . اما مشتری گفت : ای فلان ، مگری ! که بدان راضیم . و او گفت : گریه من از این نیست . بلکه از آن می گریم که در بافت آن ، کوشش بسیار کردم و به سبب عیب های پنهانی ، به من باز گردانده شد. و از آن می ترسم تا عملی که چهل سال در آن کوشیده ام نپذیرند.
از کتاب ((عده الداعی و نجاح الساعی )) : ابوعبدالله جعفر بن محمدالصادق (ع ) به مفضل بن صالح گفت : ای مفضل ! خدا را بندگانی ست که پنهانی ، خالصانه به وی پردازند و او نیز با نیکویی خالصانه ، به آنان پردازد. و آنان ، کسانی هستند که در روز رستاخیز، نامه عملشان از کردار زشت خالیست . و آنگاه ، که در پیشگاه خداوندی درآیند، آنان را از رازهای پنهانی که با او داشته اند، سرشار کند. گفتم : سرور من ! چرا چنین است ؟ فرمود. آنان فراتر از آنند که فرشتگان نگهدارنده از آن چه میان او و آنانست ، آگاه شوند.
مضمونی نظیر این گفته اند و گمان کنم از بابا فغانی ست :
بیا! که در دل تنگ من از خزینه عشقت
امانتی ست ، که روح الامین نبوده امینش
از دیگری ست :
عاصی اندر خواب ، نام توبه نتواند شنید
گر بداند عشقبازی عفوش با گناه
کشکول شیخ بهایی
در ((تلویحات )) از افلاطون الهی نقل شده است که گفت : چه بسیار که به هنگام ریاضات ، با خویش خلوت می کردم و در احوال موجودات مجرد از مادیات می نگریستم . و بدنم ، در گوشه ای می افتاد، گویی که من نیز مجرد بوده ام . و از پوشش های طبیعی ، عریان هستم . و در ذاتی فرو رفته ام و جز همان ، به هیچ چیز دیگری نمی اندیشم و جز آن ، به چیز دیگری نمی نگرم . و خویش را بیرون از چیزهای دیگر می دیدم . بدین هنگام ، خویش را در زیبایی و نور و روشنی و درخشش و خوبی های شگفت آور می دیدم . که هر کسی را مبهوت می دارد پس ، بدان ! که من ، جزئی از اجزای عالم علوی روحانی کریم شریف ام و زندگی پرتکاپویی دارم .
ادامه نوشتار »
حکمت ۳۶۶
هماهنگى علم و عمل
(عملى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: علم و عمل پیوندى نزدیک دارند.
و کسى که دانست باید به آن عمل کند، چرا که علم، عمل را فراخواند، اگر پاسخش داد می ماند و گر نه کوچ می کند.
حکمت ۳۶۷
روش برخورد با دنیا
(اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: اى مردم، کالاى دنیای حرام چون برگهاى خشکیده وبا خیز است، پس از چراگاه آن دورى کنید، که دل کندن از آن لذّت بخشتر از اطمینان داشتن به آن است، و به قدر ضرورت از دنیا برداشتن بهتر از جمع آورى سرمایه فراوان است. آن کس که از دنیا زیاد برداشت به فقر محکوم است، و آن کس که خود را از آن بی نیاز انگاشت در آسایش است، و آن کس که زیور دنیا دیدگانش را خیره سازد دچار کور دلى گردد، و آن کس که به دنیاى حرام عشق ورزید، درونش پر از اندوه شد، و غم و اندوهها در خانه دلش رقصان گشت، که از سویی سرگرمش سازند، و از سویی دیگر رهایش نمایند، تا آنجا که گلویش را گرفته در گوشه ای بمیرد، رگهاى حیات او قطع شده، و نابود ساختن او بر خدا آسان، و به گور انداختن او به دست دوستان است. امّا مؤمن با چشم عبرت به دنیا می نگرد، و از دنیا به اندازه ضرورت برمی دارد، و سخن دنیا را از روى دشمنى می شنود، چرا که تا گویند سرمایه دار شد، گویند تهیدست گردید، و تا در زندگى شاد می شوند، با فرا رسیدن مرگ غمگین می گردند، و این اندوه چیزى نیست که روز پریشانی و نومیدی هنوز نیامده است.
حکمت ۳۶۸
فلسفه کیفر و پاداش
(عبادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: همانا خداوند پاداش را بر اطاعت، و کیفر را بر نافرمانی قرار داد، تا بندگان را از عذابش برهاند، و به سوى بهشت کشاند.
حکمت ۳۶۹
خبر از مسخ ارزشها
(اجتماعى، تاریخى سیاسى) و درود خدا بر او، فرمود: روزگارى بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانى، و از اسلام جز نامى، باقى نخواهد ماند. مسجدهاى آنان در آن روزگار آبادان، امّا از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهاى شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین می باشند، که کانون هر فتنه، و جایگاه هر گونه خطاکاری اند، هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند، که خداى بزرگ فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند» و چنین کرده است، و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلتها در گذرد.
حکمت ۳۷۰
هدفدارى انسان و ضرورت تقوا
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: (نقل کردند که امام علیه السّلام کمتر بر منبرى می نشست که پیش از سخن این عبارت را نگوید:) اى مردم از خدا بترسید، هیچ کس بیهوده آفریده نشد تا به بازی پردازد، و او را به حال خود وانگذاشته اند تا خود را سرگرم کارهای بی ارزش نماید، و دنیایى که در دیده ها زیباست، جایگزین آخرتى نشود که آن را زشت می انگارند، و مغرورى که در دنیا به بالاترین مقام رسیده،
چون کسى نیست که در آخرت به کمترین نصیبى رسیده است.
حکمت ۳۶۱
روش خواستن از خدا
(عبادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه از خداى سبحان درخواستى دارى، ابتدا بر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم درود بفرست، سپس حاجت خود را بخواه، زیرا خدا بزرگوارتر از آن است که از دو حاجت درخواست شده، یکى را برآورد و دیگرى را باز دارد.
حکمت ۳۶۲
ضرورت پرهیز از جدال و درگیرى
(اجتماعى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس که از آبروی خود بیمناک است از جدال بپرهیزد.
حکمت ۳۶۳
نشانه بی خردى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: شتاب پیش از توانایی بر کار، و سستى پس از به دست آوردن فرصت از بی خردى است.
حکمت ۳۶۴
جایگاه پرسیدن
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: از آنچه پدید نیامده نپرس، که آنچه پدید آمده برای سرگرمى تو کافى است.
حکمت ۳۶۵
ارزشهاى اخلاقى
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: اندیشه، آیینه اى شفّاف و عبرت از حوادث، بیم دهنده اى خیر اندیش است، و تو را در ادب کردن نفس همان بس که از آنچه انجام دادنش را براى دیگران نمی پسندى بپرهیزی .