حکمتی از امام صادق (ع)

بدون نظر »

ابان احمر از حضرت صادق جعفر بن محمد (ع) روایت کرده که :
مردى حضورش شرفیاب شد و عرضکرد پدرم قربانت و مادرم یا ابن رسول الله بمن پندى آموز فرمود اگر خداى تبارک و تعالى کفیل روزیست اندوه تو براى چیست ؟ و اگر روزى پخش شده است حرص تو براى چیست و اگر حساب درست است جمع مال براى چه ؟ و اگر ثواب از خداى عز و جل باشد تنبلى براى چه ؟ و اگر عوض از خدا میرسد بخل براى چه ؟ و اگر کیفر از خداى عز و جل است دوزخ است نافرمانى براى چه ؟ و اگر مرگ حق است خرسندى براى چه ؟ و اگر عرضه بر خدا درست است نیرنگ براى چه ؟ و اگر دشمن شیطانست غفلت براى چه ؟ و اگر گذشت بر صراط حق است خود بینى براى چه ؟ و اگر هر چیز بقضا و قدر خداست غمخوردن براى چه ؟ و اگر دنیا فانى است اعتماد بدان براى چه ؟

پندی از امام صادق (ع) (توکل به خدا)

بدون نظر »

امام صادق (ع) فرمود:
در شگفتم از کسى که از چهار چیز بهراسد چگونه بچهار چیز نگراید شگفتم از آنکه بترسد چرا نگراید بگفته حق (آل عمران ۱۷۳) بس است ما را خدا و چه خوب وکیلى است که شنیدم خدا دنبالش فرمود با نعمت خدا و فضل او بازگشتند و بد ندیدند و دو شگفتم براى آنکه و در شگفتم براى آنکه غمنده است چگونه نگراید بگفته او نیست معبود حقى جز تو منزهى براستى من از ستمکارانم که شنیدم خداى عز و جل دنبالش فرماید نجاتش ‍ دادیم از غم و همچنین نجات دهیم مؤمنان را در شگفتم از آنکه نیرنگش ‍ بازند چرا نگراید بگفته حق (غافر- ۴۴) کار خود بخدا واگذارم زیرا خدا بندگان بینا است زیرا شنیدم خدا دنبالش فرماید نگهداشتش خدا از کردارهاى بد آنچه نیرنگ زدند، در شگفتم از کسى که دنیا و زیورش خواهد چرا نگراید بگفته او (کهف ۳۹) آنچه هست که خدا خواهد نیست توانى جز بخدا زیرا شنیدم خداى عز و جل دنبالش فرماید اینکه بینى من از تو کمتر مال و فرزند دارم امید هست که پروردگارم بمن بدهد بهتر از باغت و امید بخدا نتیجه مثبت دارد.

عقل حجت خدا است

بدون نظر »

ابن سکیت گوید به امام دهم علیه السلام عرض کردم: چرا خود حضرت موسى را با وسیله عصا و ید بیضا و ابزار ابطال جادو فرستاد و حضرت عیسى را با وسیله طبابت و حضرت محمد را که بر او و خاندانش و پیغمبران درود باد به وسیله کلام و سخنرانى حضرت فرمود: چون خدا موسى علیه السلام را مبعوث کرد جادوگرى بر مردم آن زمان غلبه داشت پس او از طرف خدا چیزى آورد که مانندش از توانائى آنها خارج بود و به وسیله آن جادوى آنها را باطل ساخت و حجت را بر ایشان ثابت کرد و عیسى علیه السلام را در زمانى فرستاد که فلج و زمینگیرى زیاد شده بود و مردم نیاز به طب داشتند پس او از جانب خدا چیزى آورد که مانندش را نداشتند پس به اجازه خدا مردگان را زنده کرد و کور مادرزاد و پیس را درمان نمود و حجت را بر ایشان ثابت کرد. و حضرت محمد (ص) را در زمانى فرستاد که خطبه خوانى و سخنورى به گمانم شعر را هم فرمود زیاد شده بود، پس آن حضرت از طرف خدا پندها و دستوراتى شیوا آورد که گفتار آنها را باطل کرد و حجت را بر ایشان تمام نمود. ابن سکیت گفت به خدا هرگز مانند تو را ندیده‏ام بفرمائید در این زمان حجت خدا بر مردم چیست فرمود: عقل است که بوسیله آن امام راستگو را می شناسد و تصدیقش می کند و دورغگو را می شناسد و تکذیبش می نماید. ابن سکیت گفت به خدا جواب درست همین است.
*******************************************
حضرت باقر علیه السلام فرمود: چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را جمع کند و ( تا پیروى هوس نکنند و با یکدیگر اختلاف نورزند) و در نتیجه خردشان کامل شود (متانت و خود نگهداری ‏شان کامل شود).
**********************
حضرت صادق علیه السلام فرمود: حجت خدا بر بندگان پیغمبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است.

نشانه عقل

بدون نظر »

حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچگاه پیغمبر با مردم از عمق عقل خویش سخن نگفت بلکه می فرمود: ما گروه پیغمبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن گوئیم.
اصول کافی جلد ۱کتاب عقل وجهل ۱۵
********************************
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دلهاى نادانان را طمع‏ها از جا بر می کنند و آرزوهاى بی جا در گروشان می گذارند و نیرنگها به دامشان می اندازند.
اصول کافی جلد ۱کتاب عقل وجهل ۱۶
********************************
حضرت صادق علیه السلام فرمود با عقل ترین مردم خوش خلق‏ ترین آنها است.
اصول کافی جلد ۱کتاب عقل وجهل ۱۷
********************************
اسحاق بن عمار گوید: به حضرت صادق عرض کردم: قربانت گردم من همسایه‏اى دارم که نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسیار است و عیب ظاهرى ندارد فرمود عقلش چطور است گفتم: عقل درستى ندارد فرمود: پس با آن اعمال درجه‏اش بالا نمی ‏رود.
اصول کافی جلد ۱کتاب عقل وجهل ۱۹
********************************

لشکریان عقل

بدون نظر »

سماعه گوید خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد حضرت فرمود: عقل و لشکرش و جهل و لشکرش را بشناسید، سماعه گوید من عرض کردم قربانت گردم غیر از آنچه شما به ما فهمانیده‏اید نمی دانیم. حضرت فرمود: خداى عزوجل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق اول از روحانیین است پس بدو فرمود: پس رو او پس رفت سپس فرمود پیش آى پیش آمد خداى تبارک و تعالى فرمود: ترا با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم
ادامه نوشتار »

عقل وادب

بدون نظر »

ابو هاشم گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو می ‏کردیم حضرت فرمود: اى ابو هاشم عقل موهبت خدا است و ادب با رنج سختى بدست آید پس کسى که در کسب ادب زحمت کشد آن را بدست آرد و کسى که در کسب عقل رنج برد بر نادانى خویش افزاید.
اصول کافی جلد ۱

سخن حکیمان و دانشمندان ، مشاهیر

بدون نظر »

ابن عباس که – خدا از او خشنود باد -! گفت : بنده ، آنگاه به خدا نزدیکترست که اگر چیزى خواهد، از ((او)) خواهد و آنگاه ، از او دورتر است که اگر چیزى خواهد، از ((ایشان )) خواهد.
**********************…
یکى از ناموران گفته است : آن که در علم خویش بیفزاید و به زهد خویش ‍ نیفزاید، به دورى خویش از خدا افزوده است .
********************
جنید گفته است : روزى به نزد یکى از بزرگان طریقت رفتم و او را به نوشتن مشغول دیدم . او را گفتم : تا کى چنین مى نویسى ؟ پس کى به عمل مى پردازى ؟ و او گفت : اى ابوالقاسم ! آیا این ، عمل نیست ؟ و خاموش ‍ ماند؟ و ندانستم که در پاسخ چه گویم

شعری از شیخ بهایی

بدون نظر »

به هنگام بازگشت از سفر مشهد مقدس در ماه محرم سال ۱۰۰۸ بر خاطرم گذشت :
نگشود مرا زیارتت کار
دست از دلم اى رفیق ! بردار!
گرد رخ من ، زخاک آن کوست
ناشسته مرا به خاک بسپار!
رندیست ره سلامت ، اى دل
من کرده ام استخاره صدبار
سجاده زهد من که آمد
خالى از عیب و عارى از عار
پودش همگى زتار چنگست
تارش همگى زبود زنّار
خالى شده کوى دوست ، از دوست
از بام و درش چه پرسى اخبار؟
کز غیر صدا جواب ناید
هر چند کنى سؤال ، تکرار
گر مى گویى : کجاست دلدار؟
آید زصدا: کجاست دلدار
افسوس ! که تقوى بهایى
شد شهره به رندى ، آخر کار

روایتی از امام سجاد (ع)

بدون نظر »

ابو حمزه ثمالى از امام زین العابدین (ع) روایت کند که رسول خدا (ص) فرمود:
هیچ گامى نزد خدا از این دو گام محبوبتر نیست : گامى که یک مؤمن در راه خدا بردارد و صف جهاد را محکم کند، و گامى که یک مؤمن در راه پیوند با خویشاوندى که یا او قطع رابطه کرده بردارد.
و هیچ جرعه اى نزد خدا از دو جرعه محبوبتر نیست : جرعه خشمى که مؤمنى با حلم و بردبارى فرو برد، و جرعه رنج و مصیبتى که مؤمنى با صبر و استقامت بکام کشد. و هیچ قطره اى نزد خدا از دو قطره محبوبتر نیست : قطره خونى که در راه (خشنودى ) خدا ریخته شود، و قطره اشکى که در تاریکى و دل شب از بیم خدا بر رخسارى بغلطد.

دوستی با امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع)

بدون نظر »

مالک بن ضمره گوید:
امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) دست مرا گرفت و فرمود: هر کس از این پنج (انگشت ) تبعیّت فرمانبرى کند و با دوستى تو بمیرد به پیمان خویش عمل نموده است ، و هر کس بمیرد و تو را دشمن بدارد به مرگ جاهلیّت مرده است (حالى که عرب قبل از اسلام داشت و بخدا و رسول و شرایع دین الهى جاهل بود)، و نسبت به وظائف اسلامى مورد مؤ اخذه و حساب و کتاب قرار خواهد گرفت ، و هر کس پس از تو زنده مانده و تو را دوست داشته باشد خداوند کار او را با امنیّت و ایمان بپایان رساند تا اینکه در کنار حوض ‍ (کوثر) بر من وارد شود.