در یکى از تفسیرها، ذیل آیه ((ان تقول نفس یا حسرتى على ما فرت فى جنب الله )) (یعنى آنگاه ، هر نفسى به خود آید و فریاد و احسرتا! برآرد و گوید: واى بر من ! که امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفریط کردم – سوره – ۳۹ – آیه ۵۶) آمده است که : ابوالفتح بن برهانى ، در فقه سر آمد بود و بر عامه مردم پیشوایى داشت . و مال فروانى گرد آورد و به بغداد رفت و تدریس نظامیه به او واگذار شد، و در همدان مرد. هنگامى که وفات او نزدیک شد، به یارانش گفت بیرون رفتند، و تنها شد، به صورت خود مى زد، و مى گفت ((یا حسرتنا على ما فرطت فى جنب الله )) و خطاب به خود مى گفت : یا ابا الفتح ! در طلب دنیا و کسب جاه ، و آمد و رفت به درگاه پادشاهان ، زندگى خویش تباه کردى . آنگاه خواند:
از صاحبان دانش ، در شگفتم که : چگونه غافل ماندند؟ و جامه حرص ، به مهلک ها کشاندند. چنان پیرامون ستمگران مى گردند، که گویى به هنگام مناسک ، پیرامون خانه خدا در گردشند و پیوسته این آیه تکرار مى کرد، تا جان داد
کشکول شیخ بهایی
عارفى گفته است :
چون پدر ما – آدم – پس از آن که به او گفته شد:((اسکن انت و زوجک الجنه ))(تو و همسرت ، در بهشت آرام گیرید – سوره ۲ – آیه ۳۵) از او یک گناه سر زد و از بهشت رانده شد. ما چگونه امید داریم که با گناه ورزى هاى پى در پى ، به بهشت رویم ؟
مؤلف ، این ابیات را در همین مضمون در کتاب ((سفر حجاز)) به فارسى سروده است :
جد تو، آدم ، بهشتش جاى بود
قدسیان کردند بهر او سجود
یک گنه چون کرد، گفتندش تمام
مذنبى ، مذنب ، برو! بیرون خرام
تو طمع دارى که با چندین گناه
داخل جنت شوى اى رو سیاه
کشکول شیخ بهایی
امـام صـادق (ع ) فـرمـود: عـیـسـى بـن مـریـم بـقـریـه گـذشـت کـه اهـل آن و پـرنـده هـا و جـاندارانش یکجا مرده بودن ، فرمود: همانا اینها بخشم و عذاب (خدا) هـلاک شـده انـد، و اگـر بمرگ خود بتدریج مرده بودند هر آینه یکدیگر را بخاک سپرده بـودنـد، حـواریون عرض کردند: یا روح الله از خدا بخواه اینان را براى ما زنده کند تا بما بگویند کردارشان چه بوده (که باین عذاب گرفتار شده اند) تا ما از آن دورى کنیم ، عـیـسى (ع ) از پروردگار خود خواست ، پس از جانب فضا بدو ندا شد: که آنان را صدا بزن ، پس عیسى علیه السلام شب هنگام بر تپه از زمین بر آمد، و فرمود: اى مردم این ده ، یـک تـن از مـیـان آنها پاسخ داد، بلى اى روح خدا و کلمه اش ، فرمود: واى بر شما کردار شـمـا چـه بـود؟ در پاسخ عرض کرد: پرستش طاغوت ، و دوستى دنیابه همراه ترس اندک (از خـدا) و آرزوى دور و دراز، و غـفلت در سرگرمى و بازى ، عیسى علیه السلام فرمود: دوستى شما بدنیا چگونه بود؟ عرض کرد: مانند دوستى کودک بمادرش ، هرگاه بما رو مـیـآورد شـاد و خـرسـنـد مـیـشدیم ؟ و چون از ما رومیگرداند گریان و غمناک میشدیم فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ عرض کرد: گنهکاران را فرمانبرى داشتیم ، فرمود: سـر انـجام کار شما بکجا کشید؟ عرض کرد: شبى را بخوشى بسر بردیم و بامدادان در هـاویه افتادیم ، فرمود هاویه چیست ؟ عرض کرد: سجین است ، فرمود: سجین چیست ؟ عرض کـرد: کـوههائى از آتش گداخته است که تا در روز قیامت بر ما فروزان است ، فرمود: چه گفتید و بشما چه گفتند:؟ عرض کرد: گفتیم ما را بدنیا بر گردانید تا در آن زهد ورزیم ، بـمـا گـفـتـه شـد: دروغ مـیگوئید: فرمود: واى بر تو چه شد که جز تو دیگرى از این جـمـاعـت با من سخن نگفت ؟ عرض کرد: یا روح الله همه آنها بدهنه ولگام آتشین مهار شده اند، و بدست فرشتگان سخت و تند گرفتارند، و من در میان آنها بسر میبردم ولى از آنها نـبـودم ، تا آن هنگام که عذاب خدا آمد مراهم با ایشان در برگرفت ، پس من به تار موئى بـر لبـه دوزخ آویزان و نمیدانم که آیا در آن برو درافتم و یا از آن رهائى یابم ، پس عـیـسـى (ع ) بـسـوى حواریون رو کرده فرمود: اى دوستان خدا خوردن نانى خشک با نمکى زبـر و خـوابـیـدن بـر مزبله ها خیر بسیاریسد در صورتى که در دنیا و آخرت در عافیت باشد.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۱۱
امـام صـادق (ع ) فـرمود: در مناجات موسى علیه السلام آمده است که : اى موسى دنیا خانه کـیفر است ، من آدم را براى خطائى که از او سر زد در ان کیفر دادم ، و دنیا را ملعونه قرار دادم ، آنـچـه در آنـسـت مـلعـونـسـت مگر آنچه براى من باشد، اى موسى بندگان شایسته من بـانـدازه دانششان در دنیا زهد ورزیدند، و دیگران باندازه نادانیشان بدان رغبت کردند، و کـسى نیست که آنرا بزرگ شمارد و چشمش در آن روشن گردد، و هیچکس آنرا زبون و پست نشمرد جز آنکه بدان بهره مند شود.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۹
زهـرى گـویـد: از حـضرت على بن الحسین (ع ) پرسیدند: بهترین کردارها در نزد خداوند چـیـسـت ؟ فـرمود: کردارى پس از شناختن خداى عزوجل و شناختن پیغبرش صلى الله علیه و آله بهتر از بغض دنیا نیست ، زیرا که براى آن شعبه هاى بسیارى است ، و براى گناهان نـیـز شعبه هائى است ، پس اول چیزى که بوسیله آن نافرمانى خداوند شد کبر بود و آن گـنـاه شـیطان بود آن هنگام که سر باز زد و تکبر ورزیده و از کافرین شد، سپس حرص اسـت و آن گـنـاه آدم و حـوا عـلیـهـم السـلام بـود آنـ هـنـگـام کـه خـداونـد عزوجل به آندو فرمود: (((بخورید از هر جا که مى خواهید و نزدیک نشوید بدین درخت که مـیـشـویـد از سـتـمـگـران ))) (سـوره اعـراف آیـه ۱۹) و آنـدو دنـبـال چـیزى رفتند که بدان نیازى نداشتند، و این خوى در نژادشان تا روز رستاخیز در آمـد و روى هـمـیـن اسـت کـه بـیـشـتـر آنچه آدمیزاد به جستجوى آن است چیزهائیست ک بدان نیاز نـدارد، سـپـس حـسـد اسـت و آن گـنـاه فـرزنـد آدم (قـابـیـل ) اسـت ، آنـهـنـگـام که ببرادرش (هابیل ) حسد ورزید و او را کشت ، و از این منشعب میشود: دوستى زنان ، دوستى دنیا، دوستى ریـاسـت ، دوسـتى راحتى (و راحت طلبى ) دوستى سخنورى و گفتار، دوستى برترى بر دیگران ، دوستى ثروت ، و اینها هفت خصلت است که همه آنها در دوستى دنیا گرد آمده ، و پـیـمبران و دانشمندان پس از شناختن آن گفته اند: دوستى دنیا سر هر گناهى است ، و دنیا دو قسم دنیا است ، دنیاى بلاغ (یعنى بمقدار ضرورت زندگى ، یا بمعناى وسیله رسیدن به آخرت ) و دنیاى ملعون .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۸
امام صادق (ع) علیه السلام فرموده که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر که با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مـقـابـل ناملایمات بردبارى نکند) نفسش از حسرت هاى پى در پى بند آید، و هر که چشم بـدنـبال آنچه در دست مردمان دیگر است اندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نـپـذیـرد، و هـر کـه جـز در خـوردن و یـا نـوشـیـدن یـا جـامـه پـوشـیـدن بـراى خـداى عـزوجـل در خـودش نـعـمتى نبیند بطور تحقیق (چنین کسى ) کردارش کم و کوتاه ، و عذابش نزدیک است .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۵
*************************************
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده : درهم و دینار (و دوستى آنها) آن ان را که پیش از شما بودند هلاک کردند، و همان دو هلاک کننده شمایند.
اصول کافی جلد ۴ باب دوستی دنیا وحرص بر آن روایت ۶
حماد بن بشیر گوید: شنیدم از امام صادق (ع ) که میفرمود: دو گرگ درنده و خونخوار که بگله بى شبانى برسند یکى از آندو در جلو گله بایستد و دیگرى در آخر آنها زیان آنها بیشتر از دوستى دنیا و شرف براى دین مسلمان نیست .
توضیح :
مـقـصـود از دوسـتـى شـرف در روایـت هـمان اعیان منشى و تکبرى است که از این ناحیه پیدا شـود، و سـدى در مـقـابل پذیرفتن حق و دعوت پیمبران گردد، و براستى این گونه خود بـسـتـگـیـها در تاریخ بزرگترین بدبختى بوده که گریبانگر دسته از شرافت مآبان شده و آنان را از درک هرگونه حقیقى باز داشته است .
اصول کافی جلد ۴ باب دوستى دنیا و حرص بر آن روایت ۲
ادامه نوشتار »
حضرت صادق (ع ) فرمود: ریشه و سر هر خطا کارى دوستى دنیا است .
توضیح :
بـایـد دانـست که دنیا و دوستى آن بخودى خود مذموم نیست ، آنچه مذموم است آن دنیائى است کـه انـسـانـرا از کـسـب کمالات و تحصیل آخرت باز دارد، و او را بمهالک اندازد، و گرنه وسـیـله بـسـیـارى از سـعـادت هـمـیـن دنـیـا و دوسـتـى آن اسـت ، دنـیـا اسـت کـه مـحـل نـزول فـرشتگان رحمت ، و خانه پیمبران ، و جاى تجارت اولیاء خدا بوده ،
ادامه نوشتار »
دزدى به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت ، اما چیزى نیافت که قابل دزدى باشد . خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت :اى جوان !سطل را بردار و از چاه ، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزى از راه رسید، به تو بدهم ؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالى بیرون روى !دزد جوان ، آبى از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد . کسى در خانه احمد را زد . داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه ، به جناب شیخ است . احمد رو به دزد کرد و گفت : دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبى است که در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد. گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت : تاکنون به راه خطا مى رفتم . یک شب را براى خدا گذراندم و نماز خواندم ، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بى نیاز ساخت . مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم . کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت
گویند: کافرى از ابراهیم (ع ) طعام خواست . ابراهیم گفت : اگر مسلمان شوى ، تو را مهمان کنم و طعام دهم . کافر رفت . خداى عزوجل وحى فرستاد که اى ابراهیم !ما هفتاد سال است که این کافر را روزى مى دهیم و اگر تو یک شب ، او را غذا مى دادى و از دین او نمى پرسیدى ، چه مى شد؟
ابراهیم در پى آن کافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . کافر گفت : چه شد که از حرف خود، برگشتى و پى من آمدى و برایم سفره گستردى ؟ ابراهیم (ع ) ماجرا را بازگفت . کافر گفت : اگر خداى تو چنین کریم و مهربان است ، پس دین خود را بر من عرضه کن تا ایمان بیاورم و مسلمان شوم