معنی استغفار

بدون نظر »

در نهج البلاغه آمده است که حضرت علی (ع ) به گوینده ای که در حضورش ‍ استغفار می کرد، گفت : مادرت به عزایت نشیند! آیا می دانی که استغفار، چیست ؟ استغفار، مرتبه علیین است . و نامی ست که بر شش معنی اطلاق شود. نخستین آن پشیمانی بر گذشته است و دومین ، قصد قطعی ، بر ترک بازگشت به آن . و سومین ، آن که حقوق دیگران را به آنان بدهد، تا فارغ و بی پی آمد، به حضور پروردگار رسد. چهارمین ، آن که ترک واجب به عمد را جبران کند. پنجم آن که گوشتی که به حرام بر تن دارد، به اندوه ، آب کند تا پوست بر استخوان بچسبد و بار دیگر بر آن ، گوشت نو روید. و ششمین ، آن که جسم را طعم طاعت بچشاند چنان که آن را مزه گناه چشنانده است . در آن صورت است که گویند: خدایا! از تو آمرزش ‍ می خواهم .
کشکول شیخ بهایی

که دست کرم به ز بازوی زور

بدون نظر »

حکیمی را پرسیدند از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است گفت آن که را سخاوتست به شجاعت حاجت نیست
نماند حاتم طایی،ولیک تا ابد
بماند نام بلندش به نیکویی مشهور
زکوه مال بدر کن که فضله رز را
چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور
نبشته است بر گور بهرام گور
که دست کرم به ز بازوی زور
گلستان سعدی

ای مرد خدا،در خدا گیر

بدون نظر »

دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رسته

گفتم: چه بود گیاه ناچیز
تا در صف گل نشیند او نیز؟

بگریست گیاه و گفت خاموش
صحبت نکند کرم فراموش

گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاه باغ اوییم؟
من بنده حضرت کریمم
پرورده نعمت قدیمم

گر بی هزم و گر هنرمند
لطف است امیدم از خداوند

با آن که بضاعتی ندارم
سر مایه طاعتی ندارم

او چاره کار بنده داند
چون هیچ وسیلتش نماند

رسمست که مالکان تحریر
آزاد کنند بنده پیر

ای بار خدای عالم آرای
بر بنده پیر خود ببخشای

سعدی ره کعبه رضا گیر
ای مرد خدا،در خدا گیر

بدبخت کسی که سر بتابد
زین در که دری دگر بیابد
گلستان سعدی

پرده هفت رنگ در مگذار تو که در خانه بوریا داری

۲ نظر »

پادشاهی به دیده استحقار در طایفه درویشان نظر کرد یکی زان میان به فراست به جای آورد و گفت ای ملک ما درین دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر
اگر کشور خدای کامران است
وگر درویش حاجتمند نان است
در آن ساعت که خواهند این و آن مرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد
چو رخت از مملکت بر بست خواهی
گدایی بهتر است از پادشاهی

ظاهرِ درویشی جامه ژنده است و موی سِترده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفس مرده.
نه آنکه بر در دعوی نشیند از خلقی
و گر خلاف کنندش به جنگ برخیزد
اگر ز کوه فرو غلطد آسیا سنگی
نه عارف است که از راه سنگ برخیزد

طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.
هر که بدین صفتها که گفتم موصوفست به حقیقت درویشست و گر در قباست
اما هرزه گردی بی نماز هوا پرست هوس باز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رندست و گر در عباست
ای درونت برهنه از تقوی
کز برون جامه ریا داری
پرده هفت رنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری
گلستان سعدی

شوی زن زشت روی، نابینا به

بدون نظر »

آورده اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جای زنان رسیده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمینمود

زشت باشد دیبقى و دیبا

که بود بر عروس نازیبا

فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری ببستند. آورده اند که حکیمی در آن تاریخ از سر ندیب آمده بود که دیده نابینا روشن همی‌کرد فقیه را گفتند داماد را چرا علاج نکنی گفت ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد شوی زن زشت روی، نابینا به.

خوی بد در طبیعتی که نشست

بدون نظر »

پیرمردی لطیف در بغداد
دخترک را به کفشدوزی داد
مردک سنگدل گنان بگزید
لب دختر که خون از او بچکید
بامدادان پدر چنان دیدش
پیش داماد رفت و پرسیدش
کای فرومایه این چه دندان است؟
چند خایی لبش؟ نه انبان است
بمزاحمت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جِد از او بردار
خوی بد در طبیعتی که نشست
ندهد جز به وقت مرگ از دست
گلستان سعدی

وصف خدا از زبان پیامبر (ص)

۳ نظر »

امام صادق (ع) فرمود: یک یهودی که نامش (((سبحت))) بود خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا: آمده‏ ام تا درباره پروردگارت از تو سؤال کنم.اگر پاسخ مرا دادی می‏پذیرم و گرنه بر می‏گردم. فرمود: از آنچه خواهی بپرس گفت: پروردگارت در کجاست؟ فرمود: او در همه‏ جاست و در جای محدودی نیست، گفت: خدا چگونه است؟ فرمود: چگونه توانم پروردگار مرا به چگونگی توصیف کنم در صورتی که چگونگی مخلوقست و خدا به مخلوقش توصیف نشود (زیرا وصف هر چیزی مختص خود او است و دیگری آن را وصف را ندارد نتوان بدان توصیفش کرد) گفت: از کجا بدانیم تو پیغمبر خدائی؟ چون بگفت هر سنگ و چیز دیگری که در اطرافش بود بلغت عربی واضح گویا شدند که: ای (((سبحت))) او فرستاده خداست، سبحت گفت: تا امروز مطلبی واضحتر از این ندیده‏ ام سپس گفت: گواهم که معبودی جز خدا نیست و توئی فرستاده خدا.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در مورد چگونگی روایت ۹

عجز انسان از شناخت خدا

بدون نظر »

امام ششم علیه‏ السلام فرمود: ای پسر آدم: اگر دل ترا پرنده‏ ای بخورد سیرش نکند و اگر بر چشمت سوراخ سوزنی نهند آنرا بپوشانید، تو خواهی با این دو (عضو کوچک) سلطه آسمانها و زمین را بشناسی، اگر راست می‏گوئی این خورشید است که مخلوقی از مخلوقات خداست، اگر توانستی چشمت را به آن بدوزی چنانست که تو می‏گوئی.

شرح :
حاصل روایت این است که انسان در برابر ذات باری تعالی بی‏نهایت حقیر و نادان و ناچیز است و خدا که واهب خیر و معطی کمال او است باو آن استعداد را نداده که بتواند حقیقت ذات خدا بلکه خیلی کوچکتر از آن را دریابد بدلیل اینکه اعضاء رئیسه پیکر او را که دریچه فکر و عقلش قرار داده کوچک آفریده پس چگونه می‏توان از دریچه و روزنه کوچک بجهان هستی و خالق بزرگتر آن نظر افکند و آنرا دریافت.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در چگونگی خداوند

نهی از سخن گفتن در چگونگی خداوند

بدون نظر »

– امام باقر علیه ‏السلام فرمود: درباره خلق خدا سخن گوئید و راجع به خدا سخن نگوئید زیرا سخن راجع به خدا جز سرگردانی برای گوینده زیاد نکند. و در روایت دیگری از حریز است درباره هر چیزی سخن گوئید ولی راجع به ذات خدا سخن نگوئید.

شرح :
به نظر می‏رسد که در روایت اول مراد از خلق خدا انسان و مراد از خدا ذات خداست به قرینه مقابله این دو با یکدیگر ولی در روایت دیگر چون (((هر چیز))) در برابر (((خدا))) قرار گرفت، آن قرینه از بین رفت لذا کلمه (((ذات))) رااضافه فرمود.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در چگونگی روایت ۱

****************************
امام صادق علیه‏ السلام گوید: خدای عزوجل می‏ فرماید (۴۳ سوره ۵۳)** همانا پایان و سرانجام سوی پروردگارت باشد. پس چون سخن به خدا رسید باز ایستید.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در چگونگی روایت ۲

****************************
و به محمد بن مسلم فرمود: ای محمد مردم همیشه و از هر دری سخن گویند تا آنجا که درباره خدا هم سخن گویند چون شما آنرا شنیدید، بگوئید: شایسته پرسش جز خدای یکتای بیمانند نیست.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در چگونگی روایت ۳

****************************
امام باقرعلیه السلام به زیاد فرمود: ای زیاد از گفتگوهای دشمنی خیز بپرهیز که موجب شک شود و عمل را تباه کند و صاحبش را هلاک نماید و ممکن است در آن میان کسی سخنی گوید و آمرزیده نشود، در زمان گذشته مردمی علمی را که واگذارشان شده بودند ترک کردند و در طلب علمی که از آن نهی شده بودند رفتند تا آنجا که سخنشان به خدا رسید و سرگردان شدند و کارشان ( در حیرت و دهشت) به جائی رسید که مردی را از پیش او صدا می‏زدند و او به پشت سرش جواب می‏داد و از پشت سرش صدا می‏کردند و او به پیش رو پاسخ می‏گفت و در روایت دیگر است: تا آنجا که در زمین سرگردان شدند.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در چگونگی روایت ۴
*********************************
امام باقر علیه‏ السلام فرمود: از تفکر درباره خدا بپرهیزید، ولى اگر خواستید در عظمتش بیندیشید در عظمت خلقش نظر کنید.
اصول کافی جلد ۱ باب نهی از سخن گفتن در چگونگی روایت ۷

****************************
پی نوشت
** آیه ۴۲ سوره نجم
وَ أَنّ إِلى‏ رَبّکَ الْمُنْتَهى‏
و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست

اندازه توکل

بدون نظر »

حسن بن جهم گوید:
به حضرت رضا عرضکردم قربانت اندازه توکل چیست ؟ گفت اینست که با توجه بخدا از احدی نترسی گوید عرضکردم اندازه تواضع چیست ؟ گفت اینست که بمردم بدهی آنچه را دوست داری بتو بدهند گوید عرض کردم دوست دارم بدانم من بنظر شما چیستم ؟ فرمود ببین من در نظر تو چیستم ؟