پیامبر (ص) فرمود که چون یتیمی بگرید عرش الهی برای او بلرزد، پس پروردگار عالم فرماید که کیست آنکه به گریه آورده است این بنده مرا که پدرش و مادرش را گرفته ام ؟ به عزت و جلال خودم سوگند می خورم که هیچ بنده او را ساکن نگرداند مگر آنکه بهشت را برای او واجب گردانم .
***********************
در احادیث معتبره از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : حق تعالی در قرآن مجید برای کسیکه مال یتیم را به ناحق بخورد، دو عقاب مقرر ساخته یکی عذاب جهنم در آخرت و دیگری آنکه در دنیا بعد از او با یتیمان او بکنند، آنچه با یتیمان دیگران کرده باشد.
***********************
ادامه نوشتار »
در احادیث معتبره وارد شده است ، که خوردن مال یتیم به ناحق از جمله گناهان کبیره است .
******************
در حدیث معتبر منقول است که : حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم فرمود که هر که نگاهداری کند یتیمی را و او را نفقه دهد من و او در بهشت مانند این دو انگشت با هم باشیم واشاره به انگشت شهادت و میان فرمود.
.******************
در حدیث دیگر فرمود هر که یتیمی را در عیال خود داخل کند و خرج او را بدهد تا او مستغنی شود از او، خدا بهشت را بر او واجب گرداند، چنانچه برای خورنده مال یتیم جهنم را واجب گردانیده است .
.******************
در روایت معتبر از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که : هر مرد مؤ من و زن مؤ منه که دست بر سر یتیم بکشد، از روی ترحم حقتعالی برای او به عدد هر موئی که دستش بر آن می گردد حسنه برای او بنویسد.
.******************
در روایت دیگر منقول است که : به هر موئی حقتعالی نوری کرامت فرماید، در قیامت .
.******************
در حدیث معتبر از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که : هر که از سنگینی دل خود آزرده باشد، خواهد دلش نرم گردد یتیمی را نزدیک خود بخواند و با او مهربانی کند و بر سر خوان خود بنشاند و از روی شفقت دست بر سرش بمالد به درستی که یتیم را بر مردم حق عظیم هست .
حلیه المتقین
من از دست کمانداران ابرو
نمییارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خیره ماند از روشنایی
ندانم قرص خورشیدست یا رو
بهشتست این که من دیدم نه رخسار
کمندست آن که وی دارد نه گیسو
لبان لعل چون خون کبوتر
سواد زلف چون پر پرستو
نه آن سرپنجه دارد شوخ عیار
که با او بر توان آمد به بازو
همه جان خواهد از عشاق مشتاق
ندارد سنگ کوچک در ترازو
نفس را بوی خوش چندین نباشد
مگر در جیب دارد ناف آهو
لب خندان شیرین منطقش را
نشاید گفت جز ضحاک جادو
غریبی سخت محبوب اوفتادهست
به ترکستان رویش خال هندو
عجب گر در چمن برپای خیزد
که پیشش سرو ننشیند به زانو
و گر بنشیند اندر محفل عام
دو صد فریاد برخیزد ز هر سو
به یاد روی گلبوی گل اندام
همه شب خار دارم زیر پهلو
تحمل کن جفای یار سعدی
که جور نیکوان ذنبیست معفو
سعدی
ابن عباس به یکی از مجالس قریش میگذشت که به علی (ع) دشنام میدادند به قائد خود گفت :
آنان چه میگویند، گفت به علی دشنام میدهند گفت مرا نزد آنها ببر چون بر سر آنها ایستاد گفت کدام شما به خدا دشنام دهد؟ گفتند سبحان اللّه هر که به خدا دشنام دهد شرک به خدا آورده ، گفت کدام شما به رسول خدا (ص) دشنام دهد؟ گفتند هر که به رسول خدا (ص) دشنام دهد کافر است گفت کدام شما به علی بن ابی طالب دشنام دهد گفتند بسا باشد گفت خدا را گواه گیرم و برای او ادای شهادت کنم که محققا از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود هر که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده و به قائد خود گفت وقتی به آنها چنین گفتم چیزی گفتند؟ گفت چیزی نگفتند گفت چهره آنها را چگونه دیدی ؟ گفت با چشمانی سرخ به تو نگاه کردند چون نظر نره بزها بکارد قصاب گفت دیگر بگو، گفت ابرو درهم و گردن بزیر چون نگاه خوار به عزیز قاهر گفت پدرم قربانت باز هم بگو گفت جز این چیزی ندارم گفت ولی من خود میگویم که زنده های آنان ننگ مرده هاشان باشند و مرده هاشان رسوائی بازماندگانشان .
سید احمد حسینی متخلص به هاتف اصفهانی از شعرای نامی ایران در عهد افشاریه و زندیه است. وی اصالتاً از خانوادهای آذربایجانی بود ولی در اصفهان بدنیا آمد. سید احمد درکودکی به تحصیل علوم قدیمه و از جمله ادبیات فارسی و عربی، طب، منطق و حکمت پرداخت و گذشته از علم طب که در آن تسلط داشت، به یکی از سرآمدان زبان عربی مبدل گشت و اشعاری به زبان عربی سرود. هاتف در جوانی به سرودن اشعار خود پرداخت و در طول زندگی آرام خود از مدح شاهان و روی آوردن به دربار سلاطین خود داری کرد و بیشتر به مطالعه و حکمت و عرفانمشغول بود. وی در سال ۱۱۹۸ درگذشت.
هاتف اصفهانی شاعری توانا و مسلط به زبان و ادب فارسی بود. وی از سبک شعرای متقدم ایران به ویژه حافظ و سعدی پیروی می کرد و طبع خود را در سرایش تمامی قالبهای شعری اعم از غزل، قصیده و رباعی، ترجیعبند و ترکیببند آزمود. شهرت عمده هاتف به سبب شاهکار بزرگ ادبی او (ترجیعبند عرفانی) است که در آن هم از حیث حسن ترکیب الفاظ و هم از حیث توصیف معانی داد سخن داده است. وی مرثیه های زیبایی نیز با استفاده از ماده تاریخ (حروف ابجد) در مرگ بزرگان و دوستان خود سرود که این اشعار از ارزش بالایی برخوردارند.
مهمترین اثر باقیمانده از هاتف اصفهانی دیوان اشعار او و چند صد بیت شعر بهزبان عربی است.
بخشی از بند اول ترجیعبند معروف هاتف:
ای فـدای تـو هم دل و هم جــان وی نثار رهت هـم این و هـم آن
دل فـدای تو چــون تویی دلبر جان نثار تو چون تویی جانـان
دل رهـانـدن ز دست تو مشکـل جـان فشانـدن به پـای تو آسان …
ساقی آتش پرست و آتش دست ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی به زبانی که شرح آن نتوان
این سخــن میشنیـدم از اعضا همـه حتـی الوریـد و الشـریان
که یکی هست و هیـچ نیست جـز او
وحـــده لا الــه الاّ هـــو
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی
هاتف اصفهانی
____________________________
تفقد = دلجویی کردن
ایاغ =( اَ ) [ تر. ] (اِ.) = ایاغ : ۱ – هم پیاله . ۲ – ساغر، پیاله شرابخوری . ۳ – دوست و رفیق .
جابر بن عبد اللّه گوید:
چون علی (ع) مژده فتح خیبر برای رسول خدا (ص) آورد رسول خدا (ص) به او فرمود اگر جماعاتی از امتم در باره تو نمی گفتند آنچه نصاری در باره عیسی بن مریم گفتند امروز در باره تو چیزی می گفتم که به هر جمعی گذری خاک زیر پایت و فضل آب وضویت گیرند برای شفا و همین بس که تو از منی و من از تو ارث مرا بری وارث تو را برم و تو نسبت به من چون هرون باشی نسبت به موسی جز اینکه پس از من پیغمبری نباشد تو ذمه مرا بری کنی و به روش من بجنگی و فردا بر سر حوض خلیفه من باشی و تو اول کسی باشی که سر حوض بر من وارد شوی و تو اول کسی که با من جامه در برکنی و اول کسی از امت منی که در بهشت در آئی و شیعیانت بر سر منبرهای نور با روی سفید گرد منند و از آنها شفاعت کنم و فردا در بهشت همسایه های منند و به راستی نبرد با تو نبرد با من است و سازش با تو سازش با من سر تو سر من است و آشکار تو آشکار من و راز سینه تو چون راز من ، فرزندانت فرزندان منند تو وعده های مرا عمل کنی و حق با تو است و حق بر زبان تو است و بر دلت و میان دو دیده ات ایمان با گوشت و خونت آمیخته چنانچه با گوشت و خونم آمیخته و دشمن تو سر حوض بر من وارد نشود و دوست تو پنهان نگردد تا به همراه تو سر حوض آید گوید علی (ع) برو در افتاد و سجده کرد و گفت حمد خدا را که به من نعمت مسلمانی داد و به من قرآن آموخت و مرا محبوب خیر البریه نمود که خاتم پیغمبران و رسولان است از احسان و تفضل خودش بر من گوید پیغمبر (ص) فرمود اگر تو نبودی مؤمنان پس از من شناخته نمیشدند.
حفص بن ابی عایشه گوید: امام صادق (علیه السلام ) یکی از غلامان خود را به دنبال کاری فرستاد و او دیر کرد(و نیامد) امام (علیه السلام ) که دید غلام دیر کرد به دنبال او بیرون رفت دید خوابیده است ، پس بالای سرش نشست و شروع کرد او را باد زدن تا از خواب بیدار شد، همین که بیدار شد امام صادق (علیه السلام ) به او فرمود: ای فلانی به خدا تو حق نداری هم شب بخوابی هم روز، شب مال تو و روزت مال ما.
حکمت ۳۳۶
مسؤولیّت وعده دادن
(اخلاقی، اجتماعی) و درود خدا بر او، فرمود: کسی که چیزی از او خواسته اند تا وعده نداده آزاد است.
حکمت ۳۳۷
ضرورت عمل گرایی
(اخلاقی، تربیتی) و درود خدا بر او، فرمود: دعوت کننده بی عمل، چون تیر انداز بدون کمان است.
حکمت ۳۳۸
اقسام علم
(علمی) و درود خدا بر او، فرمود: علم دو گونه است: علم فطری و علم اکتسابی، علم اکتسابی اگر هماهنگ با علم فطری«» نباشد سودمند نخواهد بود.
حکمت ۳۳۹
قدرت و حاکمیّت اندیشه
(سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: استواری رأی با کسی است که قدرت و دارایی دارد، با روی آوردن قدرت،روی آورد، و با پشت کردن آن روی بر تابد.
حکمت ۳۴۰
ارزش پاکدامنی و شکرگزاری
(اخلاقی، اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: پاکدامنی زیور تهیدستی، و شکرگزاری زیور بی نیازی (ثروتمندی) است.
رسول خدا (ص) فرمود:
براستی خدای تبارک و تعالی شش خصلت را برایم بد داشت و من هم برای اوصیاء از فرزندانم و پیروانم بد دارم پس از خودم
بازی در نماز
جماع در روزه
منت پس از صدقه
جنب رفتن در مساجد
سرکشی در خانه ها
خنده میان گورها.