حکمت ۳۰۱
احتیاط در فرستادن پیکها و نامه ها
(اجتماعی، سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: فرستاده تو بیانگر میزان عقل تو، و نامه تو گویاترین سخنگوی تو است
حکمت ۳۰۲
نیاز انسان به دعا
(معنوی) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که به شدّت گرفتار دردی است نیازش به دعا بیشتر از تندرستی است که از بلا در امان است نمیباشد.
حکمت ۳۰۳
ارزش دنیا دوستی
(اخلاقی، تربیتی) و درود خدا بر او، فرمود: مردم فرزندان دنیا هستند و هیچ کس را بر دوستی مادرش نمیتوان سرزنش کرد.
حکمت ۳۰۴
ضرورت پاسخ دادن به درخواستها
(اخلاقی، اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: نیازمندی که به تو روی آورده فرستاده خداست، کسی که از یاری او دریغ کند، از خدا دریغ کرده، و آن کس که به او بخشش کند، به خدا بخشیده است.
حکمت ۳۰۵
غیرتمندی و ترک زنا
(اخلاقی، اجتماعی) و درود خدا بر او، فرمود: غیرتمند هرگز زنا نمیکند.
قصار الحکم نهج البلاغه
امام پنجم فرمود:
چون چشم رسول خدا به ماه رمضان می افتاد رو به قبله میکرد میفرمود خدایا آن را نو کن بر ما به امنیت و ایمان و تندرستی و مسلمانی و عافیت سرا پا و روزی فراوان و دفع بیماری و تلاوت قرآن و کمک بر نماز و روزه خدایا ما را برای ماه رمضان سالم دار و آن را برای ما سلامت دار و از ما دریافت کن تا ماه رمضان بگذرد و ما را آمرزیده باشی سپس رو به مردم میکرد و میفرمود ای گروه مردم مسلمان چون ماه نو رمضان بر آید شیاطین متمرد در بند شوند و درهای آسمان و درهای بهشت و درهای رحمت گشوده گردند و درهای دوزخ بسته شوند و دعا مستجاب گردد و برای خدای عز و جل نزد هر افطاری آزادشدگانی باشند که آنها را از دوزخ آزاد کند و هر شب منادی فریاد زند آیا خواهشمندی هست ؟ آیا آمرزش جوئی هست ؟ خدایا بهر خرج کنی عوض بده و بهر ممسکی تلف بده تا چون هلال شوال بر آید فریاد شود به مؤمنان که فردا برای جایزه های خود حاضر باشید که فردا روز جایزه است سپس امام پنجم فرمود هلا بدان که جانم به دست او است این جایزه پول طلا و نقره نیست .
معاذ بن جبل با دیده گریان خدمت رسول خدا (ص) رسید و سلام کرد جواب گفت و فرمود:
ای معاذ چرا گریه میکنی ؟ عرضکرد جوانی تر و تازه و خوشرنگ و زیبا روی بر در است و چون زن رود مرده بر جوانی خود میگرید و میخواهد خدمت شما برسد، رسول خدا فرمود ای معاذ آن جوان را نزد من آر او را وارد کرد سلام کرد جوابش داد و سپس فرمود ای جوان برای چه گریه میکنی ؟ گفت چرا نگریم گناهانی مرتکب شدم که اگر خدای عز و جل ببرخی از آنها مؤ اخذه ام کند مرا بدوزخ برد و محققا مرا مؤ اخذه میکند و هرگز مرا نمی آمرزد رسول خدا (ص) فرمود چیزی را با خدا شریک کردی ؟ گفت به خدا پناه برم از اینکه چیزی را با پروردگارم شریک دانم نفس محترم را کشتی ؟ گفت نه پیغمبر فرمود اگر گناهانت مانند کوههای بلند باشد خدا می آمرزد جوان گفت از کوههای بلند بزرگتر است پیغمبر فرمود اگر گناهانت مانند هفت زمین و دریاها و ریگها و درختها و آنچه خلق در آنها است باشد خدا می آمرزد گفت از همه اینها بزرگتر است پیغمبر فرمود اگر چون هفت آسمان و ستارگان و عرش و کرسی باشد خدا بیامرزد گفت از همه اینها بزرگتر است پیغمبر به او با خشم نگاه کرد و فرمود ای جوان وای بر تو گناهان تو بزرگتر است یا پروردگارت ؟ جوان رو بر خاک نهاد و میگفت منزه باد پروردگارم چیزی از پروردگارم بزرگتر نیست پروردگارم یا نبی الله بزرگتر از هر چیز است پیغمبر فرمود گناه بزرگ را جز خدای بزرگ نیامرزد جوان گفت نه به خدا یا رسول الله
ادامه نوشتار »
حمزه بن محمد گوید:
به امام یازدهم حسن عسکری(ع) نوشتم چرا خدای عز و جل روزه را واجب کرده پاسخ آمد برای آنکه توانگر درد گرسنگی را بچشد و بدرویش بخشش کند.
امام پنجم فرمود:
رسول خدا (ص) در آخرین جمعه ماه شعبان این خطبه را خواند، حمد خدا کرد و ستایش او نمود و سپس فرمود ای مردم ماهی بر شما سایه افکنده که در آن شبی است بهتر از هزار ماه آن رمضان است خدا روزه اش را واجب کرده و یک شب نماز نافله آن را برابر هفتاد شب در ماه دیگر مقرر ساخته هر که عمل مستحبی در آن کند چون عمل واجبی است که در ماههای دیگر و هر که فریضه ای در آن انجام دهد چون کسی باشد که هفتاد فریضه در ماههای دیگر انجام دهد آن ماه شکیبائی است و مزد شکیبائی بهشت است آن ماه همدردی است آن ماهی است که خدا بیفزاید در آن بروزی مؤمن هر که در آن روزه دار مؤمنی را افطار دهد نزد خدای عز و جل ثواب آزاد کردن بنده ای دارد و گناهان گذشته اش آمرزیده شود به آن حضرت عرض شد یا رسول اللّه همه ما توانا نیستیم که روزه داری افطار دهیم فرمود خدای تبارک و تعالی کریم است ، همین ثواب را میدهد بشما که توانا هستید بشربتی از شیر که بدان روزه داری را افطار دهید یا شربتی از آب گوارا یا چند دانه خرما که بر بیش از آن قدرت ندارید هر که در آن از خدمت مملوک خود تخفیف دهد خدا در حساب او تخفیف دهد آن ماهی است که اولش رحمت و میانش آمرزش و آخرش اجابت و آزادی از دوزخ است در این ماه از چهار خصلت بی نیاز نباشید دو تا برای رضای خدا و دو تا برای نیاز خود آن دو که برای رضای خداست گواهی اینکه معبود حقی نیست جز خدا و براستی من رسول خدایم و آن که دو بدان نیاز دارید از خدا بخواهید حوائج خود را و بهشت را و از خدا بخواهید عافیت و پناه طلبید از آتش .
چون شکم از مباح پر شود، چشم از شناخت صلاح کور شود.
چون بلایی بر تو روی آرد، بر آن بنشین ! چه ، تلاش تو، بر آن می افزاید.
چون بینی که پیوسته بلا بر تو فرود آید، بدان ! که خداوند ترا بیدار کرده است .
اگر خواهی ترا فرمان برند، آن خواه ! که بر آن توانا هستی .
اگر آن چه خواهی نیست ، آن خواه ! که هست .
چون زاهدی از مردم بگریزد. او را طلب کن ! با دشمن خویش مشورت کن ! تا از رای او، اندازه دشمنی و نیتش را بدانی .
کشکول شیخ بهایی
حکایت هارون الرشید وفضیل
دیدگاهها برای حکایت هارون الرشید وفضیل بسته هستنددر کتاب ((مستظهری )) آمده است که : هارون الرشید، شبی همراه با عباس قصد دیدار فضیل بن عیاض کرد. و چون به در خانه وی رسیدند، شنیدند که می خواند: (( أًمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَّحْیَاهُم وَمَمَاتُهُمْ سَاء مَا یَحْکُمُونَ** )) پس ، هارون الرشید، عباس را گفت : اگر چیزی سودمندان افتد، همین بود. آنگاه ، عباس ، فضیل را گفت : امیرالمؤمنین را اجابت کن ! فضیل گفت : امیرالمؤمنین نزد من چه می کند؟ سپس در را باز کرد و چراغ خاموش کرد و هارون گرد خانه می گشت تا دست هارون بر او قرار گرفت . فضیل گفت : آه ! چه دست نرمی ست ! اگر از عذاب قیامت نجات یابد! سپس گفت : برای پاسخ روز قیامت حاضر باش ! چرا که بایستی با هر مرد و زن مسلمانی به پیشگاه خداوند پیش بروی . گریه هارون شدت یافت و عباس گفت : ای فضیل ! خاموش باش !که امیرالمؤمنین را کشتی و فضیل گفت : ای هامان ! تو و یارانت او را کشتید. و هارون گفت : تو را ((هامان )) نخواند، جز این که مرا نیز ((فرعون )) شمرد. آنگاه هارون او را گفت : این هزار دینار کابین مادرم است و خواهم که از من بپذیری . گفت : نه ! امید است که پروردگار از جزایی که به مادرت داد، ترا نیز دهد. آن را از هر کس که گرفته ای ، وی را بازده ! و رشید برخاست و بیرون رفت .
کشکول شیخ بهایی
———————————
پی نوشت
** – آیه ۲۱ سوره ۴۵ جاثیه
آیا کسانی که مرتکب کارهای بد شده اند پنداشته اند که آنان را مانند کسانی قرار میدهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند [به طوری که] زندگی آنها و مرگشان یکسان باشد چه بد داوری میکنند
احمد بن عبد العزیز از امام صادق (ع) روایت کند که امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع) فرمود:
هیچ عملى همراه با تقوا اندک به شمار نیاید، و چگونه اندک شمرده شود چیزى که مورد قبول (خداوند) واقع مى گردد؟!
سماعه بن مهران گوید:
امام صادق (ع) فرمود: از نشانه های یقین
آن است که مردم را با به خشم آوردن خدا- عزّ و جلّ- خشنود نسازید، و آنان را نسبت به آنچه که خداوند از فضل خودش (به آنان داده و) به شما نداده است مورد ملامت قرار ندهید، زیرا که روزی را حرض آزمند پیش نکشد، و خوش نداشتن ناخواه رد نکند. و اگر هر کدام از شما از روزیش بگریزد چنان که از مرگ می گریزد هر آینه روزیش به او می رسد همچنان که مرگ گریبانگیر او می شود.
ابان بن عثمان گوید:
امام صادق (ع) فرمود: چون روز قیامت شود آواز دهنده ای از اندرون عرش ندا دهد: خلیفه خداوند در زمینش کجاست ؟ پس داود پیامبر (ع) برخیزد، از جانب خدا- عزّ و جلّ- ندا دهد: منظور ما تو نیستی هر چند که خلیفه خداوند بوده ای . بار دوّم ندا رسد: خلیفه خداوند در زمینش کجاست ؟ پس امیر المؤ منین علیّ بن ابی طالب (ع) برمی خیزد، از جانب خدا- عزّ و جلّ- ندا می رسد: ای آفریدگان ، این علیّ بن ابی طالب خلیفه خدا در زمین او، و حجّتش بر بندگان او است ، پس هر که در دنیا بریسمان (ولایت ) او آویخته امروز نیز بریسمان او بیاویزد تا از نور او روشنی گیرد، و بدنبال او به درجات بلند بهشتی راه یابد.
حضرت فرمود: پس مردمی چند که در دنیا بریسمان (ولایت ) او آویخته بودند برخاسته و بدنبال آن حضرت به بهشت روند. سپس از جانب خداوند- جلّ جلاله – ندا رسد: هان ! هر کس در دنیا به دنبال پیشوائی راه افتاده (امروز نیز) به دنبال او به هر جا که بخواهد و او را ببرد، راه بیفتد. اینجاست که ((پیشوایان از پیروان بیزاری جویند، و عذاب را ببینند و همه اسباب و وسائل از دسترسی آنان دور و بریده باشد، و پیروان گویند: ای کاش ما را بازگشتی بود (بدنیا) تا از آنان بیزاری می جستیم همان گونه که از ما بیزاری جستند، این چنین خداوند اعمال – آنان را حسرت بر آنان بنمایاند، و آنان از آتش دوزخ بیرون نخواهند شد)).