ابو ایوب و منصور

بدون نظر »

ابو ایوب مرزبانی وزیر منصور بود، هرگاه که خلیفه او را فرا می خواند. رنگش به زردی می گرایید و می لرزید و چون از پیش خلیفه می آمد، رنگش به حال خود می آمد. او را گفتند: با آن که با خلیفه ماءنوس هستی و نزد او آمد و شد زیاد داری ، چرا چون به نزد او می روی ، دگرگون می شوی ؟ گفت :
مثل من و شما، مثل باز و خروس است ، که مناظره می کردند. باز به خروس گفت : نسبت به یاران ، بی وفاتر از تو ندیده ام . گفت : چگونه ؟ گفت تو را از تخم مرغی می گیرند، و نگهداری می کنند. از دستهایشان بیرون می آیی . با دست های خود به تو خوراک می دهند تا بزرگ می شوی . آنگاه . چون کسی به تو نزدیک می شود، از اینجا به آنجا می پری و اگر به دیوار خانه ای که سال ها در آن زیسته ای ، بالا روی ، از آنجا به جای دیگر می پری . اما، در میانسالی مرا از کوهستان می گیرند و چشمم را بر می بندند و خوراکم می دهند، بیخوابی می کشم ، و مرا از خواب باز می دارند و یک یا دو روز مرا از یاد می برند. سپس تنها، به دنبال شکار می فرستند. به سوی آن پرواز می کنم و آن را می گیرم و به سوی صاحبم باز می گردم . پس ، خروس به باز گفت : دلیلت از دست رفت . تو هم اگر یک بار بازی را بر سیخ و بر روی آتش می دیدی ، دیگر باز نمی گشتی . و من ، به هر وقت ، سیخ ‌های پر شده از (گوشت ) خروس ها را می بینم . ابو ایوب ، آنگاه گفت : بر خشم دیگری بردبار مباش ! و شما نیز اگر آن چه از منصور می دانم ، می دانستید، چون شما را می خواست ، حالتان از من بدتر می بود.

بهترین روزی

بدون نظر »

پادشاهی ، وزیر خویش را گفت : از آن ها که خدا روزی بنده کرده است ، کدام بهتر است ؟ گفت : خردی که با آن زیست کند. گفت : اگر نبود؟ گفت : مالی که عیوبش را بپوشاند. گفت : اگر نبود؟ گفت : صاعقه ای که او را بسوزاند و مردم را از او برهاند.

معاویه و جاریه بن قدامه

بدون نظر »

معاویه ، ((جاریه بن قدامه )) را گفت : خانواده ات ، چه خواری بزرگی بر تو روا داشته اند، که ترا ((جاریه )) یعنی کنیزک نامیده اند. و جاریه گفت : خاندان تو چه بسیار خواری بر تو رانده اند که ترا ((معاویه )) نامیده اند و آن ، به معنی : ((سگ ماده )) است گفت : ای بی مادر! خاموش باش ! جاریه گفت : مادری مرا زاییده است . اما در سینه ما دل هایی ست که کینه تو را می ورزند و در دست های ما شمشیرهایی ست که بدان ها با تو جنگیده ایم . و تو را نیرویی نیست که ما را به قهر هلاک کنی که خویش به عهد و پیمان از تو فرمان می بریم . و اگر با ما وفا کنی ، با تو وفا خواهیم کرد. و اگر نکنی ، در پشت سر خود، مردانی سخت و نیزه هایی تیز داریم . معاویه گفت : ای جاریه ! خدا امثال ترا زیاد نکناد! جاریه گفت : به نیکی سخن بگو! که دعای بد، به گوینده آن باز می گردد.

حکایتی از یک شاعر

بدون نظر »

حکایت کرده اند که مردی شاعر، دشمنی داشت و در یکی از روزها در سفر بود، که دشمن خویش ، در کنار خود یافت .
شاعر دانست که کشته خواهد شد. از این رو، دشمن را گفت : ای فلان ! دانم که مرگ من فرا رسیده است . اما از تو می خواهم که چون مرا بکشی ، به در خانه من روی ، و دو دختر مرا گویی : ((ای دختران ! پدرتان )) و دختران چون سخن مرد شنیدند مصراع دیگر را بدان افزود و خواندند که :
الا ایها البنتان ان ابا کما
قتیل خذ بالثار ممن اتا کما
ای دختران بدانید که پدرتان
کشته شده از کسی که آمده خون بهایش بستانید
سپس ، در مرد آویختند و او را به نزد قاضی بردند. حاکم از او باز پرسید تا اعتراف کرد و به ازای قتل آن مرد بکشتندش .

معنی بلا غت

بدون نظر »

گفته اند: بلیغ کسی ست که وسعت سخن را چنان که خواهد گیرد. و الفاظ را به اندازه معانی بدوزد و سخن بلیغ ، سخنی ست که لفظ آن برجسته و معانی آن ، تازه باشد.
********************
عربی را گفتند: بلیغ ‌ترین مردم کی ست ؟ گفت : آن که کمتر لفظ به کار گیرد، و حاضر جواب تر باشد
********************
امام فخر رازی گفت : بلاغت آنست که شخص ، به عبارتی که ادا می کند، به کنه خواسته قلبی خود برسد و از ایجاز مخل و اطناب ممل بپرهیزد.
************
فیلسوفی گفت : آنچنان که درستی یا نادرستی ظرفی را به صدایش ‍ می آزمایند،احوال ***************
گفته اند: ماءمون درباره چیزی از یحیی بن اکثم پرسید و او گفت : لا و اید الله الامیر (نه و خدا امیر را یاری دهد) ماءمون گفت : این ((واو)) چه ظریف و در جای خود به کار رفت !
****************
صاحب بن عباد گفته است : این واو، از موهایی که کنار گوش به شکل واو قرار می گیرد، زیباتر است .

قصار الحکم نهج البلاغه ۲۴۶تا۲۵۰

بدون نظر »

حکمت ۲۴۶
هشدار از پشت کردن نعمت‏ها
(معنوی ) و درود خدا بر او، فرمود: از فرار نعمت‏ها بپرهیزید، زیرا هر گریخته‏ ای باز نمی ‏گردد.
حکمت ۲۴۷
ره‏آورد سخاوت

اقتصادی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: بخشش بیش از خویشاوندی محبّت آورد.
حکمت ۲۴۸
تقویت خوشبینی ‏ها
(اخلاق اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: چون کسی به تو گمان نیک برد، خوشبینی او را تصدیق کن.
حکمت ۲۴۹
بهترین عمل‏ها
(اخلاقی ، تربیتی ) و درود خدا بر او، فرمود: بهترین کارها آن است که با ناخشنودی در انجام آن بکوشی .
حکمت ۲۵۰
خداشناسی در حوادث روزگار
(اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را از سست شدن اراده‏های قوی ، گشوده شدن گره‏های دشوار، و درهم شکسته شدن تصمیم‏ها، شناختم