رنگ برخی از لباس های اهلبیت علیهم السلام

بدون نظر »

در حدیث حسن از زراره منقول است که حضرت امام محمد باقر علیه السلام بیرون آمدند جبِه خزِ زرد و عمامهِء زرد و رادء خزِ زرد پوشیده بودند.
در حدیث معتبر منقول است که حکم بن عتبه بخدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام رفت ، دید که جامه سرخ تیره که بگل کافشه رنگ کرده بودند پوشیده است ، حضرت فرمودند که در این جامه چه میگوئی ؟ حکم گفت که : چه گویم در چیزی که شما پوشیده باشید اما جوانان شوخ که درمیان ما این جامه را میپوشند، ما ایشانرا عیب میکنیم . حضرت فرمود که زینت خدا را کی حرام کرده است ، بعد از آن فرمود که باین سبب این جامه راپوشیده ام که تازه داماد شده ام .
ادامه نوشتار »

بهترین رنگها ی لباس

دیدگاه‌ها برای بهترین رنگها ی لباس بسته هستند

بهترین رنگها در جامه سفید است و بعد از آن زرد و بعد از آن سبز و بعد از آن سرخ نیمرنگ و کبود وعدسی ، مکروه است سرخ تیره خصوصا در نماز و پوشیدن جامه سیاه کراهت شدید دارد در همه حال ، مگر در عمامه و عبا و موزه و اگر عمامه و عبا هم سیاه نباشد بهتر است .
در چند حدیث معتبر از حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که بپوشید جامه سفید که آن نیکوتر و پاکیزه ترین رنگها است ، و مرده های خود را در آن کفن کنید.
از حضرت صادق علیه السلام مرویست که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در اکثر اوقات جامه سفید میپوشیدند. و حفص مؤ ذن روایت کرده است که دیدم حضرت امام جعفرصادق علیه السلام را در میان قبر و منبر نماز میکردند، و جامه زردی برنگ بِهْ پوشیده بود.
حلیه المتقین
مطالب مشابه
رنگ برخی از لباس های اهلبیت علیهم السلام
دربیان جامه هائیکه حرام است پوشیدن آنها
درفضیلت تجمل و زینت کردن
درپوشیدن پنبه و کتان و پشم
لباس فاخر پوشیدن

جملاتی نغز از پیامبر اسلام (ص)

بدون نظر »

فرمود: همانا آزمند فرمانروائی شوید و افسوس و پشیمانی خورید، وه چه خوب دایه ایست و چه بد شیر پرورده‏ای.

فرمود: هرگز مردمی رستگار نشوند که امر اجتماع خود را بزنی وانهند.

ب‏ه آن حضرت (ص) عرض شد کدام یاران بهترند؟ فرمود: آنکه چون یادآور شوی یاریت کند و چون بفراموشی در شوی یادآوریت کند. عرض شد بدتر مردم کیست؟ فرمود دانشمندانی که فاسد شوند.
فرمود: پروردگارم مرا به نه چیز سفارش کرده است به اخلاص در نهان و عیان، و به عدالت در پسند و ناپسند، و به میانه روی در بینوائی و توانگری، و به اینکه درگذرم از آنکه ستمم کرده، و بدهم بدان که از من دریغ داشته، و پیوندم با آنکه از من بریده، و به اینکه خموشیم اندیشه کردن باشد، و گویائیم ذکر، و نگریستنم عبرت‏گیری.

فرمود: دانش را در بند نگارش کشید

فرمود: هر گاه تبهکار قومی آقای آنان گردد، و پیشوای قومی زبونتر آنها گردد، و مرد تبهکار را گرامی دارند باید چشم به راه بلا بود.

فرمود: شتاب در راه رفتن ارزش مؤمن را ببرد.

دزد زده پیوسته در تهمت زدن بیگناهان باشد تا جرمش از دزد بزرگتر گردد.

فرمود: راستی خدا دوست دارد آنکه در پرداخت حقش سخاوتمند باشد.

فرمود: هر گاه فرمانگذاران شما نیکان شما باشند، و توانگرانتان سخاوتمندان شما، و هر کارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش. و هر گاه فرمانگذاران بدان شما باشند، و توانگرانتان بخیلهای شما، و کارهای شما بدست زنانتان افتد بهتر است که شما هم بزیر خاک باشید.

حکمت های نهج البلاغه ۲۱۶ الی ۲۲۵

بدون نظر »

قصار الحکم نهج البلاغه۲۱۶ تا ۲۲۵
حکمت ۲۱۶
قدرت و تجاوزکاری
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: کسی که به نوایی رسید تجاوزکار شد.
حکمت ۲۱۷
دگرگونی روزگار و شناخت انسان‏ها
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: در دگرگونی روزگار، گوهر شخصیّت مردان شناخته می ‏شود«».
حکمت ۲۱۸
حسادت آفت دوستی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: حسادت بر دوست، از آفات دوستی است.
حکمت ۲۱۹
آرزوها آفت اندیشه
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: قربانگاه اندیشه‏ ها، زیر برق آرزوهاست.
حکمت ۲۲۰
عدالت در قضاوت
(اخلاقی ، قضایی ) و درود خدا بر او، فرمود: داوری با گمان بر افراد مورد اطمینان، دور از عدالت است.
حکمت ۲۲۱
آینده دردناک ستمکاران
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: بدترین توشه برای قیامت، ستم بر بندگان است.
حکمت ۲۲۲
بی ‏توجّهی به بدی بدکاران
(اخلاقی ، اجتماعی )
و درود خدا بر او، فرمود: خود را به بی ‏خبری نمایاندن از بهترین کارهای بزرگواران است.
حکمت ۲۲۳
حیاء و عیب پوشی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که لباس حیاء بپوشد، کسی عیب او را نبیند.
حکمت ۲۲۴
برخی از ارزش‏های اخلاقی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: با سکوت بسیار، وقار انسان بیشتر شود، و با انصاف بودن، دوستان را فراوان کند، و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود، و با فروتنی ، نعمت کامل شود، و با پرداخت هزینه‏ها، بزرگی و سروری ثابت گردد، و روش عادلانه، مخالفان را درهم شکند، و با شکیبایی در برابر بی ‏خرد، یاران انسان زیاد گردند.
حکمت ۲۲۵
حسادت و بیماری
(اخلاقی ، بهداشتی ) و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا که حسودان از سلامتی خود غافل مانده‏اند

چند ضرب المثل دیگر

بدون نظر »

چشم چون بیند، حقیقت را در یابد
با توکل زانوی اشتر ببند!
آدمی ، به آزمون ، گرامی ، یا خوار داشته می شود.
هر سگی بر در خانه خویش بانگ می کند
سرزنش زیاد موجب کینه وریست .
زن و پاسخ مردانه ؟!
هر چه بکاری می دروی .
سگ دوره گرد، بهتر از شیر خوابیده است .
چه بیچاره است . آن که روباهان بر او بشاشند!
هر تیغی کند می شود، و هر اسبی سکندری می خورد.
بسا معذوری که سرزنش می شود. زبانی نرم و مشتی محکم .# زبانی چون نرم رطب و دستی همچون چوب خشک . (در موردی که از کسی بوی فایده ای نمی آید)
ناله زن فرزند مرده ، همانند نوحه گر نیست
هیچ چیز، همانند ناخنت ، پشت تو را نمی خارد
. نکوهش دوستان ، بهتر از نبودن آنانست .
مردم را می پوشاند و شرمگاهی برهنه است .
دست تو، از تست ، حتی اگر فلج باشد.
کشکول شیخ بهایی

فصلی در مثل های عربی

بدون نظر »

فصلی در مثل های عرب :
هم رزم تو آن است که همدوش تو می رزمد، و کسی ست که به پاس سود تو، به خویش زیان می رساند.
اگر شاخ زنی ، با شاخداران شاخی زنی کن !
بپرهیز! تا زبانت گردنت نزند.
بسا که خوردنی ،که تو را از خوردن ها باز دارد
بسا تیری که از غیر تیرانداز به هدف خورد
بسا برادرانی که از مادر تو زاده نشده اند.
چه بسا که پاسخ سخنی ، خاموشی ست .
بسا سرزنش شده ای که در خور ملامت نیست .
گاه ، نگاه بیانگر زبانست .
ابرهای تابستان ، بزودی پراکنده می شوند.
چشم جوانمرد، گویای ایمان اوست .
هر صبح بزرگواران را می ستایند
کشکول شیخ بهایی

امثال وحکم

بدون نظر »

بزرگی گفته است :
بزرگواری ، به همت والاست نه استخوان های پوسیده
دروغگو متهم است ، هر چند که دلیل روشن ، و بیانی راستگو داشته باشد.
لغزش آدمی در پراکندگی گام اوست .
چه بسیار که کور به مقصود می رسد و بینا از هدف باز می ماند.
با کسی دشمنی مکن ! چه ، تو نیز از دشمنی دانا و نادان برکنار نیستی .
از مکر دانا و نادانی نادان بپرهیز!
از نکوهش کسی بپرهیز! که اگر حضور داشت ، او را بسیار می ستودی ، و نیز از ستایش کسی بپرهیز! که اگر غایب بود، او را نکوهش ‍ بسیار می کردی .

افشا نکردن راز خود

بدون نظر »

احنیف بن قیس گفت : سینه مرد، به رازش تنگی می کند و چون خواهد از آن پرده بردارد، گوید: مرا بپوش ! و آنگاه خواند: چون مرد، راز خویش بر دیگری آشکار کند، و کسی او را به سرزنش گیرد، احمقی بیش نبوده است . چرا که چون آدمی از نگه داری راز خویش دلتنگ شود، آن که راز بر او بسپرند، دلتنگ تر است .
و دیگری ، خلاف این معنی گفته است : رازها را نمی پوشم ، بلکه فاششان می کنم . و هرگز نگذارم که رازها بر دلم انباشته شود. چه کم خرد است ! آن که شبی را بخوابد و رازها او را ازاین پهلو، به آن پهلو کنند.

معنی مهمان

بدون نظر »

شاعری گفته است : ایرانیان مهمان را از آن رو مهمان گویند، که هر که باشد، او را پذیرایی کنند ((مه )) بزرگ ایشانست و ((مان )) خانه شان و ((مهمان )) سرورشان است . تا آن گاه که در خانه شان به سر برد.

حکایتی از اشعب طماع

بدون نظر »

اشعب – طماع معروف عرب – به گروهی کودکان برخورد و او را به بازی گرفتند. اشعب گفت : وای بر شما! سالم بن عبدالله از خرماهای وقفی عمر بخش می کند. کودکان به سوی خانه سالم بن عبدالله رفتند و اشعب نیز به دنبال آنان رفت . و گفت : نمی دانم شاید راست باشد!