اى موسى در هر حالى (که هستى مرا فراموش مکن ، و بثروت بسیار خورسند مباش ، زیرا که فراموش کردن من دلها را سخت کند، و ثروت بسیار گناه بسیار همراه دارد، زمین فرمانبردار (من ) است و آسمان فرمانبردار، و دریا فرمانبردار است ، و نافرمانى من بدبختى مخصوص جن و انس است و منم بخشاینده مهربان بخشاینده هر زمان ، منم که دشوارى آرم پس از فراوانى ، و فراوانى آرم پس از دشوارى ، و پادشاهانى آرم پس از پادشاهانى ، و پادشاهى من همیشگى و پابرجاست که نیستى ندارد، و چیزى نه در زمین و نه در آسمان بر من پوشیده نیست ، و چگونه پوشیده ماند بر من چیزى که آغازش از من بوده ، و چگونه است در آنچه نزد من است نباشد در صورتیکه به ناچار به سوى من باز خواهى گشت .
**************************
اى موسى رحم کن بر کسى که در خلقت از تو پائین تر است ، و رشک مبر بر آنکس که بالاتر از تو است که به راستى صفت حسد و رشک کارهاى نیک و حسنات را مى خورد چونانکه آتش هیزم را مى خورد.
**************************
ادامه نوشتار »
اى موسى تو بنده منى و من هم معبود تو، شخص حقیر و بینوا را خوار مشمار و بچیز اندکى که شخص توانگر دارد بر او غبطه مخور، و در هنگام یاد کردن من فروتن باش و در وقت خواندن نامم به رحمت من آرزومند، و نواى دلرباى توراه را با آوازى خاشع و حزین به سمع من برسان ، در وقت یادکردن آسوده خاطر باش ، و یادآورى کن کسى را که به من آرامش خاطر یابد، مرا پرستش کن و چیزى را با من شریک مساز، خوشحالى مرا بجوى که به راستى منم آقاى بزرگ ، من تو را از نطفه آبى بى مقدار آفریدم ، و از کمى خاک که آنرا از زمینى پست و درهم بیرون آوردم و صورت انسانى بخود گرفت ، من او را آفریده اى ساختم ، پس بزرگ است ذات من ، و پاکیزه است کارم ، چیزى مانندم نیست ، و منم زنده جاویدانى که نیست نشوم .
ادامه نوشتار »
على بن عیسى در حدیث مرفوعى (که سند را به معصوم رسانده ) روایت کند که موسى (علیه السلام ) با خدا مناجات کرد، و خداوند در آن مناجات به او فرمود:
اى موسى آرزویت در دنیا دراز نشود که به خاطر آن دلت سخت گردد، و شخص سخت دل از من بدور است .
اى موسى آنطور باش که من در تو خوشحالم (که چنان باشى ) چونکه خوشحالى من آن است که فرمانبردارى شوم و نافرمانى نشوم ، پس دلت را با ترس بکش ، کهنه جامه باش و زنده دل ، در زمین گمنام باش و در آسمان معروف ، خانه نشین باش و چراغ در شب ، در پیشگاه من فرمانبردار و فروتن باش چون فرمانبردارى شکیبایان ، از بسیارى گناه بدرگاه من فریاد کن چون فریاد گنهکار گریزان از دشمن ، در دفع دشمن از من یارى بجوى که به راستى من یاور و مددکار خوبى هستم .
**********************
اى موسى همانا من خدایم که بر فراز بندگانم و بندگان زیر دست منند و همگى در برابرم کوچک و درمانده اند، و از خودت نیز بر خویشتن نگران باش (چون بسیار شود که انسانى از خود گول خورد) و فرزند خود را نیز بر موضوع دینت امین مدان مگر اینکه فرزند تو نیز مانند خوبان را دوست بدارد.
**********************
ادامه نوشتار »
امام صادق علیه السلام فرمود
ای مفضل کسی که تعقل نکند رستگار نگردد و تعقل نکند کسی که نداند،
کسی که بفهمد نجیب می شود
کسی که صبر کند پیروز شود
دانش سپر بدبختی است و راستی عزت است و نادانی زلت
فهمیدن بزرگواری و سخاوت کامیابی و خوش خلقی دوستی آورنده است
کسی که به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد
دوراندیشی همان بدبینی است
واسطه بین انسان و رسیدن به حقیقت نعمت وجود عالم است و نادان در این میان بدبخت است
خدا دوست کسی است که او را شناخت و دشمن آن که خودسرانه خویش را در زحمت شناسائیش انداخت
خردمند عیب پوش است و نادان فریبنده ا
گر خواهی بزرگوار شوی ملایم باش و اگر خوار شوی درشتی کن
شریف طینت نرم دل است بداصل سخت دل
کس که کوتاهی کند به پرتگاه افتد
کسی که از عاقبت بیم کند از نسنجیده کاری سالم ماند
کسی که ندانسته و ناگاه بکاری در آید بینی خود را بریده است (خود را بنهایت خواری و مذلت انداخته است)
هر که نداند نفهمد و هرکه نفهمد سالم نماند و آنکه سالم نماند عزیز نگردد و هر که عزیز نگردد خرد شود. و آنکه خرد شود سرزنش شود و هر کس چنین باشد سزاوار است که پشیمان شود.
اصول کافی جلد ۱ روایت۲۹
اسحاق بن عمار گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: نزد مردی می روم و بعضی از سخنم را می گویم او تمام مقصود مرا می فهمد و مردی دیگر نزد او می روم و تمام سخنم را به او می گویم او طبق گفته من جواب می دهد و مردی دیگر نزد او می روم و سخنم را می گویم او ( چون مقصود مرا نمی فهمد) می گوید دوباره بگو. فرمود: ای اسحاق می دانی چرا چنین است؟ گفتم: نه، فرمود: آنکه تمام سخن ترا از بعضی گفتارت می فهمد، کسی است که نطفهاش با عقلش خمیر شده است و آنکه پس از اتمام سخنت جواب تو را می گوید کسی است که عقلش در شکم مادر به او آمیخته است و آنکه چون سخنش گوئی گوید: دوباره بگو کسی است که پس از بزرگ شدن عقلش به او آمیخته شده او است که می گوید دوباره بگو.
*************************
امام صادق علیه السلام از پیغمبر اکرم (ص) فرمود: چون مردى را پرنماز و روزه دیدید به او ننازید تا بنگرید عقلش چگونه است.
امام صادق (ع) فرمود: پایه شخصیت انسان عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه مىگیرند. عقل انسان را کامل کند و رهنما و بینا کننده و کلید کار اوست و چون عقلش به نور خدائى مؤید باشد دانشمند و حافظ و متذکر و با هوش و فهمیده باشد و از این رو بداند چگونه و چرا و کجاست و خیرخواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آنرا شناخت روش زندگى و پیوست و جدا شده خویش بشناسد و در یگانگى خدا و اعتراف بفرمانش مخلص شود و چون چنین کند از دست رفته را جبران کرده بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعى است و براى چه در اینجاست و از کجا آمده و به کجا مىرود؟ اینها همه از تأیید عقل است.
اصول کافی جلد ۱ روایت ۲۳
***************************************
حضرت صادق علیه السلام فرمود عقل راهنماى مؤمن است.
اصول کافی جلد ۱ روایت ۲۴
***************************************
امام صادق علیه السلام از پیغمبر (ص) نقل مىکند که فرمود: اى على هیچ تهیدستى سختتر از نادانى و هیچ مالى سود بخشتر از عقل نیست.
اصول کافی جلد ۱ روایت ۲۵
***************************************
امام باقر علیه السلام فرمود چون خدا عقل را آفرید به او فرمود پیش بیا، پیش آمد فرمود برگرد، برگشت فرمود بعزت و جلالم مخلوقى بهتر از تو نیافریدم، امر نهى و پاداش و کیفرم متوجه تو است.
اصول کافی جلد ۱ روایت ۲۶
***************************************
عبدالله گفت : (روزى ) پیامبر خدا(ص ) مربعى ترسیم کرد و در میان آن ، خطى کشید که تا بیرون آن مربع آمد، و در کنار آن خط، خطهاى کوچک دیگرى کشید. و گفت : آیا مى دانید که این ، چیست ؟ گفتیم : پروردگار و پیامبرش بهتر دانند. گفت خط میانه ، آدمى ست و خطهاى پیرامون مربع ، مرگ اند، که او را در میان گرفته اند و این خطهاى کوچک ، ناخوشى هایى هستند که پیرامون اویند، و او را آسیب مى رسانند. و اگر این یکى از خطا کند، آن دیگرى به او گزند مى رساند. و آن خط بیرون از مربع ، آرزوى آدمى ست .
کشکول شیخ بهایی
یحى معاذ بارها مى گفت : اى عالمان ! کاخ هاى شما قیصرى است و خانه هایتان خسروى و مرکب هایتان قارونى و ظرف هایتان فرعونى و خویهایتان نمرودى و سفرهایتان جاهلى و مذهبهایتان پادشاهى . پس راه و روش محمدى کو؟
مؤلف به مناسبت ، گفته سنایى را یاد مى کند:
دین فروشى کنى ، که تا سازى
بارگى نقره خنک و زرین زرگند
گویى از بهر حرمت علمست
اینهمه طمطراق و خنگ و سمند
علم ازین ترهات مستغنى ست
تو برو در بروت خویش بخند
کشکول شیخ بهایی
از وحشى (وفات ۹۹۱ه):
مریض عشق اگر صد بود، علاج یکیست
مرض یکى و طبیعت یکى ، مزاح یکیست
تمام ، طالب وصلیم و وصل مى طلبیم
اگر یکیم و اگر صد،که احتیاج یکیست
بجز فساد مجو حشى از طبیعت دهر!
که وضع عنصر و تاءلیف و امتزاج یکیست
شد وقت آن دیگر که من ، ترک شکیبایى کنم
ناموس را یک سو نهم ، بنیاد رسوایى کنم
چندان بکوشم در وفا،کز من نیوشد راز خود
هم محرم مجلس شوم ، هم باده پیمانى کنم
توخته و من هر شبى در خلوت جان آرمت
دل را نگهبانى دهم ، خاطر تماشایى کنم
شعر فارسى
از نشناس
یک جو غم ایام نداریم و خوشیم
گه چاشت ، گهى شام نداریم و خوشیم
چون پخته به ما مى رسد از عالم غیبت
از کس طمع خام نداریم و خوشیم
چون شب عاشورا به پایان رسید و سپیده روز دهم محرّم دمید حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام نماز بگزاشت پس از آن به تَعْبیه صفوف لشکر خود پرداخت و به روایتى فرمود که تمام شماها در این روز کشته خواهید شد و جز علىّ بن الحسین علیه السّلام کس زنده نخواهد ماند. و مجموع لشکر آن حضرت سى دو نفر سوار و چهل تن پیاده بودند و به روایت دیگر هشتاد و دو پیاده ، و به روایتى که از جناب امام محمّد باقر علیه السّلام وارد شده چهل و پنج سوار و صد تن پیاده بودند و سبط ابن الجوزى در (تذکره ) نیز همین عدد را اختیار کرده (*) و مجموع لشکر پسر سعد شش هزار تن و موافق بعضى مَقاتل بیست هزار؛ و بیست و دو هزار و به روایتى سى هزار نفر وارد شده است و کلمات ارباب سِیر و مقاتل در عدد سپاه آن حضرت و عسکر عمر سعد اختلاف بسیار دارد. پس حضرت صفوف لشکر را به این طرز آراست زهیر بن قین را در میمنه بازداشت ، و حبیب بن مظاهر را در میسره اصحاب خود گماشت و رایت جنگ را به برادرش عبّاس عطا فرمود و موافق بعض کلمات بیست تن با زُهیر در میمنه و بیست تن با حبیب در میسره بازداشت و خود با سایر سپاه در قلب جا کرد و خِیام محترم را از پس پشت انداختند و امر فرمود که هیزم و نى هائى را که اندوخته بودند در خندقى که اطراف خِیام کنده بودند ریختند و آتش در آنها افروختند براى آنکه آن کافران را مانعى باشد از آنکه به خِیام محترم بریزند. و از آن سوى نیز عمر سعد لشکر خود را مرتّب ساخت (**) میمنه سپاه را به عمرو بن الحجّاج سپرد و شمر ملعون ذى الجوشن را در میسره جاى داد و عروه بن قیس را بر سواران گماشت وشَبث بن رِبعى را با رجّاله بازداشت ، و رایت جنگ را با غلام خود در ید گذاشت .
____________________________
پی نوشت
*- (تذکره الخواص ) ص ۲۲۶.
**- بعضى از اهل اطلاع گفته اند: بدان که آنچه تحقیق شده آن است که موقف حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام در روز عاشورا رو به نقطه مشرق بوده و موقف عمر بن سعد-لعنه اللّه – رو به مغرب و (شفیّه ) همین جایى است که فعلاً میّه ) مى گویند،هنگامى که آب فرات طغیان مى کند مردم از آنجا سوار طرّاده مى شوند مى روند به کوفه و بودن شفیّه حکمیّه به دلیل قصه ضحاک بن عبداللّه مشرقى است که از میان قوم فرار کرد تا رسید به شفیّه که تقریباً نیم فرسخ است از شهر کربلا تا به آنجا ؛ و امّا آنکه موقف عمر بن سعد مواجه مغرب بود به دلیل آنکه میمنه او فرات واقع مى شود و عمرو بن حجّاج موکّل بر فرات در میمنه بوده ؛ و در عبارت طبرى است که گفته : ثُمَ اِنَّ عَمرو بنَ حجّاج حَمَلَ عَلى الحسین علیه السّلام فى مَیمَنَهِ عُمَر بن سَعد.انتهى .
شنیدم از فاضل کامل و مطلع خبیر ماهر جناب آقاى سیّد عبدالحسین کلیدار به بقعه مبارکه حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام که مى فرمود (نواویس ) تا نزدیک پل سفید بوده که قبرستان بابل بود و مرده ها را در میان خم مى گذاشتند و دفن مى کردند و فعلاً در آن خمها که پیدا شده خاکى بوده در آتش که مى ریختند بوى گندى از آن ساطع مى شد و کربلا شهرى بوده مقابل (نواویس ) و دو نهر یکى علقمى بوده و یکى نهر نینوا ؛ و نهر علقمى الا ن آثارش هست از طرف عون مى آمده و در سابق که عربانه ها از راه عون به کربلا مى آمد از دل آن نهر مى گذشت و الان آثارش هست تا نزدیک شهر کربلا نزدیک کوره پزى ها که آثارش منطمس مى شود لکن به خط مستقیم اگر کسى بیاید مى رسد به مقام حضرت صادق علیه السّلام و از نزدیک غاضریه و آن نهر از پشت سر قبر مبارک حضرت ابوالفضل علیه السّلام مى گذشته و آن حضرت بر مسنّاه آن شهید کشته . واللّه العالم (شیخ عبّاس قمى ).
منتهی الامال