مهر 15
اى على در تورات است که چهار تا در کنار چهارند: هر که بدنیا آزمند شود بر خداوند خشمناک گردد؛ هر که از مصیبت وارده بنالد از خدایش نالیده است، هر که نزد توانگرى رود براى او زبونى کند دو سوم دینش بر باد رفته است و هر کس از این امت بدوزخ رود کسى باشد که آیات خدا را بمسخره و بازیچه گرفته
*******************************
چهار در کنارشان چهار است هر که پادشاه شد خود رأى شود، هر که مشورت نکند پشیمان گردد، بدستى که بدهى بهمان بستانى، نیازمندى مرگ اکبر است، باو عرض شد نیازمندى بزر و سیم؟ فرمود نیازمندى از دین.
*******************************
اى على چهارند که بیهوده اند: خوردن سر سیرى، چراغ برابر ماه، کشت در شورهزار، احسان بنااهل.
*******************************
اى على چهارند که زودتر کیفر گیرند: مردیکه باو خوبى کنى و بعوض خوبى تو بدى کند. مردیکه باو ستم نکنى و او بتو ستم کند، مردیکه با او پیمان بستى، و نیت تو وفا با او است و نیت او بیوفائى است، و مردیکه با او صله رحم کنى و او قطع رحم کند.
*******************************
اى على چهارند که در هر که باشند اسلامش کامل است: راستى، شکرگزارى، شرم، و خوش رفتارى. اى على کم حاجت خواستن از مردم همان بی نیازى موجود است، و پر حاجت خواستن از مردم خوارى و همان فقر موجود است.
تحف العقول
مهر 15
اى على: سه تا از مکارم اخلاق است: پیوند کن باکسى که از تو بریده، بدهى بآن که از تو دریغ کرده، و بگذرى از آنکه بتو ستم کرده.
***************************
اى على: سه چیز نجات بخشنده تو است: زبانت را نگهدارى، و بر گناهت بزارى، و در خانه ات بیارامى.
***************************
اى على: سرور هر کردارى سه اند: از طرف خود بمردم حق بدهى، براى خدا با برادرت برابر شوى، و خدا را در هر حال بیاد دارى.
***************************
اى على: سه چیز از آرایش خدایند: مردی که براى خدا از برادر مؤمنش دیدن کند که زائر خدا است، و بر خدا است زائر خود را گرامى دارد، و هر چه خواهد باو دهد. مردیکه نماز بخواند و در تعقیب بماند تا نماز دیگر او مهمان خدا است و بر خدا است که مهمانش را گرامى دارد. آنکه بحج یا عمره رود که وارد، بر خدا است و خدا را باید که وارد خود را گرامى دارد.
***************************
اى على: سه تا باشند که مزد دنیا و آخرت دارند: حج ندارى را ببرد، صدقه بلا را بگرداند، و صله رحم عمر را بیفزاید. اى على سه چیز در هر که نباشد هیچ کارش راست نیاید: پارسائى که از نافرمانى خدا عز و جلش در کشد. دانشى که از نادانى بیخردیش برهاند. و خردی که بدان با مردم سازگارى کند.
***************************
اى على سه کس در روز رستاخیز زیر سایه عرشند: مردی که براى برادرش بخواهد آنچه را براى خود خواهد، و مردی که بکارى رسد و در آن گامى پیش و پس ننهد تا بداند که آن کار پسند یا ناپسند خدا است، و مردی که از برادر خود عیبى نگیرد تا آن را در خود درمان کند، زیرا هر عیب خود را را درمان کند عیب دیگرش فاش شود، و مرد را بس است که همان بخود پردازد.
******************************
اى على هر دیده در روز رستاخیز گریان است مگر سه دیده، دیدهاى که در راه خدا بىخواب مانده، دیدهاى که از حرام خود بر هم نهفته، و دیدهاى که از ترس خدا اشک ریخته. اى على خوشا بر آن چهرهاى که خدایش بنگرد بر گناهى که جز خدا مطلع نیست گریانست.
******************************
اى على سه تا هلاک کننده اند و سه تا نجات بخش: اما آن هلاک کننده ها هواى نفس است که دنبال شود، و بخلى که پیروى گردد، و خود پسندى مرد است، و اما نجات بخشها دادگرى در خشنودى و خشم است، و میانه روى در توانگرى و نیازمندى، و ترس در نهان و عیان که گویا او را مینگرى و اگر تو او را ننگرى او تو را بنگرد.
******************************
اى على در سه چیز دروغ نیکو است: فریب کارى در جنگ، و نوید بهمسرت، و اصلاح میان مردم.
******************************
اى على در سه چیز راستى زشت است سخن چینى، و خبر دادن بمردى از زنش، و مردى را در دعوى نیکوکارى تکذیب کردن.
******************************
اى على سه چیز از ابواب نیکى باشند: سخاوتمندى دل، شیرین سخنى، شکیبائى بر آزار.
تحف العقول
مهر 14
بیان مفسران ، در ((ایاک نعبد و ایاک نستعین ))
در این که آیه شریفه ((ایاک نعبد و ایاک نستعین )) متکلم به ((نون جمع )) است و نمازگزار، در مقام فروتنى و شکستگى ، چند وجه آورده اند، و نیکوترین آنها، اینست که : ((امام رازى )) در ((تفسیر کبیر)) آورده است . و خلاصه آن ، چنین است که : در شریعت مطهر ((اسلام )) کسى که چند جنس گوناگون را در یک معامله بفروشد، و برخى از آنها معیوب باشد، مشترى مى تواند، یا همه آنها را بخرد، و یا همه آنها را پس بدهد. اما اختیار ندارد که معیوب ها را پس بدهد و بى عیبها را بردارد و در این مورد، چون نمازگزارى بیند که عبادت او معیوب و ناقض است ، آن را به تنهایى به پیشگاه پروردگار عرضه نمى کند، بلکه آن را به انضمام عبادت همه عبادت کنندگان : از انبیا و اولیا و نیکان ضمن یک معامله عرضه مى دارد. بدان امید، که عبادت او در این ضمن پذیرفته شود. زیرا که تمامى آن عبادات ها رد نمى شود. زیرا، هرگاه ، برخى پذیرفته شوند، برخى پذیرفته نشوند. پذیرفتن سالم و نپذیرفتن معیوب ، تبعیض در یک صفقه (عقد ربیع ) است و این ، موردى است که پروردگار، بندگان خویش را از آن ، باز داشته است . پس ، چگونه شایسته کرم پروردگارى اوست ؟ او راهى جز پذیرش همه در پیش نیست و مراد حاصل است .
کشکول شیخ بهایی
مهر 14
(ملاعبدالرزاق ) عارف کاشى پیرامون آیه ((لن تنالوا البر حتى تنفقوا مماتحبون )) گفت : هر عملى که صاحبش را به خدا نزدیک کندن ((نیکى )) است و نزدیکى به خدا حاصل نمى شود، مگر به دورى جستن از آن چه که جز خداست . پس ، کسى که چیزى را دوست دارد، به همان اندازه از خدا محروم شده است و این شرک خفى است . به سبب تعلق محبتش به غیر خدا. چنان که پروردگار گفت : ((من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله )) (یعنى : برخى از مردم براى خدا انبازانى قرار مى دهند و آن را آنچنان دوست مى دارند، که خدا را دوست مى دارند) و (بدینسان ) خود را بدان محبت مخصوص گردانیده و به سه وجه از خداوند دور شده است . پس اگر آن محبوب را ویژه خدا کند و تصدقش کند و آن را از دست دهد، دورى از بین مى رود و نزدیکى حاصل مى شود و اگر جز این کند، حتى اگر غیر از آنچه دوست داشته است ، دو چندان صدقه کند، به نیکى نایل نخواهند شد. زیرا، خدا از شیوه انفاق او آگاهست . هر چند که دیگران آگاه نیستند.
مهر 14
ابراهیم پسر ادهم بوستان بانى مى کرد. روزى مردى سپاهى به نزد او آمد و میوه خواست . اما ابراهیم از دادن آن خوددارى کرد. پس سپاهى با تازیانه به سرش نواخت . ابراهیم ، سرش را نزدیک تر آورد، و گفت سرى را که همواره به نافرمانى خدا برداشته مى شده است ، بزن ! مرد سپاهى او را شناخت و به عذر خواهى در ایستاد آنگاه ، ابراهیم ، او را گفت : سرى را که شایسته عذر خواستن بود، در بلخ رها کردم .
**********************
مردى ((سهل )) (بن عبدالله شوشترى ؟) را گفت : خواهم که در مصاحبت تو باشم . سهل گفت : چون یکى از ما دو تن بمیرد، آن دیگرى با که همنشین خواهد بود؟ پس ، هم اکنون ، با او باشد.
******************************
فضیل را گفتند: فرزندت گوید: دوست دارم در جایى باشم که مردم را ببینم و مردم مرا نبینند. فضیل گریست و گفت : اى واى بر فرزندم ! چرا سخنش را تمام نکرد؟ که : ((نه آنها را ببینم و نه مرا ببینند.))
کشکول شیخ بهایی
مهر 14
ابن عباس گوید رسول خدا (ص) فرمود:
مخالف على بن ابى طالب پس از من کافر است و مشرک بوى (چهار پارى ) مشرک است دوست او مؤمن است و دشمنش منافق و پیروش بحق رسد و محارب او از دین بیرون است و ردکننده باو نابود است .
على نور خداست در بلاد او و حجت او است بر بندگانش على شمشیر خداست بر دشمنانش و وارث علم پیغمبران او است على کلمه برتر خداست و کلمه دشمنانش فروتر است على سید وصیان و وصى سید پیغمبرانست على امیر مؤمنان و جلودار دست و روسفیدان و امام مسلمانانست پذیرفته نیست ایمان جز بولایت و طاعت او.
مهر 14
(و وجه تسمیه آن به طالوتیه آن است که حضرت بمناسبتى نام یاران طالوت را در این خطبه ذکر مى کند).
از ابى الهیثم بن تیهان روایت شده که امیر المؤ منین على (علیه السلام ) براى مردم در مدینه خطبه اى ایرادفرمود و در آن خطبه چنین گفت :
ستایش خدائیرا که معبودى جز او نیست ، زنده اى که (زندگیش ) چگونگى ندارد، و براى او بود شدن بمعناى پدید آمدن نیست ، و بودنش چگونگى ندارد، جا و مکان ندارد، و نه در چیزى بوده و نه بر چیزى ، و براى بودنش مکانى نساخته ، و نه پس از آنکه چیزى را هستى بخشیده نیروى تازه اى (از خلقت آن ) گرفته ، و نه پیش از آنکه چیزى را بیافریند ناتوان بوده (که براى رفع ناتوانى خود آنرا بیافریند) و نه پیش از آنکه چیزى را بیافریند ناتوان بوده (که براى رفع ناتوانى خود آنرا بیافریند) و نه پیش از آنکه موجودى را بیافریند (از تنهائى ) وحشت داشته ، و نه به چیزى شبیه است ، و نه پیش از پدید آوردن موجودات از فرمانروائى و سلطنت بدور بوده ، و نه پس از رفتن تمامى موجودات بى سلطنت بماند.
معبودى است زنده نه به زندگى عرضى (که عارض بر ذات او باشد) و فرمانروا و مالک بوده پیش از آنکه چیزى را بیافریند، و مالک است پس از اینکه جهان هستى را آفرید، و نیست براى خدا چگونگى و نه مکانى و نه حد و اندازه اى که بدان شناخته شود، و نه چیزى بدو ماند، و نه به واسطه زیاد ماندن پیر گردد، و نه از ترس دیگرى سستى گیرد، و نترسد همانند اینکه مخلوقاتش از چیزى بترسند، شنوا است بدون گوش ، و بینا است بدون خشم ، و نیرومند است بدون نیروئى از خلق خود، حدقه چشم بینندگان او را درک نکند و در گوش شنوندگان نگنجد (یعنى نتوان بوسیله گوش با شنیدن اوصاف او بکنهش پى برد).
چونکه درباره چیزى اراده فرماید احتیاج بمشورت و کمک و خبر گرفتن از دیگرى ندارد، و از کسى درباره چیزى که نسبت بخلق خود اراده کرده پرسش نکند، دیده گان ، او را در نیابند و او دیده ها را دریابد و او است ناپیدا و دانا.
و گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست که شریک ندارد، و گواهى دهم که محمد بنده و رسول او است که او را براى راهبرى به دین راست فرستاده تا بر همه ادیان پیروزش گرداند و اگر چه مشرکان نخواهند، پس آنحضرت رسالت خود را به مردم رساند و راه را آشکار کرد – درود خدا بر او و آلش باد.
اى امتى که فریبش دادند و فریب خورد، و فریب آن کس که فریبش داده بود شناخت ولى باز هم روى همان فریب خوردگى پافشارى کرده ایستاد، و از هواهاى نفسانى پیروى کرد، و در راه تاریک گمراهى خود گام برداشت ، و یا اینکه حقیقت بر او آشکار شده بود از پیروى آن سرپیچى کرد، و از پیمودن راه روشن خوددارى نمود.
سوگند بدان خدایى که دانه را شکافت و (حیوان ) دم زن را آفرید اگر علم و دانش را از معدنش بدست مى آوردید، و آب را گوارا نوش مى کردید، و خیر خوبى را از جایگاهش ذخیره مى کردید، و راه را از قسمت روشنش مى گرفتید، و براه حق و درست گام بر مى داشتید، راهها براى شما روشن مى گشت و نشانه ها براى شما آشکار و اسلام براى شما مى درخشید، و به خوشى و فراوانى مى خوردید، و عائله مند گرفتارى در میان شما نبود، و به هیچ مسلمان و غیر مسلمانى که در عهد و پیمان شمایند ستم نمى شد، ولى شما راه تاریکى را در پیش گرفتید پس دنیا با همه فراخیش بر شما تاریک شد، و درهاى علم و دانش بروى شما بسته شد، پس از روى دلخواه خود سخن کردید، و در دین خود راه اختلاف پیمودید و ندانسته در دین خدا فتوى دادید، و از گمراهان پیروى کردید و آنان شما را گمراه کردند، و امامان خود را رها کردید آنها نیز شما را رها کردند، پس به این روز افتادید که طبق دلخواه خود حکم کنید، هنگامى که کارى پیش آید از اهل ذکر بپرسید و چون آن را براى شما بیان کنند گوئید راستى که حقیقت علم همین است ، پس چه شد که (با این اقرار و اعتراف ) آنها را رها کردید؟ و پشت سر انداختید و با آنها مخالفت کردید؟
باشد! که به زودى تمام آنچه را کشتید درو کنید، و عواقب وخیم جرمها و کارهایتان را دریابید، سوگند بدانکه دانه را شکافت و جنبندگانرا آفرید بخوبى دانستید که منم زمامدار شما و آنکس که به پیرویش مامور هستید و منم دانشمند شما و آنکسى که نجات شما به علم و دانش او است ، و وصى پیامبر شما و برگزیده پروردگار شما و زبان نور (یعنى رسول خدا یا قرآن ) شما را و داناى به مصالح شما، و به زودى بطور آرامى بشما رسد آنچه را بدان وعده داده شده اید، و آنچه به امتهاى پیش از شما فرود آمد، و بزودى خداى عزوجل از شما درباره امامانتان پرسش کند، با آنها محشور گردید، و فرداى محشر به سوى خداى عزوجل بازگشت خواهید کرد، هان ! که (به خدا سوگند) اگر به اندازه اصحاب طالوت یا به شماره اهل بدر یاور داشتم که آنها همطراز و مانند شما بودند هر آینه شما را با شمشیر مى زدم تا به سوى حق باز گردید و به راستى گرائید، و اینکار براى بستن شکاف (که در دین نمودار شده ) بهتر و با رفق و نرمش موافق تر بود. خدایا تو میان ما به حق حکم فرما که بهترین داوران هستى .
راوى گوید: سپس آن حضرت از مسجد بیرون رفت و به یک چهار دیوارى رسید که در آن حدود سى راس گوسفند بود، فرمود: به خدا سوگند اگر براى من مردانى به عدد این گوسفندان بودند که براى خدا و رسولش خیر خواهى کنند هر آینه پسر زن مگس خوار را از فرمانروائى و ریاستش بر مى داشتم .
چون شام شد سیصد و شصت نفر با او بیعت به مرگ کردند (که تا پاى جان استقامت ورزند) امیر مؤ منان على (علیه السلام ) به آنها فرمود: فردا صبح همگى سر تراشیده در کنار (احجار الزیت ) (نام جائى در اطراف مدینه بوده ) حاضر شوید (و دستور سر تراشیدن را براى علامت وفادارى معین فرمود) خود امیر المؤ منین (علیه السلام ) سرش را تراشیده ولى روز دیگر از آن سیصد و شصت نفر جز ابوذر و مقداد و حذیفه بن یمان و عماربن یاسر و سلمان که او نیز در آخر کار رسید کسى سر تراشیده در وعده گاه حاضر نشد، على (علیه السلام ) (که چنان دید) دست به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا این مردم مرا خوار شمردند هم چنانکه بنى اسرائیل هارون را خوار شمردند، خدایا تو به خوبى مى دانى آنچه را ما پنهان کنیم و آنچه را آشکار کنیم ، و چیزى در آسمان و زمین بر تو پوشیده نیست ، مرا مسلمان بمیران و بشایستگان ملحقم فرما.
هان ! که سوگند به خانه کعبه و آنکه به سوى کعبه رود (یا دست به خانه کعبه ساید) – و در نسخه ایست که فرمود: و مزدلفه و شتابندگان براى رمى جمره – اگر سفارشى که پیامبر گرامى بمن کرده است در کار نبود هر آینه مخالفین را به دریاى مرگ مى ریختم و باران برق دار مرگ را بر سرشان مى ریختم و بزودى خواهند دانست
روضه کافی.
مهر 14
ابو حمزه ثمالى گوید:
امام باقر (ع) فرمود: ابا حمزه ! على را فروتر از آن مقامى که خدا قرارش داده نیاورید، و او را فراتر از آنجا که خدایش گذارده ننهید، همین فضیلت براى على بس که با مرتدّان و افراد از ایمان برگشته به مقاتله .
پردازد، و اهل بهشت را با هم پیوند دهد
************************
مالک بن ضمره گوید:
امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) دست مرا گرفت و فرمود: هر کس از این پنج (انگشت ) تبعیّت فرمانبرى کند و با دوستى تو بمیرد به پیمان خویش عمل نموده است ، و هر کس بمیرد و تو را دشمن بدارد به مرگ جاهلیّت مرده است (حالى که عرب قبل از اسلام داشت و بخدا و رسول و شرایع دین الهى جاهل بود)، و نسبت به وظائف اسلامى مورد مؤ اخذه و حساب و کتاب قرار خواهد گرفت ، و هر کس پس از تو زنده مانده و تو را دوست داشته باشد خداوند کار او را با امنیّت و ایمان بپایان رساند تا اینکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شود.
مهر 14
اى على یکى از نشانه هاى یقین است که کسیرا بخشم خدا خشنود نسازى، و بدان چه خدایت داده است کسیرا نستائى، و بدان چه ات نمیدهد دیگرى را نکوهش نکنى زیرا آز آزمندى روزى رسان نیست و بد خواهى کسى جلوگیرش نباشد.به راستى خدا بحکمت خود نشاط و شادى را در یقین نهاده و هم و غم را در شک و خشم.
اى على به راستی فقرى سختتر از نادانى نیست، و مالى بهره ده تر از خردمندى. تنها بودنى هراسناکتر از خودبینى نیست، و همدستى خوشتر از مشورت کردن، هیچ خردمندى چون اندیشه کردن نیست و هیچ خانوادگى چون خوشرفتارى و هیچ عبادتى چون تفکر.
اى على: آفت حدیث دروغ است، و آفت دانش فراموشى، و آفت عبادت سستى، و آفت بخشش منت بار کردن، و آفت دلبرى ستم، و آفت زیبائى بخود بالیدن، و آفت خانواده فخریه نمودن. اى على: راستى را باش و از دهانت هرگز دروغى نپرد و هرگز بر خیانتى دلیرى مکن، و ترس از خدا را باش تا گوئى او را بینى، و مال و جانت را نثار دینت کن، اخلاق خوش را باش و بکارشان بند، از اخلاق بد بگریز و کناره کن. اى على: محبوبترین کردار نزد خداوندگار سه است، هر که آنچه را خدا بر او واجب کرده انجام دهد از عابدترین مردم است و هر که از آنچه خدا حرام کرده پارسا باشد پارساترین مردم است، و هر که بدان چه خدایش روزى کرده بسازد از توانگرترین مردم است.
تحف العقول
اخلاق و سبک زندگی, پندهای کوتاه
برچسبها: آفت, آفت حدیث, بخشش, بدترین فقر, بهترین همدست, پارسا ترین, توانگرترین مردم, دلبری, زیبایی, عابدترین, مردم
مهر 13
ابن عباس که – خدا از او خشنود باد -! گفت : بنده ، آنگاه به خدا نزدیکترست که اگر چیزى خواهد، از ((او)) خواهد و آنگاه ، از او دورتر است که اگر چیزى خواهد، از ((ایشان )) خواهد.
*******************************
یکى از ناموران گفته است : آن که در علم خویش بیفزاید و به زهد خویش نیفزاید، به دورى خویش از خدا افزوده است .
***************************
جنید گفته است : روزى به نزد یکى از بزرگان طریقت رفتم و او را به نوشتن مشغول دیدم . او را گفتم : تا کى چنین مى نویسى ؟ پس کى به عمل مى پردازى ؟ و او گفت : اى ابوالقاسم ! آیا این ، عمل نیست ؟ و خاموش ماند؟ و ندانستم که در پاسخ چه گویم .
کشکول شیخ بهایی