نیرومندترین مردم

بدون نظر »

رسول خدا (ص) بمردانى گذر کرد که سنگى را بنوبت بلند میکردند و به آنها فرمود:
این کار چیست ؟ گفتند نیروى خود را آزمایش کنیم فرمود من شما را به نیرومندترین شما آگاه نسازم ؟
عرضکردند چرا یا رسول الله فرمود سخت تر و نیرومندتر شما آن کس ‍ است که چون خشنود گردد خشنودیش او را بگناه و باطل نکشاند و چون خشم کند خشمش او را از گفتار حق بدر نبرد و چون توانا شد بناحق دست نیازد.

خلفای پیامبر (ص)

بدون نظر »

رسول خدا فرمود:
هر که خواهد بر کشتى نجات سوار شود و بحلقه محکم بچسبد و برشته خدا در آویزد باید پس از من دوستدار على باشد و با دشمن او دشمن باشد و باید اقتداء کند به امامان رهبر از فرزندانش زیرا آنها خلفا و اوصیاء منند و حجتهاى خدا بر خلق او پس از من و سروران امت من و پیشوایان با تقوا بسوى بهشت حزبشان حزب منست و حزب من حزب خداست و حزب دشمنانشان حزب شیطانست .

شافع محشر

بدون نظر »

امام پنجم ابى جعفر محمد بن على باقر فرمود:
شنیدم جابر بن عبد اللّه انصارى میگفت که رسول خدا (ص) فرمود چون روز قیامت شود دخترم فاطمه بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت بمحشر رو کند که دو پهلویش نگار دارد و مهارش از لؤ لؤ تر و چهارپایش از زمرد سبز و دمش از مشک اذفر و دو چشمش از یاقوت سرخ است بر پشت آن قبه ایست از نور که برونش از درونش دیده شود و درونش از برونش درون آن گذشت خداست و برونش رحمت خدا بر سر آن مخدره تاجى است از نور که آن تاج هفتاد رکن دارد و هر رکنى مرصع بدر و یاقوت است بدرخشد چنانچه بدرخشد اختر فروزان در افق آسمان و بر سمت راستش هفتاد هزار فرشته باشد و بر چپش هفتاد هزار فرشته و جبرئیل مهار آن ناقه را گرفته و ببانک بلند فریاد کشد دیده بر هم نهید تا فاطمه دختر محمد بگذرد نماند در آن روز پیغمبر و رسول و نه صدیق و شهیدى جز آنکه همه دیده بر هم نهند تا فاطمه بگذرد و خود را برابر عرش پروردگارش جل جلاله رساند و از ناقه بزیر اندازد و گوید معبودا سیدا حکم کن میان من و هر که بمن ستم کرده خدایا حکم کن میان من و هر کس که فرزندانم را کشته بناگاه پاسخى از طرف خداى جل جلاله در رسد که اى حبیبم و زاده حبیبم از من بخواه تا عطا شوى و شفاعت کن تا پذیرفته گردد بعزت و جلالم سوگند که ستم ستمگر را کیفر دهم میگوید معبودم سیدم ذریه و شیعیان و شیعیان ذریه ام و دوستانم و دوستان ذریه ام را دریاب از طرف خداى جل جلاله ندا رسد کجایند ذریه فاطمه و شیعیان و دوستان او و دوستان ذرارى او و آنان در میان فرشتگان رحمت پیش آیند و فاطمه رهبر آنها گردد تا آنها را وارد بهشت کنند.

گواهان ولایت حضرت علی (ع)

بدون نظر »

ابو حمزه ثمالى گوید:
امام باقر (ع) از پدرش روایت کرده که جدّ بزرگوارش فرموده است : خداوند- جلّ جلاله – جبرئیل را بنزد محمّد (ص) فرستاد تا آن حضرت در حال حیات خویش براى ولایت على علیه السّلام از مردم شاهد و گواه بگیرد و پیش از وفات خود حضرتش را به نام امیر المؤمنین نامگذارى نماید. پیامبر (ص) نه نفر از یاران و مشهورین از اصحاب خود را بخواند و فرمود: من شما را فرا خوانده ام تا گواهان الهى در روى زمین باشید، خواه بر گواهى خود پایدارى کنید یا کتمان نموده و از اداى شهادت خوددارى کنید.
سپس فرمود: ابا بکر! برخیز و بر على بنام امیر مؤمنان سلام ده . گفت : آیا این فرمان خدا و رسول اوست ؟ فرمود: آرى . وى برخاست و بر آن حضرت به عنوان امیر مؤمنان سلام داد. سپس فرمود: عمر! برخیز و بر على بنام امیر مؤمنان سلام کن . گفت : آیا به فرمان خدا و رسولش او را امیر مؤمنان بنامیم ؟ فرمود: آرى . او نیز برخاست و سلام کرد. سپس به مقداد بن اسود کندى فرمود: برخیز و بر على بنام امیر مؤمنان سلام ده . او برخاست و سلام داد، و سخن آنان را تکرار نکرد.
آنگاه به ابى ذرّ غفارى فرمود: برخیز و بر على بنام امیر مؤمنان سلام ده . وى برخاست و سلام داد. بعد به حذیفه یمانى فرمود: برخیز و بر امیر مؤمنان سلام کن .
او برخاست و سلام داد. سپس به عمّار بن یاسر فرمود: برخیز و بر امیر مؤمنان سلام ده . او برخاست و سلام داد. بعد به عبد اللّه بن مسعود فرمود: برخیز و بر على بنام امیر مؤمنان سلام ده . او برخاست و سلام داد. بعد به بریده که از همه آنان جوان تر بود فرمود:
برخیز و بر امیر مؤمنان سلام کن ، او هم نیز برخاست و سلام داد . پس از آن رسول خدا (ص) فرمود: من شما را براى این کار خواندم تا در این زمینه گواهان الهى باشید، خواه بر آن پایدار بمانید یا ترک اداى شهادت کنید.

پندی از محمد حنفیه

بدون نظر »

منهال بن عمرو گوید:
از ابى القاسم محمّد حنفیّه – رضى اللّه عنه – شنیدم که مى گفت : تو از زندگى خود جز لذّتى که تو را به مرگ و خواب همیشگى نزدیک سازد بهره اى نمى برى . کدام لقمه اى است که گلوگیر نباشد؟! و کدامین جرعه اى است که راه گلو را نفشارد؟! به عاقبت کار خویش نیک بیندیش ، گویا که دوستى از دست رفته و خیال و اوهامى پراکنده در نظر دوستانت شده اى . اهل دنیا مسافرانى هستند که بنده بار و بنه خود را در غیر دنیا خواهند گشود (و مقصد و منزل اصلى آنها غیر دنیا است ).
***************************
و نیز از محمّد حنفیّه – رحمه اللّه – روایت کرده که گفت :
رسول خدا (ص) فرموده است : آن کس که به خردسال ما مهربانى نکند، و سالخوردگان ما را محترم نشمارد، و حقّ ما را نشناسد از ما نیست .

دوستی اهلبیت

بدون نظر »

عبد الرّحمن بن ابى لیلى از امام حسین (ع) از رسول خدا (ص) روایت کرده است که فرمود:
پیوسته با دوستى ما اهل بیت همراه باشید، که هر کس خدا را ملاقات کند در حالى که ما را دوست داشته باشد به شفاعت ما داخل بهشت گردد، و سوگند به آن کس که جان من بدست قدرت اوست هیچ بنده اى از کار و کوشش خود بهره مند نگردد جز با معرفت و شناخت ما.
******************
عبد اللّه بن عبّاس گوید:
رسول خدا (ص) فرمود: گوش کنید و اطاعت نمائید از آن کس که خداوند امر شما را بدست او سپرده است ، که این گونه طاعت و پیروى خود موجب برقرارى نظام اسلام است .
*************************
ابو اسحاق سبیعى از پدرش روایت کند که گفت :
پیامبر (ص) در میان گروهى از یاران خود نشسته بودند، على (ع) از راه وارد شد، رسول خدا (ص) فرمود: هر کس به خواهد که اخلاق آدم ، و حکمت نوح ، و حلم و بردبارى ابراهیم را بنگرد باید به علىّ بن ابى طالب نگاه کند.

نکوهش فاش ساختن اسرار

بدون نظر »

عمرو بن جمیع گوید:
امام صادق (ع) به من فرمود: هر کس براى فراگیرى فقه و قرآن و تفسیر نزد ما آید راهش دهید، و هر کس براى فاش ساختن عیب و سرّى که خداوند مستورش داشته نزد ما آید مانعش شوید و از ورود وى جلوگیرى کنید. مردى از میان آن قوم عرض کرد: قربانت ، اجازه مى دهید حال خود را براى شما بازگو کنم ؟ فرمود: اگر خواهى بگو. گفت : به خدا سوگند دیر زمانى است که من مبتلا به گناهى هستم و هر چه مى خواهم از آن دست بردارم و توبه کنم نمى توانم ! حضرت باو فرمود: اگر واقعاً راست بگوئى خداوند تو را دوست مى دارد، و از آن رو توفیق توبه بتو نمى دهد و اسباب بازگشت از گناه را برایت فراهم نمى کند که پیوسته این خوف در دلت باشد و از وى در بیم و هراس باشى .

پیوند با خویشان

بدون نظر »

ابو حمزه ثمالى از امام زین العابدین (ع) روایت کند که رسول خدا (ص) فرمود:
هیچ گامى نزد خدا از این دو گام محبوبتر نیست : گامى که یک مؤمن در راه خدا بردارد و صف جهاد را محکم کند، و گامى که یک مؤمن در راه پیوند با خویشاوندى که یا او قطع رابطه کرده بردارد.
و هیچ جرعه اى نزد خدا از دو جرعه محبوبتر نیست : جرعه خشمى که مؤمنى با حلم و بردبارى فرو برد، و جرعه رنج و مصیبتى که مؤمنى با صبر و استقامت بکام کشد. و هیچ قطره اى نزد خدا از دو قطره محبوبتر نیست : قطره خونى که در راه (خشنودى ) خدا ریخته شود، و قطره اشکى که در تاریکى و دل شب از بیم خدا بر رخسارى بغلطد.
******************************
ربعىّ بن عبد اللّه و فضیل بن یسار گویند:
امام صادق (ع) فرمود: به دلت بنگر، اگر رفیقت را دوست نداشت حتماً یکى از شما خلافى کرده است .
******************************
عمرو افرق و حذیفه بن منصور گویند:
امام صادق (ع) فرمود:
صدقه اى که خدا دوست دارد برقرارى صلح است میان مردمى که بهم پشت کرده و اختلاف و دشمنى نموده اند، و برقرارى الفت است میان کسانى که از هم دورى جسته اند.

سخنی از پیامبر (ص)

بدون نظر »

معاذ بن جبل گفت : پیامبر را گفتم : مرا به کارى آگاه کن که به بهشتم برد! و از آتش دوزخ دور دارد. رسول (ص ) گفت : از کار بزرگى سؤ ال کردى . اما بر کسى که آن را انجام دهد دشوار نیست . خدا را بندگى کن ! و هیچ چیز را انباز او قرار مده ! و نماز به پا دار! و زکاه بده ! و در ماه رمضان روزه بگیر و حج خانه خدا را به جاى آر! پس آنگاه گفت : خواهى ترا به درهاى خیر هدایت کنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده خداوند! گفت : روزه همچمون سپرى است و صدقه آتش خطاکارى ها را خاموش مى کند. همچنانکه آب ، آتش ‍ را فرو مى نشاند. نماز انسان در دل شب ، شعار نیکوکارانست . سپس این آیه را برخواند: ((تتجافى جنوبهم عن المضاجع …)) سپس گفت : خواهى تو را به اساس هر کار و ستون استوار و نقطه اوج آن آگاه کنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده پروردگار! گفت : پایه آن اسلام است و ستون استوار آن نماز و نقطه اوج آن جهاد در راه خدا است سپس گفت : خواهى تو را به اساس ‍ کلى آن را آگاه کنم گفتم آرى اى فرستاده خدا گفت : این را در اختیار خود بگیر و به زبانش اشاره کرد. گفتم : آیا ما را به آنچه گوییم باز خواست کنند؟ گفت : اى معاذ! مادرت به عزایت بنشید! جز اینست که مردمى که به رو، یا دماغ در آتش افتد، درو شده زبانهاى خود بوده اند.
کشکول شیخ بهایی

حکایات متفرقه

بدون نظر »

کسى ، صاحب کمالى را در خواب دید، و از حالش پرسید. و او خواند: به حساب ما رسیدند. پس آنگاه ، منت گذاردند و ما را آزاد ساختند. آرى ، شیوه شهر یاران با بندگان خود چنین است ، که با آنان مدارا کنند.
**********************************
عبدالملک بن مروان به هنگام مرگ ، از کاخش ، گازرى را که لباس هاى شسته شده را به زمین مى زد، نگاه کرد و گفت : اى کاش من لباسشو بودم ! و عهده دار خلافت نشده بودم ! پس سخنش به ((ابو حازم )) رسید و در پاسخ گفت : سپاس پروردگار را که آنان را در مرتبه اى قرار داد که چون مرگشان فرا رسید، آرزوى آن کنند که در مقامى باشند که ما، در آنیم و چون مرگ ما فرا رسد، آرزو نکنیم که در مقام آنان باشیم .