اسفند 10
به نام خدایی که جان آفرید
سخن گفتن اندر زبان آفرید
خداوند بخشندهٔ دستگیر
کریم خطا بخش پوزش پذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت
به هر در که شد هیچ عزت نیافت
سر پادشاهان گردن فراز
به درگاه او بر زمین نیاز
نه گردن کشان را بگیرد بفور
نه عذرآوران را براند بجور
ادامه نوشتار »
اسفند 10
بتی فرخ رخی فرخنده رائی
به شهرستان خوبی پادشاهی
میان نازنینان نازنینی
ز شیرینیش شیرین خوشه چینی
رخش گلبرگ خوبی ساز کرده
قدش بر سرو رعنا ناز کرده
گرفته سنبلش بر گل وطن گاه
سهیل آویخته از گوشهٔ ماه
بهار لطف را نازنده سروی
به باغ دلبری رعنا تذروی
ز عنبر راه را پیرایه کرده
گلش را چتر سنبل سایه کرده
نهان در عقد لؤلؤ درج یاقوت
حدیث شکرینش روح را قوت
دو چشمش چون دو جادوی فسونکار
دو زلفش کاروان مشگ تاتار
دهانش در حقیقت کمتر از هیچ
سر زلفین جعدش پیچ در پیچ
اسفند 10
از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى کردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود ندیدم .
و نیز گفته است : با دلاوران و درندگان ستیزیدم و هیچ یک از آنها چون دوست بد بر من چیره نشدند.
و نیز گفته است : از همه گونه غذاهاى لذید خوردم و با زنان زیبا روى همبستر شدم و هیچیک را لذیذتر از تندرستى نیافتم .
و نیز گفته است : صبر زرد را خوردم و شربت تلخ را آشامیدم . اما هیچیک را تلخ تر از نیازمندى نیافتم .
و نیز گفته است : با همانندان خود کشتى گرفتم و با دلاوران پیکار کردم . اما هیچیک از آنها، چون زن بد زبان ، بر من پیروز نشد.
و نیز گفته است : تیرها و سنگها به سوى من رها شد و هیچیک را سخت تر از سخن بدى که از دهان بستانکار بیرون آید، نیافتم .
و نیز گفته است : از مال اندوخته هاى خود صدقه ها دادم و هیچ صدقه اى را سودمندتر از رهبرى یک گمراه به راه راست نیافتم .
و نیز گفته است : از نزدیکى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هیچ چیز برایم نیکوتر از رهایى از آنها نبود.
کشکول شیخ بهایی
اسفند 10
زاهدى گفته است : نماز سى ساله خود را که در صف نخست نمازگزاران ، به جا آورده بودم ، به ناچار، به قضا برگرداندم . از آن روى ، که روزى به سببى درنگ کردم و در صف نخست ، جایى نیافتم . پس در صف دوم ایستادم . اما خود را بدین سبب ، از دیگران شرمسار دیدم ، و پیشى گرفتم و به صف نخست آمدم و از آنگاه دانستم که همه نمازهایم ، آلوده به ریا و آکنده از لذت توجه مردم به من بوده است و این که ببینند که من ، از پیشگامان کارهاى نیک بوده ام
کشکول شیخ بهایی حلد ۱