ابو حمزه ثمالى گوید: من نشنیدم کسى را که پارساتر از على بن الحسین (علیه السلام ) باشد جز آنچه ازپارسایى على بن ابى طالب (علیه السلام ) شنیدم ، و امام على بن الحسین (علیه السلام ) چنان بود که هر گاه در باره زهد و پارسائى سخن مى گفت هر کس را در حضورش بود مى گریاند و من نامه را خواندم که در آن سخنى در باره زهد از على بن الحسین (علیه السلام ) نوشته بود و من آنرا نوشتم سپس بنزد على بن الحسین صلوات الله علیه بردم و بنظر او رساندم حضرت آنرا تصدیق کرده و تصحیح فرمود و اینک متن آن نامه :
۱-سرکشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است، خود پسندى آفت جمال است، دروغ آفت سخن است فراموشى آفت دانش است، سفاهت آفت بردبارى است، اسراف آفت بخشش است، هوس آفت دین است.
۲- وقتى شما را دعوت کردند بپذیرید.
۳ – نیک کردار باش و از کار بد بپرهیز ببین میل دارى دیگران در باره تو چه بگویند همان طور رفتار کن و از آنچه نمیخواهى در باره تو بگویند برکنار باش.
۴- آفت دین سه چیز است: داناى بد کار و پیشواى ستم کار و مجتهد نادان.
۵ – آفت دانش فراموشیست و دانشى که بنا اهل سپارى تلف مى شود.
۶ – مانند بندگان غذا میخورم و مانند آنها بر زمین مى نشینم.
۷ – با زنان در باره دخترانشان شور کنید.
۸ – نشان منافق سه چیز است، سخن بدروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت نماید.
۹ – خداوند از گناه قاتل مؤمن نمیگذرد و توبه او را نمى پذیرد.
۱۰ – خداوند عمل بدعتگذار را نمى پذیرد تا از بدعت خویش دست بردارد.
ابان احمر از حضرت صادق جعفر بن محمد (ع) روایت کرده که :
مردى حضورش شرفیاب شد و عرضکرد پدرم قربانت و مادرم یا ابن رسول الله بمن پندى آموز فرمود اگر خداى تبارک و تعالى کفیل روزیست اندوه تو براى چیست ؟ و اگر روزى پخش شده است حرص تو براى چیست و اگر حساب درست است جمع مال براى چه ؟ و اگر ثواب از خداى عز و جل باشد تنبلى براى چه ؟ و اگر عوض از خدا میرسد بخل براى چه ؟ و اگر کیفر از خداى عز و جل است دوزخ است نافرمانى براى چه ؟ و اگر مرگ حق است خرسندى براى چه ؟ و اگر عرضه بر خدا درست است نیرنگ براى چه ؟ و اگر دشمن شیطانست غفلت براى چه ؟ و اگر گذشت بر صراط حق است خود بینى براى چه ؟ و اگر هر چیز بقضا و قدر خداست غمخوردن براى چه ؟ و اگر دنیا فانى است اعتماد بدان براى چه ؟
امام صادق (ع) فرمود:
در شگفتم از کسى که از چهار چیز بهراسد چگونه بچهار چیز نگراید شگفتم از آنکه بترسد چرا نگراید بگفته حق (آل عمران ۱۷۳) بس است ما را خدا و چه خوب وکیلى است که شنیدم خدا دنبالش فرمود با نعمت خدا و فضل او بازگشتند و بد ندیدند و دو شگفتم براى آنکه و در شگفتم براى آنکه غمنده است چگونه نگراید بگفته او نیست معبود حقى جز تو منزهى براستى من از ستمکارانم که شنیدم خداى عز و جل دنبالش فرماید نجاتش دادیم از غم و همچنین نجات دهیم مؤمنان را در شگفتم از آنکه نیرنگش بازند چرا نگراید بگفته حق (غافر- ۴۴) کار خود بخدا واگذارم زیرا خدا بندگان بینا است زیرا شنیدم خدا دنبالش فرماید نگهداشتش خدا از کردارهاى بد آنچه نیرنگ زدند، در شگفتم از کسى که دنیا و زیورش خواهد چرا نگراید بگفته او (کهف ۳۹) آنچه هست که خدا خواهد نیست توانى جز بخدا زیرا شنیدم خداى عز و جل دنبالش فرماید اینکه بینى من از تو کمتر مال و فرزند دارم امید هست که پروردگارم بمن بدهد بهتر از باغت و امید بخدا نتیجه مثبت دارد.
ابو هاشم گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو می کردیم حضرت فرمود: اى ابو هاشم عقل موهبت خدا است و ادب با رنج سختى بدست آید پس کسى که در کسب ادب زحمت کشد آن را بدست آرد و کسى که در کسب عقل رنج برد بر نادانى خویش افزاید.
اصول کافی جلد ۱
نامه حضرت صادق (علیه السلام ) به اصحاب خود
دیدگاهها برای نامه حضرت صادق (علیه السلام ) به اصحاب خود بسته هستنداسماعیل بن جابر روایت کرده که امام صادق (علیه السلام ) نامه ذیل را به اصحاب خود مرقوم داشت و به آنهادستور داد که آنرا بیکدیگر درس دهند و در آن نگاه کنند و از یاد نبرند و بدان عمل کنند، و آنها نیز این نامه را در جاى نمازهاى خود در خانه هاشان گذارده بودند و چون از نماز فراغت میافتند در آن مى نگریستند.
اسماعیل بن مخلد سراج نیز گوید: این نامه از طرف حضرت صادق (علیه السلام ) به اصحاب ابلاغ گردید:
و اینک متن نامه :
بنام خداى بخشنده مهربان ، اما بعد از پروردگار خود عافیت درخواست کنید، و آرامش و وقار و سکون را از دست ندهید، و شرم و حیا پیشه کنید، و از آنچه مردمان شایسته پیش از شما دورى کردند شما هم دورى کنید، و با اهل باطل مدارا کنید، ستمشانرا بر خود هموار سازید، مبادا با آنها ستیزه جوئى کنید، هنگام آمیزش و نشست و برخاست و گفتگوى با آنها – چون از آمیزش و مخالطه با آنها ناچارید – راه تقیه را پیشه کنید همان راهى که خداوند دستور داده که هنگام برخورد با آنها آنرا پیش گیرید، و چون
گرفتار معاشرت با آنها شدى آنان شما را آزار میدهند و ناراحتى شانرا در چهره هاشان بخوبى دیدار خواهید کرد،
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عقل پرده ایست پوشاننده محبت. و فضل جمالى است هویدا پس نادرستیهاى اخلاقت را به فضلت بپوشان و با عقلت هوست را بکش تا دوستى مردم برایت سالم ماند و محبت تو بر آنها آشکار گردد.
شرح :
خواهش هاى نفسانى انسان همیشه او را تهییج و به ستم و کار زشت تحریک می کنند ولى انسان عاقل به وسیله عقلش شهوت را خاموش می کند و روى آنها پرده می اندازد تا از طرف آن آزارى به مردم نرسد و به راستى و حقیقت مردم را دوست داشته باشد و نیز عاقل اگر بعضى از صفات نیک را ندارد یا ناقص دارد به سبب نیکى و احسانى که به مردم می کند جلوهاى پیدا می کند و محبت آنها را نسبت به خود جلب می نماید.
اصول کافی جلد ۱ کتاب عقل وجهل روایت ۱۳
اومیروس گفته است : خوى بد خود را متهم بدار! که اگر به خواست هاى دنیایى خود برسد، همچون هیزم است براى آتش و آبست براى ماهى و اگر آن را از خواست هایش بازبدارى و میان آن و خواست هایش فاصله بیفتد، خاموش مى شود. همچنان که آتش در اثر نبودن هیزم خاموش مى شود و همچنان که بى آبى ، ماهى را هلاک مى کند.
همچنان که مردمک چشم ، به هنگام درد، یا ناراحتى دیگر، از نور خورشید بى نصیب مى ماند، چشم بصیرت نیز با آسیب پذیرى از هوس و پیروى از شهوات و آمیزش با مردم دنیا از ادراک نورهاى قدسى محروم مى ماند و از ذوق لذتهاى انسى محجوب !
کشکول شیخ بهایی
امیر المؤمنین فرمود:
همه خیرى در سه خصلت فراهم است نظر و خاموشى و سخن هر نظر بى عبرتى سهو است ، هر خاموشى بى فکرتى غفلت است و هر سخنى ذکر نباشد لغو است خوشا بر کسى که نظرش عبرت و سکوتش فکر و سخنش ذکر است ، بر گناه خود بگرید و مردم از شرش آسوده اند.
حکمت ۷۰
روانشناسى جاهل
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: نادان را یا تندرو یا کند رو مىبینى.
حکمت ۷۱
نشانه کمال عقل
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: چون عقل کامل گردد، سخن اندک شود.
حکمت ۷۲
رابطه دنیا و انسان
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: دنیا بدنها را فرسوده، و آرزوها را تازه مىکند، مرگ را نزدیک و خواستهها را دور و دراز مىسازد، کسى که به آن دست یافت خسته مىشود، و آن که به دنیا نرسید رنج مىبرد.
حکمت ۷۳
ضرورت خودسازى رهبران و مدیران
(اخلاقى، تربیتى، مدیریّتى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
ادامه نوشتار »