امـام صـادق عـلیـه السلام فرمود: روزی پیغمبر (ص ) نزد عایشه بود ناگاه مردی اجازه شـرفـیـابی خواست ، رسولخدا (ص ) فرمود: چه مرد بدی است از این تیره و قبیله ، پس عـایشه برخواست و به درون اطاق رفت و رسول خدا (ص ) اجازه ورود به آن مرد داد، همینکه وارد شـد حـضـرت بـا روی بـاز از او پذیرائی کرد و با او به گفتگو پرداخت تا هنگامیکه بـه پـایـان رسـانـیـد و آنـ مـرد از نزدش بیرون رفت ، عایشه (برگشته ) و عرض کرد: ای رسـول خـدا در حـالیـکـه شـما این مرد را به بدی یاد کردی با روی باز از او پذیرائی کـردی ؟ در ایـن هـنـگـام حـضـرت فـرمـود: از بدترین بندگان خدا کسی است که که برای دشنام گوئیش هم نشینی با او را بد دارند.
ادامه نوشتار »
حکمت ۱۸۱
ارزش دوراندیشی و پرهیز از کوتاهی
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: حاصل کوتاهی ، پشیمانی ، و حاصل دوراندیشی ، سلامت است.
حکمت ۱۸۲
شناخت جایگاه سخن و سکوت
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: آنجا که باید سخن درست گفت، در خاموشی خیری نیست، چنانکه در سخن نا آگاهانه نیز خیری نخواهد بود.
حکمت ۱۸۳
باطل گرایی و اختلاف
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: دو دعوت به اختلاف نرسد جز این که یکی باطل باشد
حکمت ۱۸۴
ویژگی های اعتقادی امام علیه السّلام
(اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: از روزی که حق برای من نمایان شد، هرگز دچار تردید نشدم
حکمت ۱۸۵
ویژگی های اعتقادی امام علی علیه السّلام
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: هرگز دروغ نگفتم و به من دروغ نگفتند، و هرگز گمراه نشدم، و کسی به وسیله من گمراه نشده است
امام صادق علیه السلام بحفص بن غیاث فرمود: ای حفص هفتاد گناه جاهل آمرزیده شود پیش از آنکه یک گناه عالم آمرزیده شود.
اصول کافی جلد ۱ باب باب ثبوت حجت بر عالم و سختی امرش روایت ۱
********************************
حضرت صادق علیه السلام فرمود: عیسی بن مریم علیه السلام فرمود: وای بر علماء بد که چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد
اصول کافی جلد ۱ باب باب ثبوت حجت بر عالم و سختی امرش روایت ۲
ادامه نوشتار »
کسی از حکیمی پرسید: بدی دلخواه کدامست ؟ و او گفت : ثروتمندی .
********************
حکیمی گفت : شگفتی نادان از دانا بیشتر است تا شگفتی نادان از دانا.
*********************************
حکیمی به هنگام مرگ ، به حسرت بود. او را گفتند: ترا چه می شود؟ گفت : چه می اندیشید؟درباره کسی که سفری طولانی و بی توشه در پیش دارد و بی همدمی در گور خواهد ماند، و به داوری عدل می رود و حجتی ندارد
******************************
عبدالله بن مبارک بر مردی گذشت که میان زباله دانی و مقبره ای ایستاده بود. او را گفت : میان دو گنج از گنجهای دنیا ایستاده ای . گنج اموال ، و گنج مردان.
در حدیث ، از پیامبر (ص ) آمده است که : در شگفتم از کسی که به ترس بیماری ، از غذا می پرهیزد و چگونه از ترس دوزخ از گناه نمی پرهیزد؟!
سفیان ثورى به محضر امام صادق (ص ) آمد و گفت : اى فرزند پیامبر(ص )! مرا بیاموز! از آن چه پروردگارت به تو آموخته است . امام (ع ) فرمود: چون رودروى گناه واقع شدى ، طلب بخشایش کن ! و چون نعمت خداوندى بر تو ظاهر شد، سپاس گوى ! و چون غم به تو روى آورد، لاحول و لا قوه الا بالله گوى ! سفیان بیرون آمده ، مى گفت : سه پند و چگونه پندى
کشکول شیخ بهایی
یکی از دانشمندان بنی اسرائیل در دعای خویش می گفت : چه بسیار که ترا نافرمانی کردم و مرا عقوبت نکردی ! و پروردگار، به پیامبر آن روزگار وحی کرد که به بنده من بگو: چه بسیار تو را عقوبت کردم و ندانستی . آیا شیرینی راز و نیاز با خویش را از تو نستاندم ؟
از سخنان امیرالمومنین (ع )
: آن که حریص بر مال دنیا را با بخل به آن ، به هم درآمیخته است ، به دو پایه از پستی و فرومایگی در آمیخته است
آن که به پنهانی ، متعهد دانش خویش نباشد، آن دانش به آشکارا آبرویش ببرد
کسی که جز از خدا شرف بجوید، شرف ، او را هلاک سازد.
آن که با درخواست از تو، آبروی خویش پاس ندارد، تو از رد خواهش او، آبروی خویش پاس دار!
ثروت خویش جز در راه نیک به کار مگیر! و نیکوکاری خود جز در راه نیک مردان به کار مبر!
آن چه که پاسخش تو را خوش نیاید، مگوی !
در هیچ محفلی با لجوج ستیزه مکن ! مباد که در بدی به تو تواناتر باشد، تا نیکی تو بر او!
کشکول شیخ بهایی
از سفارش های رسول اکرم (ص ): به ابوذر که : – خدا از او خشنود باد! – بر عمرت بیش از مال خویش بخیل باش !: ای ابوذر! چیزی را که بهره ای از آن نداری ، رها کن و بر آن چه که به تو مربوط نیست ، سخن مگوی ! همچنان که دارایی خویش را در خزانه محفوظ می داری ، زبان خویش نگه دار!
کشکول شیخ بهایی
سقراط حکیم ، کم می خورد و جامه خشن می پوشید. یکی از فیلسوفان روزگارش به او نوشت : اعتقاد تو اینست که رحم آوردن بر هر ذی روحی واجب است و تو خود، ذی روح هستی و به رها کردن غذای کم و جامه خشن بر خویش ترحم نمی ورزی . و سقراط در پاسخ وی نوشت : مرا به پوشیدن جامه خشن سرزنش کرده ای و گاه ، انسان به زشت علاقه می ورزد و زیبا را رها می سازد و نیز به کمی غذا نکوهیده ای . اما، من ، چندان می خورم ، که زنده بمانم و تو زندگی می کنی ، تا بخوری .
پس فیلسوف به او نوشت : انگیزه کم خوری تو را دانستم . انگیزه کم گوئیت چیست ؟ و اگر در خوردن بر خود سخت می گیری ، چرا در گفتن امساک می کنی ؟ و سقراط به پاسخ نوشت : آن چه را که ناگزیر از ترک آنی ، پرداختن به آن ، بیهوده است . و پروردگار، ترا دو گوش و یک زبان آفریده است ، تا دو برابر آن چه می گویی ، بشنوی . و نه آن که بیش از آن چه می شنوی ، بگویی .